هنرمندان معاصر-یعقوب عمامه پیچ
يعقوب عمامهپيچ
.jpg)
متولد ۱۳۲۵ تبریز
ديپلم نقاشي هنرستان ميرك ۱۳۴۸
ليسانس نقاشي از دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران ۱۳۵۲
عضو هيئت علمي دانشكده صدا و سيما
زمينهي نقاشي كردن در يعقوب عمامهپيچ از خانواده و از دوران كودكي او شروع ميشود. برادر بزرگترش هاشم نيز نقاشي ميكرد. البته اين نكته خلاف ميل پدر خانواده بود. بههر حال تقدير براي يعقوب اينگونه شروع شد كه از همان دوران كودكي با نقاش و نقاشي دمخور و به آن علاقهمند شد. دوران دبستان را كه طي كرد و وارد دوران دبيرستان(نظام قديم) شد آنقدر توشه داشت كه از صورت همشاگرديها طراحي كند. سن و سال كم يعقوب و دست تواناي او در طراحي مشوقان زيادي براي او پيدا كرد. از جمله مرحوم «حاجيزاده» از نقاشان بهنام آذربایجان كه از مهاجران باكو بود و بسيار خوب نقاشي ميكرد.(1)
سال چهارم دبيرستان رشته طبيعي را انتخاب كرد، اما يك سال بعد در امتحان ورودي هنرستان ميرك شركت كرده و با نمره بسيار بالايي در آن پذيرفته ميشد. بدين شكل دورهاي در زندگي يعقوب شكل ميگيرد كه از آن بهعنوان شيرينترين دوران عمرش ياد ميكند
برنامه درسي روزانه عبارت بود از نيم روز كلاسهاي تئوري، و نيم روز ديگر كارگاههاي عملي. بدين ترتيب بچهها شش روز در هفته را در هنرستان كار ميكردند. آقاي پشت پناه، معلم كارگاههاي عملي يعقوب بود و دربارهاش ميگويد: او كلاس را خيلي خوب اداره ميكرد و بچهها را مشتاق كار كردن ميكرد. خودش نيز نسبتاً نوگرا بود و به شيوهي نقاشان امپرسيونيست كار ميكرد. كارهايش مثل خودش بسيار صميمي بود
در سال ۱۳۴۸در دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران پذيرفته شد. اين سالها مصادف است با اوجگيري نوگرايي در نقاشي ايران. پنج بيينال نقاشي كه قبل از اين در تهران برگزار شده بود و در آن بهطور آگاهانه از جريانهاي مليگرا و مدرن در نقاشي حمايت شده بود،
سالهايي كه يعقوب عمامهپيچ در دانشكده هنرهاي زيبا تحصيل ميكرد، از بهترين دورههاي حيات اين دانشكده است. ميرفندرسكي رياست اين ايام دانشكده را بهعهده داشت و چند سال قبل از اين (سال ۱۳۴۴) با تصميم به تغييرات بنيادين در شيوههاي آموزشي آن، مدرسه باهاوس و روش آموزشي آنجا را الگو قرار داده بود. به هر حال چنين الگويي، با همه انتقاداتي كه بر آن وارد است پاي اساتيد نوگرايي مثل وزيري مقدم را به دانشكده كشاند
الخاص نيز از ديگر اساتيد مؤثر دانشكده هنرهاي زيبا در اين سالهاست. و در آنجا جرياني را رهبري ميكند كه كلاً در مقابل جريان ديگري قرار ميگرفت، كه وزيري نماينده آن بود. تاكيد بر نوعي تعهد و مضامين اجتماعي در نقاشي كه نوعي نقاشي و طراحي فيگوراتيو و حضور هنرمند در ميان مردم و عرصههاي اجتماعي را به دنبال داشت، و در مقابل پافشاري بر زبان نوين در نقاشي و تجربهگري و نوجويي، دو جرياني بودند كه بدين ترتيب در دانشكده هنرهاي زيبا مقابل يكديگر صفآرايي كرده بوند
با توجه به توشهاي كه يعقوب از طراحي و نقاشي فيگوراتيو در تبريز اندوخته بود، طبعاً او را بيشتر با الخاص عياق ساخت
عمامهپيچ در دوران دانشجويي يكسره طراحي كار كرد و كمتر به نقاشي پرداخت. حتي پروژه ليسانسش را نيز در قالب طراحي ارايه داد. او ميگويد: بيشتر با مداد و در ابعاد كوچك طراحي ميكردم ولي وقتي كه يك طراحي زغالي بزرگ و با اجرايي خوب از بهرام خائف(2) ديدم، بهتوان بالاي ذغال و كار در ابعاد بزرگ پيبردم، و از آن پس در قطع بزرگ زياد كار كردم
سال ۱۳۵۲عمامهپيچ از دانشگاه فارغالتحصيل شد. در سال ۱۳۵۶براي ادامه تحصيل به فرانسه رفت و در امتحان ورودي آنجا پذيرفته شد. اما سرانجام باز بهخاطر حسن تعهدي كه نسبت به مردم داشت، در سال ۱۳۵۷كه سال اوج بحرانهاي اجتماعي و پيروزي انقلاب اسلامي بود، به ايران برگشت. اگر چه مدتي بعد مجبور به انزوايي چندساله شد
با اوجگيري بحراني كه نهايتاً به انقلاب سال ۵۷ختم ميشود. حضور در صحنههاي اجتماعي و پرداختن به مضامين مردمي و در قالبي همه فهم، شيوه رايج اين دوره است كه بيشتر مقبول نقاشان جوان و بخصوص شاگردان الخاص است. بازتاب اين شرايط را ميتوان در پروژه ليسانس عمامهپيچ ديد كه بهصورت طراحي از كارگران و اقشار فرودست مردم ارايه شده بود. تاثير نقاشيهاي اجتماعي مكزيك را در طراحيهاي اين دوره او ميتوان مشاهده كرد
يعقوب عمامهپيچ بعد از پايان تحصيل در دانشگاه كماكان به طراحي پرداخت و با تعهدي كه نسبت به مردم و زمانهاش احساس ميكرد، از مردم و بهخصوص بيشتر از چهره آنها طراحي كرد.
عمامهپيچ در سالهاي ۵۷و ۵۸در دانشكده هنرهاي زيبا، طراحي تدريس ميكرد. و از همين ايام هم ميل به تجربه رنگ، او را به طبيعت كشاند و دورهاي از نقاشي منظره را در كارنامهي خود ثبت كرد. ويژگيهايي كه منظرههاي او در اين ايام برخوردار است، از جمله رنگهاي محدود، خلاصگي، ضخامت رنگ، شتاب و حركت قلممو و نهايتاً فضاي اكسپرسيوي كه حاصل ميآيد، حاكي از آغاز تازهاي در تجربههاي او هست. اگر چه بهرغم همه تحولاتي كه كارهاي او تاكنون پشت سر گذاشته است، همين ويژگيها، در كنار عشق به طبيعت و طبيعي بودن، خصوصيات اصلي آثار او را تا اين زمان تشكيل ميدهند
دههی شصت سالهاي چندان خوبي براي عمامهپيچ نبود. در انزواي ناخواسته خود و به دور از بسياري از هياهوها، فرصت اين را يافت تا چيزهاي زيادي را مرور كنند. عمامهپيچ تا حدود سال ۱۳۶۳درگير مضامين اجتماعي به شيوه روايي است، اما از اين بهبعد، او متاثر از نقاشان نو رئاليست نظير" اُرزكو" و "گوتوزو"، به تجربههاي كوبيستي و شكستن فضا روي ميآورد، به ندرت مثل گذشته طراحي ميكند، مضامين كارهاي اين دوره او (نيمه دوم دهه شصت) سخت عاطفي و يا دهشتناك هستند: مرگ رستم، سقوط اسب در چاه، مادر شكنجه شده و ...
كژنمايي پيكرهها، تاكيد بر تيرگيها، درهم شكستن فضا و سپس نظمدهي دوباره آن، كولاژ با استفاده از وسايلي همچون ميخ يا فلزات زنگزده، .... و تاكيد بر روابط و خصوصيات بياني هر كدام، تدابيري براي بيان مفاهيم مورد نظر نقاش هستند
عمامهپيچ در اواخر سالهاي شصت رجوع مجددي به منظره دارد. اما نه در قالب گذشته. او در تجربههاي جدید سعي دارد تا نگاه كوبيستي خود را اينبار در طبيعت تجربه كند.
او ميكوشد كيفيتهاي دروني اين اشيا را كشف كند و روابط متقابلشان را به زبان نقاشي برگرداند. از اين روست كه «منظره»هايش به صحنههاي مختلف يك درام تصويري بدل ميشوند: صخرهها با هم كلنجار ميروند، در ختان به حركت در ميآيند، و كوه و رود به گفتگو مينشينند. در اينجا، نه فقط معناي حضور اشيا، بلكه مفهوم فضا نيز دگرگون ميشود. فضا ديگر محيط و مكان طبيعي اشيا نيست، عامل استمرار و جابهجايي «فرم» است، پويايي رابطه فرم و فضا، بيان خاص تصوير راشدت ميبخشد. بدينسان عمامهپيچ به همسازي دنياي طبيعي با دنياي انديشه و احساس خويش دست مييابد.» (3)
رويكردي كه بدين شكل در منظرههاي عمامهپيچ شكل مي گيرد، به تدريج بيان و زباني چند پهلو به خود ميگيرد. ديگر تنه درختان او تنها هيبت خشكيده و در هم پيچيده تنه يك درخت را تداعي نميكند. بلكه گاه به انسان زخمخورده و گاه به درخت شباهت مييابد. رنگ آبي بهطور همزمان آب، آسمان و گاهي تنه درخت، و قرمز آتش، زخم و خون را تداعي ميكنند.(۱۳۷۱) و اين نقطه عطفي در كارهاي اوست
در سال ۱۳۶۸ و با پايان يافتن جنگ، گشايشي در فضاي اجتماعي رخ ميدهد و فعاليت نمايشگاهي عمامهپيچ نيز از همين سال آغاز ميشود. (نمايشگاه انفرادي در نشر نقره ۱۳۶۸، نمايشگاه انفرادي در گالري پافر ۱۳۶۸، نمايشگاه جمعي با عنوان شاهنامه و نقاشي مدرن در گالري افرند ۱۳۶۹) گامي را كه عمامهپيچ در طول سالهاي شصت در طراحي و نيز نقاشي برداشت، از توصيف واقعيت موجود تا پرداختن به كيفيتهاي بياني عناصر تجسمي، گام بزرگي بود.
در اين سال ها طراحي بهخاطر سرعت در اجرا، سهلالوصولي ابزار،، و بيان صريحي كه داشت مورد اقبال آندسته از نقاشان قرار گرفت كه در پي تعهد اجتماعي خود، تلاش داشتند تا گوشههايي از زندگي مردمان را بازتاب دهند. اعتقاد به هنر مردمي نوعي هنر روايي و طبيعتگرا به دنبال داشت. اما در سالهاي هفتاد وضع كاملاً بهگونهاي ديگر شد ديگر روش آنان صرفاً تلاش در درك و انتقال مناسبات واقعيت موجودنبود. آتليههاي شخصي و كارگاههاي دانشكدها، محلي براي آزمايشگري و نوجويي شدهاند. اساتيدي مثل عمامهپيچ، مهدي حسيني، مسلميان و ... كه خود دوران استحاله را طي كردهاند، و درگير تجربههاي تازه خود بودند،
اين جريان نوجويي و آزمايشگري بهقدري قويعمل کرد كه غالب طراحان و نقاشان فيگوراتيو گذشته را نيز درگير خود ساخت. بدين ترتيب زبان يا زبانهايي كه در كار بسياري از هنرمندان اين سالها شكل گرفت، ديگر صرفاً زباني روايي نبود. اگر چه كماكان پرداختن به مضامين اجتماعي، مهمترين دغدغه اغلب هنرمندان بود. به عبارتي در سالهاي هفتاد از بار تعهد اجتماعي هنرمندان (بهخصوص آناني كه دهههاي قبل را تجربه كرده بودند) كاسته نشد، اما زبان آنان در بيان مفاهيم مورد نظرشان زباني چند پهلو، پيچيده و معمولاً شخصي شد. دهه هفتاد براي يعقوب عمامهپيچ اوج تجربهگريهاي اوست. او دائماً در حال تغيير ابزار و شكل كار خود است: كولاژ، خراش روي عكس، مينيماليسم، ساختارشكني، تجربههاي پستمدرنيستي، هنر خاكي، عكاسي و...
و اين از هنرمندي كه توان بالايي در طراحي فيگوراتيو دارد و تجربههاي اواخر دهه شصت او نيز مورد اقبال قرار گرفت، بسيار قابل توجه است. و بهرغم تنوع تجاربي كه تا كنون انجام داده است، وجه اشتراك فراواني در ميان آنها ميتوان ديد: عشق به طبيعت و طبيعي بودن، ساختارگرايي، علاقه به پيكره انسان و فضاي پرتحرك
پينوشت:
۱- آقاي عمامهپيچ، حاجيزاده را بهعنوان شخصيتي ملي در آذربايجان اسم برد
۲- بهرام خائف متولد شيراز و از سال بالاييهاي دانشكده هنرهاي زيبا در دوران تحصيل يعقوب عمامهپيچ بود. وي كه طراح و نقاش بسيار قابلي بود، بيشتر عمرش را صرف تصويرسازي، بهخصوص تصويرسازي كتاب كودكان كرد و در اين زمينه نيز هنرمند بسيار موفقي بود. وي در سال ۱۳۸۲ در تهران بدرود حيات گفت
۳- رويين پاكباز، بروشور نمايشگاه عمامهپيچ در گالري پافر ـ اسفند ۱۳۶۸
------------------------------------------------
با دخل و تصرف برگرفته از:
دو هفته نامه تندیس شماره 36
http://www.elahe.net/thumb.php?gallery=38
|
|

|
|


![]() |
![]() |




رسول معرک نژاد