تبليغاتX
قاب بی شیشه
حکمت هنر اسلامی(۳)

          حکمت انسی و زیبایی شناسی عرفان هنر اسلامی

                                                                             محمد مددپور

 

ریشه‌شناسی‌هنر 

آنچه‌امروز به‌معنای‌هنر آمده‌است‌، هنر به‌معنی‌خاص‌است‌كه‌با ابداع‌سر و كار پیدا می‌كند. نه‌هنرعام‌كه‌عرفان‌ و معرفت‌در زمره‌آن‌است‌. لفظ‌هنر برخلاف‌امروز در گذشته‌هیچگاه‌به‌معنی‌هنر خاص‌، كه‌در زبانهای ‌اروپایی‌: تخنه‌(1) به‌یونانی‌، آرتوس‌ و آرس‌(2) به‌لاتینی‌، و  آر (3)به‌فرانسه‌و آرت‌ (4)به‌انگلیسی‌و كونست‌(5) به‌ آلمانی ‌كه‌از ریشه‌هند و اروپایی‌  آر(6) به‌معنای‌ساختن‌و بهم‌پیوستن‌و درست‌كردن‌آمده‌است‌، به‌كار نرفته‌ است‌. این‌الفاظ‌در تاریخ‌گذشته‌اروپا تنها برای‌هنرهای‌خاص‌به‌كار نمی‌رفته‌و به‌معنی‌فضیلت‌نیز آمده ‌و بیشترین ‌كاربرد آن‌در فرهنگ‌یونانی‌در اصطلاح‌هنرهای‌هفتگانه‌یونان‌و در قرون‌وسطی‌به‌اصطلاح‌هنرهای‌ آزاد بوده‌ كه‌هنرهای‌فكری‌بوده‌اند.
اصل‌و ریشه‌هنر در زبان‌فارسی‌به‌سانسكریت‌برمی‌گردد و با لفظ‌سونر و سونره‌
(7)كه‌در اوستایی‌و پهلوی ‌به‌صورت‌هونر و هونره‌ (8)(سو = هو به‌فارسی‌نیك‌و خوب‌، نر و نره‌= به‌فارسی‌به‌معنی‌مردی‌و زنی‌) به‌معنی‌ نیك‌مردی‌و نیك‌زنی‌هم‌ریشه‌است‌. در زبان‌فارسی‌قدیم‌نیز «چهار هنران‌» به‌معنی‌فضایل‌چهارگانه‌شجاعت‌و عدالت‌و عفت‌و حكمت‌عملی‌به‌معنی‌فرزانگی‌آمده‌است‌و در اشعار فارسی‌نیز به‌معنی‌فضیلت‌ استعمال ‌شده‌ است‌.

آن‌بزرگی‌كه‌به‌فضل‌و به‌هنر گشت‌بزرگ‌
نشود بد به‌
بد گفتن ‌و بهمان‌ و  فلان‌

در فرهنگهای‌فارسی‌نیز لفظ‌
«اردم‌» به‌معنی‌هنر آمده‌است‌كه‌با ارتنگ‌ و ارژنگ‌به‌همین‌معنی‌هم‌ریشه‌است‌و اینها همگی‌به‌معنای‌عام‌هنر هستند كه‌شامل‌هر كمالی‌می‌شود و از اینجاست‌كه‌عیب‌و هنر را در ادبیات ‌فارسی‌ در مقام‌معانی‌و الفاظ‌متضاد می‌بینیم‌.

كمال‌سر محبت‌ببین‌نه‌نقص‌گناه‌
كه‌هركه‌بی‌هنر افتد نظر به‌عیب‌كند

اما هنر به‌معنی‌عام‌به‌عبارتی‌نسبت‌بی‌واسطه‌و حضوری‌انسان‌با اسمی‌است‌كه‌مظهر آن‌است‌و این‌نسبت‌در تمام‌مراتب‌كمال‌است‌. از اینجاست‌كه‌سیاست‌، فداكاری‌، شجاعت‌، حكمت‌و دیانت‌و تقوی‌با لفظ‌هنر و هنرمندی
‌تعبیر شده‌است‌. اما عالیترین‌مرتبه‌هنر عام‌عبارت‌از مقامی‌است‌كه‌صوفیه‌به‌«فنا فی‌الله‌» تعبیر كرده‌اند. مولانا در این‌باب‌می‌گوید:

چون‌غرض‌آمد هنر پوشیده‌شد
صد حجاب‌از دل‌به‌سوی‌دیده‌شد

كه‌این‌مقام‌، مقام‌بی‌غرضی‌است‌و مولانا آن‌را چنین‌وصف‌می‌كند:

بی‌غرض‌نبود بگردش‌در جهان‌
غیر جسم‌و غیر جان‌عاشقان‌
رستم‌از آب‌و ز نان‌همچون‌ملك‌
بی‌غرض‌گردم‌بر این‌دو چون‌فلك‌

هنر به‌این‌معنی‌خاص‌اساساً راهش‌عبارت‌از صورتهای‌خیالی‌است‌منتهی‌كمال‌آن‌وقتی‌و به‌شرطی‌است
‌كه ‌انسان‌ از این‌صورتها كنده‌شود و تعالی‌حاصل‌كند به‌اسمی‌كه‌مظهر آن‌است‌، بدین‌معنی‌هنر جلوه‌محسوس‌ نامحسوس‌است‌و به‌تعبیر دیگر جلوه‌محسوس‌دیدار (= عین‌ثابت‌= صورت‌صورت‌) و اسمی‌است‌كه‌عین‌ ثابت‌ صورت‌منعكس‌آن‌است‌و از اینجاست‌كه‌هنر و هنرمندی‌نحوی‌دیداربینی‌و بازبینی‌دیدار است‌.

كشتی‌شكستگانیم‌ای‌باد شرطه‌برخیز
باشد
 كه باز  بینیم ‌دیدار   آشنا   را

و از طرفی‌هنر به‌این‌معنی‌تركیب‌یافته‌از صورتهای‌خیالی‌است‌، صورتهای‌خیالی‌در اینجا حكم‌سكوی‌پرش‌را برای‌انسان‌دارد كه‌از آن‌كنده‌شود.

حالی‌خیال‌وصلت‌خوش‌می‌دهد فریبم‌
تا خود چه‌نقش‌بازد این‌صورت‌خیالی‌

هنر اصیل‌اسلامی‌نیز با صورتهای‌خیالی‌تحقق‌پیدا می‌كند، در اینجا صورتهای‌خیالی‌واسطه‌ای
‌برای‌تعالی ‌به‌ اسم‌الله ‌می‌شوند.

هر دم
‌از روی ‌تو نقشی ‌زندم ‌راه ‌خیال‌
با ك
ه‌گویم‌كه‌در این‌پرده ‌چه‌ها می‌بینم‌

صورت‌خیالی‌همانطوری‌كه‌مظهر و واسطه‌ظهور اسماء الهی‌است‌در مراتبی‌حجابی‌است‌میان‌انسان‌و اسمی‌كه‌ هنرمند مظهر آن‌است‌. كنده‌شدن‌از صورت‌خیالی‌كه‌نسبت‌به‌مراتب‌عالی‌هم‌حجاب‌و هم‌آیینه
‌است‌، فنای‌در اسماء الله‌است‌به‌اقتضای‌مقام‌و منزل‌آدمی‌.

 

صورت‌اثر هنری‌: زیبایی

صورت‌شعر و هنر چنانكه‌افلاطون‌و ارسطو به‌آن‌توجه‌كرده‌اند عبارت‌است‌از زیبایی‌كه‌حاصل‌ایقاع‌(ریتم‌یعنی ‌فاصله‌متناسب‌میان‌الحان‌و نغمات‌) و آهنگ‌(هارمونی‌یعنی‌لحن‌صوت‌و وزن‌آواز) اثر هنری‌است‌. البته‌در اینجا وزن‌و آهنگ‌و تناسب‌هندسی‌بیانگر ملاكهای‌زیبایی‌شناسانه‌یونانیان‌است‌، حال‌آنكه‌در زیبایی‌سمبولیك‌هنر اساطیری‌یا هنر دینی‌، و نیز هنر مدرن‌، اگر ملاك‌كلاسیسیسم‌در كار آید، قدر مسلم‌این‌هنرها زشت‌ محسوب‌ خواهند شد. بنابراین‌، چنانكه‌محاكات‌، خود، بنابر مورد محاكات‌و باطن‌و مبدأ فاعلی‌محاكات ‌صورتی ‌دیگر پیدا می‌كند، زیبایی‌نیز در اینجا نسبی‌می‌شود.
بی‌وجه
‌نیست‌كه‌«جنسن‌» هنر اساطیری‌و یا دینی‌را از منظر ملاكهای‌هنر كلاسیك‌بی‌نظم‌و پریشان‌و دچار هرج‌و مرج‌می‌بیند. زیبایی‌، بسته‌به‌ملاك‌و محك‌زیباشناسانه‌، گاه‌عین‌زشتی‌تلقی‌می‌شود، چنانكه‌ گاه‌ حق‌ عین‌ باطل‌انگاشته‌می‌شود و باطل‌عین‌حق‌. فی‌المثل‌افلاطون‌در بحث‌از زیبایی‌در رساله‌فدروس‌، ملاك ‌زیباشناسانه‌متافیزیكی‌یونان‌عصر خویش‌را پی‌می‌ریزد، و در رسالة‌سمپوزیوم‌(ضیافت‌)، ملاك‌ زیبایی‌شناسی ‌سوبژكتیو متافیزیك‌را بنا می‌نهد.
با بسر رسیدن‌دوران‌سیطره‌فرهنگ‌یونانی‌مبنای‌زیبایی‌شناسی‌و ذوقیات‌مردم‌دگرگون‌می‌شود و معیارهای‌
زیباشناسی ‌حسی‌ـ عقلی‌كلاسیك‌متافیزیك‌جای‌خود را كم‌وبیش‌به‌معیارهای‌دینی‌ـ مسیحی‌می‌دهد.
زیبایی‌و جمال‌در تفكر دینی‌عبارت‌است‌از زیبایی‌و جمال‌الهی‌كه‌ملاك‌آن‌دین‌و شرع‌است‌و حسن‌و قبح‌و زیبایی‌
و زشتی‌و حق‌و باطل‌اشیاء و امور نسبت‌به‌كتاب‌و سنت‌توصیف‌و تبیین‌می‌گردد. مقصود از میزان‌شرعی‌ حسن ‌و قبح‌و زیبایی‌و زشتی‌به‌معنی‌قول‌به‌حسن‌و قبح‌شرعی‌اشاعره‌نیست‌.

 

غایت‌اثر هنری‌: كاثارسیس‌ـ تزكیه‌روح‌مخاطب‌
ارسطو حكمت‌شعری‌یا ابداعی‌را هم‌از لحاظ‌مبدأ و منشأ و هم‌از جهت‌هدف‌و غایت‌، از حكمت‌عملی‌متمایز می‌داند. منشأ ابداع‌و شعر قوه‌صناعی‌
(9)است‌، در صورتی‌كه‌عمل‌از قوه‌ارادی‌منشأ می‌گیرد. بعلاوه‌،غایت ‌اثر ابداعی‌همان‌اثر است‌كه‌تحقق‌می‌یابد، اما غایت‌عمل‌با نفس‌عمل‌تفاوت‌دارد. ارسطو دوگونه‌علت‌طبیعی ‌در وجود انسان‌برای‌هنر قائل‌است‌: علت‌صوری‌و علت‌مادی‌، غریزه‌محاكات‌و تقلید و علاقه‌طبیعی‌بشر به‌وزن ‌و ایقاع‌. مقارنت‌و موافقت‌این‌دو غریزه‌به‌ظهور و نضج‌و كمال‌شعر منجر می‌شود.
در سخنان‌ارسطو، مبدأ فاعلی‌متعالی‌نظیر «موز»ها یا جذبه‌غیبی‌و از این‌قبیل‌برای‌هنر فرض‌نشده‌است‌و در حقیقت‌مبدأ فاعلی‌شعر و هنر، طبع‌آدمی‌و گرایشهای‌باطنی‌و شوق‌و ذوق‌و هیجانهای‌نفسانی‌اوست‌. اما علت‌غایی‌شعر و هنر، چنانكه‌افلاطون‌معتقد بود، بیشتر اثر اخلاقی‌آن‌است‌.
تحولات‌روانی‌، اجتماعی‌و سیاسی‌هم‌می‌تواند غایت‌هنر باشد. فی‌المثل‌، تشبیه‌و تقلیدی‌كه‌در تراژدی‌
صورت ‌می‌پذیرد، حس‌شفقت‌و همدردی‌را برمی‌انگیزد و به‌طور كلی‌عواطف‌بشری‌را تهذیب‌و تزكیه‌و تخلیه‌و پالایش‌ (10)می‌نماید.
جهان‌و انسان‌و مقولات‌معرفت‌انسان‌درباره‌جهان‌از نظر ارسطو: مقولات‌از نظر ارسطو طرق‌اندیشیدن‌انسان
‌درباره‌اشیاء است‌، این‌مقولات‌كه‌به‌مقولات‌عشره‌در فلسفه‌اسلامی‌تعبیر می‌شوند عبارتند از جوهر و عرض ‌(نه‌گانه‌). جوهر عبارت‌است‌از صورت‌و ماده‌، جسم‌، نفس‌و عقل‌و اعراض‌عبارتند از كم‌، كیف‌، وضع‌، زمان‌، مكان ‌، فعل‌و انفعال‌، ملك‌و رابطه‌.
در هر صورت‌، غایاتی‌كه‌افلاطون‌و ارسطو برای‌هنر متصورند مبتنی‌بر ملاكهای‌هنر یونانی‌و نیست‌انگاری
‌متافیزیك‌ كلاسیك‌است‌، حال‌آنكه‌در هنر ماقبل‌یونانی‌، صرف‌پالایش‌نفسانی‌از عقده‌ها و كسب‌آرامش‌و حصول‌نوعی‌بهداشت‌روانی‌نمی‌توانست‌مقصد واقعی‌هنر باشد. در اینجا هنرمند در مقام‌سالك‌پیام‌آور عالم‌ غیب‌است‌و این‌گونه‌مقدمات‌، تذكر آدمیانی‌را فراهم‌می‌آورد كه‌در پندار عالم‌كثرت‌و در مغاره‌عادات‌اسیر غل‌و زنجیرند.در اینجا سخن‌از كنده‌شدن‌و تعالی‌پیدا كردن‌است‌و هنر دینی‌همچنان‌كه‌برای‌هنرمند واسطه‌تقرب ‌به‌حق‌است‌، مخاطب‌را نیز متذكر می‌كند. پس‌هنرمند دینی‌متعهد است‌تا مردم‌را دعوت‌به‌حق‌و حقیقت‌كند و این‌علت‌غایی‌هنر دینی‌است‌.

---------------------------------------------------------------------

http://www.iricap.com  برگرفته از :

پی نوشت:

1-            Techne

2-            Ars

3-            Art

4-            Art

5-            Kunst

6-            Ar

7-            sunar, sunara

8-            hunar, hunara

9-            techne

10-         katharsi

+ نوشته ٍS. R. Moarek Nejad |