نقاشان معاصر ایران- ضیاالدین امامی(2)
نگارگر سایه ها(بخش دوم)
رسول معرک نژاد

دو
ضیاءالدینامامی از نسل نقاشانی است که از دههی1340 شمسی شکلگرفتند. نقاشانی که اکثراً از فارغالتحصیلان هنرکدهی هنرهای تزئینی بودند. هنرکدهای که به قصد تربیت کارشناسانی در زمینهی هنرهای کاربردی تأسیس شده بود. (1961 م ـ 1340 ش) «این هنرکده نه فقط امکانی برای ادامه تحصیل فارغالتحصیلان هنرستانها به وجود آورد، بلکه با ایجاد رشتههای جدید بخشی از نیازهای آموزشی نسل جدید را پاسخ داد. دهها نقاش و مجسمهساز و طراح نوپرداز زیرنظر معلمان ایرانی و خارجی این هنرکده پرورش یافتند که با فعالیت شان بر تحولات بعدی هنر معاصر تأثیر گذاشتند.» ]5-8 و 4-893 [ هنرکده هنرهای تزئینی دوره تکمیلی بود برای فارغالتحصیلان هنرستانهای تهران، اصفهان و تبریز (7-181) از دانشجویان این دانشکده هنری میتوان از منصور قندریز (1314 -1344)، صادق تبریزی، فرامرز پیلآرام، مسعود عربشاهی، حسین زنده رودی نام برد. در ذهن این دانشجویان یک اندیشهی مشترک ایجاد شده بود این که میخواستند اثری پدید آورند متفاوت از ایسمهای غربی و به دنبال حلقهی مفقوده هنر ایرانی بودند که از زمان صفویه تاکنون ناپدید شده بود. صادق تبریزی میگوید، در آن زمان «ما متوجه سنتهای خود شدیم، نقوشی که در محیط زندگی ما به چشم میخورد و باورهای مذهبی آمیخته با زندگی ما میتوانست در قالبهای نوین و در ترکیببندیهای دیگر، با مهارتهای تکنیکی و قابلیتهای نقاش درآمیزد و به نتایجی نایل گردد. حاصل کار، خود به خود، رنگ مذهبی گرفت.» ] 6-92[
این گروه که به احتمال زیاد برآورنده اهداف هنرکده بودند و آموزشهای آن مرکز توانسته بود همسویی فکری در میان آنان پدید آورد در بیینال چهارم تهران (1343 ش) خود را تثبیت کردند و با نام «گروه سقاخانه» خوانده شدند. سقاخانه اصطلاحی بود که نخستین بار توسط کریم امامی برای توصیف آثار این گروه به کار رفت. کریم امامی میگوید؛ «ظهور خط در نقاشی، در آغاز دههی 1340، تنی از بینندگان را به یاد حال و هوای سقاخانه انداخت. این واژه به کار رفت و بعد، استفاده از آن تعمیم یافت و به همهی هنرمندانی که در کار خود از فرمهای سنتی هنر ایران به عنوان نقطهی شروع و مادهی خام استفاده میکردند اطلاق شد.» ]4-307[ این گروه نقاشان و مجسمهسازان مظهر مجموعهای از اعتقادات و اعمالی بودند که با گذشتهی نزدیک ایران پیوندی تنگاتنگ داشت و آثارشان، «خاطرات جامعهای را زنده میکرد که هنوز در معرض نیروهای شگفتانگیز تغییر و تبدیل قرار نگرفته بود» ]3-377[
نسل اول نقاشان معاصر ایران که پیشگام در گرایش به مکتبهای مدرن غربی بودند با استفاده از تصاویر سنتی نظیر زن چادری و روستایی چپق به دست، و با تکنیکهای شبه کوبیستی و اکسپرسیونیستی در ایجاد یک هنر ایرانی ـ غربی کوشیده بودند اما موفق نبودند. از این روی گروه سقاخانه راه دیگری را پیش گرفت و به دنبال سرچشمهای بود که امکان همه گونه ترکیب و تجزیه را از لحاظ فرم و رنگ و بافت و جنس مصالح به هنرمند میداد. ]8-77[ پیوند زدن نقاشی معاصر ایران با عناصر سنتی همچون نقشهای گلیم و قلمکار، خورشید خانم و مهر و تعویذ، طلسم و جادو و جنبل تا جام چهل کلید و پنچه و خطاطی، تا کتیبههای هخامنشی و نقش برجستههای آشوری؛ هنری را پدید آورد که به معنای واقعی از هنرمندان آن میتوان به عنوان گروه یا جنبش نقاشی معاصر ایران یاد کرد. ]1-102[ جریانهای ملی ـ میهنی دههی چهل شمسی نیز در تفکر این گروه بیتأثیر نبود. این گروه با همهی وسعت و تنوع با رجوع به فرهنگ تصویری شیعه، گامی به سوی مکتبی به رغم خودشان ملی برداشتند و «میتوان توجه کرد که جریانهای غرب ستیزی و غرب گریزی در اندیشههای متفکران و نویسندگانی چون دکتر علی شریعتی و جلال آل احمد و برخی دیگر از روشنفکران ایرانی این هنرمندان را تحت تأثیر قرار داده بوده است.» ]9-140[ در ادامه هرکدام از اعضای گروه سقاخانه برای گریز از غربی گرایی و استفاده از عناصر سنتی مسیری شخصی را دنبال کردند؛ در زمینهی خط، حسین زندهرودی و فرامرز پیلآرام؛ درزمینه خط و هنر آبستره، مسعود عربشاهی؛ در زمینهی نقاشیهای تصویری ملهم از هنر قاجاری و قهوهخانهای، ناصر اویسی، ژازه طباطبائی و صادق تبریزی. ]7-132[ جریان سقاخانه در زمانی بروز یافت که غرب، دههی شصت میلادی را پشت سر میگذاشت و در مرحلهای پا میگذاشت که با نام پست مدرن از آن یاد میکنند. و احتمالاً جنبش سقاخانه نیم نگاهی سطحی و برداشتی از اندیشهی پست مدرن بود چرا که پست مدرن به دنبال هنری است که هممحلی باشد و هم جهانی.
ادامه فعالیت گروه سقاخانه منجر به پیدایش شیوه دیگری از هنر تصویری شد که آن را«نقاشی ـ خط» خواندند. ]2-46[ «تفنن در خطاطی سابقهای بسیار قدیمی در میان نقاشان و خوشنویسان گذشته ما دارد؛ از نوشتههای به خط کوفی روی ظرفهای لعابی هزارسالهی نیشابور تا طغراهای پیچ در پیچ و خطوط معلقی، تا خطوط ثلث درهم تنیده و گره خوردهی کتیبهها، تا نمونههای تفننیتری نظیر آن قطعهی ثلث تذهیب شدهی کار زینالدین محمود، خطاط و مذهب قرن نهم ـ «توکلت بمغفرۀ المهیمن...» که پیشاهنگ آثار محمد احصایی است تارنگهنویسیهای اسدالله شیرازی و تابلوهای آبرنگ و رنگ روغن اسماعیل جلایر که صدسال پیشتر از رضامافی، حروف و کلمات شش دانگ خط نستعلیق را در هم پیچاند و قفل کرد، تا همهی آن مرغ بسماللههایی که در آنها از بسم الله الرحمن الرحیم شکل پرنده را ساختهاند و «ناد علیاً مظهر العجایب....»هایی که شکل شیر را.» ]1-104[ اما برخورد این گروه با خط و خوشنویسی سنتی ایران با گستاخی و جرأت همراه بود آنان تمامی احترام و تقدس خط را کنار گذاشتند و حروف و کلمات را تکه پاره کرده و درهم و برهم واژگونه دوباره ترکیبش کردند. ]2-47[
ضیاءالدین امامی نیز از جمع همین گروه به نقاشی و بیان تصویری اندیشههایش پرداخت. جمعی که از هنرکده آغاز کرد و هنوز آثارشان ـ چه بپذیرند و چه رّد کنند ـ در همین جنبش هنری باقی مانده است. آثار ضیاءالدین در گروه سقاخانه جای میگیرد اگرچه به شیوه و سبک خاص خود آثارش را پدید آورده است. آثاری که با شکلهای سایهوار و شبحگونه در ترکیببندیهای افقی و عمودی به همراه خوشنویسی (نقاشی واژهها) آیات قرآنی و اشعار فارسی را به تصویر درآوردهاند. تصاویری که تمثیلی و نمادگرا هستند نه از راه کنایه بلکه بیشتر با تکیه بر شعر و ادبیات عرفانی که در خود روایتی از مذهب شیعی را به همراه دارند.
----------------------------------
منـابع:
1ـ آغداشلو، آیدین؛ از خوشیها و حسرتها؛ نشر فرهنگ معاصر، تهران، 1371.
2ـ آغداشلو، آیدین؛ باقی همه حرف است؛ دو ماهنامه هنر معاصر، تهران، شماره دو، آذر و دی ماه 1372.
3ـ اتینگهاوزن، ریچارد و احساس یارشاطر؛ اوجهایی درخشان هنر ایران؛ هرمز عبدالهی و رویین پاکباز، نشر آگه، تهران، 1379.
4ـ پاکباز، رویین؛ دایرۀ المعارف هنر؛ نشر فرهنگ معاصر، تهران، 1378.
5ـ پاکباز، رویین؛ هنر معاصر ایران؛ فصلنامه طاووس، تهران، شماره یک، پائیز 1378.
6ـ تبریزی، صادق؛ نقاشی سقاخانه از آنجا پاگرفت؛ فصلنامه هنرهای تجسمی، تهران، شماره شش، تابستان و پائیز 1378.
7ـ شمخانی، محمد، پیشگامان هنر معاصر ایران؛ نشر آگه، تهران، 1383.
8ـ کاشفی، جلالالدین؛ نقاشی معاصر ایران (3)، تلفیق عناصر همگن در کالبد شکل و رنگ؛ فصلنامه هنر، تهران، شماره پانزدهم، بهار 1367.
9ـ گودرزی (دیباج)، مرتضی؛ جست و جوی هویت در نقاشی معاصر ایران؛ انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1380.
سه
آثار تمثیلی در حوزهی هنرهای تجسمی همانند دیگر فراشدهای شناخت انسانی دارای بیان چند وجهی و نمادین است. ارنست کاسیرر(Ernst cassirer) هنر را شکلی نمادین میخواند که به ما این امکان را میدهد تا مسیر و راستای معنا شناسانهاش را بیابیم. ]3-269[ از نظر کارل گوستاویونگ (Gustav yung) نماد، تصویری است که نماینده چیزی آشنا در زندگی است و هم نماینده معنا یا معناهای پنهان و ضمنی که به بیش از معنای ظاهری خود دلالت میکند. ]3-370[ نظیر کهن الگوها (Archetypes) که هنگام ظهور به قالب نماد درمیآیند چرا که در اصل نماد را صورت مشهور کهن الگوها دانستهاند. ]8-140[ بیان نمادین در آثار تجسمی به دو گونه خودنمایی میکند؛ در بیان نمادین فرمها (شکلها)؛ و در روایت اثر. «از این روی، نماد به ناگزیر در سرشت از گونهای «همه سویگی» و «همه رویگی» برخوردار است. به سخن دیگر میتوان گفت که نماد به «گونه» (جنس) میماند که به شیوهای رازآمیز و جاودانه همهی «فردها» را دربرمیگیرد. نماد گویای همهی فردهاست. بیآنکه یکی از آنها به تنهایی باشد. سرشت و چگونگی نمادها نیز، بسته به اینکه در لایههای فرازین یا فرودین ناخودآگاهی پدید آیند، تفاوت میپذیرد.» ]10-162[ بدین ترتیب نماد، (symbol) تصویری است رسانندهی معنایی سرّی و رمزی و دارای دو جزء صورت و معنا است. سمبل یا نماد به معنای «انداختنی یا پرتاب کردن است. یعنی مثل سکویی است که انسان در آن ایستاده و از آنجا به مراتب عالی پرتاب میشود. یک سمبل مثل آئینه شفافی است که حقایق عالم ملکوت را جلوهگر میکند.» ]4-324[ و ولینسکی نماد و تمثیل را ادغام دو جهان محسوس و الهی در تجسم هنری میداند ]6-77[ و گاه بیانگر تضادهای درونی، بیانگر نیروهای خیر و شر، تصویری یکسان که پارادوکس بیانی را در خود دارند. نظیر آتش، آتش پاک کننده، و آتش جنسی و اهریمنی. و این انعطاف پذیری و گستردگی معنا از خصیصههای نماد به شمار میرود. ]7-9[
در نقاشی معاصر ایران نیز بیشترین جنبهی تصویر، هنری کنایی و نمادگرایانه است. «و ظاهراً، اغلب به بهانههای اجتماعی و سیاسی به تمثیل و نماد ـ در هماهنگی با شعر و ادبیات ـ رو کرده و به جهانی غیر صریح و ابداعی و مرموز پرداخته است تا اشارههای معین» ]1-39[ ضیاءالدین امامی نیز در آثارش بیشترین تأکید را بر بیان نمادین دارد، نمادهایی برگرفته از اندیشه و تفکر مذهبی که او را به سوی نقوش هندسی، قصص قرآنی و خوشنویسیاسلامی کشانده است. تصاویر نمادین که با روایتهای مذهبی و خاطرات گذشته نقاش درآمیختهاند. روایتهایی که پهلو به اسطوره میزنند تا اینکه واقع نمایی یک صحنهی تاریخی باشند. شخصیتها و اشیایی که سایهوار و شبحگونه در نقش اغراق شده، صفت رمزی و سمبلیک به خود گرفتهاند. سبک وشیوه کار ضیاءالدین امامی، فی البداهگی است و آثارش از پیش اندیشیده و طرحریزی شده نیستند، در لحظه و آن آفریده شدهاند به عبارتی آثار امامی بیان ناخودآگاه اویند. به اندیشه «آنیه لایافه» ؛ هنرمند بخشی از روان خود را در نقاشیاش منعکس میکند «این نقاشان تاریکی وجود خود را، سایهی زمینی خویش را، یک محتوای روانی را که خود آنها و زمانشان درک کردهاند در آثار خویش فرامیافکنند.» ]11-405[ از این رو پردههای نقاشی نمودار استحاله و دگردیسی چیزها در برزخ میان خواب و واقعیت هستند. نوعی جابه جا شدگی رویا و واقعیت که از ناخودآگاه نقاش سرچشمه گرفتهاند با موجودات عجیب الخلقه که جاندار و واقعی مینمایند و هم متعلق به جهان غیبی و فرازمینی. اما در پس این تصاویر فیالبداهه نیت اسلامی را میتوان دریافت. تیتوس بورکهارت (Titus Burckhardt) درباره تصویر در اسلام آورده است؛ «تصویرسازی در اسلام به طور مطلق منع نشده است. تصویر مستوی به عنوان هنری غیر دینی و به دیدهی اغماض نگریسته میشود، به شرط آنکه نه نقش خداوند باشد و نه سیمای پیامبر؛ ولی برعکس تصویری که سایه بیفکند. استثنائاً یعنی اگر نمایشگر حیوانی است که نقشپردازی شده، به تسامح پذیرفته و احتمال میشود.» ]5-131[ اندیشهای که هر چیزی در این عالم از سنگ و گیاه گرفته تا آدم و حیوان را دارای روح میداند و تفکر مذهبیاش اجازه نقش زدن تصاویر ذی روح را نمیدهد و مجاز نمیشمارد. آنچه بر پرده نقاشی نقش میبندد سایهها هستند، سایهی اشیا، آدمها، حیوانات، و موجودات غیر ارگانیک. سایههایی که از شکل (فرم) طبیعی خارجاند و در هم ادغام شدهاند تصاویری که به موجودات هیولاگونه میانجامد موجوداتی که با سایههایشان شناخته میشوند و استعارهای از مرگ و زندگیاند. ضیاءالدین امامی در مورد آثارش میگوید؛
«در آثارم سعی کردهام که در رنگ، فرم و حتی موضوع به فلسفهی خداگونگی و شیطانی به عبارت دیگر خیر و شر و از تضاد میان آنها استفاده کنم که به نظرم بدون آنها هنر در دنیا پدید نمیآید. هنرمند کسی است که گوش دل به جاندار و بیجان به اشیا و طبیعت و گیاه بسپارد، زبان آنها را درک کند و بتواند دریافتهایش را به بیان درآورد. هنر اسلامی و دریافت هنرمند مسلمان نیز به عرفان وابسته است و عرفان هنرمند را به یک دنیایی راهنمایی میکند که دست من و شما نیست. در آن وادی روح است که پرواز میکند و آنچه در فکر و ایدهی ماست به طور ناخودآگاه و فیالبداهه خلق میشود و با این اعتقاد هنر در محدودهی گستردهتری قرار میگیرد که مافوق زمان و مکان مادی است. اما آنچه را اسلام مجاز به تصویر درآمدن کرده سایهها هستند. موجود بی روح در جهان فقط سایهها هستند وگرنه حتی جمادات صاحب روحاند، جمادات حرکت دارند، قدرت دارند، آهنگ دارند که خداوند فرموده است: «کل شیءِ یسبح الله ما فی السموات و الارض». بنابراین آنچه در اسلام برای به دست آوردن منع نشده است اشباح و سایهها هستند و آنها را با الهام از آیات آسمان در نقاشیام به تصویر کشیدم.»
از مهمترین عناصر در هنرهای تجسمی اسلامی، خوشنویسی و تذهیب را میتوان ذکر کرد که هر دو از بازتاب واقعگرایی خارجاند و هر دو در خدمت کلام الهی هستند. آنه ماری شیمل میگوید؛ «نوشتنی دارای منشاء الهی است. آنگونه که سرنوشت هر انسان از همان روز ازل نوشته شده است و تغییرناپذیریاش در حدیث پیامبر (ص) بیان شده است. آنجا که میفرمایند؛ «قد رفع القلم.» ]9-12[ که در حقیقت نگارش کلام خداوندی با خطی خوش به همراه تذهیب را بیانگر تفکر انسان مسلمان ذکر کردهاند که همانا «ذکر الله» است. ]12-10[ سید حسین نصر میگوید؛ «تذهیب قرآنی، سیلان روح به سوی پروردگار را متبلور میکند و خود به تجدید و احیای روح، که از حضور مقدس «کلمۀ الله» ناشی میشود، مدد میرساند. تذهیب تجسم انرژی معنوی ناشی از قرائت متن کتاب مقدس را ممکن میسازد. بنابراین حواشی اوراق را اشغال میکند، تذهیب چون هالهای کلمه مقدس را احاطه میکند و نیز نورانیتی است که حضور معجزه آسای کلمه که «کلمه نور» است ایجاد میکند.» ]12-33[
ضیاءالدین امامی هنرش را متعهد به شعائر اسلامی و فرهنگ قرآنی میداند. امامی در آثارش سعی به تصویر کشیدن مفاهیم و قصص قرآنی، دنیای پاک روح انسانی، سلوک و سکوت عارفانه؛ و تنهایی بزرگ انسانی دارد. تعهدی که امامی از آن یاد میکند نوعی بیان عبادت و بندگی در برابر خالق رحمان است که در آثارش میخواهد سایهای از رحمانیت او را به نمایش بگذارد و وظیفهی این سایهها را دمیدن روح دوباره در کالبد انسان میداند. «یعنی بازگشت به پیمان ازلی که با پروردگار خود بسته است. پیمانی که ره آوردش فراگیری اسماء و در نتیجه سجده فرشتگان بود.» ]2-29[
ضیاءالدین امامی میگوید؛
«در مجموع هنرمند کاملاً در اختیار خودش نیست، نصف خودش است. آنگونه که آمده است؛ من عرف نفسه فقد عرف ربه، شناخت خود برابر با شناخت خداوند است. از آن جهت که امام حسین (ع) فرمودند؛ کورباد چشمی که تو را نبیند. و نصف دیگر اجتماع است که این بخش باید در خدمت اخلاق و انسانیت و دین باشد. زیباترین بندگی ستایش پروردگار متعال است و کاملترین آن عبادت است و در ادامه و تکمیل آن خدمت به خلق، خدمت به اقتصاد جامعه و انسانها و آموزش مراتب آن که همگی جزئی از عبادت خداوند است در خدمت خلق باشد و اصولاً در هنرهای اسلامی اگر شناخت ـ خود و خدا ـ عشق و حرکت نباشد نمیتوان به آن هنر اسلامی گفت.»
-----------------------------------------
منـابع
1ـ آوینی، سید مرتضی و دیگران؛ رویای فرشتگان، بیان تمثیلی در نقاشی نوگرای ایران؛ نشر نظر، تهران، 1379.
2ـ آیت الهی، حبیبالله؛ نگرهی هنر انقلاب اسلامی؛ نشر عروج، تهران، 1380.
3ـ احمدی، بابک؛ حقیقت و زیبایی؛ نشر مرکز، تهران، 1374.
4ـ اعوانی، غلامرضا؛ حکمت و هنر معنوی؛ انتشارات گروس، تهران، 1375.
5ـ بورکهارت، تیتوس؛ هنر مقدس؛ جلال ستاری، انتشارات سروش، تهران، 1369.
6ـ چدویک، چارلز؛ سمبولیسم؛ مهدی سحابی، نشر مرکز، تهران، 1375.
7ـ دلاشو، م. لوفر؛ زبان رمزی افسانهها؛ جلال ستاری، انتشارات توس، تهران، 1364.
8ـ شایگان، داریوش؛ بتهای ذهنی و خاطره ازلی؛ انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ دوم، 1371.
9ـ شیمل، آنه ماری؛ خوشنویسی اسلامی؛ مهناز شایسته فر؛ انتشارات مؤسسه مطالعات هنر اسلامی، تهران، 1381.
10ـ کزازی، میرجلالالدین؛ رویا، حماسه، اسطوره؛ نشر مرکز، تهران، 1372.
11ـ گوستاویونگ، کارل؛ انسان و سمبولهایش؛ ابوطالب صارمی، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1352.
12ـ نصر، سید حسین؛ هنر و معنویت اسلامی؛ رحیم قاسمیان، انتشارات سوره، تهران، 1375.
----------------------------
ادامه دارد....






------------------------------------------------
برای مطالعه مطالب کامل تر به آدرس زیر رجوع کنید:
http://www.moareknejad.com/mysit/article/emami.html
http://www.moareknejad.com/mysit/New%20folder/Article.html
رسول معرک نژاد