قاب بی شیشه
"یادداشت هایی در باره هنرهای تجسمی" 
لینک های هنری
                                                تأثير جنگ بر نقاشي معاصر ايران
 
 

ميزگردي با شركت سه تن از نقاشان معاصر آيدين آغداشلو، نصرت الله مسلميان، و حسين خسروجردي

 

جنگ و جانبازيهاي آن از موضوعهائي است كه بارها دستمايه آثار هنرمندان قرار گرفته است. آثار بزرگ ادبي چون جنگ وصلح،سرخ و سياه، و در جبهه غرب خبري نيست و شاهكارهاي موسيقي چون سمفوني استالينگراد، و فينلانديا نمونه هاي مشهور و شناخته شده اين تأثير هستند. در نقاشي نيز از مينياتورها و پرده هاي نقاشي ايراني و مغولي كه زماني نقش ثبت تاريخ را برعهده داشتند تا ولاسكوئز و گويا و دولاكروا و معروفتر از همه گورنيكاي پيكاسوشاهكارهائي هستند كه متأثر ازجنگ و رويدادهاي آن پديد آمده اند. اين تأثير در طي جنگ طولاني دهه گذشته در ايران نيز تكرار شد.
هشت سال جنگ و اشغال موقت قسمتي از خاك ايران توسط نيروهاي متجاوز كه با فجايعي چون بمبارانهاي شيميائي و موشك باران شهرها و آواره شدن ساكنان مناطق اشغالي همراه بود، واز سوي ديگر دفاع و فداكاريهاي جوانان ايران كه به تن و ايمان و همت استوار خود به مقابله با متجاوزين  برخاستند و توانستند سرفرازانه دشمن را از سرزمين خود بيرون رانند و با صدها هزار شهيد و جانباز از استقلال ميهن خود دفاع كنند، اثري ژرف و ماندگار بر روح و احساسات تمام مردم ايران نهاد، و از آن ميان هنرمندان مختلف نيز مستقيم يا غيرمستقيم و هر يك به نحوي ذهنيت خود را در قالب آثار هنري بيان كردند.

طاووس : در زندگي هر هنرمندي غير از حوادث شخصي كه منجر به بازتاب دروني مي شود مسائلي هم هست كه بيرون از فرديت و روان فردي او اتفاق مي افتد كه حوادث اجتماعي از جمله آنهاست. اتفاق مهمي كه در جامعه ما واقع شده و مدتي طولاني هم ادامه داشته، مسأله جنگ بود كه جامعه در كل و هنرمندان به طور خاص نسبت به آن عكس العمل نشان دادند. در زمينه ادبيات رمانهايي نوشته شد كه بازتاب جنگ بود، كاري نداريم كه مدافع يا مخالف جنگ بودند، مهم اين است كه نويسنده يا شاعر نسبت به آنچه  به عنوان جنگ اتفاق افتاد عكس العمل نشان داد و قاعدتا هنرمندان نقاش ما هم نسبت به اين واقعه بي تأثير باقي نمانده اند. موضوع بحث ما در جلسه امروز اين است كه جنگ در هنر نقاشي ايران چه بازتابي داشته است و جلوه و نمود  آن چگونه بوده است.
آغداشلو : همانطور كه شما گفتيد اينجا هم يك صحبت شخصي مطرح است و هم يك بحث كلي، من سعي مي كنم براي افتتاح سخن به هر دو جنبه اشاره مختصري بكنم. از جنبه فردي، در كارهاي من جنگ حضور خود را داشته است، و مسأله اي نبوده است كه بتوانم آن را ناديده بگيرم. علي الخصوص كه  نقاشي هستم كه جنبه اجتماعي و جنبه ادبي در كار من وجود دارد. حالا اگر هم اين تأثير غيرمستقيم است ولي درهرحال من اين تأثير را هم گرفته ام، و هم داده ام. مي توانم بگويم شايد از اولين نقاشاني بودم كه تأثير جنگ را در نقاشيهايم  نشان دادم و در كتابم هم آمده است: يك مينياتور رضا عباسي است كه سوخته و مچاله شده  و مثل هر حريقي كه در آن كاغذها پراكنده مي شوند و به پروازدر مي آيند، در آسمان سرگشته ومعلق است. در  پسزمينه ستونهاي دود حريقي عظيم از جنگ حكايت مي كند. اين موارد در نقاشيهاي من كم نيستند، نمونه ديگرش يكي از اين پرنده هاي گل و مرغ قديم ايراني است كه در دشتي مرده و در پس زمينه ستونهاي دود به آسمان برخاسته است. اينها مستقيم ترين نوع نقاشيهاي غيرمستقيمي هستند كه مي توانم اشاره كنم، اما به طور حسي و دروني شايد بد حالي و پريشاني خودم را بتوانم در نقاشي ديگري كه قديمتر كار كرده بودم سراغ كنم كه دريايي است كه در آن آسمان رنگ گل است و خود دريا و ساحل هم گل است و از موقعيت شومي حكايت مي كند، به يك خواب بد مي ماند. اينها نقاشيهايي است كه از جنگ تأثير گرفته اند و اين تأثير صوري و مستقيم نيست، بلكه حسي است كه عميقا در جان من هم در آن زمان و حتي بعدها لانه كرده است و آن اندوه و افسوس نسبت به انهدام هر ارزشي است.
اما در بخش بعدي، اگر بخواهم تأثير جنگ را در هنر نقاشي معاصر ايران بررسي كنم، به نظر مي آيد خيلي كمتر از مقداري كه قاعدتا بايد تأثير مي گذاشت، تأثير گذاشته است. يعني ما واقعا  نقاشي جنگ  به آن مفهومي كه جنگ را بتوانيم در آن سراغ كنيم، چه خود جنگ را و چه پيامدهايش را  نمي بينيم. جز نقاشيهايي كه به صراحت و خيلي مستقيم راجع به جنگ است و جزو نقاشيهاي بعد از انقلاب است و انجام تعهد نقاشهاي انقلابي ماست، در كارهاي ديگران رد اين مسأله را بسيار كم مي بينيم. منتهي همين جا اين توضيح را بدهم كه اين مسأله به نظر من خيلي غريب نمي آيد. اگر از اين حيث به نقاشي نگاه كنيم، واقعا در همه جاي دنيا نقاشي را غير متعهد به اين مسأله مي يابيم. شما نقاشيهايي كه جنگ دوم يا جنگ كره  و ويتنام را نشان  داده و منعكس كرده باشد، كمتر مي بينيد.
شايد اين طبيعت نقاشي قرن بيستم است، برعكس ادبيات كه به طور مستقيم روايت مي كند، نقاش اين وظيفه را خيلي كمتر انجام مي دهد، كه به نظر من نشانه آن نيست كه نقاشان ما يا نقاشان هرجاي دنيا نسبت به محيط اطراف و رويدادهاي اجتماعي كه بخش عمده اي از هستيشان را شكل مي دهد بي تكليف و بي اعتنا هستند، بلكه شايد  در جوهره و طبيعت نقاشي اين خصيصه كمتر است. در حالي كه به ادبيات نگاه مي كنيم، آن را آينه تمام نماي حوادث اجتماعي مي بينيم، يعني شما تاريخ ايران را مي توانيد  از طريق ادبيات معاصر مطالعه كنيد. تمام وقايع تاريخي ٥ دهه اخير در ادبيات معترض، در حجم وسيعي منعكس شده است. ولي اگر بخواهيم براي نمونه درباره نقاشي معترض در دوره بين سالهاي ١٣٣٢ تا ١٣٥٧ تحقيق كنيم، شايد تعدادشان از پنجاه عدد تجاوز نكند كه آنها هم كار نقاشان خاصي هستند كه هنرمندان انقلابي همان دوره هستند. در يك نگرش كلي شايد بهتر است بررسي شود كه چگونه است كه نقاشي ديرتر و غيرمستقيم تر و خيلي محوتر و مبهم تر مي تواند اين قصد را در خودش جا دهد.
مسلميان : بعد از انقلاب، جنگ واقعه بسيار مهمي بود كه در كشور رخ داد و به نظر من ابعادش بسيار وسيع و تأثيرش به قدري گسترده است كه تا چند نسل  بعد از ما نيز درگير عواقب مخرب رواني آن خواهند بود. قطعا اين مسأله روي من هم بسيار تأثير گذاشت و من شخصا از ١٣٦٠ كه هنوز اندك زماني از جنگ نگذشته بود خيلي مستقيم و به صورت موضوعي با اين مسأله درگير شدم. درواقع من از سال ٦٠ تا ٦٧ دقيقا با عنوان جنگ نقاشي كردم.
طبيعتا در اين زمينه من تنها نبودم و معتقدم اغلب هنرمندان ما چه مستقيم و چه غيرمستقيم به عنوان افرادي كه در حيات اجتماعي مشاركت دارند با مسأله جنگ درگير شدند. حالا چنانچه فرصت شود و بحث اجازه دهد بعدا راجع به كارهاي خودم صحبت خواهم كرد، ولي در اينجا تأثير اجتماعي جنگ و بالاخص تأثيري كه بر نقاشيها گذاشت مورد  نظر من است. به نظر من، اختلافي را نسبت به ساير حوزه هاي فعاليت فرهنگي از جمله ادبيات بايد قائل شويم. ادبيات، عرصه مفاهيم است و در واقع بيان بيشتر از طريق مفاهيم و حوادثي كه در زبان رخ مي دهد متجلي می شود. اما ما تجربه ی گسترده ای در زمینه ی نقاشی داریم که بیان از طریق توصیف و مفاهیم متجلی نمی شود. در واقع در تجربه ی معاصر، بیان عمدتا با تکیه بر خود عناصر بصری و خاصیت های پلاستیکی نمود پیدا می کند. واکنش نقاشانه، به اتکای جنبه های روانشناختی فردی اجتماعی هنرمند، خود را به شکل ساختار نقاشانه نشان می دهد. از این منظر می توانیم تأثیر جنگ را روی بسیاری از نقاشی ها مشاهده کنیم. چون بحث توصیف الآن بحثی فرعی شده و آن چه عمده است نحوه ی بیان است. پس ما حتی در کار آبستره ی بعضی از دوستان خودمان نیز تأثیر جنگ را به شدت می بینیم و می توانیم ارزیابی کنیم. در عین حال نقاشانی هم هستند که دقیقا ضمن این که از بحث توصیف عبور کرده اند و در واقع نقاشانه عبور کرده اند و بحث جنگ را خیلی امروزی بیان کرده اند ولی در عین حال موضوعی به جنگ پرداخته اند. تابلوهای شان به عنوان جنگ مطرح می شود هر چند دریافت هاشان از جنگ توصیفی و روایتی نیست. در آثار این ها اشارات را به تخریب و انهدام، و درگیری و تلاشی می بینیم. این اشارات، با تنوع بسیار گسترده و بر حسب تنوع شخصیتی افراد در حوزه ی نقاشی بازتاب دارد.
از این دیدگاه می توانم بگویم که نقاشی حتی جسورانه تر و وسیع تر از ادبیات به مقوله ی جنگ پرداخته است. اگر بخواهیم اینجا به افرادی که مستقیم تر به مقوله ی جنگ پرداختند اشاره ای بکنم. کورش شیشه گران، صفرزاده و نامی به نوعی، شهلاپور به نوعی دیگر، و بعد چلیپا، حبیب صادقی و ایرج اسکندری و تعدادی دیگر، حتی افرادی که آبستره به قضیه پرداخته اند، مثل فریده لاشایی در ذهنم می آید، که زمانی که دید عرفانی این ها را در کنار وقایع اجتماعی قرار دهیم به گونه ای تأثیر جنگ را در آثارشان می بینیم. از این منظر تصور من این است که این تأثیرات در حال حاضر نیز در نقاشی ما حضور دارند منتهی به شیوه ی متناسب با استحاله ی خودش از نظر زمانی و تاریخی.
خسروجردی: اگر درست در خاطرم مانده باشد، نقاشی جنگ با اشغال خرمشهر شروع شد و طبعا به دلیل فضایی که ما در آن فعالیت می کردیم که در نوع خود یک کار گروهی بود و اطلاعاتی که به ما می رسید، نسبت به سایرین به واقعیت خیلی نزدیک تر بود. حتی می توانم بگویم یکی از دلایلی که خیلی بر ما تأثیر گذاشت یک نسخه فیلم سوپر هشت بود که یکی از بچه های خرمشهر به اسم آقای راستانی که در حال حاضر یکی از عکاسان خوب ایران هستند تهیه کرده بودند. حسن این فیلم این بود که نمایشی نبود، و وقایع کاملا مستند و واقعی بود و ما بعینه گوشه ای از جنایت های عراق را در خرمشهر دیدیم و مجموع آدم هایی که مانده بودند و از سرزمین خودشان دفاع می کردند، را هم دیدیم و این مسئله غیرت ما را به جوش آورده بود و ما احساس می کردیم که در عین حالی که ادعا می کنیم که آدم های متعهد و مسئول و دردمند و دردشناس هستیم چقدر به نوعی در مقابل این آدم ها حقیر هستیم. در عین حال به دلیل نوعی کار ما نمی توانستیم خودمان را به کوران حوادث نزدیک کنیم، و مجبور بودیم صرفا بسنده کنیم به اطلاعاتی که از طریق اخبار یا رسانه های گروهی به ما منتقل می شد. به هر تقدیر ما دیدگاهی را که برای تعریف و تفسیر جنگ انتخاب کردیم یک نگاه منتقدانه نبود، چیزی بود مثل نگاه بچه هایی که در خرمشهر ایستاده بودند.
ولی یک مسئله را توضیح بدهم درباره ی آن چه که در واقع نتیجه ی کار بچه هایی بود که به قول استادم آقای آغداشلو مستقیم در ارتباط با جنگ فعالیت می کردند. این نگاه مستقیم به جنگ به هیچ وجه دلیل این نبود که كارهاي رسمي اتفاق بيفتد. دركل دلايل زيادي هم وجود داشت براي اين كه ما كاملا از ديدگاه يك نقاش به مسائل نگاه كنيم، چون هيچ هدايتي از هيچ سمت و سويي وجود نداشت، فرمايشي وجود نداشت و هرچه اتفاق مي افتاد درواقع بازتاب احساسات فردي ما بود. اگر اين كارها را مقايسه بكنيد با نقاشيهايي كه در رابطه با جنگ كره ترسيم شده، مي بينيم كه جنبه تبليغاتي آنها پررنگتراست، معمولا اين جور كارها تلخيها و ناكاميها يا زشتيهاي جنگ را نشان نمي دهد و خيلي فانتزي و تبليغاتي به اين مقوله نگاه مي كند. ولي نوعا اگر نگاه كنيم به كارهايي كه در اين زمينه در ايران انجام شد مايه  اكسپرسيونيستي كارها خيلي پررنگتر ديده مي شود. البته گاهي هم به كارهاي شبه تبليغاتي نزديك شده است؛ ولي در كارهاي نقاشي اين مسأله كمتر رخ داده است. من از كارهاي خودم مثال مي زنم، چون جز يك يا دو نمونه چيز ديگري در ذهنم نيست. يكي تابلو «همسنگران قدس» من است كه شبه تبليغاتي است ولي حدود قضيه به همين يكي ختم شد و در بقيه كارها كمترچنين تأثيري بود. نمونه ديگر، كار آقاي گودرزي است كه يك بسيجي در مقابل حجم زيادي از تانكهاي دشمن ايستاده است و در اين اثر پسر قهرمان آن دوره شهيد فهميده را به تصوير كشيده است. 
 دركل نقاشي جنگ در اين دوره توسط چند گروه انجام مي شد. يك گروه كه ما هستيم و كارهايي كه در اين رابطه انجام داديم واجد نگاهي اكسپرسيونيسي است كه خيلي هم تلخ نيست. ولي جريان ديگري هم وجود داشت  كه جمعي از آنها را  آقاي مسلميان نام بردند. اينها تلخيها را پررنگتر ميديدند، كه البته لازم بود كه از اين ديدگاه هم به جنگ نگاه شود. ولي به نظر من، همانطور كه آقاي آغداشلو هم اشاره كردند در مجموع كار خيلي كم و اندك  انجام شده است. يك نكته ديگر آن كه به نظر من نقاشي جنگ نبايد با نوعي قضاوت و داوري به مسائل جنگ نگاه مي كرد. اين نظري است كه من امروز بيان مي كنم كه به هر تقدير بايد به مقوله جنگ واقعگرايانه نگاه ميشد يعني خيلي رئاليستي و شسته رفته، مخصوصا در زمينه نقاشي و عكاسي. متأسفانه ما از اين زاويه كمتر به جنگ نگاه كرديم و اگر قرار باشد در آينده گروهي بيايد و به بانك اطلاعاتي وتصويري ما در زمينه نقاشي مراجعه بكند و بخواهد اطلاعاتي در مورد اين جنگ طولاني به دست آورد، اطلاعات تصويري تدوينشدهاي را نخواهد يافت.
آغداشلو : در اينجا اشارهاي شد  كه در زمينه هاي ديگر چه در كار ثبت و چه اين كه جنگ را داوري كنند، كار زيادي انجام نشده است. البته شايد به نظر ايشان كم است ولي در عكاسي خيلي خوب كار شده است. من هزاران عكس از كارهاي محمد  فرنود  را ديده ام كه بعضي از آنها شاهكارهاي محض هستند. يا در سينما درباره جنگ كار شده است، مي شود گفت فيلمهاي زيادي هم ساخته شده است. ولي در نقاشي، من برخلاف اعتقاد آقاي مسلميان، همچنان قانع نشده ام و سر حرف خودم هستم. آنچه نظر ايشان است، سرايت دادن جزء به كل است. يعني اين طور نگاه كنيم كه نقاشان انديشه و روح حساس دارند و اين حادثه بزرگ و عظيمي بود و به طور منطقي و عقلاني نمي شود از آن بركنار ماند. بعد  هم در كار خانم فريده لاشايي، مثلا، يك چيزي از جنگ پيدا بكنيم، اين كار عملي است، ولي فكر نمي كنم آن چيزي باشد كه مقصود اين جمع است. من شايد  به  تصويرمستقيم تري فكر مي كنم كه در عين حال كليشه اي نيست، شعاري نيست. من همچنان فكر مي كنم نقاشي، اين كار را نكرده است و همچنان فكر مي كنم به اين علت اين  كار را نكرده است كه اين وظيفه در جوهر نقاشي مدرن نيست. نقاشي مدرن مي تواند مسائل اجتماعي را در خودش جا دهد، مي تواند آرمانها را تصوير و تبليغ كند، اما نه به شكل مستقيم  و برانگيزاننده. من فكر مي كنم نقاشي مدرن خيلي ملايمتر، خيلي نامعلومتر و نامحسوستر و در سطوح ديگري عمل مي كند. ولي در جاهايي كه نقاشي مستقيما و بشدت درگيري ايدئولوژيك، به قول شما درگيري مفهومي، دارد آن وقت نوع خاصي از نقاشي به ميان مي آيد كه نقاشي انقلابي است؛ يعني از نقاشيهاي مكزيكي گرفته تا نقاشي رئاليست سوسياليست زمان استالين و نقاشي  زمان هيتلر تا مجسمه هايي كه در دوران موسوليني ساخته شد. دركل اين قضيه سعي  نمي كنم به نوعي  نقاشي مدرن را  از اين كمبود در ببرم، ولي سعي مي كنم حوزه عمل و فعاليتش را جاي ديگري جستجو كنم.
نكته اي كه اينجا يادم آمد، و فكر مي كنم اتفاق خوبي است كه رخ داده تصاوير شهدا است كه روي ديوارها نقاشي مي كنند و به نظر من از نظر تصويري اين يك اتفاق خيلي خاص و منحصر به فردي است. ما در هيچ جا چنين چيزي را سراغ نداريم. نقاشي ديواري خيلي عظيم ديده ايم كه درباره جنگ و قهرماني، و يا درباره قهرمانهاي گمنام است، اما اين كه صورتهاي خيلي مشخص و با هويت معلوم در سطح بسيار بزرگ روي ديوارها كار بشود و ما كه جنگ را لمس نكرده ايم در لابه لاي اينها زندگي كنيم و اينها را تماشا كنيم، نه با قصد بلكه به دليل بزرگيشان دائما نظارهشان  بكنيم، فكر مي كنم اتفاق خيلي عمده اي از لحاظ تاريخ هنرهاي تجسمي در قرن بيستم است. چنين واقعه اي در جايي اتفاق نيفتاده است و اي كاش اينها را بهتر مي كشيدند و اي كاش نقاشهاي مهم ما مي توانستند سهمي در آن داشته باشند حتي نه به صورت فيگوراتيو صرف كه فقط چهره ها را بكشند، بلكه حس خودشان را از جنگ بيان كنند. متأسفانه اين اتفاق نيفتاد، ولي تا همين جا هم غنيمت است. فكرمي كنم ما كه در جنگ شركت نكرديم و فقط آن را از تلويزيون و مطبوعات تعقيب كرديم، به نوعي بدهكارماندهايم، و چه خوب است با تماشاي اين چهره هاي بزرگ كه نمي شود آنها را پشت چيزي مخفي كرد و ناديده گرفت بدهكاريمان يادمان بيايد. اگر اين اتفاق بيفتد، اتفاقي مهم و لازم است.
مسلميان : من فكر مي كنم آقاي آغداشلو در قسمت آخر مطالبشان مسائلي را مطرح كردند كه به گونه اي نظر من را تأمين مي كند. يعني ايشان باور دارند كه نقاشي به لحاظ ويژگي هاي خاص خودش قصد توصيف و بيان مفهومي جنگ را ندارد و حتي اشاره كردند كه اين شايد اصلا كار نقاش نيست. به اعتباري اين همان مطلبي است كه من اشاره كردم و گفتم در ادراك معاصر  بيان همان توصيف نيست و نقاشي ما كوشش كرد از طريق بيان نه از طريق مفهوم گرايي يا توصيف ويژه به مقوله جنگ بپردازد. به همين دليل هم هست كه من معتقدم اگر بر مبناي اين نوع نگاه كه فراگيرتر و به اعتقاد من به ماهيت رسانه اي مثل نقاشي نزديكتر است به نقاشي اين دوره نگاه كنيم قطعا تأثيرات جنگ را در نقاشي بسيار وسيع مي بينيم. اما اگر از زاويه مفهومي به نقاشي معاصر نگاه كنيم و بخواهيم دنبال مواضع شخصي بگرديم يا جنبه هاي تأييد  يا به اصطلاح عدم تأييد نقاشان را ببينيم مسأله فرق مي كند. 
 درواقع مي توانيم از دو ساحت به مسأله جنگ نگاه بكنيم: يكي، از لحاظ بيان مفهومي جنگ كه جزو اين بخش نقاشاني هستند كه با عنوان نقاشان انقلاب روي اين قضيه كار كرده اند؛ دوم، از جنبه بيان در رابطه با ادراك معاصراست، كه براي بحث در اين حيطه معتقدم بايد مقدمات بيشتري را آماده كنيم، آثار بيشتري در اختيار داشته باشيم  تا بتوانيم به يك نقادي اصولي دست بزنيم. همين جا بايد اشاره كنم كه بسياري از آثار مربوط به بحث ما حتي از طرف منقدان ديده و تحليل نشده است.
قياسي هم شد بين نقاشي و عكاسي و سينما كه هركدام ويژگي هاي خاص خود را دارند. مثلا درباره عكاسي در جنگ، عكاسي به دليل خاصيت خبري و تكنولوژي آن  كه بسيار سريع الانتقال است و استفاده كاربردي ويژه اي كه دارد مي تواند بسرعت در صحنه حضور داشته باشد و بسرعت ارتباط برقرار كند. ولي ما در نقاشي چنين امكاني را نداريم.  در كنار اين مسأله كه در طول ٨ سال جنگ تقريبا تمام گالريها بسته بودند و نقاشها در خلوت خودشان نقاشي مي كردند، ولي عكاسي در متن صحنه بوده است، يعني ما از جهت افكار عمومي مكان يا فضاي مناسب براي ارائه نقاشي نداشتيم. به اينها اضافه كنيد، موقعيت زماني محدود نقاشي را كه بايد در محيط بسته اي ارائه شود، و وقتي از جلوديد برداشته مي شود امكان تماس با مخاطب را از دست مي دهد، از اين جنبه هم بسيار فرق دارد با عكاسي كه مي تواند در تيراژي وسيع حضور داشته باشد، كه در كل موجب مي شود موقعيت رسانه ها و ويژگي رسانه ها با يكديگر متفاوت باشند.
آغداشلو : من از شما سؤالي دارم. شما از هنرمندان معتبر و پر كار ما هستيد، تحقيقات هم كرده ايد. شما وقتي به مقوله جنگ در آثار نقاشان معاصر ايران نگاه مي كنيد ، آيا از حاصل كارشان و نامه اعمالشان راضي  هستيد؟
مسلميان : اتفاقا به نكته خوبي اشاره كرديد، يعني اين كه در آن بحث تحليلي كه اشاره كردم، يك وجه مهم  اين است كه گذشته از آن كه ما تأثير پذيري را قبول كنيم يا نكنيم، دركل در ساحت نقاشي چه اتفاقي افتاده است؟ من هنوز از اين زاويه وارد بحث نشده ام و بدم هم نمي آيد از اين جنبه به بحث بپردازم. من فكر مي كنم در آثار تعداد كمي ازافراد، اتفاق خاصي رخ داده است، ولي در بيشتر نقاشان ما اين اتفاق رخ نداده است. يعني اگر از جنبه كيفي و ارزشي به قضيه نگاه كنيم، بايد بگويم كه خير، از جنبه كيفي در نقاشي اتفاق ويژه اي را ملاحظه نمي كنيم. تأثير را مي بينيم ولي بيان خام است، زبان نارسا است و خلاقيت پايين است، و عوامل ديگر كه مي توان اشاره كرد، ولي كلا از اين جنبه افراد خيلي كمي را مي بينيم كه درواقع به دستاوردهايي رسيده اند.
آغداشلو : نكته اصلي به نظر من اين است كه ما در وهله اول تفاوتي قائل شويم ميان كساني كه اين تأثير بر كار آنها غيرمستقيم و دور بوده است،با آنهايي كه اين حس را در خودشان تأليف كرده اند و صاحب آثاري شده اند.وبعد هم اين كه اين گروه چگونه بودند و چطور كار كردند و چقدر تأثير گرفتند  و آيا واقعا چيزي به وجود  آوردند كه لايق رنج وسعي عظيمشان بوده باشد؟ من شخصا، وقتي به عنوان يك منقد قديمي نقاشي و نه به عنوان يك نقاش، نگاه مي كنم كمتر اثر ماندگاري مي بينم؛ چه در كساني كه آدمهاي مستقلي بودند و اين تأثير را در خودشان حل كردند و بيرون دادند و رد پايي از آن در اثرشان هست، و  چه در كساني كه خود را متعهد مي دانستند و راحت كار كردند و به قول شما در دوره اي كه گالري نبود و كارهايشان را روي ديوارها عرضه كردند. من معتقدم در هيچكدام از اين دو وجه، نتيجه رضايت بخش نيست و تنها وجهي كه رضايت بخش است صورتهاي شهداست كه بزرگ روي ديوارهاي تهران كشيده شده است.
خسروجردي : به هر تقدير، جنگ از ديدگاه هاي مختلف در نگاه نقاشان ايران مورد دقت و توجه قرار گرفته است. با چشم پوشي از عدم توجه جمعي اندك كه حتما براي خود دلايلي دارند، چه آنها كه نيم نگاهي به جنگ داشته اند و چه آنها كه عميقا به آن نگريسته اند در مجموع توان نقاشي ايران را در برخورد با پديده جنگ نشان مي دهد. در اين ميان غير از تقبيح جماعتي كه در طول دوران جنگ «هنر جنگ» را نشانه رفته بودند، هيچ عامل بازدارنده ديگري وجود نداشته است، و آنچه باقي مانده است جدا از شعارهاي سياسي كه مستقلا در قالب استراتژي جنگ در حوزه جنگ رواني معني مي يابد، نقاشي ايران با حفظ  و توجه به ارزشهاي آرماني و اعتقادي مذهبي و ملي كه عموما ايثار و فداكاري و ايمان ملتي را در برابر جنگي ناخواسته ارائه مي كند، نشان از تنفر از جنگ را نيز در قالبي شاعرانه به ثبت رسانده است. در اين ميان آن دسته از آثاري توجه برانگيزتر است كه دور از سفارشات و تنها با تكيه بر باورهاي نقاشان خلق شده است. در هر حال هر چه هست نياز به وقتي جانانه دارد، گرچه بي دقتي و بي توجهي كساني كه در طول جنگ تنها به شعارها دلخوشي  داشته اند، در حفظ و نگهداري و جمع آوري اين آثار در كنار هم براي قضاوتي تاريخي بخشيده نخواهد شد. اما نقاشان ايران، خدا را شكر، كه سرافكنده نخواهند بود
.

--------------------------

فصلنامه طاووس ، شماره دوم ، زمبستان 78

 

تصاويري كه در اين بخش از طاووس آمده است گزيده اي از مجموعه هزاران اثر نقاشي است كه در جريان مقاومت فرزندان اين سرزمين و يا با خاطره از خودگذشتگي هاي آنان آفريده شده است.

 

 

نقاشی های ديواری در خيابان های تهران

 

 

 

کوروش شیشه گران

 

بهرام دبیری

 

 

سعید شهلا پور

 

مهدی حسینی

 

 

محمد ابراهیم جعفری

 

 

منوچهر معتبر

 

مصطفی گودرزی

 

جلال شباهنگی

 

کامران کاتوزیان

 

 

 

 

 

کاظم چلیپا

 

حسین خسروجردی

 

عبدالحمید قدیریان

 

علیرضا اسپهبد

 

 

 

ایرج اسکندری

 

حسین محجوبی

 

 

غلامحسین نامی

 

 

نصرت الله مسلمیان

 

 

سیاوش کسرایی

 

 

آیدین آغداشلو

 

 

 

پروانه اعتمادی

 

 

ناصر پلنگی

 

علی اکبر صادقی

 

منیژه میرعمادی

 

محمد احصایی

 


موضوعات مرتبط: تأثير جنگ بر نقاشي معاصر ايران
[ ] [ ] [ رسول معرک نژاد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

رسول معرک نژاد
1347 (1968)
ویدئوآرتیست، نقاش و شاعر
کارشناسی ارشد نقاشی
==============
استفاده از مطالب با ذکر ماخذ آزاد است.
شروع به کار وبلاگ: بهمن 1385
موضوعات وب
آمار بازدید