X
تبلیغات
قاب بی شیشه

قاب بی شیشه
"یادداشت هایی در باره هنرهای تجسمی" 
لینک های هنری

هنر معاصر ایران

رویین پاکباز

پیش آگهی تحول جدید در ادبیات و هنرهای ایران با مقدمات جنبش مشروطیت مقارن بود، و پس از وقوع آن انقلاب (1906/ 1324 این تحول آشکار شد. نقاشی و مجسمه سازی - برخلاف شعر و داستان از آرمان های این جنبش به طور مستقیم تأثیر نگرفتند، ولی بر زمینه ی تغییرات اجتماعی و فرهنگی منتج از انقلاب مجالی برای رشد یافتند. محمد غفاری [ کمال الملک] برجسته ترین شخصیت در هنر آن زمان محسوب می شود. او در مقام واپسین نقاش معتبر دربار قاجار، نخستین کسی بود که از ادامه ی سنت های بی رمق نقاشی ایرانی خودداری کرد و یکسر به روش طبیعت گرایی اروپایی روی آورد. (چنین رویکرد جامع و اصولی به نقاشی غربی را در کار ابوالحسن غفاری [صنیع الملک] ، محمودخان ملک الشعرا و دیگر نقاشان عهد ناصری نمی توان دید.)
کمال الملک، پس از سفر مطالعاتی در اروپا، مدرسه ی صنایع مستظرفه را با جلب حمایت و تأیید دولت و بر اساس بینش و مشی هنری خود در تهران بنیان گذاشت. (1911/ 1329 قمری برابر با 1289 خورشیدی) اگر این رویداد چون نقطه ی آغازی برای هنر معاصر ایران فرض شود، سیر تحولات آن را می توان به چهار دوره تقسیم کرد: دوره ی اول (1289 خ- 1320) ، دوره ی دوم (1320 خ – 1337)، دوره ی سوم (1337 خ – 1357خ)، دوره ی چهارم (1357 خ تاکنون) [لازم به تذکر است که این دوره بندی بیش تر برای سهولت بررسی تاریخی به کار می آید و  لزوما نشان دهنده ی مقاطع تحول هنری در دوران معاصر نیست

دوره ی نخست: هدف کمال الملک از تأسیس مدرسه ی صنایع مستظرفه تربیت هنرجویان به روش آکادمیک غربی بود. اگرچه این مدرسه هیچ گاه صورت یک آکادمی واقعی به خود نگرفت. راه پیشرفت هنرهای بصری را در ایران گشود. با تلاش کمال الملک در مدت 15 سال سرپرستی مدرسه ی مزبور، شماری نقاش و مجسمه ساز برخوردار از توانایی های فنی پرورش یافتند. بیش تر اینان، بعدها در کار هنری و تدریس، هدف و روش استاد رادنبال کردند. در این زمان، نقاشان هنرآموخته در مدارس روسیه نیز در تبریز فعال بودند، ولی کار آموزشی و هنری شان تفاوت چندانی با کار کمال الملک نداشت. تقریبا هم زمان با کناره گیری کمال الملک از تدریس، مدرسه ی او عملا به صورت موسسه ی صنایع قدیمه درآمده بود. بعدا در اصفهان نیز هنرستانی برای احیای هنرها و صنایع سنتی برپا شد. اقدامات حمایتی دولت، ترتیب مسابقه و اهدای جوایز نگارگران را به فعالیتی تازه ترغیب کرد. آن ها غالبا با توسل به شگردهای طبیعت پردازی و گاه با پرداختن به موضوعات روزمره قصد داشتند تحولی در سنت " منیاتور ایرانی" ایجاد کنند. چنین رویکردی به سنت، که از سیاست نوسازی فرهنگی دوره ی رضاشاه ناشی می شد، مورد تأییذ ایران شناسان خارجی قرار گرفت. این گونه التقاط در معماری و نقش برجسته سازی آن زمان هم معمول بود؛ با این تفاوت که در این مورد عناصر آشنای هنر ایران باستان به کار گرفته می شد. اما در عرصه ی صورتگری و هرجا که شبیه سازی اهمیت داشت، بهره گیری از میراث گذشته منتفی بود. بدین سان دو گرایش متمایز در هنر رسمی زمان رضاشاه پدید آمد: از یک سو پیروی از شیوه های هنر آکادمیک اروپایی و از سوی دیگر کوشش برای احیای نگارگری قدیم در قالبی باب سلیقه ی روز (گفتنی است که پس از گذشت بیش از نیم قرن هنوز هم این دو گرایش را در بخشی از هنر معاصر ایران می توان باز شناخت.) از میان نمایندگان گرایش اول باید به اسماعیل آشتیانی، حسنعلی وزیری، ابوالحسن صدیقی (مجسمه ساز)، علی اکبر یاسمی، علی محمد حیدریان و رسام ارژنگی اشاره کرد. هادی تجویدی، حسین بهزاد، حسن مصور الملکی و سوروگین نیز نام های معتبرتری در میان نگارگران وابسته به گرایش دوم به شمار می آیند. در این جا لازم است از نقاشی قهوه خانه هم نام ببریم که در این زمان، خارج از حوزه ی هنر رسمی، شکوفان شده بود

دوره ی دوم: با گسترش دامنه ی جنگ جهانی به ایران و برکناری رضا شاه، دوره ای جدید در تاریخ هنر معاصر آغاز شد. برقراری مختصر آزادی های اجتماعی و تماس مستقیم تر با مظاهر فرهنگ غربی ( به سبب حضور ارتش متفقین در ایران ) مجالی برای نوجویی هنری پدید آورد. به ویژه تحت تاثیر مدرسان خارجی دانشکده ی هنرهای زیبا افق های تازه ای از دنیای هنر اروپا به روی هنرجویان ایرانی گشوده شد. آشنایی با آثار و زندگی پیشگامان هنر مدرن، فکر رهاشدن از قیود سنتی را در جوانان ایرانی بیدار کرد. برخی از نقاشان نسل جدید با نفی قالب های هنر رسمی دوره ی قبل، الگوهای مطلوب خود را در آثار رئالیست های روسی و امپرسیونیست های فرانسوی یافتند، و پرشورترین آن ها به سزان و ونگوگ علاقه نشان دادند

حتا در کا ربعضی از پیروان کمال الملک هم موضوع ها و اسلوب های تازه تری بروز کرد. با این حال نفوذ مکتب کمال الملک هم چنان قوی بود. دیری نگذشت که چند فارغ التحصیل دانشکده ی هنرهای زیبا، پس از بازگشت از سفر هنرآموزی در اروپا، سرمشق های باز هم جدیدتری را پیش نهادند. نوگرایان که اکنون به مکتب های کوبیسم و اکسپرسیونیسم جلب شده بودند، در نخستین پایگاه های هنر نو انجمن خروس جنگی و نگارخانه ی آپادانا – گرد آمدند. از این زمان تا یک دهه ی بعد، جدل میان پیروان هنر قدیم و جدید در مجامع و مطبوعات به شدت جریان داشت. طی این سال ها، با پرورش جوانان نوجو در هنرستان ها و به سبب فعالیت هنرمندان تازه بازگشته از اروپا و امریکا و انتشار گاهنامه های مدافع شعر و نقاشی نو، جنبش نوگرایی رشد کرد و سرانجام از حمایت دولت نیز برخوردار شد

فعال ترین نقاشان این دوره را می توان به سه دسته ی نوگرا، سنت گرا و میانه رو تقسیم کرد. حسین کاظمی ، جلیل ضیاپور، هوشنگ پزشک نیا، جواد حمیدی، احمد اسفندیاری، عبدالله عامری، محمود جوادی پور، مهدی ویشکایی، صادق بریرانی، سودابه گنجه ای ، مارکو گریگوریان و سیراک ملکونیان در دسته ی نوگرا جای داشتند. علی اصغر پتگر، رضا صمیمی، جعفر پتگر ، بهزاد، ابوطالب مقیمی، علی مطیع ، محمدعلی زاویه، علی کریمی، حسین الطافی به اضافه ی وفادارترین شاگردان کمال الملک به دسته ی سنت گرا متعلق بودند. حال آن که علی اکبر صنعتی، محسن مقدم، علی رخساز، محمود اولیا ، مارکار قرابگیان، آندره گوالویچ ، میناسیان( نقاش مناظر دریایی)، سمبات( آبرنگ کار) ، حبیب محمدی، رضا فروزی و عباس کاتوزیان از جمله نقاشان میانه رو محسوب می شدند. هنر گرافیک از سال ها پیش در ارتباط با بخش های نشر و چاپ و تبلیغ مورد توجه قرار گرفته بود، ولی فعالیت جدی در این عرصه از سال های جنگ جهانی دوم شروع شد. قبلا بعضی از نقاشان آموزش دیده در مدرسه ی صنایع مستظرفه به کار تصویرگری نیز می پرداختند که از میان آن ها باید به حسین علی مویدپردازی و یحیا دولتشاهی اشاره کرد. ( مویدپردازی از زمان رضاشاه در طراحی تمبر پستی و اسناد رسمی، کاریکاتورسازی و صورتگری مشاهیر فرهنگی دست داشت. ) روش اینان در کار تصویرگرانی چون لیلی تقی پور و تیمور رشدی ادامه یافت، ولی از سوی دیگر محمد بهرامی، بیوک احمری و سیروس امامی تجربیات تازه تری را به خصوص در زمینه ی طراحی جلد کتاب آغاز کردند. در واقع، روش های جدید تصویرگری، پوسترسازی و طراحی گرافیک نخستین بار توسط شماری از فارغ التحصیلان دانشکده ی هنرهای زیبا به کار گرفته شد. البته اینان دانش تخصصی نداشتند، صرفا بنابر ذوق شخصی و یا برای امرار معاش به این عرصه روی آورده بودند. در سال های جنگ و سپس در دوران جنبش ملی کردن نفت، همراه با توسعه ی فعالیت مطبوعات، امکان کاریکاتورسازی سیاسی و اجتماعی فراهم آمد. به طور کلی هنر گرافیک این دوره در مقایسه با نقاشی هنوز مراحل مقدماتی رشد خود را طی می کرد

دوره ی سوم. زمان برپایی نخستین دوسالانه ی تهران (1337 خ) را می توان آغاز دوره ای جدید دانست؛ زیرا که این رویداد، به لحاظ نتایج و پیامدهایش، در تاریخ هنر معاصر اهمیتی خاص دارد. در واقع، با گردآوری و معرفی آثار نوپردازان در یک نمایشگاه بزرگ، جنبش نوگرایی به رسمیت شناخته شد. ظاهرا، هدف برگزارکنندگان دوسالانه ایجاد امکانات بررسی و ارزیابی آثار نوپدید ایرانی، آشنا کردن مردم با شیوه های هنر مدرن، و انتخاب چند اثر (توسط داوران ایرانی و خارجی) برای ارائه در نمایشگاه های بین المللی بود. بی شک، برگزاری دوسالانه ها (گرچه بیش از پنج بار تکرار نشد)، نقشی مؤثر در توسعه ی نقاشی و مجسمه سازی و چاپ دستی و معرفی جدیدترین آثار هنرمندان ایرانی ایفا کرد. ولی این اقدام باعث بروز حرکت های مصنوعی و موقتی در هنر معاصر نیز شد؛ بدین معنا که نوع و شیوه ی کار برندگان جوایز در هر دوسالانه دست کم تا دو سال بعد سرمشق کار هنرمندان جوان قرار گرفت و آنان را از جست وجو و تجربه ی شخصی بازداشت. چنین بود که موج های اکسپرسیونیسم، تجریدگرایی، و سنت گرایی نو یکی پس از دیگری از متن همین دوسالانه ها برخاستند. در میان برندگان این پنج دوسالانه به نام هایی چون مارکو گریگوریان، ناصر اویسی، ابوالقاسم سعیدی، سهراب سپهری، بهجت صدر، محسن وزیری مقدم، حسین زنده رودی، فرامرز پیلارام، مسعود عربشاهی (در نقاشی)؛ و پرویز تناولی و ژازه طباطبایی (در مجسمه سازی) برخورد می کنیم

از دیگر رویدادهای با اهمیت این دوره تأسیس هنرکده ی هنرهای تزیینی (1340خ) به قصد تربیت کارشناسانی در زمینه ی هنرهای کاربردی بود. این هنرکده نه فقط امکانی برای ادامه ی تحصیل فارغ التحصیلان هنرستان ها به وجود آورد، بلکه با ایجاد رشته های جدید بخشی از نیازهای آموزشی نسل جدید را پاسخ داد. ده ها نقاش و مجسمه ساز و طراح نوپرداز زیر نظر معلمان ایرانی و خارجی این هنرکده پرورش یافتند که با فعالیت شان بر تحولات بعدی هنر معاصر تأثیر گذاشتند.تعدادی از اینان به منظور هویت بخشیدن به کار خویش از هنرهای سنتی مایه گرفتند (و همان زمان با عنوان سقاخانه مشخص شدند). شماری دیگر، شتابان به جدیدترین پدیده های غربی روی آوردند تا با تحولات هنر جهانی همگام شوند. برخی از هنرآموختگان دانشکده هنرهای زیبا به این دو جریان پیوستند به این ترتیب، حرکتی وسیع و بی سابقه در همه ی عرصه های هنر بصری آغاز شد

در دهه ی 1340 به رغم آمیختگی فعالیت های جدی و تفنن آمیز، هنر نو محال شکوفایی یافت. بی شک، آفریده های نومایه ای که در عرصه های مختلف از این دوره به جای مانده اند، پشتوانه ی هنر امروز را تشکیل می دهند. یک پژوهنده ی کنجکاو در میان آثار ضیاءپور، حمیدی، سپهری، اویسی، سعیدی، بهمن محصص، تناولی، منصوره حسینی، هانیبال الخاص، وزیری مقدم، لیلی متین دفتری، منصور قندریز، مرتضی ممیز، اردشیر محصص، احمد عالی، زنده رودی، پیلارام، عربشاهی، صادق تبریزی، منوچهر صفرزاده، فرشید مثقالی، غلامحسین نامی، محمد احصایی، رحیم ناژفر و پروانه اعتمادی از این نمونه های ارزنده و ماندنی فراوان خواهد یافت

در آن سال ها، رفته رفته، نوع تازه ای از هنر رسمی شکل می گرفت. دربار و بالاترین مقامات حکومتی، بسیاری از دستگاهای دولتی، و حتی مؤسسات بخش خصوصی سیاست کلی حمایت از هنر و هنرمندان را دنبال می کردند. انجمن فرهنگی ایران و آمریکا، انستیتو گوته، انجمن فرهنگی ایران و ایتالیا، گالری سیروس [در پاریس] به نمایش آثار نقاشان، مجسمه سازان و طراحان نوپرداز ایرانی می پرداختند. چندین موزه، نگارخانه و کانون هنری در تهران و شهرهای دیگر برپا شده بود. از میان نگارخانه های فعال در تهران می توان گالری هنر جدید، بورگز،سیحون، صبا، مس، لیتو، زروان، زند، سامان و تالار قندریز را نام برد که هر یک به روش خود در جهت معرفی و اشاعه ی هنر جدید می کوشیدند. بدین سان، تعداد هنرمندان و تنوع آثارشان نیز روز به روز بیش تر می شد.
برای آن که تصویری کلی از این جنب و جوش هنری به دست آید، فقط کافی است که نام شماری دیگر از نقاشان مطرح در آن سال ها را ذکر کنیم: علی آذرگین، علی رضا اسپهبد، آیدین آغداشلو، داود امدادیان، فریدون آو، حبیب الله آیت اللهی، جمال بخش پور، بهمن بروجنی، بیژن بصیری، رویین پاکباز، محمد ابراهیم جعفری، محمد رضا جودت، قاسم حاجی زاده، مهدی حسینی، واحد خاکدان، بهمن دادخواه، ایران درودی، گارنیک درهاکوپیان، عبدالرضا دریابیگی، جعفر روحبخش، سرکیس زاکاریانس، ماری شایانس، چنگیز شهوق، منوچهر شیبانی، کورش شیشه گران، علی اکبر صفاییان، بهرام عالیوندی، کامران کاتوزیان، طلیعه کامران، پرویز کلانتری، بهروز گلزاری، رضا مافی، سیروس مالک، حسین محجوبی، اصغر محمدی، علی اصغر معصومی و مسعود یاسمی

به دلایل مختلف و موجه، مجسمه سازی هیچ گاه از رشد و گسترشی به اندازه ی نقاشی و گرافیک برخوردار نبوده است. مجسمه سازی جدید با نخستین دوسالانه تهران ظاهر شد؛ که بیش تر به صورت طبع آزمایی نقاشان نوپرداز در این عرصه بود. پیشگامانی چون طباطبایی و تناولی نیز هیچ پیوندی با پیکره سازان پیشین – از جمله صدیقی و صنعتی – نداشتند. تناولی، برپایه ی آموخته هایش در ایتالیا، سریعا خود را به سطح یک مجسمه ساز حرفه یی موفق رسانید؛ و با این کار راهی برای دیگران گشود. در سال های بعد، نقاشانی چون منیر فرمانفرماییان، وزیری مقدم، اصغر محمدی، عربشاهی، پیلارام، نامی و کاظم رضوانیان دست به تجربه های سه بعدی زدند. ولی هیچ یک از آنان نتوانستند چون بهمن محصص خود را در مقام مجسمه ساز تثبیت کنند. از دیگر مجسمه سازان فعال این دوره می توان به شهوق، اردشیر ارژنگ، ناهید سالیانی، علی قهاری، و مهین نورماه اشاره کرد. در اینجا باید نام یوآف دارش را به میان آورد که با برخورداری از ذهن منظم و وسعت دید، از همین زمان نقش مؤثری در آموزش مجسمه سازان جوان تر داشت

حتی پیش از آن که اصول و فنون گرافیک در مدارس هنری ایران تدریس شود، حرکتی تازه در این عرصه رخ نمود که بیش از همه مرهون کوشش مرتضی ممیز بود. او فعالیت هنری اش را با نقاشی آغاز کرد اما بزودی در زمینه های مختلف طراحی گرافیک و تصویرگری استعداد خلاقه ی خود را نشان داد. تأثیر سازنده ی ممیز در مقام هنرمند و معلم تا سال های بعد نیز ادامه یافت. اگر قبلا کسانی چون جوادی پور، بریرانی، پرویز مؤیدعهد، ملکونیان و هوشنگ کاظمی در زمینه های طراحی گرافیک فعالیت داشتند، اکنون قباد شیوا، کامران کاتوزیان، مثقالی، خسرو بیات، سرژ آواکیان، محمد پولادی، بهزاد گلپایگانی، آغداشلو، ابراهیم حقیقی، آراپیک باغداساریان فوزی تهرانی، محمد محلاتی، عباس کیارستمی، عباس سارنج، علی اصغر محتاج، مصطفی اوجی و بسیاری دیگر وسیعا به هنر گرافیک روی آورده بودند

تصویرگری کتاب های درسی با کار نقاشانی چون محمد زمان زمانی، کلانتری و غلامعلی مکتبی شروع شد. بعدا، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان امکان فعالیت وسیعی را در زمینه ی تصویرگری برای نقاشان و طراحان نوپرداز فراهم کرد. در این محیط مساعد بود که مثقالی، دادخواه، نیکزاد نجومی، علی اکبر صادقی و نورالدین زرین کلک با آثارشان تحولی در تصویرگری کتاب کودک پدید آوردند. زرین کلک و برخی دیگر از این تصویرگران در ساختن فیلم های نقاشی متحرک نیز به نتایج قابل ملاحظه ای دست یافتند. در این سال ها، نوعی طنزنگاری روشنفکرانه از بطن کاریکاتورسازی روزنامه یی زاده شد. بی شک، اردشیر محصص با ذهن تیز و قلم توانایش برجسته ترین آغازکننده و ادامه دهنده ی طنز سیاه در ایران به شمار می آید. در میان طراحان فعال در این زمینه می توان به نام هایی چون باغداساریان، کامبیز درم بخش و مصطفی رمضانی اشاره کرد
هنر عکاسی در ایران عمدتا به کوشش هادی شفائیه، احمد عالی، بهمن
جلالی، ابراهیم هاشمی، پرویز نبوی و دیگر کسانی پاگرفت که در رشته هایی غیر از عکاسی فعالیت یا تحصیل کرده بودند. در نخستین نمایش عکس در تالار قندریز (1343 خورشیدی)، علاوه بر عکاسان حرفه یی چند معمار، سینماگر و نویسنده هم تجربیات عکاسی خود را به معرض دید گذاشته بودند. در آن اوان، توانایی ها و خصوصیات ویژه ی زبان عکاسی هنوز چندان شناخته نبود. بعضی در زمینه های خبری، مستند و تبلیغات کار می کردند و بسیاری هم دوربین را صرفا وسیله ی شکار کردن «موضوعات جالب» می دانستند. به هرحال، عکاسی هنری آن قدر اهمیت یافته بود که نمایش های مستقل و متعددی را به خود تخصیص دهد. در میان عکاسان هنری فعالی در آن سال ها، علاوه بر نامبردگان، می توان از این افراد یاد کرد: اسد بهروزان، ناصر گبای، نیکول فریدنی، سودابه قاسملو، مسعود معصومی، کامران عدل، مریم زندی
در این دوره ی پرتکاپو، محدودیت تحول پذیری نقاشی سنتی بیش از پیش آشکار شد

جواد رستم شیرازی، کلار آبکار، هوشنگ جزی زاده و بسیاری از جوان ترها همان روش های التقاطی استادان متقدم را در کار خویش تکرار می کردند. تنها نگارگرانی چون محمود فرشچیان و جلال سوسن آبادی توانستند با برخی نوآوری ها در قالب و مضمون از این دایره ی بسته پا فراتر نهند. در واقع، امواج نوجویی آن زمان این گونه نقاشی را به حاشیه رانده بود. به رغم اقدامات حمایتی از قبیل برپایی نمایشی وسیع از آثار مینیاتورسازان و تذهیب کاران در یک نگارخانه ی دولتی (1353خ) این وضع تا دهه ی بعد ادامه یافت
دوره ی چهارم: با وقوع انقلاب اسلامی (1357 خ) دوره ی دیگری در تاریخ هنر معاصر آغاز شد. در شرایط جدید با نفی موجودیت و کارکرد هنر رسمی زمان محمد رضا شاه،بسیاری از کارگزاران و شماری از هنرمندان نیز صحنه را ترک کردند. اکنون نیروی جوان و بدون تجربه به میدان آمد و با واکنشی شتاب زده و افراطی تمامی اقدامات دوره ی گذشته را مردود شمرد. تعداد زیادی از هنرمندان باسابقه یا تازه کار در گرماگرم انقلاب کوشیدند خود را با جنبش مردمی هم گام کنند. در پی حمله ی ارتش عراق به خاک ایران و در سال های جنگ دیوارنگاری، پرده نگاری و پوسترسازی در مضمون های حماسی، دینی و سیاسی رواج بیش تری یافت. ضرورت تبلیغ و تهییج و پیام رسانی فوری و گسترده باعث تولید انبوهی از آثار شعاری در سطح جامعه شد

از دیگر پی آمدهای انقلاب رشد جمعیت خواستار هنر بود. به ویژه زنان در مقیاسی وسیع به کارهای هنری روی آوردند. در پاسخ به نیاز فزاینده ی هنرجویان، چند هنرکده جدید و بی شمار کلاس خصوصی به راه افتادند. دیری نگذشت که با تجدید فعالیت یکی دو نگارخانه ی سابق و گشایش نگارخانه های جدید، بازار عرضه و فروش آثار هنری دوباره رونق گرفت. موزه ی هنرهای معاصر تهران، پس از چند سال فعالیت بدون برنامه، اقدام به برپایی منظم نمایش های دوسالانه و سه سالانه از آثار طراحان گرافیک، تصویرگران، نقاشان، عکاسان، کاریکاتورسازان، نگارگران، سفالگران و مجسمه سازان کرد. صدها اثر ریز و درشت در هر یک از این نمایش ها معرفی شدند و هزاران نفر به دیدن آن ها رفتند [گفتنی است که تعداد 264 نقاش در دوسالانه 1370 خ شرکت داشتند؛ حال آن که نقاشان شرکت کننده در دوسالانه 1337 خ فقط 45 نفر بودند]. این واقعیت ها حاکی از رشد کمی و توسعه ی فعالیت در تمامی عرصه های هنری است، با این همه به نظر نمی رسد که تحولی اساسی و آینده ساز در هنر امروز ایران پدید آمده باشد

در نقاشی این دوره گوناگونی و پراکندگی گرایش ها بیش تر شد. نقاشیخط مسیر قبلی را تا مرزهای تکرار و ابتذال پیمود. نگارگری التقاطی که دوره ی قبل به زیست حاشیه یی ادامه می داد، حال زمینه ی مناسبی برای جلوه گری پیدا کرد. صور دیگری از نقاشی تزیینی با ظاهر ایرانی و شرقی نیز امکان بروز یافتند. از میان بیشمار کسانی که در این زمینه های سنتی فعالیت داشته اند، می توان به نام هایی چون فرح اصولی، نصرالله افجه یی، محمد باقر آقامیری، محمد علی ترقی جاه، شهلا حبیبی، محمد علی رجبی، عبدالله رحیمی، رستم شیرازی،جلیل رسولی، روحبخش، فرشچیان، رضا فضایلی، اردشیر مجرد تاکستانی، مطیع و مجید مهرگان اشاره کرد. در سوی دیگر، بسیاری نقاشان از جمله ثمیلا امیرابراهیمی، پرویز ایزدپناه، مسعود بهنام، نامی پتگر، جمال الدین خرمی نژاد، مصطفی دشتی، هایده زرین بال، حجت الله شکیبا، علی اکبر صادقی، مرتضی کاتوزیان، مینا نوری، گیزلا سینایی، احمد وثوق احمدی و احمد وکیلی برای ارائه ی موضوع های عینی و یا مفاهیم ذهنی خویش از روش های بازنمایی طبیعت گرانه بهره گرفتند. نقاشان دیگری چون حسین احمدی نسب، ناصر آراسته، یعقوب امدادیان، علی رضا، نفیسه ریاحی، هادی ضیاء الدینی، علی گستانه، محمد حسین ماهر، منوچهر معتبر و احمد نصرالهی هر یک به نحوی کوشیدند از مرزهای مرسوم ناتورالیسم گامی فراتر نهند. به رغم تغییر و نوسان درکار برخی از نقاشان نوپرداز دوره پیش، جنبش نوگرایی ادامه یافت. در این رهگذر، نقاشانی چون احمد امین نظر، شهلا حسینی، مهدی حسینی، بهرام دبیری، ایرج زند، مهدی سحابی، همایون سلیمی، جلال شباهنگی، سعید شهلاپور، کورش شیشه گران، منوچهر صفرزاده، یعقوب عمامه پیچ، رعنا فرنود، فریده لاشایی، نصرت الله مسلمیان، فرشید ملکی و علی نصیر با تجربیات تازه بر تنوع گرایش های نو افزودند. همچنین، در قالب هایی نه چندان متفاوت آنچه اشاره رفت ولی با تأکیدی قوی بر موضوع های سیاسی و دینی، کار نقاشانی چون مرتضی اسدی، ایرج اسکندری، ناصر پلنگی، کاظم چلیپا، حسین خسروجردی، زهرا رهنورد، حبیب الله صادقی، حسین صدری، غلامعلی طاهری، مصطفی گودرزی و علی وزیریان مطرح شد. در چند سال اخیر نیز شمار زیادی از نقاشان جوان تر فعالیت خود را در ارتباط یا بدون ارتباط با انواع گرایش های مزبور آغاز کرده اند

در این دوره، طراحی گرافیک، هنر پوستر و تصویرگری رشد و گسترش قابل ملاحظه ای یافته اند. علاوه بر ادامه ی فعالیت وسیع طراحان با سابقه از جمله مصطفی اسداللهی، حقیقی، حلیمی، علی خسروی، سارنج شیوا، امرالله فرهادی، کامران کاتوزیان، مثقالی و ممیز، استعدادهای جوان تری چون شهرزاد اسفرجانی، بیژن جناب، علی خورشیدپور، ابوالفضل عالی، وزیریان و بسیاری از دیگر شاگردان ممیز به میدان آمدند. احمدرضا دالوند، هادی فراهانی، هون مرتضوی، توکا نیستانی و مسعود شجاعی طباطبایی توانایی های خود را در تصویرگری برای مطبوعات نشان دادند. تصویرگری کتاب کودک هم با آثار سارا ایروانی، محمدعلی بنی اسدی، نیره تقوی، محمدرضا دادگر، رضا لواسانی، فیروزه گل محمدی، کریم نصر، اکبر نیکان پور، وکیلی و ابوالفضل همتی آهویی رونقی تازه پیدا کرد. درعرصه ی گرافیک فیلم هم نظیر چنین پیشرفتی رخ نمود. نکته ی دیگر، رواج سریع تر گرافیک کامپیوتری در سال های اخیر است

چنان که امروزه تقریبا هیچ طراح یا تصویرگری خود را بی نیاز از دانش فنی جدید نمی داندعکاسان شناخته شده ای چون بهمن جلالی، یحیی دهقان پور، مریم زندی، اکبر عالمی، نصرالله کسراییان، کاوه گلستان و تورج حمیدیان کارشان را از دوره ی قبل آغاز کرده بودند؛ اما در جریان انقلاب و جنگ بود که عکاسی جایگاه مناسب خود را در کنار سایر هنرها به دست آورد (یادآور شویم که در همین زمان رشته ی مستقل عکاسی در دانشکده های هنری به راه افتاد). شرایط اجتماعی و سیاسی آن سال ها باعث رشد بی سابقه ی فتوژورنالیسم شد. اما به تدریج گونه های مختلف عکاسی هنری، بخصوص در تجربیات نسل جوان تر، مجال بروز یافتند. در اینجا، بدون توضیح درباره ی چگونگی گرایش های گوناگونی که امروزه در عکاسی پدید آمده است، فقط چند نام دیگر از میان عکاسان فعال را ذکر می کنیم: صادق تیرافکن، محسن راستانی، افشین شاهرودی، سیف الله صمدیان، جاسم غضبان پور، محمد غفوری، محمد فرنود، محمود کلاری، بهنام منادی زاده و مهران مهاجر

پیکره سازی نیز اخیرا پس از چند سال رکود با آثار فاطمه امدادیان، رضا خیاطان، بهروز دارش، حمید شانس، شهلاپور، حسین قره گزلو، محمدعلی مددی، ایرج محمدی، رضا یار احمدی و چند مجمسه ساز دیگر دوباره حرکتی را آغاز کرده است؛ و به نظر می رسد که این حرکت در آینده شتاب بیش تری گیرد. هم چنین باید از کسانی چون محمد مهدی انوشفر، عربعلی شروه، یونس فیاض، محمد مهدی قان بیگی و مهین نورماه نام برد که در رواج هنر سفالگری نقش مؤثری داشته اند.به طور کلی، از بررسی تاریخ هنر معاصر چنین نتیجه می گیریم که، به رغم کنکاش های پیگیر هنرمندان ایرانی، تاکنون دستاورد منسجم و جامعی که بتواند الگوی زیبایی شناختی ویژه ای را به دنیای هنر امروز ارائه کند، حاصل نیامده است. علت این مسأله را نه فقط در دنباله روی ها و الگوبرداری ها ناسنجیده، بلکه هم چنین در کمبودهای ناشی از نهادینه نشدن پدیده ی هنر جدید در جامعه ی ایران باید جست. به همین سبب نیز عواملی چون تغییرات سیاسی، سیاستگذاری های دولتی، نظر محافل خارجی و سلیقه ی بازار بیش از انگیزه ها و خواست های درونی بر سیر تحول هنر معاصر اثر گذاشته اند. مسلما، جامعه ی ما دچار فقر استعداد نیست، ولی آینده ی هنر ایران بدان بستگی دارد که تا چه اندازه این نیروهای بالقوه به سوی خلاقیت و ابداع هدایت شوند
در این مقاله به نام هنرمندان ایرانی مقیم کشورهای دیگر که به طور مستقیم در تحولات هنر معاصر ایران مؤثر نبوده اند، اشاره ای نشده است

-----------------------------------------

فصلنامه طاووس ، شماره اول ، پاییز 78


موضوعات مرتبط: هنر معاصر ایران به روایت رویین پاکباز
[ ] [ ] [ رسول معرک نژاد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

رسول معرک نژاد
1347 (1968)
ویدئوآرتیست، نقاش و شاعر
کارشناسی ارشد نقاشی
==============
استفاده از مطالب با ذکر ماخذ آزاد است.
موضوعات وب
آمار بازدید