|
- یادداشت هایی در باره ادبیات(شعر و داستان) :برای مطالعه کلیک کنید.
+ نوشته شده توسط رسول معرک نژاد |
دیوید هیوم و زیبایی شناسی از چهار منظر
دیدگاه 1) دیوید هیوم و زیبایی شناسی مترجم: مریم پیردهقان
دیوید هیوم در [مقاله ی] «درباره ی ملاک ذوق»، تلاشی را جهت آشتی دادنِ
دو مفهومِ ظاهرا متناقض پی می گیرد. از یک سو، تفاوت در ذوق ها واضح به نظر
می رسد. «آنچه که شما واقعا فوق العاده می پندارید ممکن است برای من
وحشتناک یا حتی منزجر کننده باشد!» این موضوع برای هنر نیز صادق است نظر به
اینکه برای [چیزی مانندِ] بستنی نیز همین گونه است. ذوق، مسئله ای ناشی از
عواطف است، ناشی از این که من تقریبا چگونه چیزها را احساس میکنم. یک بار
شخصِ من، درمورد اینکه هیچ مجالی برای بحث وجود ندارد صریح است. اگر چیزی
برای من زیبا محسوس شود، پس آن برای من زیبا است. پایان بحث! اجماع همه ی این توصیفات با یکدیگر آسان نیست؛ برای همین است که، به قول
هیوم ،«یک داور حقیقی در هنر، یک شخصیت نادر است.» معهذا، یک چنین داورهای
حقیقی ای می توانند یافت شوند، و داوری های آنان ملاکی را جهت نقد فراهم
می آورد. «حس قویِ یگانه با عواطف حساس، بالا بردن بصیرت هنری توسط تکرار
در مشاهده، تکامل از طریق مقایسه و رهایی از هرگونه تعصب، می تواند منتقدان
را به این ویژگی ارزشمند ملقب سازد؛ و حکم مشترک این چنینی، در هر کجا که
یافت شود، ملاک واقعی ذوق و زیبایی است.» در حالی که ممکن است کسی گمان کند
داوری انتقادی، بیش از حد سازنده ی یک موضوع سطح بالا می باشد، هیوم تصور
می کند که قضاوت های چنین منتقدانی تنها در جایی که توسط دیگر ناظران تائید
شود اعتبار خواهد داشت واز آنجا که اساس ملاکِ ذوق، «احساسات جامع بشر»
است، یک تمایلی برای دیگران جهت هم صدایی با قضاوت انتقادی وجود خواهد
داشت. [حال] در این باره بیاندیشید که آیا این موضوع درست است، و یا تا چه
حد می تواند درست باشد، و تا چه اندازه ای فکر می کنید ذوق، یک موضوعِ
تعریف شده ی فرهنگی، و یا یک موضوع ناشی از پایگاه طبقاتی است. مقاله برگرفته از سایت زیباشناسیِ دانشگاه Rowan امریکا. منبع: http://www.rowan.edu/open/philosop/clown…me.htm#top دیدگاه 2) هنر در نظر ديويد هيوم نظريهي تداعي معاني هيوم Hume در رسالهي دربارهي طبيعت انسان وي (۱۷۳۹ ـ ۱۷۴۰) و هارتلي Harrtley در رسالهي ملاحظاتي دربارهي انسان، به سال ۱۷۴۹ بهصورت روانشناسي سيستماتيک تبديل شد. در نظر هيوم، گرايش ايدهها براي سازگاري با يکديگر به علّت شباهت، قرابت يا رابطهي تصادفي، اصلي مهم و مستدل، براي تبيين بسياري از فعاليتهاي ذهني شد، و هارتلي روش مذکور را بيشتر انتقال داد. عليرغم حملاتي که نسبت به اين موضوع ميشد، مذهب اصالت تداعي associationismنقش خطيري را در تلاشهاي متعدد قرن هجدهم، جهت تبيين لذتهاي هنري ايفا نمود. از فيلسوفان تجربي انگلستان که تأثير اساسي در پيدايي نحلهي رمانتيک داشت، ديويد هيوم است، او با بسط اصول معرفتشناسي تجربي جانلاک، افقهاي وسيعتري از انسانمداري را براي انسان مدرن گشود. او در رسالههاي دربارهي طبيعت انسان و پژوهش دربارهِ فهم انسان مضمون و محتواي ذهن آدمي را تأثّرات ادراکات ارتسامي impressions و تصورات ideas دانست.
تأثّرات از تجربهي حسي ناشي ميشوند و تصوّرات، صورتهاي کموبيش متمايزي هستند، که از تأثّرات سرچشمه ميگيرند، و نسبت مفاهيم را معلوم ميدارند. از اين منظر، در واقع تصورات ما در تفکّر و استنتاج ما ساخته ميشود. او مدعي است که استدلالها و استنتاجهاي ما بستگي به سليقه و تأويل و گزارش ما دارد. سمپاتي وهمدلي ما نسبت به چيزي موجب رجحان آن ميشود. هيوم گرچه تجربهانگاري را در علم به عالم و هستي ناتوان ميداند، امّا راه ديگري جز اين براي نيل به شناسايي و معرفت نيز وجود ندارد. ديويد هيوم مدعي بود که دانش بشر در باب علوم و هنر و ادبيات، ساحات گوناگون ادراک انساني را در صورتي منظم نشان ميدهند امّا در واقع همگي آنها در واقع از احساسهاي پراکنده و اتفاقي ترکيب يافته است. ما هريک از اين احساسات را آنطور که به ما ميرسند درمييابيم و سپس بر مجموع اين احساسات که هيچگونه ربطي باهم ندارند، نظمي تصنّعي برقرار ميسازيم و با منطقي تمام، آنرا منطق وجود نام ميدهيم.هيوم ميگويد بشردرسايهي مقولات خاص ذهن،ميان مفاهيم پيوندي برقرار ميسازد، که آنرا تداعي معاني ميناميم. او در سايهي همين تداعي معاني هنر را تبيين ميکند. در رسالهاي به نام معيار و ميزان ذوق مميزات زيبايي را مورد مطالعه قرار ميدهد، و «احکام ذوق» را مستقل از «امور واقع» تلقي ميکند، اين احکام از احساس و حساسيت نشأت ميگيرند. هيوم براي اثبات نظريهي خويش از مثالها و نکات موجود در ادبيات و شعر بهره ميگيرد.هيوم در وضعي متفاوت، در اثبات نظريهي خود در مورد زيبايي ميگويد:اول آنکه به گمان او دريافتها و مواجهات ذوقي، نه تنها در طول تاريخ و در ميان فرهنگهاي گوناگون، بلکه حتّي در ميان منتقدان همدورهاي که ريشه در فرهنگ مشترک دارند، يکسان نيست. دوم آنکه احکام ذوقي در مواردي واجد مقبوليت همگانياند. بدينمعنا که در سايه عقل سليم و حس مشترک نميتوان دستاوردهاي ادبي نازل را با شاهکاري هنري در يک مرتبه قرار داد.از نظر هيوم وقتي انسان دريافت زيبايي را، ناشي از نوعي احساس و حساسيت ميداند، در اين صورت نميتواند بگويد زيبايي صفت اصلي و ذاتي اشياء است. بلکه بايد قبول کرد که زيبايي چيزي است که از ذهن فرد سرچشمه ميگيرد و هر ذهني زيبايي را به طريقي خاص و متفاوت درمييابد. هيوم با تکيه بر نظريات بارکلي، تفاوت ميان کيفيات اوليه و ثانويهي جانلاک را مردود ميشمارد.با اين حال بهطور ضمني زيبايي را در ذيل کيفيات ثانوي قرار ميدهد. مراد لاک از کيفيات ثانوي آنهايي است که بهطور غيرمستقيم از حالات جسمي ناشي ميشود، امّا ذهن آنها را ادراک ميکند، مثل رنگ و بو، صدا، گرمي و غيره. کيفيات اوليه در عرف لاک مستقيماً از حالات جسمي ناشي ميشود، مانند مقاومت، امتداد، صورت و حرکت که واقعاً يا صورتاً در اشياء هستند، و آنها را چنانکه هستند ادراک ميکنيم. هيوم هر دو کيفيات اولي و ثانوي و جوهر و عرض و ماهيت را اصيل و واقعي نميداند، بلکه حاصل عادت بشر و تداعي معاني تلقي ميکند و خلاصه همهي علوم را داراي منشأيي نفساني و ذهني ميداند و قضاياي علمي از مدرکات حصولي تا رقايق نفساني، يعني تصورات و مفهوماتِ concepts وجودي جز صِرفِ وجود شبحي نفساني ندارند، و آنچه به نام ماده و جسم و نفس و روح و موجود خارجي ميخوانيم، آنها را جز به مفهوم نفساني نتوان خواند. دادههاي ذوق نيز چون ادراکات حلولي و حصولي هيوم، امري نفساني است، امّا بهوسيله فراشدهاي منطقي، استنتاج و طبقهبندي و مفهوم نميشوند، بلکه با عملِ بيواسطه ادراک حسي، مانند ديدن و شنيدن و چشيدن و بوئيدن در يک رديف قرار ميگيرند. هيوم برخلاف عقلانگاران، در حوزهي زيباييشناسي، در مقام دفاع از احساس در برابر عقل است و عقل را در برابر احساس و تأثّرات حسي قرار ميدهد و سرانجام اعلام ميکند که حجّيت عقل محض ناموجه و بياعتبار است.با شکاکيت مطلق در ذوات و ماهيات خارجي و مستقل از ادراکات انساني، از ناحيهي فلسفهي هيوم، انقلاب شگرفي در قلمرو نظريهپردازي مدرن و کلاسيک هنر و زيبايي پيدا آمد. بدينسان با تنزل شأن و مقام عقل و تعقل در برابر خيال و تخيل، ساحت هنر و زيبايي از وجاهت بيسابقهاي در نظر انديشمندان متأخر روشنگري و بهويژه رمانتيک پيدا کرد، البته از طريق و نيستانگاري مطلق و اثبات بيحقيقتي علم جديد. از نظر هيوم، کليت و ضرورت حاکم بر احکام عقلي را نبايد در قلمرو زيباييشناسي جستجو کرد، بلکه بايد داوري ذوق را امري نسبي شمرد. امّا اين نسبيت بر استحکام اساس آن لطمهاي وارد نميکند. حال آنکه منطق و علوم عقلي محض نميتوانند بدون معيارهاي عيني خاص، به حيات خود ادامه دهند. امّا در مورد احساس، وضع کاملاً متفاوت است، زيرا هر حکم ارزشي نه به خود شيء بلکه به رابطهاي خاص که ميان پديدارها و ذهن برقرار است، بازميگردد. غايت حکم زيباييشناسانه، بيان حالات دروني آدمي است، امّا «فهم» به آن دليل که معيارهايش در خارج از خودش، يعني در طبيعت اشياء قرار دارد، گهگاه دچار اشتباه ميشود، ليکن از آنجا که محتوي و معيارهاي حس دروني است، نميتواند در معرض خطا قرار گيرد. هر احساسي صادق است، زيرا به چيزي بيرون از خود ارجاع نميشود و در پي درک عيني امور نيست. احساسات دربارهي يک پديدار ميتوانند همواره صحيح باشند. زيبايي شيء نيست بلکه حالتي است در درون ما و هم از اينروست که هر ذهني زيبايي متفاوتي را درک ميکند. زيبايي از نظر هيوم امري جزيي انضمامي است، و با کلّيانگاري و امور انتزاعي نسبتي ندارد و هرگونه مفهومسازي در امر زيبايي مردود است، امّا از آنجا که انسان تجربه و حس مشترک دارد، توافقي ضمني در ذوق انسان وجود دارد. از اينرو آثار بزرگ هنري در گذر زمان از اعتبار نميافتند و پيوسته بر فراز قرون و اعصار به هم پيوند ميخورند. در حاليکه حقيقت و اصول انديشههاي اکثر متفکران باستان در نظر انسان معاصر از اعتبار ساقط شده، امّا شعر و هنر هنرمندان باستان، هنوز افسون خود را براي بشر حفظ کرده است. افلاطون و ارسطو و دکارت جاي خود را به يکديگر سپردهاند، امّا ويرژيل و آشيل و سوفوکل جاذبه و نفوذ خود را از کف ندادهاند. فلسفهي انتزاعي سيسرون و سنکا اعتبارش را از دست داده است، امّا قدرت و انسجام خطابههاي ايشان هنوز ستايش برانگيز است. در نظر هيوم، تجربهاي در کار نباشد، داوري در مورد آثار هنري و رنگها و زيبايي ناصحيح و غلط تواند بود. همين تجربه در کارشناسان هنري به توافق و سازگاري نظر منتهي ميشود و نظر آنها بر جامعه اثر ميگذارد و مقبوليت پيدا ميکند. با اين حال زيبايي نوعي تصوير و پندار بهشمار ميرود و با کيفيات ثانوي سروکار دارد. نهايت آنکه سوبژکتيويته و ذهنيت فردي و جمعي و بنياذهني inter subjective در هنر و زيبايي، در نظر هيوم به اوج ميرسد. او برخورد منطقي و متافيزيکي در مورد زيبايي را مردود تلقي کرد و راه حل انسان مدار را جانشين آن ساخت. هيوم زمينههاي انديشهي رمانتيک و تفکّر انقلابي کانت را در متافيزيک فراهم کرد. در فلسفهي هيوم طبيعت معناي کلاسيک و يوناني خود را از دست داد، يعني به طبيعت ذاتي اشياء اطلاق نميشد، بلکه متوجه انسان ميگرديد. از اين تاريخ به بعد طبيعت انسان موضوع بحث و تحقيق قرار گرفت و روانشناسي هم در همين جهت گسترش يافت. يعني به طبيعت ذهني انسان معطوف گرديد.روانشناسي هنر منشأ زيبايي را در طبيعت انسان ميدانست، البته او نسبيتانگاري ذهني و صراف طبع زيباييشناسي صرفاً ذوقي و فردي را به نظريهي حس مشترک و عقل سليم و حکم هنرشناسان محدود ميکند. از اينجا با عمل بيواسطه ادراک حسي محض، ذوق از مدار استنتاج منطقي رها ميشود. او عقلانگاري کلاسيک را دچار فروپاشي و درتزلزل کرد، امّا تجربهانگاري و نفسانيت و سوبژکتيوتيهي مدرن را به قدرت تامه و مطلقه نزديک کرد. «احساس» اکنون ديگرنياز به توجيه عقلاني نداشت.بلکه پديدارهاي نفس را بهمثابهي حوزهي مستقل و خودبنيادي تلقي کرد.خيال از نظر هيوم سرچشمهي ابداع و خلاقيت هنري است. در حاليکه عقلانگاران قرون هفده و هجده، خيال را يکي از قواي ذهني ميدانستند، که تصاوير و نقش و نگارها را در ذهن نقش ميزدند. چنانکه دکارت در قاعدهي سوم رسالهي گفتار در روش درست به کار بردن عقل و تأملات بر اين باور است. ولي بيکن و هابز و هيوم، خيال را بهعنوان قوهاي ذهني، در رتبه حافظه و عقل قرار دادند. آنها معتقدند که اين قوه در تداعي معاني و آرايش ميان اجزاء گسستهي ذهن نقشي انکارناپذير دارد. خيال در عرف راسيوناليستهاي دکارتي در برابر عقل و خرد بود، امّا هيوم و هابز و ديگر فيلسوفان تجربي انگلستان، آن را به مثابه قوهي اساسي نفس بهشمار ميآورند.يعني خيال مدار قواي مُدرِکه نفساني و ذهني است و ساير قواي ذهن را تحت سيطره دارد، تا آفرينش هنري امکانپذير شود. از اين پس قوهي خيال نقش قوهي مرکزي ذهن دارد، و خودبنيادي تام و تمامي در عصر تکنولوژي در تجربهي ناسوتي بشر و پيدا ميکند، تا جاييکه بهتدريج حجيت عقل نفساني و اصول و مباني يقيني و ثابت کلاسيک را بر باد فنا دهد، و بر مدار نسبيتانگاري و اختيار و آزادي مطلق نفس آدمي همهي امور تنظيم گردد..
دیدگاه 3) هيوم و انواع شكاكيت
نويسنده: مائده مازني دیدگاه 4) هیوم ایده ی «ذوق» را که بر آمده از تفکرِ غالبِ قرنِ هجدهم در مورد هنر بود توسعه داد. متفکران این دوره با بحث در مورد ذوق، و نه در باب زیبایی و یا تناسبِ اُبژه، تمرکزِ اندیشه در باب هنر را از کیفیت اثر به تجربه ی بیننده، شنونده و یا خواننده تغییر دادند و راه را برای بحث در مورد «تجربه ی زیبایی شناختی»، و همچنین بعدها «خواص زیبایی شناسی» گشودند. دیوید هیوم درمقاله ی «درباره ی ملاک ذوق»، تلاشی را جهتِ آشتی دادنِ دو مفهومِ ظاهرا متناقض پی می گیرد. از یک سو، تفاوتِ ذوق ها بدیهی به نظر می رسد .«آنچه که شما واقعا فوق العاده می پندارید ممکن است برای من وحشتناک یا حتی منزجر کننده باشد!» این موضوع برای هنر نیز صادق است اگرچه برای [چیزی مانندِ] بستنی نیز به همین گونه است. ذوق، مسئله ای ناشی از عواطف است، ناشی از این که من چگونه چیزها را حس میکنم. هیوم بین دو موضعِ متفاوت با بیانِ اینکه در واقع، ملاک هایی برای ذوق وجود دارد آشتی برقرار می کند. این ملاک ها یک توافق عامِ حاصل از تجربه را در موردِ «احساساتِ مشترک بشری» نشان می دهند. دلیلِ نفیِ ذوقِ هر شخص به تنهایی، از همین ملاک ها پیروی می کند؛ به قول هیوم «این عواطفِ پالاینده ی ذهن، از یک سرشتِ بسیار حساس و لطیف سرچشمه می گیرند، و نیاز به اجماعی از شرایطِ بسیار مساعد جهتِ طرح ریزی بازی شان [منظور به کارگیری تخیل است] توسط استعداد ذاتی، بر اساسِ اصول کلی و بنا نهاده شان دارند که همچون یک ماشین، کمترین ممانعت بیرونی برای فنرهای کوچکش، و یا کمترین بی نظمیِ درونی، حرکت شان را از بین می برد، و عملکردِ کل دستگاه را به هم می ریزد». بنابراین اگر چه تا حدی درست می نماید که «زیبایی در چشم ناظر وجود دارد» اما علی رغم آن هیوم معتقد است که «طبیعت، یک زیباییِ جامع و مشترک را همچون پیوندی، میان فرم و احساسات برقرار کرده است». هیوم دو آزمون را جهت تشخیص اثر هنری پیشنهاد می دهد. اولین آزمون، آزمون زمان است، که خیلی برای آثار جدید مناسب به نظر نمی رسد؛ این آزمون معتقد است آنچه که توسط نسل های بسیاری از برآوردکنندگانِ هنر به عنوان اثر هنری فاخر شناخته شده است باید بزرگ دانسته شود، زیرا احساسات مشترک بشری آن را تائید می کنند. آزمون دوم هیوم، در واقع یک آزمون نیست، بلکه بیشتر روشی توصیه شده برای منتقدان و برآوردکنندگانِ هنر است که در اینجا، به اجمال، این اصول را که وی برای درک و نقدِ هنر وضع کرده است فهرست می کنیم: 1. آغاز با ابزار مناسب: برای تشخیص «احساس زیبایی» به طور مطمئن، نیاز به «تخیل حساس» است. 2. تکرار [تمرین گونه]، تکامل می بخشد: تجربه ی بیشتر در مشاهده ی آثار هنری، منجر به قضاوت بصیرانه تر می شود. 3. اتخاذ نگاه های چندگانه: آنچه در اولین بررسی از دست می رود ممکن است در سومین یا چهارمین نگاه بدست آید. 4.مقایسه اثر با دیگر آثارِ شبیهِ آن: این عمل کمک به دیده شدنِ آن چه می کند که ممکن است بر اثر نادیده گرفتن این روش از دست رود. 5.
رها سازی ذهن از تعصبات: تا آنجا که ممکن است، باید هر
گونه علاقه ی خاص شخصی که ممکن است در برابر اثر بوجود آید فراموش گردد. (به عنوان
مثال، برای اینکه خالق اثر، یکی از بستگان شما است، یا این که شما هزینه ی زیادی را
برای آن پرداخت کرده اید، و یا شما موافق یا مخالف مضمون و یا اجزاء اثر هستید).
بهتر است سعی، در جهتِ یک ناظرِ بی طرف بودن باشد.
--------------------------------- http://new-philosophy.ir/?p=2773 http://social-school.blogfa.com/post-19.aspx روزنامه رسالت، شماره 7519 به تاريخ 28/1/91، صفحه 18 (انديشه) http://fa.wikipedia.org
+ نوشته شده توسط رسول معرک نژاد |
نگاهی آزاد به مجموعه ی شعر " دست در موهای آینه " سید رسول معرک نژاد انتشارات نقش مانا سمیه طوسی
اگر ریشه دار بودن هنرها در یکدیگر و تقابل آن ها با هم را ؛ بعنوان یک اصل ـ هر چند کم رنگ شده ـ باور داشته باشيم ؛ و اگر بپذيريم در صورتی که یک هنرمند در چند عرصه از هنر فعالیت کند ؛ حتی اگر بخواهد ؛ نمی تواند از تاثیر هنرها و داشته هایش بر یکدیگر جلوگیری کند و نمی تواند دور هر کدام حصار بچیند تا تداخلي در هم نداشته باشند ؛ آن وقت در رویایی با آثار این چنین هنرمندانی ؛ با فضاهایی چندگانه ؛ تلفیقی و سرشار از تجربیات تازه روبرو خواهیم بود . مجموعه " دست در موهای آینه " از آن دسته مجموعه هاییست که بدون دانستن بیوگرافی یا مشخصاتی از شاعر ، و با نگاهی هر چند گذرا به شعرها ، این نتیجه را برای مخاطب به دنبال خواهد داشت که با شاعری روبروست که دامنه ی تجربیاتش در دیگر هنرها هم کشیده شده . بیست و دو اثر سپید و نیمه بلند ارائه شده در مجموعه ، به همراه یک غزل با دو خوانش ( که شاعر زاویه گردانی در نگاه مخاطب را خواستار شده و پیرامون آن به بحث نخواهیم نشست ) ؛ مجموعه ای قابل توجه است که با توجه به گذشت مدت زمانی بیش از شش سال از انتشار آن ؛ هنوز زبانی تر و تازه و دور از هر گونه موج گرایی های موقت دارد . آثار ؛ در حیطه ی زبانی مدرن و در فضاهايي لبريز از كولاژ خلق شده ، که بطور ملموس ، رد چند هنر در آن دیده می شود. بهره گیری از پتانسیل های زبانی ؛ نظر به ساختمان درونی واژه و استفاده های مناسب از کلمات در محورهای جانشینی و هنشینی که منجر به هنجار شکنی ها و آشنایی زادیی ها شده و هم چنین کارکردهای عینی و انتزاعی در زبان و آفرینش تصویرها و فضاهای پیرو آن ، از جمله ی مهمترین کارکردهای زبانی مجموعه اند . دستهایت آشیانه ی پرنده ایست که بر پرده ی اتاق داغ انداخته است ( شعر1/ص3) یا : در پاشویه آسمان در گوشه ای از حیاط خورشید زنگ زده است ( شعر 6 / ص14) یا : خورشید تکه تکه از نوک کلاغ فرو می افتد کلاغ می پرد آب پوست می اندازد (شعر7/ص15) یا : مسافری که در کنار پیاده رو بساط پهن کرده بود بر روی آخرین آجر خانه اش خوابش برد(شعر 17/ص36) هر چند شاعران ، تصويرسازان خوبي مي توانند باشند ؛ اما عدم استفاده ی صحیح از بستر هم نشینی ؛ می تواند منجر به گنگ نویسی گردد .تصاویر دیداری و ملموسی که پیش چشم مخاطب گذاشته می شود گاه توصیف پیرامون و جزء به جزء اشیاء ؛ به تمام معناست به نحوی که برای مثال بروشني لحظه و يا نماي بسته اي از يك موقعيت آماده ي نقاشي را مي توانيم به چشم ببينيم : تكه پارچه اي سياه آويخته از كنار پايه ي صندلي تا روي زمين و نگاهت خطي منقطع ميان دو شاخه گل آفتابگردان و سه ميوه رها شده ( شعر13/ص27) اما در بعضی موارد به ایماژیسم کامل می رسیم .ایماژهایی گویا ؛ که در ذهنیات مخاطب همانگونه که شاعرش خواسته نفوذ می کند و در خلق تصویر حتی در ابعاد زمان موفق عمل کرده است . بارزترین نمونه ی آن ، شعر 2 مجموعه ؛ که از قبل از غروب تا بعد از آن را ؛ با استفاده از عناصر طبیعی و تصویرسازی های پی در پی ؛ آفریده : ماه نه خورشید مچاله و خیس از میان روزنامه ی عصر در ازدحام اشیای روی میز که در سایه ی خود آرمیده اند فرو می افتد و انگشتانی با تردید برگ های روزنامه را مرور می کنند آخرین سایه از لبه ی میز سقوط می کند و خورشید نه ماه آرام و بی صدا از پس دسته ی صندلی سر بر می آورد (شعر2/ص6) یا : ماه از سرشانه های من می گذرد از میان پوست ترک خورده ی درخت بالا می آید ( شعر5/ص11) یا : زوایای نقش موزائیک های حیاط را دنبال می کنم تا درخت خرده های مهتاب از شاخه فرو می لغزد ( شعر6/ص13) در همین ایماژها ؛ میتوان کوبیسم را هم میان شعرها دید. وقتی که از دو زمان ؛ از دو دیدگاه ؛ به یک منظره ی واحد نگاه شده ؛ و آنچه که دیده شده ؛ به بیان رسیده است و اشتراکات بین این دو پرداخت و نویسش؛ مخاطب را به این نتیجه می رساند که با یک اثر از دو بعد روبروست .(که البته واقفیم شعر بجز مورد گفته شده ؛ در حیطه ی زبان و کارکردی نیز ؛دارای قابلیت های شایانی ست .) پشت سرت آهسته از پله ها پایین می آید تمام اتاق ها را سرک می کشد حتی درون آشپزخانه روی میز که استکان چای بخارش را نرم نرم در سکوت خلوت خانه محو می کند
با بی حوصلگی از پله ها پایین می آیی درون آشپزخانه روی صندلی می نشینی چای تلخ را مزمزه می کنی و خیره می شوی به غمناکی بشقاب ها لیوان های کثیف زیر سیگاری و پرده ای که هنوز تکان می خورد (شعر4/ص9-10) محيط و پيرامون ، از تاثیرگذارترین موارد بر ذهن هر هنرمند به شمار می رود . در این مجموعه ، فضاهای سنتی و قدیمی ؛ از جمله موارديست كه در بعضي از آثار دیده می شود و تداعي گر مكان هايي تاريخي اند. اما نکته ای که باید به آن توجه کرده و بیان نمود این است که اثر خلق شده ؛ درگیر فضای گل و بته ای و طاقی و طاقچه ها نمي شود . به بيان بهتر ؛ هر چند اتفاق ها ؛ در محيطي سنتي مي افتند ؛ اما از نگاهي غيرسنتي به بیان رسیده اند : اندامواره ات با دستهاي گشاده نيزه و نيلوفر سالهاست خواب خاك را مزمزه مي كند (شعر10/تخت جمشيد/ص21) يا : صداي بال هايي بر سقف كشيده مي شوند و در ميان گل هاي گچي ناپديد مي شوند (شعر 7/ص 16) كه بخوبي تداعي گر گچ بري هاي گل و مرغي در سقف یا گوش دیوارهای خانه های قدیمی ست .ولي در ادامه ي همين اثر ؛ به يكي از بهترين نمونه هاي استفاده ي زباني شاعر مي رسيم ؛ زماني كه شعر از فضايي عيني و راكد و به سورئال مي رسد : از درون شب باز مي آيي دست در موهاي آينه مي كني روي صندلي مي نشيني اينجا هميشه تكه اي از آسمان بر روي ميز افتاده است .( همان) سوررئال نویسی های مجموعه ؛ که هر چند به اقتضای تعداد آثار ؛هنگام برشماری محدود به نظر می رسند ؛ اما قابل توجه و از دیگر نکات قابل اشاره در حیطه ی زبانی اند . سیب در بعدی از این عصر از حیاط تا هبوط چشمانم را در خود فرو می بلعد از میان شاخه های عریان در حاشیه های چشمانت درون لیوان ماهیان غلت می زنند (شعر6/ص13) یا : سايه اي در زير پوست اشيا حس مي كني سايه اي كه آرام تنت را در خود فرو مي بلعد گاهي كه تنت ترك بر مي دارد.(شعر12/ص26) به چالش كشيدن زمان و نشان دادن کرختی و سنگین شدن آن ؛ به نحوی که گویا عقربه ها عبور نمی کنند ؛ که بسته به روحیات ؛ اقتضای فصل یا اتفاقات پیش آمده ؛ برای هر مخاطبی رخ داده و ملموس است ؛ در پرداختی ماهرانه ؛ در مجموعه خودنمایی می کند : در چرخش يكريز بعدازظهر تاب ِ هيچ ثانيه اي ندارد كه در ميان اشيا مدام مي پرد (شعر11/ص23) یا : زمان لخت و عور پله ها را یکی یکی مکث می کند.(اصفهان2/شعر15/ص31) و یا از دیگر نمونه های قابل ذکر ؛ که بلعیده شدن زمان ؛ تنها و تنها حول محور یک موضوع ؛ استبداد و تسلط یک دلیل ؛ بر کل ذهنیات شاعر ؛ بارعاطفی غالب بر فضا و انتقال آن به مخاطب را ؛ موفق بیان می کند ؛ شعر 20 مجموعه است : از درون ظهر تابستان درون ِ اتاق خالی برگی از لبه ی میز چرخ می زند و ته مانده ی روز کنار ِ پایه ی صندلی فرو می افتد . نگاه شاعر به ماهیت درونی و تصویری کلمه ؛اشراف بر ابعاد ماهوی و گاه اسطوره ای کلمات؛ استفاده از عناصر طبیعی و ناتورال ؛ بکار گیری نماد ها و هم چنین بکار گیری بعضی باورهای عامیانه و نگاه همه چانبه به پیرامون ؛ از دیگر مورادیست که به اسنتاد آثار می توان نتیجه گیری کرد .علاوه بر آنچه گفته شد ؛ فضاهای امپرسیونیستی ، ایجاد فضاهای چند معنایی ؛ ایجاد تصویرهای زنده و تنفس اثر در حيطه ي ایماژیسم ؛ کشیدن زبان به سوررئال ؛ انتقال صحیح حس و معنا و در نهایت زمینه های عاطفی و زیباشناسانه که در اکثر آثار بچشم می خورد را باید از دلایل توفیق مجموعه به شمار آورد و حریصانه چشم انتظار مجموعه ی بعدی شاعر و آثار تازه ترش نشست.
برای مطالعه برخی از شعرها به آدرس زیر رجوع شود http://www.moareknejad.com/mysit/New%20folder/Article.html http://www.moarek1.blogfa.com/cat-2.aspx http://www.moarek1.blogfa.com/cat-11.aspx http://www.moarek1.blogfa.com/cat-18.aspx http://www.moarek1.blogfa.com/cat-20.aspx http://www.moarek1.blogfa.com/cat-22.aspx http://www.moarek1.blogfa.com/cat-31.aspx + نوشته شده توسط رسول معرک نژاد |
|
|