حکمت هنر اسلامی(۲)
حكمت اُنسی و زیبایی شناسیعرفانی هنراسلامی
محمد مددپور
مادهاثر هنری: خیالو تخیل
ماده شعر و علتمادیآن، محاكاتو تخییلشاعر استدر بابآنچهكهمقصود و منظور و مورد محاكاتشاعرانه اوست. فیالمثل، عارفشاعریموضوعمحاكاتشعالمقدسیو اسماء و صفاتالهیاستو احوالاتو مواجید خویشرا در صورتخیالیتألیفو تركیبابداعیمیكند. در اینوضعو مقام، شاعر با حقایقیمواجه است كهاز سنخصور خیالنیستند، اما او در عالمخویشاینحقایقرا متمثلمیكند و جامهصورتخیالیبهآنها میپوشاند، و یا شاعریكهمورد محاكاتشاحوالاتو خواطر باطنیاینجهانیاست، صورتخیالیرا در تركیبابداعیخود در كار میآورد.
باید توجهداشتكهمحاكاتدر اینجا تكرار صرفنیستبلكهبهقول«هگل»، «حالتیاستكهدر آنكرمیبخواهد هنگامخزیدناز فیلتقلید كردهباشد.» در اینمحاكاتغالباً زیباییظهور میكند و آنگاهكههنرمند باطنزشت خویشرا محاكاتمیكند، زیباییچونجلوةجمالیوجود نهانمیشود.
«محاكات» در اینجا بهمعنییونانیآنتلقیشده، بلكهآنرا صرفاً صورت«ابداع» هنریو شعریدر نظریه میآوریماز اینجا ابداعبهمعنی پوئیسیس(1)، ورایمحاكاتبهمعنی میمسیس(2)بهیونانیاست. در تفصیلبحثدر بابابداعباید گفتهنر نحویتجلیحقیقیوجود موجودوكشفحجاباست. با هنر و صورتخیالی، وجودی كهبرایانساننهاناستبهپیداییمیآید و بدینمعنیكار هنرمند «ابداع» است، یعنیپیدا آوردن.
آنچهرا كهبهنام«شعر» میخوانیمو یونانیانبهپوئیسیس(پوئزیبهفرانسهو پوئتریبهانگلیسی) تعبیر میكنند (یعنیابداعبهعربی) در تاریخحكمتو فلسفهمورد بحثنظریبودهاست. پوئسیسساحتیاز وجود انساندر فلسفهارسطو استكهمعطوفبهفنیعنیتخنه (3 )بهیونانیاستكهبهفارسیهنر بهمعنیخاصو جدید لفظاست. ارسطو تخنهیعنیهنر را بهدو معنیتفسیر كردهاست:
اول. هنریكهمتوجهتكمیلكار طبیعت (كالاهایساختهشده) است.
و دومهنریكهكارشمحاكاتو تقلید استكههمانهنرهایزیبا باشد.
بنابراینبا اینساحتوجود انسانی(ابداع)، حقیقتیدر هنر بهپیداییمیآید و متحققمیشود. بر ایناساسبا هنر اسلامینیز حقیقتیبهظهور میرسد كههماناسماللهو عالماسلامیاست؛ و نهایتاً تجلیحقیقتی بدون اشارهحسیو عقلیبهمعنیكشفسبحاتجلال؛ و در اینمقاماستكهموهوممحو میشود و معلومصحو.اما شعر و هنر در آغاز در صورتمعرفتدر وجود شاعر القاء میشود و تجلیمیكند. اینالقاء و تجلیمستلزم روشنیو تاریكیو بسطو قبضروحانیشاعر در برابر معناییاستكهدر قلباو قذفشدهو قلباو در اینمقام «عرشرحمان» میگردد. و گاهنیز در احوالاتیدیگر ممكناستقلبشاعر «فرششیطان» شود و زشتیدر قلب او القاء گردد و شعریابداعشود كهتخییلو تشبیهو محاكاتآنمذمومباشد، اما صورتیزیبا بهخود بگیرد.
هنریكهبا «حقشرعی» سر و كار دارد و ابداعحقشرعیدر آنصورتمیگیرد، خیالشخیالمحمود ممدوحو هنریكهبا «باطلشرعی» سر و كار دارد و ابداعباطلشرعیدر آنمتحققمیشود، خیالشخیالمذموماست، چهاینخیالزشتیرا محاكاتكند، و یا زیباییرا بنابر موردشحقو باطلو محمود و مذموممیشود، از اینجا زیباییگاهزیباییهادیمیشود و گاهزیباییمضل.
بنابر نظر حكمایانسیحقو باطلقسمیاند از اقسامحقحقیقیكهوجود مطلقاستو اینحقاستكهبهصور جمالیو جلالیظهور مینماید. از اینجا كفر و ایمان، زشتیو زیباییهمهمظاهر حقند، ولیتفاوتشان به حسب تفاوتاستعداد است. از ایننظر زیبایینیز حقو باطلاست. زیباییباطل، اگرچهدر صورتباطلشرعی استاما در حقیقتهمانحقاستبهصورتجلالی.
كجا شهوت دل مردم رباید
كهحقگهگهز باطلمینماید
و اینباطلبودناز ناحیهآناستكهخلقرا با آننسبتاستوگرنهبهاعتبار نسبتبا حق، حقاست، چنانكه"شیخمحمد لاهیجی"در شرحگلشنراز مینویسد: «ملاحظةپرتو نور حقیقیدر لباسحقشرعی، دینحقو صراطمستقیمو مشاهدةحقدر صورتباطل، كار شیطانو نفسو هواست. خلاصهسخنآناستكهاگر عشقمجازیبهصورتحسنبهطریقپاكیو قطعنظر از شهواتنفسانیهباشد، مشاهدةحقدر كسوتحقاستو از باطلدور و البتهنسبتبهعشقحقیقیمیرساند.»
حقاندر كسوتحقدینحقدان
حق اندر باطل آمد كار شیطان
با توجهبهمراتبفوق، «علتمادیشعر و هنر عبارتاستاز محاكاتو تخییلو تركیبصور خیالیابداعی. اما «علتفاعلی» آنغیر از محاكاتاست
حكمتاُنسیو معرفتشناسیهنر اسلامی
پرسشاز حقیقتو ماهیتاثر هنریو شعری، و پیداییو ابداعاثر هنریو شعری، بهاعتباراتمختلفمورد تعرّضمتفكرانقرار گرفتهاست. مؤسسمباحثنظریهنر غرب، افلاطونبودهاست! اما در حقیقتمفصلترین مباحثعقلنظرییونانیدر بابهنر را در آثار ارسطو میتوانمشاهدهكرد. البتهذكر ایننكتهبی وجه نیست كهآرایفیثاغورثدرباره میمسیس بیشتر بهعالماساطیری مربوطمیشود. حكماییونانیقبلاز سقراطنیز كهپوئیسیس را مبنایهنر و شعر میدانستند، بهطریقغیرفلسفیبهطرحآنپرداختهبودند. یعنیزمانیكههنر اصیلدینیو اساطیریشرقدر غربچونانحكمتبهپایانمیرسد، و تعلّقبهعالمحسو خیالبشریپیدا میكند.
همانطوریكهمابعدالطبیعهارسطو در حقیقتبسطفلسفةافلاطونیاست، آراء او در بابهنر نیز تفصیلآراء افلاطونو بازاندیشیدر مبادیمتافیزیكیونانیاست. اما در بحثحاضر كهدر واقعبر اساسعللچهارگانهو پنجگانهمادی، صوری، فاعلی، و مثالیغاییافلاطونیارسطوییـ كهدر نظر او مبنایپرسشاز عللو مبادی وجودیموجودات، بودهـ تنظیمشده، تفكر ارسطوییصرفاً در مقامصورتبحثدر كار آمدهاست، در حالیكه اصلو اساسمعنویتئوریابداعِ اثر هنریبر حكمتانسیاسلامیو مبانینظریهنر دینیمبتنیاست، و طرح حكمتیونانیهنر، بیشتر در جهتبیانتباینذاتیهنر دینیو اساطیریماقبلیونانیبا هنر متافیزیكیونانی است.
«حكمتاُنسی» بهمعنیشناساییعرفانیو معرفتاصیل، اساسهنر دینیاست. اینعرفاناصیلكههنر حقیقیبا آنتحققمییابد نمیتواند مسبوقبهخوفاجلالو مراحلآن «ترسآگاهی» و «مرگآگاهی» نباشد. ترسحالتیاستنفسانیكهبهدنبالادراكجزئیخطر عاجلیا آجلبرایموجود زندهدستمیدهد و انسانو حیواندر آنمشتركند. اما فقطانساناستكهگذشتهاز خوفو ترسعافیت، دارایخوف، اجلالو ترسآگاهیاست.
با اینخوف، وجود بشریانسانمیسوزد و اُنسبهخدا حاصلمیشود و انسنیز با شناساییهممعنیاستو همچنینبا «گنوسیس» (4)یونانی. حكمتانسیبهعبارتیهماندلآگاهی(حقالیقین، یقینحقیقی) استو دلآگاهیقرببیواسطه(حضوری)ایاستكهانسانبا اسمیكهمظهر آناستپیدا میكند. تماماینمراتبدر ادبیاتفارسیعصر اسلامیبههنر تعبیر شدهو منظور «هنر عام» است، در حالیكهتحقق«هنر خاص» با صورتهایخیالیاست.
حالپساز اینمقدمهاجمالیبهطرحمبانینظریهنر اسلامیو بنیادهایحكمتانسیو معرفتشناسیاشراقیو الهامیآنمیپردازیم.
پیداییاثر هنریبهمثابهحاصلكار فكریـ عملیو پیشاز اینالهامیقلبیو حضوری، مقتضیگذار از قوهبهفعل، و بهتعبیریاز نیستیبههستیاست، اینگذار از نظرگاهارسطوییبهچهار علتو افلاطونیپنجعلتنیازمند استكهدر مقدمهمذكور افتاد.
-------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1- poiesis
2- mimesis
3- techne
4- gnosis
http://www.iricap.com برگرفته از :
