حکمت هنر اسلامی(۴)
حكمت اُنسی و زیبایی شناسیعرفانی هنراسلامی
محمد مددپور
آغاز هنر اسلامی
ظهور اسلامروحشركشعر را نابود ساخت. پسباید تحولیبنیادیدر طرحماهیتو غایتشعر در كار میآمد. اینبار مبدأ و منبعصور خیالیو الهامشعر و شاعریشیطانیا روحالقدستلقیشد. پیامبرخطاببهحسانبنثابتفرمود كهروحالقدسدر روحتو خواهد دمید بهسخنعطار «امینبا توبههم» عبدالقاهر جرجانیمیگوید: «قلو روحالقدسمعك»
امّا اغلببر اثر نفوذ ذوقجاهلیدر عصر امویانكهشعر صرفاً جهتتحریكشهواتیا تبلیغاتسیاسیباطلدر كار آید جهتماوراالطبیعیو قدسیآنمغفولماند و ادیباندر نقدالشعر خود بیشتر بهصورتو ظاهر یعنیجهتموزونو قافیهاندیشییا بلاغتشعر پرداختند و از تشبیهاتو كنایاتشاعرانهو تأثیر آندر آدمیسخنگفتند. بههر حالآناناز بلاغتو بیانو بدیعادیبانو شاعرانفراتر نمیرفتند اما در بابحقیقتسخن، بسیار كمگفتهمیشود.
حكمتهنر ادبا و فلاسفه
در تعریفشعر و ماهیتآن، قولجمهور ادبا و اهلشعر هماناستكهدر «المعجم» شمسقسرازیآمدهو آنعبارتاستاز كلاممقفّیو موزون. در اینتعریفموسیقیو وزنو آهنگاصلو مبنایشعریتاشعار تلقّیشدهاست.
امّا قولحكما و فلاسفهدر «معیارالاشعار» و «اساسالاقتباس» خواجهنصیرالدینطوسیآشكار استو جامی نیز در سلسلهالذهبچونچهار مقالهعروضیبهحكمتیونانینظر دارد اما از آنفراتر رفتهو بهشعر جنبهالهامی میدهد. منظر یونانیهنر و شعر بر خیالو تخیلو سمبلیسمو محاكاتحسانیتأكید دارد نهبر موسیقی آنهرچند در مقامشرحو تعریفزیباییكهاز لوازمو صفاتبرخیآثار هنریاستبر ایقاع هارمونی(1)و وزنو آهنگ ریتم (2)تأكید دارد.
از دورةسلاجقهكهمفهومماهیتو غایتشعر تحتنفوذ آراء ارسطو بود، بسیاریاز ادبا شعر را شرح ارسطویی میكردند. از اینان، نظامیعروضیدر شرحماهیتو غایتشعر بهقولارسطو نزدیكاست. او كهبا آثار ابنسینا و حكماء دیگر آشناستشعر را نوعیصناعتمیداند كه: «شاعر بداناتساقمقدماتموهمهكند و و التیام قیاساتمنتجهبر آنوجهكهمعنیخرد را بزرگگرداند و معنیبزرگرا خرد.»
اینچنین او در شرحماهیتشعر بهمحاكاتارسطوییتوجهمیكند، و غایتشعر را چیزیشبیه به كاثارسیس ارسطوییمیداند: «بهایهام، قوتهایغضبانیو شهوانیرا برانگیزد تا بدانایهامطباعرا انقباضیو انبساطیبود و امور عظامرا در نظامعالمسببشود.»
حكمتانسیهنر نزد امیر خسرو دهلوی، عطار، حافظو جامی
امیر خسرو دهلویاز شاعرانیاستكهجنبةالهامیشعر را برتر از علممینهد و بهطریقهایرفتهاستجامی در سلسلةالذهببر آنتأكید دارد. از ایننظر او از شاعرانیكهبهساحتطولیو ماوراییشعر چوناولیاء اللهنظر دارد.
اینكهنامشعر غالبمیشود بر نامعلم
حجتعقلدرینمنگویمار فرمانبود
هرچهتكرارشكنیآدمبود استاد آن
و آنچهتلقینیاستاستاد ایزد سبحانبود
پسچرا بر دانشیكز آدمیآموختی
ناید آنغالبكهتعلیمویاز یزدانبود
علمكز تكرار حاصلشد چو آبیدر خُماست
كز ویاردهدلو بر بالا كشینقصانبود
لیكعلمشعر آنچشمهاستزایندهكزو
گر كشیصد دلو بیرون، آبصدچندانبود
امیر خسرو در عینآنكهشعر را از تلقینغیبمیداند، تفكر و رؤیترا در آنتوصیهمیكند، و میگوید كهبرای وصولبهكمالهنر نباید بدانچهبهطبعفراز میآید خرسند بود بلكهباید آنرا بهتهذیبو اصلاحلطیفكرد، و بهاز بهنمود و از مضمونو نكتهمشحونساخت.
اما اینمعناییكهبهدلهنرمند و شاعر میرسد چیست؟ از نظر حكمایاُنسیاسلاماز جملهیكیاز بزرگترینآنها یعنیشیخفریدالدینعطار اینمعانیگرچهاز درونشاعر و هنرمند جوشیدهاستولیكنشاعر در حقیقتخالقآنها نیست. پسخالقمعانیخداستو شاعر و هنرمند نیز در نهایت«معانیاثر هنری» خود را از حقتعالی گرفتهاست، بهایناعتبار كهمعانیالهیاست، هنر او با حكمتپیوند پیدا میكند چنانكهعطار میگوید اینحكمتیا شعر حكمتاز «یؤتیالحكمه» یا بخشندهحكمتبهاو رسیدهاست:
بهحكمروحگردونمینگارم
كهمنحكمتز «یؤتیالحكمه» دارم
بنابراینمنبعحكمتو شعر حكیمانسی، دریایحقیقتو فیضالهیاستكهبهدلشاعر راهیافتهاست. شعر حكمتاز اینحیثكهمعانیآناز دریایحقیقتو یؤتیالحكمهاقتباسشدهاستبا سخنالهیكهاز زبانپیغمبر (ص) جاریشدهاست، نسبتیپیدا میكند. سخنپیامبر نیز سراسر حكمتاستو از دریایحقیقت جوشیده است، پس«شعر حكمت» و «وحییا شرع» هر دو داراییكسرچشمهاند. اما در حقیقتشعر و وحییكی نیستند. فرقمیانشعر و سخنپیامبر(ص) یعنیوحییا شرعـ از حیثمعانیآنو سرچشمهآنها نیستكه همان «عرش» باشد.
در واقعشاعر دینیمعانیشعر خود را نتیجهذوقو فهمیمیداند كهاز قرآنو دینیافتهاست، فرقمیانآنها از حیثنحوةاظهار اینمعانیاست. حضرتنبی(ص) معانیرا با واسطهروحالقدسیعنیجبرئیل بیانمیكند. سخناو سخنخداستكهجبرئیلبر زبانشجاریمیسازد، و جبرئیلفرشتهاستو عالمفرشتگانعالم ماورای طبعو طبیعت. اما شاعر سخنخود را از فرشتهنمیگیرد، كلاماو مگر در مقامهنر قدسیكلامبیواسطه روحالقدسنیست. ویاگرچهبا عالمیا دریایحقیقتاتصالمییابد، امّا معانیدر ظرفدلاو ریختهمیشود و شاعر بهواسطةطبعآنها را اظهار میكند. شاعر بهحكمشاعریدارایطبعاستو در طبیعتتقرّر دارد:
شعر از طبعآید و پیغمبرش
طبعكیدارند همچوندیگران
روحقدسیرا طبیعتكیبود
انبیا را جز شریعتكیبود
طبعشاعر یا طبیعتاو در واقعظرفقابلیتو حدّ اوست. سخنپیامبر (ص) كهبیواسطةطبیعتبیانمیشود حدّیندارد. الفاظیكهاز زباناو اظهار میشود و عینامواجدریایحقیقتاست. امّا شاعر دینیناگزیر است كهآبایندریا را با كوزةدلخود بپیماید. در نظر عطار، معانیدر ضمیر شاعر زریاستكهاو میپزد. پیغمبر نیز مانند شاعر زر میپزد. اما فرقمیانشعر و وحیـ هرچند هر دو اهلانباءاند ـ ایناستكهشاعر زر پختهرا در ترازویعروضوزنمیكند و سخنخود را بهصورتموزوندرمیآورد، از اینجا استكهزر پختهاو محدود است، و علتاینكهنبیسخنخود را موزوننمیكند ایناستكهزر پختهاو نامحدود است. معانیناحدود هرگز در میزان عروضنمیگنجد.
شعر گفتنهمچو زر پختنبود
در عروضآوردنشسختنبود
گر بسنجیزر زر موزونبود
ور بسیباشد ز وزنافزونبود
چونپیمبر خواجهاسرار بود
در خور سرّشسخنبسیار بود
چونبسختندرنمیآید زرش
همچنانناسختهنار «می» شد از برش
پسشعر حكیمانسیاز حیثسرچشمهمعانیآنهمانند سخنانبیاء دارایجنبهالهیو آسمانیاست، اما بر خلافآندر ظرفطبعاو ریختهشدهو محدود است. پسمعانییكهدر ضمیر شاعر استبههمینمعنیمحدود استزیرا استعداد و قابلیتشاعرانمحدود است. در حقیقتشاعر دینیچنانكهابنعربیدر فتوحاتمكیه اشارهدارد در پرتو نبوتبهتجربههنریدستمییازد و «انباء» او ذیلنبوتو حكمتنبوی«نبی» چهرهمیبندد.
با توجهبهآنچهدر لسانعطار و حكیماناُنسیآمدهاست، نظریةخاصیدربارةحقیقتشاعریمیتواندریافت. در ایننظر شاعر آفرینندهمعانینیستو چیزیرا كهنبودهاست خلقنمیكند. او تنها چونانهنرمندیاست كه چیزیرا كهقبلاً پوشیدهو پنهانبودهاستبهمنصهظهور میرساند، اینمعنیدقیقاً در «زاییدن» و «شكفتن» ملاحظهمیشود. شاعر كهدر مقام«جلوهگری» یا «در جلوهآوردن» استمعانیمنطویدر ضمیر خود را كهدر حجاباستبیرونمیآورد و آشكار میسازد، و پساز ظهور در معرضاهلعالمقرار میدهد. معانیتا قبلاز ظهور و بروز در جهاننیست، ولیهمینكهاظهار شد از خلوتو جلوتمیآید. در اینمرتبةكشفحجابو جلوهگری معانی، شاهد معانیاز پردهبرونمیآید، و در برابر سمعو بصر اهلعالمحاضر میشود، برخی عالماننیز در تجربهایكهنحویشهود استحسانیاستبهچشمدلو بصیرتشاهد معانیرا میآزمایند.
عطار برایتوصیفاینتجربهاز تعبیر دیگرینیز كهناظر بهحاسهایاز حواسانساناستاستفادهمیكند اینتعبیر «نافهگشودن» است. عطار اظهار معانیرا نافهگشاییمیداند، بدیننحو معانیرا از اینحیثكهشامهآنها را ادراكمیكند در نظر میگیرد. شاعر كسیاستكهنافهگشاییمیكند و بویمشكرا بهاطرافپراكنده میسازد. بدینترتیبشاعر در طیمراحلیرا از زمانیكهمعانیبكر در ضمیرشپدید میآید، و شوریدر دروناو ایجاد میشود و شاعر را از رویاضطرار بهزاییدنطفلمعانیو شگفتنوامیدارد تا لحظةزایشو شكفتنو سپس ظهور و جلوهگریمعانیو انتشار آنرا در عالمیا طیمیكند. پساز آنكهشاهد معانیاز خلوتبه جلوت آمد و پیوند خود را با وجود باطنیشاعر گسست، با اهلعالمنسبتیپیدا میكند و آنانكهبا شاعر در یكعالم سكنی گزیدهاند و فتوحمشابهیاز عالمو وجود دارند، با او همسخنو همدلمیشوند.
اساساً «هنر دینی» شرحسیر و سلوكهنرمندانیاستكهدر عوالموجود شاهد غیبیرا بهذوقحضور یافتهاند و نیز بیان«اُنس» و «ودادی» استكههنرمندانبا فرشتگان، انبیاء و اولیاء و عالمجنو انسو حیوانو نباتو جماد و عناصر داشتهاند. عالم«هنر قدسی» صرفعالمدنیا و طبیعتبیجانو نفسهیولایینیست بلكه همه مراتبعالمدر اینهنر «روی» مینماید، و «چهره» میبندد و جلوهگریمیكند.
پسساحتهنر كهیكیاز ساحاتسهگانه تجلّیحقیقتدر هر دورهتاریخیاستـ علمو سیاست، دو ساحت دیگر برایتجلیو تحققحقیقتاند. اینتجلیاتاز جهتیظهور باطنشاعر، و حضور او در دو عالمحقو خلقباز میگردد، و از جهتیبهظهور وجود و حقیقتیاستكهورایاو و مسلطبر اوست. همینمرتبهمتعالیاز وجود بشریهنرمند استكهاو را متذكر بهفقر ذاتیو نیازمندیمحفوفبودناو بهمرگو عدممیشود، تا آنجا كهاثر هنری خود را چونبتیتلقیمیكند.
حجابتو ز شعر افتاد آغاز
كهمانیتو بدینبتاز خدا باز
یقینمیدانكههر حرفاز كتابت
«بت» استو بتبود بیشك«حجابت»
و یا آنرا چون«حیضالرجال» و «تجببیحاصل»، و تفاخر حاصلاز ابداغهنریرا خودبینیو عینجاهلیتو كفر محسوبمیدارد. بدینسانهمانشاعریكهبهبیاناحوالو مواجیدیكهدر نتیجهتفكر قلبیبهدستآمده میپردازد، در مرتبهایطالبرهاییاز تجربیاتهنریاستكهاكنونخود حجابیمیاناو و حقشده است.
حالیخیالوصلتخوشمیدهد فریبم
تا خود چهنقشبازد اینصورتخیالی
حافظنیز كهلطفسخنرا موهبتمیداند و قوةشاعر را مبدأ الهاممیشمرد هرچند حاسدانسستنظمرا كهبیطبعروانداعیهاستادیدارند صنعتگریبیشنمیداند، لیكنخود لزومتهذیبو اصلاحشعر را از نظر دور نداشتهاستو از توجهاو بهبعضیصنایعو مناسباتلفظیپیداستكهبدانچهموهبتقوةشاعر بودهاست، اكتفا نمیكردهاستو در اصلاحو تهذیبسخنخویشسعیمیورزیدهاست.
بههر حالتوجهبهساحتروحانیشعر در ایندورهچوندر اواخر دورةقبل، بهسببتأثیر اقوالحكماء و یا صوفیه است. اینمتفكرانكهبهمادهو مضمونو معنیشعر بیشاز صورتو هیئتظاهر آنتوجهداشتهاند و قولجامینیز در وصف ماهیتشعر مبتنیبر همینتوجهبهساحتروحانیو الهامیآناستكهمیگوید:
شعر چبود نوایمرغخرد
شعر چبود مثالملكابد
میشود قدر مرغاز آنروشن
كهبهگلشندرستیا گلخن
میسراید ز گلشنملكوت
میكشد زانحریمقوّتو توت
یا خود از گلخنهویو هوس
میزند دمز دودناكنفس
سامعانراز ذكر لابهو لاغ
محنتخاطرستو رنجدماغ
گر بود لفظمعنیشبا هم
ایندقیقو لطیفو آنمحكم
صیتاو راهآسماندیگر
نامشاعر همهجهانگیرد
ور بود از طبیعتتاریك
معنیاو كثیفو لفظركیك
نرود از بروتاو بالا
پیشریششبماند آنكالا
مولانا نیز در ماهیتالهامیو بیخودیشعر ذیلهمینطریقتمعنویمیگویند:
قافیهاندیشمو دلدار من
گویدممندیشجز دیدار من
تا مستنیستمنمكینیستدر سخن
زیرا تكلّفاستو ادیبیو اجتهاد
كمالخجندیمیكوشد عالمشاعرانهرا بدور از تكلفهایزبانیو تصنعاتو عبارتآراییهایفنیادبا میداند او بهسیرةحضرتنبیاكرماشارهدارد هنگامیكهروحقدسینبوی در حالعروجبهآسمانقبلاز پایانتكلیفاین جهانیبود، حضرتعایشهرا ندا میداد و بهواسطهظهور و غلبهساحتدنیویوجود آدمیپرواز روحبهسوی آسمان توقفمیشد تا آنكهبهمرتبهایمیرسید كهباز نسبتبهآسماندلتنگمیشد و رو بهساحتقدسو حقمیكرد و بهبلالندا میداد كهبرخیزد و اذانگوید.
اینتكلّف هایمندر شعر من
كلمینییا حمیرایمناست
طریقتمولانا سكریاستو بیخودی. او قافیهاندیشیرا بهچیزینمیگیرد. اصالتبرایاو با معنیاست. زیرا بهسخنمولانا بحر مواجمعانیرا كهچونقلزمدر ظرفحرفنمیگنجد با كشتیشكستهعروضو قافیهپیمودن مجالو عبثاست. شیخمحمود شبستریدر گلشنراز در اینبابمیگوید:
عروضو قافیهمعنینسنجد
بههر ظرفیدرونمعنینگنجد
معانیهرگز اندر حرفناید
كهبحر قلزماندر ظرفناید
-------------------------------------------------------------------------
پی نوشت
Harmony1)
Rhythm2)

