نقاشی قهوه خانه ای

نقاشی قهوه خانه نوعی نقاشی روایی رنگ روغنی با مضمونهای رزمی، مذهبی و بزمی است که در دوران جنبش مشروطیت بر اساس سنتهای هنر مردمی و دینی و با اثرپذیری از نقاشی طبیعت گرایانه مرسوم آن زمان، به دست هنرمندانی مکتب ندیده پدیدار شد. خاستگاه و زمینه ساز این هنر نقاشی، سنت کهن قصه خوانی و مرثیه سرائی و تعزیه خوانی در ایران بوده است و پیشینه اش به قرنها پبش از پدید آمدن قهوه خانه می رسد.
نقاشي قهوه خانه، بازتابي اصيل و صادق از هنر هنرمنداني عاشق، تنها و دلسوخته است. هنرمنداني مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آيينه صفت كوچه و بازار، آناني كه از پس قرنها سكوت، زير سقف تاريك قهوه خانه ها در خلوت عارفانه تكيه ها و حسينيه ها، در سر هر كوي و برزني، چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پر انس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را يكباره شكستند. در ستايش راستي ها و مردانگي ها نقشها زدند و حكايت كژيها و پليديها كردند. رنگ سرخي نشاندند بر تن بوم و ديوار كه گويي لخته لخته خونهاي خشكيده مظلوميتهاي از ياد رفته بود و رنگ سبزي گزيدند به پاس ياد بهار سر سبز و پر طراوت روح و انديشه راستان و آزادگاني كه در جان و دل و خيال و باور مردم قرنهاي قرن، نسل به نسل، سينه به سينه، تا به روزگارشان به يادگار مانده بود و چه جاودانه و هميشه پايدار و ماندني.
هنرمنداني عاشق و صادق آمدند، با كوله باري از محنت و تنهايي و دلتنگي، با چشماني خيس و پر گريه به دشت سرخ كربلا رفتند، به ياري آزادگان، رو سوي شاهنامه نهادند، همه يلان و پهلوانان آزاده اين مرز و بوم را به ياري طلبيدند، همرزم رستم شدند، همراز سياوش مظلوم.
هنرمنداني دلسوخته و وارسته، در اين روزگار آستين بالا زدند تا كه ذوق و هنر بي ادعايشان پاسخي بر شور و شيدايي و بيداري مردم باشد و غيرتي در خلق هنري سراسر شيفتگي و خلوص، آن هم به جبران روزگاران دراز سكوت و بي اعتنايي ها و آن همه تحقيرها و ناديده انگاشتنهاي ذوق و اعتقاد و باور مردم، مردمي كه هميشه الهام دهنده اصلي باروري و استمرار هنر و فرهنگ اين ديار بوده اند.
نقاشي قهوه خانه پديده اي نوظهور در تاريخ نقاشي اين ديار بود كه همراه با حفظ تمامي ارزش هاي منطقي هنر مذهبي و سنتي ايران، به ضرورت نياز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهاي مردم متولد شد. مردمي كه شمايل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاوير حماسه هاي جانبازي و ايثار پيشوايان ديني شان را، نه به دليل آذين و نقش و نگاري، كه به دليل حرمت ايمانشان و برآوردن نذر و نيازشان مي خواستند. مردمي كه در راستاي گذر زمان، يلان و آزادگان شاهنامه حكيم توس را از خيال به نقش مي طلبيدند، تا مگر در همدلي و مونسي با راستان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملي از كف رفته خويش را باز يابند و رستمي را طلب مي كردند تا مگر بيايد و داد از بيدادگران زمانه شان بگيرد.
در چنين روزگاري بود كه هنرمندان بي ادعا، مقابل ديوار قهوه خانه ها و در ايوان حسينيه ها و تكيه ها و بر سكوي گود زورخانه ها نشستند و گوش به سخن نقالان دادند و چشم در چشم مداحان دوختند، رنگها را ساييدند و كاسه هاي سفالي و شكسته شان را پر از رنگ كردند، هر چه را كه شنيدند و در دل داشتند بر تن ديوار و بوم نقش زدند، نقشي تنها به مدد خيالشان و خيالي به گستره و وسعت تمامي قصه ماندن و بودن خاكشان و استقامتي به بلنداي آرمانهاي تبار و اجدادشان. خيالي كه چون در چهار ديواري بسته و بي نور قهوه خانه ها به نقش مي نشست، بي شمار دريچه هاي پر نور سرزمينهاي پرآفتاب رزمگاه هاي نبرد را بر روي همگان مي گشود، خيالي كه هنرمندان عاشق را به دشت كربلا مي برد، در نيم روز نبردي جاودانه و ابدي در چشم تاريخ، خيالي كه خون سرخ سياوش را چون بر زمين تفته و خشك بدگمانيها و تهمتها مي ريخت، دشتي از سبزه و گل مي آفريد. اين همه حقيقت ذهن گرا و خيال پرداز نقاش ايراني، جستجوي معنوي او در پي دنيايي سواي دنياي مادي را بايد مديون تفكر و الهامي دانست كه در دوران ظهور و شكوفايي اسلام، سبب ساز نوعي وحدت و خلوت و عبادت هنرمندان اين سرزمين مي شود، تا جايي كه انگار پس از اين زمان، هنرمند نقاش، بيش از آنچه در انديشه آفرينش و كار و خلاقيت هنري باشد، دل به رياضت و اتصال در برابر خالق اين جهان مي سپارد، همان انگيزه و شور و حالي كه به عنوان مثال تذهيب كار مخلص را وا مي دارد تا به درازاي عمرش، تنها در تذهيب صفحه اي از كتاب خدا، پايداري ايمان و عشقش را نشان دهد. اما تحول نقاشي ايراني به مفهوم و معيار امروزي اش، جدا از عرفان هنر تذهيب، سواي افسون و اعجاز نقشهاي پر رنگ و زيباي كاشيكاري و ساير هنرهاي بومي و سنتي، بدان هنگام شكل مي پذيرد كه با افسانه هاي ملي و بومي پيوند مي خورد. در اين پيوند مبارك، بي ترديد انديشه عالمانه حكيم توس، فردوسي بزرگوار، نقشي اساسي و كار ساز دارد. چه نقاشان با ذوق به مدد حكايات شاهنامه و با به تصوير درآوردن آنها، به سهم و توان خويش، بر حفظ و نگهداشت ميراث پر بار فرهنگ ايراني اداي دين مي كنند.
سواي استمرار و ادامه حيات هنر اسلامي و سنتي ايران به همت و عشق هنرمندان شيفته در اين زمان، تولد و تبلور هنر جمعي از نقاشان گمنام و بي ادعاي كوچه و بازار تحت نام و عنوان شمايل نگاران و پرده كشان، چه بسا كه بار ديگر به دليل ضرورت ايستادگي در برابر دسايس فرهنگي و هنري بيگانگان بايد رويدادي جدي و كارساز تلقي شود. در اين حركت نوپاي هنري كه نخست، تاپ چنداني در برابر هنر پر زور ندارد، جمعي نقاش صاحب ذوق پا به پاي تعزيه داران و گويندگان ذكر مصيبت كربلا، پرده هايي نسبتا عريض و طويل را عرصه نمايش نقش و نشانه هاي حماسه كربلا مي سازند، ديگر بار ايمان و خيال و ذوق يكي مي شوند، هنر نقش و نقاشي هنرمندان مردمي، گرچه در برابر زرق و برق نقاشي نقاشباشي هاي درباري ايراني و فرنگي چندان رنگ و بويي ندارد، اما به دليل محتواي ارزشمند و پرتقدسش، آرام آرام جايگاهي معتبر در برابر هنر رسمي و تشريفاتي آن روزگار مي يابد.
با تولد جنبش مشروطيت، همگام با بيداري افكار عامه و رشد و تعالي انديشه هاي آزاديخواهانه، هنر مردمي به يكباره جاني تازه مي گيرد. مباني اصيل و سازوكار فرهنگ مذهبي و سنتي اين ديار با حمايت مردم بيدار دل، آبرو و اعتبار تازه مي يابد.
مردم به دنبال قهرمانان و آزادگان گمگشته خويش مي گردند، در پي بيان زبان دلشان، خيالها و آرزوهاي تحقير شده و از ياد رفته شان. همين است كه ترانه هاي سراسر لطف و زيباي عاميانه بر سر هر كوي و برزني بر لبها جاري مي شود. قصه ها و افسانه هاي كهن، رواجي دوباره مي يابند. ادبيات و هنر تشريفاتي و غريبه به چشم و دلشان، در غوغاي اين همه شور و التهاب جا خالي مي كند. مداحان و نقالان، در حسينيه ها و تكيه ها و قهوه خانه هاي رو به رشد پايتخت و شهرهاي كوچك و بزرگ، سهمي والا در حفظ اين همه شور و شيدايي و بيداري دارند. هم آنان هستند كه همراه مردم، نقاشان و هنرمندان غريب و تنها و محروم خود را صدا مي كنند تا بيايند و نقش آزادگان و راستان را بر پهنه بوم و ديوارهاي سياه و دودگرفته قهوه خانه ها، بر سقف مه آلوده گرمابه ها، در فضاي پرتقدس حسينيه ها و تكيه ها و بر پرده هاي پاك پرده داران، آشكار و جاودانه سازند. نقاشي قهوه خانه اي بعد از نهضت مشروطيت، پديده نو ظهوري در تاريخ نقاشي اين ديار بود که همراه با حفظ تمام ارزش هاي منطقي هنر مذهبي و سنتي ايران، بنا به ضرورت و خواست مردم و به پاس احترام به باورهاي آنها متولد شد. آن زمان گالري و نمايشگاه نقاشي به صورت فعلي وجود نداشت، ديوار قهوه خانه ها ، زورخانه ها، حسينيه ها و تکيه ها بود که اين نقاشي را در خود جاي مي داد و نقالان و تعزيه داران در مقابل پرده هاي نقاشي شده مي ايستادند و به نقاشي و تعزيه داري مي پرداختند. اما عمر اين نقاشي چندان نپاييد و بعد از سال 1320، آمدن راديو و وسايل ارتباط جمعي ديگر نظير سينما و تلويزيون و شنيده شدن نواي ساز و آواز از همه جا، به سوت و کور شدن قهوه خانه ها و رکود اين نقاشي انجاميد.
نقاشی قهوه خانه را از لحاظ موضوع کلی آنها می توان به دو دسته تقسیم کرد: نقاشی های مذهبی و نقاشی های غیر مذهبی. نقاشی های مذهبی مجموعه ای از چهره های پیشوایان و بزرگان دین و مذهب و صحنه هایی از جنگ ها و نبردهای معروف پیامبر اسلام و حضرت امیر المؤمنین و وقایع کربلا را در بر می گیرد. نقاشی های غیر مذهبی مجموعه ای بزرگ از داستان های رزمی و بزمی ایرانی را شامل می شود که حاوی رخداد ها افسانه ای، حماسی، تارخی و چهره هایی از شاهان و قهرمانان شاهنامه و صحنه هایی از میدان های نبرد و عرصه های عشق ورزی و دلدادگی قهرمانان و بزم گاه های پادشاهان است.
خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم
كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
قهوه خانه در طول تاريخ 400 ساله ي خود جایگاه و نقش هاي گوناگوني مطابق با اوضاع اجتماعي و اقتصادي زمان داشته است.
در قديم مردم ايران به دو اصل مهم پرورشي: يكي پرورش تن و ديگري پرورش جان و روان بسيار اهميت مي دادند. نيرومندي تن و روان و به كار گرفتن رفتار و اخلاق پهلواني در عرصه ي زندگي مادي و معنوي نزد توده ي مردم كوچه و بازار ارج و منزلت والايي داشت. پس از متداول شدن قهوه خانه در ميان مردم، زورخانه - كه نهادي مقدس براي پروردن تن و اندام و نيرومند كردن انديشه و اخلاق بود – به همراه قهوه خانه دو نهاد پيوسته نزديك به هم در راه تقويت روحيه ي ملي و مذهبي مردم در جامعه را شكل دادند.
فضاي زورخانه و قهوه خانه از هواي عطر آگين و نيرو بخش خصلتهاي پهلواني و سلحشوري و اخلاق و رفتار جوانمردي و ايثارگري آكنده بود.
در و ديوار ساختمان هر دو با نقش و نگارهايي از پيكرهي پهلوانان اساطيري و حماسي و ملي و مذهبي و صورت شاهان افسانه اي و تاريخي و پهلوانان و جوانمردان جامعه پوشيده بود. مرشد زورخانه پيمانه هاي شعرش را از چشمه فياض شاهنامه و مهر شاه مردان امير مؤمنان علي –عليه السلام – پر مي كرد، و به پهلوانان مي نوشانيد.
نقال قهوه خانه نيز مرشدي بود كه حلقه نشينان مشتاقي را با آب پاك و زلال همين چشمه هاي زيبايي و زايا يعني داستانهاي حماسي ، ملي و مذهبي شستشو مي داد، و انديشه را با داستان نبردهاي رستم دستان با پهلواناني چون اسفنديار و سهراب و جنگهاي امير مؤمنان با اهريمنان دين و مذهب مي پروراند. اين گونه بود كه قهوه خانه ها به صورت يك نهاد اجتماعي و فرهنگي در آمدند و مكتب و مدرسه اي شدند براي پرورش استعدادهاي ادبي و هنري و آموزش و فرهنگ و ادب سنتي به عامه مردم جامعه. در نهاد قهوه خانه دو مكتب مهم از هنر كلامي (نقالي) و تجسمي (نقاشي – نقاشي قهوه خانه اي) رشد و بالندگي يافت و در هريك از اين هنرها هنرمندان بزرگي تربيت شدند.
*منبع: قهوه خانه هاي ايران، نوشته ي علي بلوكباشي، تهران، دفتر پژوهش هاي فرهنگي، 1375
هر كو نكند فهمي زين كلك خيال انگيز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد
نقاشهاي قهوه خانه به يك نوع نقاشي ذهني و خيالي متكي بر احساس و برداشتهاي هنرمند از درونمايه هاي داستانهاي حماسي و ملي ايرانيان و داستانهاي مذهبي و وقايع تاريخي روز عاشورا در صحراي كربلا است.
اين هنرمندان نقاش در تجسم احساس و طرز نگارگري و تصويرپردازي قيد و بند هايي را نيز به كار مي بردند. قيد و بند اين نقاشان در نقشپردازيها پاسخ به خواست توده ي مردم و پاسداري از الگوهاي رفتاري و نظامهاي ديني و عقيدتي مردم در جامعه سنتي بوده كه در آن زندگي كرده و مي كنند. دوره رونق و شكوفايي اين هنر نقاشي عامه در قاجاريه به ويژه سالهاي آخر سلطنت و در قهوه خانه هاي شهرهاي بزرگ بوده است. از اين رو اين شيوه نقاشي به نقاشي قهوه خانه معروف شده است. اكثر نقاشان اين مكتب در خدمت قهوه خانهدارها بودند و به سفارش آنان نقاشي مي كردند. آثار اين هنرمندان از لحاظ موضوع كلي ميتوان به دو دسته نقاشي هاي مذهبي و نقاشي هاي غير مذهبي تقسيم كرد.
نقاشي هاي مذهبي مجموعه اي از چهره هاي پيشوايان و بزرگان دين و مذهب و صحنه هايي از جنگها و نبردهاي معروف پيامبر اسلام حضرت محمد – صلي الله عليه و آله – و حضرت امير المؤمنين علي – عليه السلام – و وقايع كربلا را در بر ميگيرد. نقاشي هاي غير مذهبي مجموعه اي بزرگ از داستانهاي رزمي و بزمي ايراني را شامل مي شود كه حاوي رخدادهاي افسانه اي و حماسي و تاريخي و چهره هايي از شاهان و قهرمانان شاهنامه و صحنه هايي از ميدانهاي نبرد و عرصه هاي عشق ورزي و دلدادگي قهرمانان و بزمگاه هاي پادشاهان است.
آغداشلو این شیوه نقاشی را ادامه سنت « زند و قاجار» می داند که با رنگ و روغن روی بوم کار می شود. و ادامه می دهد:
" شخصیت های این گونه نقاشی ها، صورت های آرمانی دارند، با چشمان درشت، ابروهای به هم پیوسته و صورت های تقریبا گرد که به وسیله این نشانه ها، آدم های خوب از بد متمایز می شوند. یکی دیگر از ویژگی های این گونه نقاشی ها، بزرگنمایی صحنه های اصلی است که در سنت پیش از آنها وجود نداشت. نقاشان مکتب قهوه خانه، شخصیت های اصلی و درگیری های مهم را، بزرگتر از سایر اجزای نقاشی می آورند و سایر قسمت های نقاشی، دور تر، کوچک تر و یا در حاشیه هستند. این نقاشی ها به سبب این که زینت بخش قهوه خانه ها بوده اند، نام نقاشی قهوه خانه ای را بر خود گرفته اند. نقاشان این سبک، به کار خود خیالی سازی می دانند. آنها با اعتقاد و ایمان تمام کار می کنند و با الهام از داستان های شاهنامه، مصیبت ها واشعار مذهبی، دقیق و درست کار می کنند و حرف خود را می گویند."
آغداشلو در ادامه سخنان خود درباره این مکتب می گوید:« از آنجا که معمولا نقاشان این سبک، جزو نقاشان طراز اول و رسمی و درباری نبوده اند، معمولا موادی که از آنها استفاده می کنند، کیفیت خوبی ندارد. به عنوان مثال به جای استفاده از آب طلا، اکلیل در کارهای خود به کار می برند که سبب می شود ماندگاری کار های آنها کم باشد. اوج این هنر تا اواخر دوره قاجار بود امااز حدود 40 سال قبل، مجددا بازگشتی به این هنر شد. این بازگشت، بر اساس استفاده مجدد از این تولیدات هنری نیست، بلکه نگاهی فاصله دار به این نقاشی ها می شود و به عنوان آثار هنری مربوط به گذشته مورد توجه قرار گرفته اند.»
وی بر این باور است که:" شايد يكي از بارزترين جاهايي كه هنر سنتي ايران حيات خود را با سفارش مردم و مخاطب مردمي حفظ كرد نقاشي مكتب قهوهخانهيي يعني مردميترين نوع نقاشي بود كه سفارشدهندگان و بينندگان آن مردم عادي بودند. بعد با برچيدن قهوهخانهها جايگاه نقاشي قهوهخانهيي نيز متزلزل و از متن خود دور شد. اين نوع نقاشي دو مبناي حماسي و اسطورهيي داشت و در كنار آن نقاشان قهوهخانهيي، پردههايي ميكشيدند كه در مراسم دههي عاشورا در ميدانها به نمايش درميآمد."
پيشكسوتان نامدار نقاشي قهوه خانهاي دو نقاش به نام هاي استاد حسين قولر آقاسي ( آغاسي) و محمد مدبر بوده است. پس از ايشان شاگردان شان مانند فتح الله قولر آقاسي ( پسر خواندهي حسين قولر آقاسي ) و عباس بلوكي فر و حسن اسماعيل زاده و حسين همداني.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
شهروز نظرى
قهوه خانه ها در دوره صفويه به تدريج شكل مي گيرند و به مكاني فرهنگي تفريحي تبديل مي شوند و با شكل گيري نقالي، نقاشان شاخص كاشي به تصوير كردن صحنه هاي اين نقل هاي قهوه خانه اي روي مي آورند.
بيشتر نقاشي هاي قهوه خانه اي براساس داستان هاي پهلواني، مذهبي و اسطوره هاي ايراني كشيده مي شده اند و به ميل قهرمان سازي مردم دوران خود پاسخي مناسب مي داده اند. البته نبايد مكان اين نقالي ها را فقط به قهوه خانه ها محدود كرد؛ تكيه ها، حسينيه ها و هر جا كه محل مناسبي براي جمع شدن و حكايت گفتن بود، نقاشي قهوه خانه اي به عنوان ابزار كار نقال كاربرد پيدا مي كرد.
اگر بخواهيم از چهره هاي شاخص اين نوع نقاشي در دوره هاي مختلف نام ببريم، بايد از كساني مثل "علي رضا قوللرآغاسي"، "فتح الله قوللرآغاسي"، "حسين قوللرآغاسي"، "محمد مدبر"، "احمد خليلي فرد"، "حسين همداني "و" حسين تفتي "ياد كنيم كه آثارشان حول سه محور روايت هاي حماسي، مذهبي و بزمي مي چرخد.
سواركاران با اسب هاى پرهيبت و طمطراق كه بيشتر از زورمندى مهربان و وفادارند؛ در گوشه اى ديگر اشقياء از وسط به دو نيم شده اند، و فرشتگان بر فراز مردى زيبارو كه كودكى چند ماهه بر يك دست و نيزه اى در دست ديگرش و سلحشورى با پرچم نصر من الله و فتح قريب و مشكى بر دوش و تيرهاى بسيارى كه بر پيكرش فرو رفته اند. در گوشه اى از همان پرده زنانى بر پيكران بى سر شيون مى كنند و نوشته اى بر فراز تابلو «هل من ناصر ينصرنى» اين مضامين، سوژه و محتواى بخشى از جدى ترين تمايل نقاشى ايران طى ۲ قرن را شكل دادند و هرچند به شكل آكادميك و رسمى ترويج نشدند اما توانستند خود را به جامعه فرهنگى تحميل كنند. به غير از هم زمانى با عصر مشروطه، خيالى سازان پرده هاى مذهبى و مردمى نوجويانى بودند كه هنر مشروطه را پيش از جنبش سياسى آن بنيان نهادند.
به نقل از "جابر عناصرى" قديمى ترين پرده عاشورا متعلق به نقاشى به نام" ناطق" است كه در دوره زنديه مصور شده. دراين پرده هرچند طراحى پرتره و شمايل ها به اندازه سال هاى پرفروغ نقاشى قهوه خانه اى پيشرفت ندارد و طراحى و رنگ گذارى در سطحى ابتدايى قرار دارد اما تمامى نشانه هاى اين جنس نقاشى از قبيل نوشته هاى توضيحى، تركيب بندى هاى چند موضوعى و مهمتر از آن قالب روايى (درام) در آن به چشم مى خورد.
پرده مذكور به ۷ بخش مجزاى روايى تقسيم شده است ۱- لشكر عمر سعد ۲- خيمه گاه ۳- بنت حضرت قاسم ۴- صحنه نبرد على اكبر ۵- آب آوردن از فرات ۶- قتلگاه ۷- حضرت اباعبدالله. همين روش تقسيم بندى تركيب بندى (هرچند به اشكال ديگر و گاه مانند مدير با الهام از تصاوير استريپ به شكل روايت خطى و با استفاده از شماره گذارى تصاوير) تا آخرين تصاوير معاصر ادامه مى يابد.
اصولاً نقاشان پرده هاى عاشورا از اسلوب و الگوهاى ثابت بصرى خارج نشدند.
براى مثال حضور فرشتگان بر فراز قتلگاه در تمامى اين تصاوير وجود دارد. به نظر مى رسد پايبندى آنان به روايت هاى ادبى از اين واقعه موجب شده است تا خود را ملزم به روايت بدون دخل و تصرف بدانند و هرآنچه شنيده اند را با ايمان قلبى روايت كنند.
در اينكه نقاش و سفارش دهنده هر دو در يك رفتار دينى مشاركت كرده اند و اين عمل را به نوعى عبادت و اداى فرايض مى دانند شكى نيست روح ستايشگرى و مدح خصايص انسانى و والامقامى امام حسين و ديگر معصومين در اين پرده ها و نكوهش خشونت، پليدى و ناجوانمردى از جانب لشكر كفر به عنصر اصلى روايت پرده هاى عاشورا بدل شده اند. به نظر مى رسد اين هنر به عنوان جدى ترين حركت هنر مردمى در عصر خود توانسته بود به زبانى گويا در انتقال احساسات جمعى ايرانيان بدل شود.
«كربلا بيش از آن اندازه كه نمايشگاه شقاوت و بدى و ظهور پليدى بشر باشد، نمايشگاه روحانيت و معنويت و اخلاق عالى و انسانيت است كه برخى كمتر به آن توجه دارند و به عبارت ديگر اباعبدالله الحسين (ع)، اباالفضل العباس و زينب كبرى قهرمانان داستانند، نه شمر و سنان و خولى.»(1)اين توصيف علامه مرتضى مطهرى از كربلا دقيقاً شرح ادبى همان تصاويرى است كه امروز با نام پرده هاى شبيه خوانى مى شناسيم. روح استبداد ستيزى كه در اين تصاوير مردمى به شكل نفى هرگونه شقاوت و خشونت به وجود مى آيد بعدها به شكل جريانى شيعى در ايران ظهور مى كند كه تظلم خواهى و احياى خون شهيدان كربلا را مبدأ حركت هاى اجتماعى و سياسى خود قلمداد مى كند. شريعتى به عنوان بخشى قابل توجه از اين حركت مى نويسد:
«امام حسين يك درس بزرگ تر از شهادتش نيز به ما داده است، و آن نيمه تمام گزاردن حج و به سوى كربلا رفتن است! تا به همه حج گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ و مومنان به سنت ابراهيم بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبرى نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه خدا يا خانه بت يكى است! چه، وقتى كه شاهد و شهيد عصر خودت نيستى، وقتى كه در صحنه حق و باطل جامعه ات حضور ندارى، هركجا كه خواهى باشى، چه به نماز ايستاده باشى، چه به شراب نشسته باشى، چه بر طواف كعبه باشى و چه بر طواف كاخ سبز معاويه، هردو يكى است! اين است كه در عصر عاشورا، در حالى كه همه هستى اش را براى شهادت داده است، خون حلقوم فرزند شيرخوارش را در مشت مى گيرد و به آسمان پرتاب مى كند، كه «خدايا ببين! و اين قربانى را از من بپذير، شاهد باش!»(2)
اين پرده ها به دليل اين كه به سبب نياز آئينى مردم به وجود آمده بودند بيش از هر جنس نقاشى ديگر در ايران توانستند با عموم مردم ارتباط برقرار كنند و اين رابطه آنقدر تنگاتنگ مى شود كه پس از چندى باورهاى شفاهى و انتظارات آيينى و دينى مخاطب به حوزه مصورسازى وارد و توسط نقاش به تصوير در مى آيد. پرده هايى كه از حكايت و قصص شفاهى و مردمى به وجود آمده اند. امروز در ميان اين مجموعه كم نيستند كه، بيشتر از آنكه بر روايات معتبر دينى استقرار داشته باشند در جهت جلب توجه مخاطب مصور شده اند. در ميان تمام پرده هاى عاشورا هيچكدام در تكنيك، طراحى و روايت هم پاى پرده هاى مذهبى محمد مدبر نيستند. علاقه و الفت او به داستان هاى مذهبى و از سوى ديگر تلاش هايى كه براى شكستن قالب هاى جزمى و خشك اين جنس نقاشى دارد و مهمتر از آن تلاش هاى زيباسازانه اش او را مهمترين نقاش واقعه كربلا و حتى نقاشان قهوه خانه ساخته است. هرچند ردپاى فرنگى سازى در آثار او بيش از هر نقاش ديگر قهوه خانه اى هويدا است اما انسجامى كه پرده هاى او در كمپوزيسيون و رنگ گذارى بدان نائل شده موجب مى شود نتوانيم از او به عنوان نقاشى "نئیف"(= آموزش ندیده) نام ببريم. توانايى هاى تكنيكى و مخصوصاً خودى شدگى، طراحى ها و شخصیت ها موجب مى شود تنها او و قوللرآغاسى را نام هاى كلاسيك اين گونه از نقاشى ايران بشناسيم. البته در اين ميان سنت بلافصل "عباس بلوكىفر" به نقاشى قاجارى موجب مى شود تا با پرده هايى مواجه باشيم كه بيش از آن كه پى جوى و كاشف جريانى نو باشند دغدغه حفظ ميراث هنر قاجارى را دارند و از اين جهت براى بسيارى از كارشناسان بلوكى فر با آن همه تزئين و چهره هاى قاجارى و لباس هاى پر نقش و نگار اهميت بسيارى در نقاشى قهوه خانه اى دارد.
بخشى از تمايل نقاشى هاى مذهبى قهوه خانه در جهت خروج از انزوا و تهى شدگى نقاشى قجرى پديد آمد و بيشترين توانايى خود را در بازيافت زبانى جست و جو كرد كه به اقبال عمومى اش منتهى شد شايد بتوان گفت كه پس از قرن ها بود كه مردم كوچه و بازار مى توانستند هنرهاى تصويرى را بخشى از فرهنگ روزمره بدانند و با آن همنشينى و مجالست داشته باشند. تعميم سلايق و خواست هاى عمومى آموزه اى بود كه نتوانست از طرف هنرهاى تجسمى دنبال شود و به سنت فراموش شده اى تبديل شد.
بعدها نيز رجوع مدرنيست ها به مكتب قهوه خانه و شمايل هاى مذهبى غالباً از لايه هاى تزيينى پرده ها فراتر نرفت و نتوانست انبان و توشه ايمان باور نقاش را به نمايش درآورد. شايد به دليل اين كه تلاش مدرنيسم در زدودن موضوع در نقاشى ايرانى به ثمر رسيد.
--------------------------------------------------------------
پى نوشت:
۱- سلطان كربلا/ جابر عنصرى/ زرين و سيمين/۸۲/ ص۱۱
۲- همان/ ص۱۱
بخش آخر برگرفته از: http://www.iranartnews.com


