حكمت اُنسی و زیبایی شناسیعرفانی هنراسلامی
محمد مددپور
حقیقت، اسماء الهی، انسانكامل و هنردینی
اثر هنری و حكمتمعنوی
حقیقت و اسماء الهی و انسان
حقیقت را مقام ذات او دان
شده جامع میان كفر و ایمان
"شیخمحمّد لاهیجی"ذیلشرحبیتفوق، بهشرحروایتیاز حضرتامیر (ع) میپردازد كهمتضمنمعنایحقیقتاست. از نظر شیخ، «حقیقتظهور ذاتحقاست، بیحجابتعینات، و محو كثراتموهومهدر اشعةانوار ذات».
طرح«روایتحقیقت» بهپرسش"كمیلبنزیاد" از "علی"(ع) بازمیگردد. ویاز آنحضرتپرسید: «ماالحقیقة»؟ (حقیقتچیست؟) علی(ع) چنینپاسخداد: «كشفسبحاتالجلالمنغیر اشاره»: یعنیحقیقتظهور و انكشافذاتالهیاست، بیتعین، از ورایهفتادهزار حجاب. حضرتدر طلبدوبارهكمیل، در ادامهسخنفرمود: «محوالموهوممعصحوالمعلوم»: یعنیحقیقتآناستكهكثراتكهموهوماتاند، در ظهور نور و تجلیحقمحو و متلاشیگردند».
از مطاویعباراتو شرحشیخاز بیت«حقیقت» میتواندریافتكه«حقیقت» مقامو مرتبةولایتو قرباست، و ظهور توحید حقیقتی، زیرا انسانكاملاز فنایتعلقاتبهاشیاء و امور فانیكهموجباحتجاباز حقاستـ یعنیمقامكفر حقیقیـ بهبقایذاتاحدیتمتحققگشتهاست.
بنابر قولشیخمحمد لاهیجیدر شرحبیت"شبستری"، چوندر بقاء بعدالفناء، انسانكاملمظهر جمیعاسماء و صفاتمتقابلهو ظهوراتمتنوعهحقتعالیاست، فرمود كه: «شدهجامعمیانكفر و ایمان» یعنیآن«كامل» میانكفر كهمقتضایاسماء جلالیه، و ایمانكهاز مقتضیاتاسماء جمالیهاست، جامعاست. چوناو در مقامبقاء بهحقمظهر ذاتالهیكهمستجمعجمیعاسماء و صفاتگشته، و مجمعاسماء متقابلهواقعاست».
اینمقام برایكلبشر بالقوه متحققاست، بهاینمعنیكهانساندر افقظهور حقیقتسیر میانكفر و ایمان میكند، و فقطدر مقامانسانكاملبهمعرفتتامو تمامحقیقتمیرسد. از صدر تاریخبشر، یعنیتاریخ حضرت آدم، اینكفر و دینظهور و فعلیتپیدا میكند، و بنابر مظهریتانسانبهاسماء متقابلةجمالو جلال، و قربو بُعد او از حقو حقیقتهموارهوجود دارد.
تاریخبا دینو ایمانآغاز میشود. اما پساز مدتیاندك، كفر حجابدینو ایمانمیگردد. دو جامعهدینو كفر یعنیجامعههابیلیو قابیلیدر مقابلهمتكوینمییابند و تاریخچناناستكهغالباً حجابكفر بر دینغلبهداشتهو بشر خلقرا حقمیپندارد، اما سرانجامبا نور حقیقتو دین، حجابكفر دریدهمیشود و دینظهور كلیبر عالمو آدمپیدا میكند: «هوالذیارسلرسولهبالهدیو دینالحقلیظهرهعلیالدینكلّهو لوكرهالمشركون»، (سوره توبه- آیه33).
ولایتشد بهخاتمجملهظاهر
بر اولنقطههمختمآمد آخر
ازو عالمشود پر امنو ایمان
جماد و جانور یابد ازو جان
نماند در جهانیكنفسكافر
شود عدلحقیقیجملهظاهر
هنر دینی
هنر كهمعنیشریفآنهمان«انسانكاملو تمام» است، در فرهنگعتیقبشریبهمعنیدینیتفسیر میشود، اما هرچهجلوتر میآییمكفر بر هنر غلبهپیدا میكند، و اینامر با بُعد انساناز حقیقتملازمهدارد، تا بهامروز كههنر عینحجابحقو حقیقتمیگردد. از طرفی، در سیر متدانیتاریخبشر در «ظاهر و خلقو مجاز»، هنر بیشاز پیشظاهرپرستمیشود كهخودمانعیاستبرایكندهشدنانساناز عالم فانی. از اینجاستكهبشر امروز نمیتواند با اینهنر دیگر نیوشایكلاماللهباشد و در ایننیوشائیبا اشاراتو صور خیالی، حقیقتو عالمغیبتفكر دینیرا ابداعكند و بهظهور رساند، و زبانش«لسانالغیب» باشد؛ و اینعبارتاستاز مرگهنر و هنرمندیو حقپوشیدر صورتحجابهنر كفر، كهبا مهجوریتو بیخانمانیو بیوطنیو گمگشتگیو سرگردانیهنرمند در عالمبیعالمیملازمهدارد، و هرقدر از حقیقتكهمقامذاتاوستیعنیبقاء بعد از فناء، و رفعتعیناتو ارتفاعتعلقاتو قرببیواسطهبهحقیقت، دور میشود، بیشتر بهاینافتادگیدر عالم بیمعنایی دچار میگردد.
توجهبهغلبهصورتظاهر و حسنو جمالظاهر و خلقیو مجازیدر هنرهایكلاسیكجدید، خود مانعی برای كنده شدناز اینصورتظاهر و رفتنبهمعنایباطناست. همچنانكهبتپرستتعلقبهصورتبتپیدا میكند، هنرمند دوره جدید حسنو جمالاصیلو حقیقیماوراییرا نیستمیانگارد، و فراموشمیكند و تنها حسنو جمالظاهریانسانو متعلقاتاو را میبیند، در حالیكهحسنو جمالآدمیو دیگر موجوداتهمهحكایتاز حسنو جمالاحدیدارد. از اینجا زیباییهنر دورهجدید كهمستلزمغفلتاز جمالخداوند است، رجوعبههنر كفر میكند. امّا انساندر اینمرتبتاز هنر كفر نیز توقفنمیكند، بهآنجا میرود كهحسنو جمالظاهریو خلقیرا نیز در هنرهایمدرننفیمیكند و صرفاً دلبهابداعاهواء نفسانیخوشمیدارد و اینهنریپوشیدهتر است.
هنرمندیكهعالمكفر را ابداعمیكند اصرار بر همینتعلقاتو تعیناتو كثراتو موجوداتاینجهانیدارد كههمهدر ضمنآنكه«مظهر حق»اند «حجابحق» نیز هستند. اما در برابر اینهنر و مقاممذمومانسانی ملازمآن، هنری قرار میگیرد، كهبیشتر مجلایجمالحقتعالیاست، و آنعبارتاستاز هنر دین؛هنریكه مستلزم كمالو ایمانو تعالیاست.
اینهنر در مقابلهبا هنر مرگآلودهو زمینیجهانیونانیـ رومیقد علمكرد، و مدتیقریببههزار سالآنرا بهطاقنسیانسپرد، لكنتا آنجا كههنر یونانیو بهویژةهنر اساطیریقابلیت«مادگی» برای«صورت» هنر دینیداشت، باقیماند بعضاً نیز بهوجهیاختلاطیبهحیاتخویشادامهداد.در حقیقتاینهنر در برابر سیطره هنر یونانیو سپسهنر جدید، هرقدر بُعد از انبیاء و اولیاء پیدا كرد، بههنر كفر نزدیكشد، و با آنآشتیكرد، تا آنكهتماماَ و بالتمامبهحجابهنر كفر جدید كشیدهشد.
دو صورت بارز هنر دین، هنر مسیحیو هنر اسلامیاست، كهآنها را میتوانبههنر حقو حقیقتنبوی تعبیر كرد. البتهنمیتوانیمایندو هنر را كهدر تاریخمسیحیتو اسلاممتحققشدهاند، عینو مظهر تامو تمامحقیقتی بدانیمكهحضرتعیسی(ع) و حضرتمحمد (ص) مظهر آنبودهاند. اما آنچهلازمبهتذكر است عبارتاستاز قرب اینهنرها بهحقیقتمحمدیو حقیقتعیسوی، و از آنجا قرببهحقیقتی است كهمقام ذاتانسانو ظهور حق به اسماء جمالی است. طرحهنر مسیحیمجالیدیگر میطلبد، در ایننوشتهجز به اجمال از هنر مسیحی سخنیبهمیاننیامدهاست.
هنر اسلامیو انسانكامل
بیتردید هنر اسلامیدر مقامهنر دینی، جلوهگاهحقیقتاسلاماست. از اینجا اینهنر بهحضرتنبیمكرمو ائمةمعصومین: ، در مقامبانیانو طراحانو مبدعانصور نوعیو نمونههایاصلیهنر اسلامیو قرآنی، و به مقاممرجعیتو حجیتمعرفتدینیو هنر اسلامی، رجوعمیكند.
وجود مقدسحضرتنبیاكرم(ص) انسانكاملیاست، جامعجمیعاسماء جمالو جلالالهیو صاحب مقام ولایتكهمیتواناو را بهتعبیریهنرمندیخواند كههنرمندیاشنسبتبیواسطهبا ذاتاحدیتو نیوشایی اسراریدارد كهقدسیانبا او در میانگذاشته، و از پرتو آننور علمو حكمتو هنر بر دلهایمؤمنینتابیدهاست.
عالماسلامیهمانظهور و تجلیاسماعظماللهاكبر و كلو «حقیقتمحمدی» استكهبیحجابدر افق چشم دل پیامبر اسلام(ص) و اهلبیتعصمتو طهارت: گشودهشدهاست. اینمرتبهیعنیظهور كلی عالم اسلامی اختصاص بهانسانكاملـ حضرتنبی(ص) و ائمه: ـ دارد، اما در مراتبنزولیچنانكهابنعربیدر فتوحات مكیهبداناشارهكرده، وجود شاعرانو هنرمندانرا نیز فرامیگیرد، و پرتو الهامرحمانیو ربانی روحشان را در حالسكرآمیز ادراكوحدتحقیقیروشنمیگرداند؛ «حالصحو» یا روشنیپساز «حالسكر» ضمنادراكعمیققلبیحاصلمیشود. آنانجلوهایاز حُسنو جمالازلیرا مشاهدهو عالمصنعرا پرتویاز حسنالهیتلقیمیكنند، و اینحُسنو جمالرا در صورتكلمات، الحان، نقوش، احجامابداعمیكنند، و اینچنینتجربیاتمعنوی هنر اسلامیتكوینو تحققمییابد. اگر شهود حُسنو جمالالهی«انكشافحقیقت» را «روح» هنر دینی، و از آنجا اسلامیبدانیم، نقوشو صور الحانیو كلامیهمه، «جسم» اینهنر خواهند بود.
قربو بُعد از «حقیقتو عالماسلامی» مراتباصالتو عدماصالتهنر اسلامیرا تعیینمیكند. هرقدر هنرمندانمسلماناز وحیو پرتو نور نبوی بیشتر بهرهمیگیرند، «عالماسلامی» را بیشتر بهذوقحضور و دیدةباطندرمییابند، و هرقدر از اینپرتو محروممیگردند، عالماسلامیبرایشاندر حجابظلمتمستور و مختفیمیماند، و از حقیقتو ولایتو توحید حقیقیفاصلهمیگیرند. اینانهمههنرمندانیاند تشنهلبكهدر وادیحیرتو ضلالتسرگردانند، چنانكه«نجمالدینكبریرازی» دربارة«فتوح» چشمدلشانمیگوید: «دیدةبصیرتایشانآنگاهگشادهشود كهدیدةهواینفساز مطالعهمزخرفاتدنیاویو مستلذاتنفسانیو شهواتحیوانیبربندند».
در اینمیانهستند هنرمندانیبرزخیكهدر حاشیههنر اسلامیبا تأویلاتیگریزگاهیاز روحاصیلهنر اسلامیدور میشوند و نقشو نگارهاییاستعلاییو اینجهانیرقممیزنند و بعضاً از اینعالمهنرهایصغیر اسلامیچوننگارگریتصویریو موسیقیغناییدورتر میافتند و بههنر كفر و پوشیدگیو باطل محض پناه میبرند؛ آنچهدر هنر سكولار و دنیویعصر مدرندر غرببهتمامیتمیرسد و امواجو آثار آنبهجهاناسلامینیز رسیدهو برقشعدهایاز هنرمندانرا آزردهاست. اینیعنیافتادگیدر همانوادگیحیرتو ضلالت.
در مقابل اینانحطاطو حیرتو ضلالت، صیانتاصالتها و حقایقمعنویو تفكر معنویو وَلاییكهعالماسلامی با آنبهظهور میآید، «روحهنر اسلامی» و از آنجا دینیاست. عوالمسهگانهملكو ملكوتو جبروتجلواتیاز كلعالماسلامیاست. یا بهتعبیر «شاهنعمتاللهولی» در رسائل: عالمچهارگانهمعانی، ارواح، مثالمطلقو شهادتمطلقهكهذیلظهور عالماسلامیدر حكمتاشراقو عرفان بهشرحو تفسیر درآمد، و در شهود متفكران و هنرمنداناسلامیاینعوالمكموبیشبستهبهمرتبةاحوالو مقاماتشانمشهود گردیدهاست.
مطالعاتهنر اسلامی
مطالعه هنریمقدسچونان هنر اسلامی، هنگامیكهبا تفكریعمیقهمراهمیشود، افقیبهسویمتعاطیو جوینده هنر میگشاید، كهریشهدر همه عوالماز جملهعالمحقیقیانسانیدارد. از اینجا مطالعهتاریخهنر دینیو اسلامیاز قلمرو زمانو مكانفانیو تاریخصیرورت، كهعرصه كالبد و صورت فیزیكیو طبیعینهماوراء طبیعیو ملكوتیهنر دینیو اسلامیو كلاً هنر مقدساستفراتر میرود، و بهسویساحت حقیقت جمال احدی بالمیگشاید.
اینمقامو مرتبهاولیاءِ الهیاست، یا آنانكهبهاولیاء و حكمایانسیتشبهمیجویند. در اینبینبرخیمباحث نظرینویسندگانعرفانیجدید یا شبهعرفانیمدرن، پساز پایانعصر سیطرةمطلقپوزیتیویسم، در راهو رسم مطالعاتهنر نیز در میانمیآید، كهبهتدریجقلیلیبهدرد دینحقیقیگرایشمییابند، و با نیستانگاریمضاعفو مركبدر موضعنزاعقرار میگیرند، و سلباً از آنمیگذرند بهتفكر معنویسنتو حكمتشرقیاولیاء نزدیك میگردند، بی آنكهبالتمامآنرا تجربهكردهباشند، چنانكهدر رنهگنونبهنحویمیتواناینحالرا مشاهدهكرد، كهبعضاً گرفتاریهاییدارند.
عدهاینیز نهمانند رنهگنونعارفمسلكمینمایند و نهچونهانریكربنآزاداندیش، بلكهمیانایندو سیر میكنند و بهتجربهعقلیـ دینیدر قلمرو و ساحتنظریمعرفتهنریاهتماممیورزند، چونان"بوركهارت"یا "كوماراسوامی" اینانرا میتوانكموبیشدر زمرةاهلحكمتمعنویهنر دینیو شرقیقرار داد.
اگر گاهیبرخیاز نویسندگانكهتعلقخاطریبهمطالعةروحهنر اسلامیداشتهاند یا خود مروجآنبودهاند، بهجهتفقدانایماندینیو مستقر شدندر نظرگاه اومانیستی و بشرمدارانهعرفانغربی، اغلباین روح را با «خلوصعرفانافلاطونی» ـ اگر چنینعرفانیوجود خارجیداشتهباشد، كهدر نظر" كاپلستون"وجود ندارد ـ یگانهپنداشتهاند خود بیشتر حاكیاز اشتغالبهالفاظآناناست، تا آنكهحقیقتمتعالیقرآنیهنر اسلامی برایشانانكشافحاصلكردهباشد. امّا چیزیكهدر آثار مدرنیسماسلامیمیبینیم، بیشتر گرایش فرمالیستی به اندیشةعرفانیمدرناست و تألیفیاز آراء حكماء معنویروشپستمدرنو اضافاتیاز حكمت اسلامیو غربیتقلیلیافتهو تجدیدنظرشده.
هنر اسلامیمانند هر هنر دینیدیگریاصلو جوهرشانتقالپیامالهیاز طریقواسطههایخیالیو حسی هنریاستبدونتفكیكاثر هنریاز پیامالهی. از اینجا در هنر اسلامیزیباییشناسیصرفاً حسیو تزئینات تجملیمحضجایگاهیاصیلندارد و امریحاشیهایاست. در حقیقتجنبهدكوراتیو و زیبایی شناسانه هنر اسلامیفرعبر اصلو گوهر پیامو وحیالهینبویو ولویاست. در ایننوشتهنیز اصرار بر همینوجههنر دینیدر تربیتروحانسانیبرایكمالتوحید و اخلاصمعنویاست. اینبههنر بركتمیبخشد و دوئیت میان هنر ناسوتیو دینلاهوتیاز میانبرمیخیزد. معنویتاسلامبههنر ناسوتیجاهلیو یونانیو ایرانیو هند و چینی«روحقدسی» بخشید و بهمحضجداییاینمعنویتو فروبستگیساحتقدس، هنر اسلامی بهپایان دورهو مرحلهانحطاطیخود نزدیكشد، تا مجدداً روحدینیآنبا هنرمندانحقیقیبازگردد.
اكنوندر پایانتاریخجهانمدرنیتهو نیستانگاریو خودبنیادیعقلانیـ نفسانی، اقلیتیاز متفكرانبا احیای منطقهایحضوریقرونوسطاییاز جملهمنطقتأویلو حكمتاُنسیمیكوشند بهنسبتهایطلاییو طولی اثر هنریبرسند و از آننسبتهایعرضیو افقیكهمحدود بهعالمحسو وهمو خیالناسوتیاستبگذرند؛ نسبت طلایی یعنیتقارنكاملوجود اینجهانیو وجود آنجهانی، وجود عرشیو وجود فرشی. متفكّر و حكم معنویپساز چهارصد سالتاریخكلاسیكتجدد و مدرنیتهدر صدد كشفانوار طولیوجود در اثر هنریاست، از اینجا از حدّ زیباییشناسییونانیو كلاسیكجدید فراتر میرود.
هنر اسلامیمانند هر هنریداراینسبتهایعرضیبا محیطاجتماعیو علومعصریو زندگیعمومیهنرمند و همینطور با عناصر و نقوشو الحانو كلماتاست. با كاوشدر اینمراتبمیتوانبهتجزیه و تحلیلتاریخ هنر اسلامی و تركیببندینقطهو خطو سطحو رنگو دیگر عناصر هنریجهاناسلامپرداخت، و حتّی اندیشه های مختلفیرا كههنر اسلامیرا نظریمیكرده، میتوانمورد ریشهیابیكرد چنانكه نویسندهای مانند "پاپا دو پولو" در كتاب«اسلامو هنر مسلمانان» انجامدادهاست، امّا نكتهآناستكهبا اینپژوهشهای عرضی نمیتوانروحعرشیهنر دینیرا درككرد و از ساحتعرشیهنر اسلامیگذشت.
نكتهایكهدر روزگار ما خردها را میسوزاند ایناستكهچرا انسانمحروماز مكاشفهقدسیو گرفتار انسداد انكشافدینیعمیقشدهاست؟ حقیقتآناستكهبشر خانهتكانیمهیبیدر جهانانجامدادهاست. البته همواره در تاریخمهاجرتهاییدر میانبودهاستانساناز فرهنگیبهفرهنگیانتقالیافتهاستو ارزشهاینوییرا پذیرفتهكهبهتدریجبر حساتمستولییافتهاست، چهدر عرصهعلمو فلسفهو چهدر عرصههنر و سیاست. اینسلطهچناناستكهنهایتاً احتیار انسانرا از او میگیرد و مسلوبالاختیارشمیكند. چنینبود پساز صدر اسلامكهبا پیامبر حقیقتشتجلیكردهبود، و مؤمنانبا اُنسبهقرآنمظهر حیاتینو بودند. در صدر اسلام كه عصر انفتاحو تجلیساحتقدسدر حیاتانسانیبود قرآنو سنتنبویراهملكوترا بهانساننشانمیداد. دنیا مختصریاز حیاتانسانرا بهخود اختصاصمیداد و كلفكر انسانیمعطوفبهآخرتبود. امّا بهتدریج آن فكر جاهلی بازگشتكههمهچیز انسانرا معطوفبهدنیا و نفسمیكرد.
امویانراهدنیا را بهرویمسلمانانگشودند و نفاقمیانظاهر و باطنآغاز شد. صورتقرآنو روایاتحفظمیشد و باطنشرها. دیگر ایمانو عملوحدتنداشتند. مردمانچیزیمیگفتند و بهگونهایدیگر عملمیكردند. اینبود كهمتونادبیو هنریما حكایتاز عالمیملكوتیداشتاما در زندگیعملی مسلمانان بهپستترین شیوههایحیاتیتندرمیدادند و تسلیمهوا و نفسمیشدند و حقیقتعترتو نبوتهر روز بیشاز پیش فروبستهمیشد. میگویند روزگاریحافظانقرآندر جامعهاسلامیو مدینهالنبیبسیار ارجو قربداشتو صحابه و تابعیننسبتبهآنها بسیار احتراممیگذاشتند، حتیاگر حافظ ثلثیا نیمیاز قرآنبودند، اما در ایام متأخر ایناحتراممنتفیشد. مولانا میگوید: اگر در زمانما كسانیهستند كهقرآنرا بهچهارده روایت میخوانند و بهصدوچهلروایتتفسیر میكنند، ولیمورد احترامنیستند از آنسبباستكهدر اینحافظان حقیقتدینیدیگر متجلینیست. آنها مدعیقرآنو اسلاماند تا فاعلبهآنباشند، بههمینجهت"بهلول" قاریان را بهسنگمیزد و كذابشانمیخواند و مدعیشانمیدانستبیعمل. از اینجاستكهدر پایاندورهایاز تاریخ ادیان میبینیم تنها دعویمیماند دعوییهودیتو دعویمسیحیتو دعویمسلمانیدر اینمرحلهكهاهل ادیانراز حقیقتو فعلو ایمانبهرهایندارند خانهتكانیبشر آغاز میشود و اینخانه تكانی بیوجهنیست. وقتیبشر دوره معاصر با اینغفلتها و نفاقها بهادعایبیعملیبرخورد، اگر خانهتكانی نمیكرد ، چهمیكرد؟ این خانهتكانیبشر در عیناینكهزشتمینماید بهعظمتانتخابو اختیار او باز میگردد، همانكهخداوند فرمود چیزیرا منمیدانمكهشما نمیدانید «انیاعلمما لاتعلمون» وقتی قومی اهلعملنبود و از حقیقت مدعی بهرهنداشتنتیجههمانمیشود كهدر جهانغربمسیحیو اسلامرخداد یعنی، كسانیبرخاستند كههمةآنمعانیو فضایلكهنرا انكار كرد و عشق حافظرا فسانه دانستند و ارزشهای معنویو حقایقدینیرا منكر شدند. زمانیكهكلاسلامبهصرفقولبدونفعلتبدیلشد و استبداد جایولایتو معنویتقدسیرا گرفت همهچیز بهظاهر و پستیگرایید. میانمایگیو فرومایگیشعار و ارزش انسانیتلقیشد، و انسان گرگ انسان تصور. چنانكهمتونجدید دیگر میانفعلو قولانسانها دوگانگی قائلنبود. "لویاتان هابس"و "شهریار ماكیاولی"در چهرههمهمردمو نخبگانظهور میكرد. نهچنانبود كه متفكران از آرمانهای دستنایافتنی سخنگویند و از مدینهفاضلهایبنویسند كهدر دسترسنباشد. اوتوپیای تامس دور حاضر بود و انساناین توپوپتیا موجود در زمینبود نهدر عرش. برخلافمتوندینیمسیحیو اسلامی تسلیمنفسو هوا و زمینشده بود و از دوگانگی عالمدینیرهاییمییافتو بهنحوی وحدت این جهانیدستمییافت، از اینجا دوگانگی دكارتیبههیچوجهبا دوگانگیروحو جسممتفكرانپیشینیكینبود. ایندوگانگیبهكاركرد اینجهانی انسان توجهداشت نه به دوگانگی عرشیو فرشیروحو جسمانسانی. بههر تقدیر انساناز آرمانشهرها دینی اساطیری شرق پس از ادواریچند به حیاتزمینیبسندهكرد. هنر از اینگشتو جهشفكریتاریخیبود كهبهواقعیتاینجهانیو خیالپردازیهاینفسانیبسنده كرد.
وقتی باطنفروریختهو جز ظاهریاز دیننماندهبود، خانهتكانیبشر، نفیاینظاهر بیباطناست. نفساین خانهتكانینشانهایناستكهبشر را بهحقیقتهدایتمیكند. او باید متذكر اینحقیقتباشد كهچوناز اصلو حقیقتدینفاصلهگرفتو گسستهو بیعهد شد باید خانهتكانیمیكرد و چار تكبیر بر آخرتمیزد و تسلیم دنیا میشد. انسانجدید از رنسانسبهاینسو در یكتلاشفراگیر همهنبوغخویشرا صرفپیدا كردندلایلی برایانكار معنویاتشد تا جاییكهدر قروننوزدهو بیستحفظخاطرهایاز آنها در ذهنبشر است. انسان مدرن آنخانهو زاد و بومقدیمرا وانهاد و اكنونسایهایاز حقیقتدر دوردستهاستاما جماعتدیگر آنجماعت قدیم نیستند و در دلطلبو تمنایدیگریدارند و در عرشو ساحتقدسسكنینمیگزینند. امّا خاطرههای قدسی او را در عصر ظلمانیمدرنرها نمیكنند و دائماً بارقههاینور مشرقیخیزشها و جهشهای معنوی در او ایجاد میكنند و گهگاهمتفكرانیبهتمدنو ارزشهایموجود نهمیگویند و از عالمو آدمیدیگر سخن میگویند. اینبارقهها در خاورمیانهاسلامیعلیرغمزلزلههایپیدرپیمدرنیتهو اندیشهو اقتصاد و سیاست مدرنشدیدتر است. جهاناسلامهنوز خانهتكانیتمامعیار و اصیلیاز خود بروز ندادهاستو بیشتر تسلیم مدرنیسمسطحیشدهو پساز دورهایبهاصالتها و هویتو زاد و بوماصیلبازگشتهاست. روزگاریاصالتعلمو سیاستلیبرالیو ایامیماركسیسمو زمانیپوپر و اندیشههایعقلانیتانتقادیمردمانیرا نسبتبه غرب شرطیكردهاستامّا پساز گذشتدورهایكوتاههمگانبهحقیقتشرقیمتذكر شدهاند. انسان مشرقیبه سبب آنكههنوز در باطنمشرقنور غلبهدارد، بطلانو تیرگیغربرا بهوضوحدر دروناحساسمیكنند، به همیندلیلنیز اغلبهنرمندانبهشدتتمایلاتشرقیدارند در حالیكهاز نظر فنو تكنیكهنری بهشدت مدرنیستاند. نگاهیبهآثار هنریمعاصر ایرانو رسالههایدانشجوییبهوضوحایندوگانگیروحیو عملیبه حكمتشرقو تكنیكغربرا میبینیمو بسیاریاز استادانهنر با تحصیلاتدانشگاهیاصرار در جمعاینپدیدار پارادوكسیكالمانعةالجمعدارند و دائماً از تجرید و روحانیتدر هنر مدرنسخنمیگویند و آنرا با هنرهای سنّتی مقایسهمیكنند. اینهمانپریشانیناشیاز سیلمدرنیتهدر هنر معاصر جهاناسلاماست.
حقیقت آناستكهزندهو فعالبودنهنر اسلامیبهنسبتحضوریبیواسطةباطنیهنرمندانمسلمانبا ساحت قدسدینو باطننبویو ولویبازمیگردد. بُعد و گسستگیاز اینمراتب، ظهور و تجلّیهنر دینیرا بهپایانمیرساند، اگر در روزگاریمسلمانانبا صرفایمانعلیرغمبدویتو بساطتبا هنرهایتمدنهای بزرگ ایرانیو یونانیو هند و چینیمواجهشدند و آنرا تصرّفكردند، باز بهمدد همیننسبتباطنیبودهنهانفعالو تسلیمشدندر برابر هنر و تمدنمتافیزیكیغربو هنر و تمدناساطیریشرق، و یا آنچهتحتعنوانقبضو بسطشریعتدر عصر ما مظهر انفعالمسلمانانخاورمیانهاست. فروپاشیتمدنیو هنریحكایتاز فرو ریختگی و انهدامجهاندرونیو روحانسانیاستو پایاندورهایاز تفكر معنویو اصیل. هنر دینیآینده بشر كه تعلّق بهعالماسلامیخواهد داشتو ملازمبا ظهور بقیهاللهخواهد بود بهیكنسبتحضوریو انكشاف ساحت قدسبازخواهد گشت.
------------------------------------------------------------------------
http://www.iricap.com برگرفته از سایت:

