مصاحبه با استاد ضیاالدین امامی

ضیاء الدین امامی
شما با گروهی از هنرمندان در هنرکده هنرهای تزئینی هم درس بودید که بعدها با نام «سقاخانه» معروف شدند.
«زمانی که قندریز و پیل آرام و اینها بودند چند استاد اروپایی داشتیم از جمله «روژه» و «برونه» که نقاشی مدرن تدریس میکردند و مهندس صفاری نیز معماری تزئینی تدریس میکرد و آنجا تحصیلات توأم با عقاید و افکار خودشان انجام میپذیرفت. در ادامه هرکدام از هنرمندان سبک کار خود را یافتند، با زنده رودی که تا سال دوم دانشگاه همکلاس بودم و بعداً با آشنایی با مهندس کاظمی توانست به خارج از کشور برود. قندریز هم تصادفکرد و تا سال سوم با ما بود. پیلآرام سبک اروپایی را به اضافهی کمی ایرانی انجام میداد. در مورد هنرهای اسلامی تحقیقاتی علمی کردیم. خود من با مطالعاتی که بر روی هنرهای اسلامی داشتیم شروع کردم به الگوبرداری به گونهای که هم سمعی باشد هم بصری. اینگونه که میگویند هنرمند کسی است که گوش دهد به اشیاء جاندار و بی جان و زبانشان را درک کند و بتواند بیان کند آن هم در حیطهی انسانیت. اما جرقههای این اندیشه در همان زمان دانشگاه زده شد. دکتر بهروزان استاد تاریخ هنر بود، روشنگری جالبی از هنر برای ما کرد. از دیگر اساتید حمیدی، حیدری و تجویدی بودند که مدت کمی هم مینیاتور کار میکردیم.»
دربارهی آثارتان گفتهاید تأکید بر هنر متعهد دارید؛
«میگوییم اگر کسی از خالق هنر اطلاعی نداشته باشد هنر را نمیتواند بشناسد و شناخت هنر، شناخت خالق هنر است، در غیر این صورت نمیشود هنری عرضه کرد. طریقهی این شناخت از صفات الهی شروع میشود، و از اثرات خداوند میتوان شناخت نسبت به خالق و هنر خالق پیدا کرد. برای شناخت از کتب آسمانی شروع میکنیم. هنر اسلامی موضوعش هم اسلامی است.»
و تعریف هنر و هنرمند؛
«هنرمند کسی است که در مرحلهی اول تمام صفات یک انسان کامل را داشته باشد. آن اسلام کاملی که در اسلام معنی شده است یعنی انسان به عنوان خلیفهالله؛ خلاق و قادر. و در مرحله بعد دانشمند باشد و بتواند به درون اشیاء و طبیعت رخنه کند، درون آنها را دریابد و در این حالت است که خداوند جلوهی زیباتری مینمایاند. وقتی هنرمند به عنوان دانشمند درون اشیاء و طبیعت را دید، عاشق میشود. یک عشق مقدس که راه به عرفان و شناخت دارد. بهعبارت دیگر هنرمند کسی است که گوش دل به تمام پدیدههای خداوند بدهد و زبان آنها را درک کند و بتواند دریافتهایش را به بیان درآورد. بدین ترتیب بعضی از هنرمندان وارستهاند که مقام عظیمی از خالق خود کسب میکنند و گام در راه انبیاالله و حضرت سیدالشهدا میگذارند که برای آنها فقط عشق به وجود یکتا مطرح است یک عشق مقدس.
باز گردیم به خلق اثر هنری در اسلام؛
اما آنچه عصاره و شیوهی هنر است، تفکر است؛ برای ابداع و نوآوری. این گونه تفکر خلاق راخلسه و شهود نیز گفتهاند. آیات بسیاری از کلامالله مجید دربارهی تفکر و اندیشه در خلقت اشاره دارند تا آنجا که یک ساعت تفکر در خلقت خویش و طبیعت برابر با هفتاد سال عبادت یک زاهد ذکر شده است. بنابراین اصل هنرهای ایرانی ـ اسلامی، شناخت است و این شناخت رسالت هنرمند است که
میبایست در خدمت خلق قرار دهد. شناختی که وظیفهی هنرمند را در جامعه و برابر اجتماع چند برابر میکند. و این شناخت با مطالعه در آثار خداوند یعنی طبیعت شامل انسان، حیوان و نبات و جماد و مطالعه در کتب آسمانی و سنت بدست میآید. چرا که تمامی پدیدههای خداوندی خلق شدهاند تا انسان بر خود شناخت پیدا کند و کامل شود. پس یک نقاش آنچه را در مسیر شناخت مییابد باید در خدمت استفادهی انسانهای دیگر قرار دهد.
چه نوع تصویری در اسلام جایز شمرده شده است؛
آنچه به عنوان نقاشی در اسلام تحریم شده است کشیدن موجودات ذیروح است. از برگی شروع میکنیم؛ اسلام کشیدن یک برگ را حرام میداند چون ذیروح استو اگر از شاخه جدا شد خشکمیشود. اسلام میگوید شکل ظاهری این برگ را نکشید. میگوید: ببینید درون برگ چیست و آنچه خلق کردیم داخل یک برگ گذاشتهایم. باید آن را باز کرد، درونش را شناخت. ببینیم چگونه است. برگ در مقابل آفتاب که قرار میگیرد سه سلول دارد؛ یکی سبز، یکی قرمز و یکی سفید. در مقابل نور آفتاب این سه سلول سریع میچرخند و آبی که درون برگ هست توسط این چرخش تبخیر میشود و به صورت گاز اکسیژن متصاعد میشود. به هر جهت، ترسیم آنچه روح دارد در اسلام حرام است. و از طرفی همه چیز درجهان و طبیعت دارای روح است. حتی یک تکه سنگ یا یک برگ. «کل شی یسبح الله ما فی السموات والارض».
در اسلام ترسیم تمامی موجودات که دارای روح هستند و جمادات را نیز در این حیطه قرار دادهاید منع شدهاند، بنابراین اسلام تصاویر چه چیزهایی را جایز شمرده است؛
«اسلام میگوید اشیاء ذیروح کشیدنشان حرام است اما سایه ذیروح نیست و کشیدنش حرام نیست، روح ندارد و بی اشکال است و من در آثارم همین سایهها را ترسیم کردهام.»
دربارهی آثار خودتان، این اشباح و سایهها را چگونه کشف کردید؛
«در طول تحصیل در دانشگاه و پس از آن مصمم شدم که بین هنر و اطلاعاتی که در زمینه معارف اسلامی بدست آوردهام پیوندی برقرار کنم. و سالها در پی این هدف تلاش کردم تا بالاخره موفق شدم. اسلام معتقد است هنرمند کسی است که به زبان اشیا، گوش دهد و زبان آنها را درک کند و در خدمت انسان قرار دهد. و عدم توجه به این نکته امروز باعث رکود و انحطاط هنر شده و هنر را گاه به جایی کشانده که موجب ابتذال شده است. به نظر من چیزی که اسلام زیاد به آن سفارش میکند همگامی اقتصاد با هنر است که به این ترتیب آسایش روحی و جسمی به انسانها میدهد. با این اندیشه مصمم شدم که به سبکی جدید دست یابم تا به مقصدی والا برسد و به دشواری با تلاش بسیار و لطف خداوند به انجام چنین کاری موفق شدم. ابتدا موفق شدم اشکالی را به صورت اشباح و سایهها ترسیم کنم که منعی در این رابطه در دین اسلام وجود نداشت. موضوع نقاشیهایم را از آیات قرآنی و احادیث دینی انتخاب کردم چرا که وقوف خوبی نسبت به آنها داشتم. پس از آن نیاز دیدم که در بین فرمها از خوشنویسی نیز استفاده کنم. اما فرم خوشنویسی ایرانی با تمام زیباییهایش در کنار فرمهای نقاشیهای من هارمونی خوبی ایجاد نمیکرد. برای ترسیم شیوهی جدید خط لازم بود که خط را ریشهیابی کنم و در این رابطه از وجود دکتر کیا، استاد خط و خطوط میخی و فارسی باستان بهرههای فراوانی بردم و تغییراتی که در خط بوجود آوردهام تماماً بسته به همان اطلاعات است.»
کدامیک از خطوط خوشنویسی ایران را در آثارتان استفاده کردهاید؛
«در ابتدای کار در نقاشیهایم میخواستم به سبک ایرانی از خوشنویسی نستعلیق استفاده کنم که با کار من هماهنگ نبود پس خطی که با کارهایم هماهنگ باشد را ابداع کردم. ما سه نوع خط داریم، یکی خط تصویری مصر، یکی خط صوتی ایرانی و یکی سمبلیک چینی. خط ما الان خط صوتی است که خود سنت ماست. اینها تمام تصاویر صوتی است منتها هنرمندی به شکل نستعلیق درآورده، بنده به صورت تصاویر بیان کردهام. با سعی فراوان توانستم خطوط را به صورت اشکالی خلق کنم که با نقاشیها هماهنگی داشته باشد. که در اغلب تابلوها نمونههایی از آن دیده میشود. فرمی که تقلیدی نیست و در ضمن ارزشها و سنتهای مربوط به خودش را نیز حفظ کرده است. اینکه توانستم ماهیت و سنت ایرانی، نوع تفکر، اندیشه، فلسفه و گرایشم را بیان کنم اهمیت زیادی داشت. بعد از ابداع خوشنویسی خاص تابلوهایم متوجه شدم تذهیبهایی که قصد به کار بردن آنها را دارم به شدت با فرم تابلوهایم متناقض است. پس از کوشش بسیار موفق به ابداع سبک جدیدی در هنر تذهیب شدم که در حواشی و لابه لای تابلوها دیده میشود. خوشنویسی و تذهیب در تصاویر نقاشیهایم هماهنگی با همدیگر نداشتند و به ناچار خوشنویسی و تذهیب خاص نقاشیهایم را ابداع کردم. البته اصل و ریشهی آنها را حفظ کردم و براساس آنها کارهای جدیدم را پدید آوردم. فرمهای تذهیب و نقاشیهایم جدای از اینکه به اندیشهی مذهبی من وابستهاند از جهت دیگر میخواستم به گونهای باشند که بشود به صورت کتیبه، گچبری یا کاشیکاری در معماری یا به صورت معرقکاری و کندهکاری نیز از آنها استفاده کرد. از خاصیت فرمهای نقاشیهای من همین است که هرجایی بخواهیم میتوان آنها را به کار گرفت و استفاده کرد.»
در اکثر نقاشیهایتان از تقسیمبندی افقی و عمودی بهره بردهاید که داخل تابلو چندین مربع مستطیل را مشاهده میکنیم که داخل هرکدام تصویر، تذهیب یا خطی نقش شده است؛
«به طور کلی این تقسیمبندی را طبق روایت داستانها ترسیم کنم و قسمت به قسمت داخل هر مربع ـ مستطیل یک روایت را نقاشی میکنم که بسیاری از تصاویر و تقسیمبندی تابلوها و حتی استفاده از خوشنویسی در نقاشیهایم فی البداهه هستند. به یکباره در ذهن خلق میشوند و به صورت ارادی تصویر میشوند و از قبل، اتود و پیش طرح ندارد. خطی به صورت جای حاشیه میکشم و از اول شروع میکنم خطوط و بقیه عناصر فیالبداهه میآیند، حتی رنگها نیز ناخودآگاه هستند و بعد از اتمام تابلو متوجه چگونگی آنها میشوم. موضوع اصلی را بزرگ ترسیم میکنم و حاشیهها را به صورت کوچکتر در اطراف آن میآورم و دیگر اینکه کادربندی افقی و عمودی برای استقامت اثر است، وقتی تصویری داخل مربع یا مستطیل خلق میکنیم برای استقامت کار است چون زیباترین فرم برای استقامت، مربع ـ مستطیل
میباشد، اما دایره برای شناخت خداوند است که نه اول و نه آخر دارد.»
از ناخودآگاه و فیالبداهگی در آثارتان گفتید؛
«نقاشیهایم ناخودآگاه خلق میشوند و ناخودآگاهی آثارم از عرفان میآید حدود 84 سال دارم و هنگام خط نوشتن لرزش دست دارم. اما قدرتی در کشیدن تابلوهایم دارم که میبینید. حالاتی در وجود انسان پدید میآید که از خودش نیست. از دنیای ما نیست. از یک دنیای برزخی است. اینها حالاتی عرفانی است که در شعراء و اُدبا هم هست.»
برای آخرین سؤال، از نقاشیهایتان بر روی سفال بگویید؛
«مقید نیستم که باید فقط روی کاغذ نقاشی کشید، روی چیزهای دیگر هم میشود. هنر حرکت دارد و توقف ندارد و نباید در جا بزند. همیشه احساس کردهام دست من نیست که خلق میکند. بلکه نیرویی ماورایی و عجیب به پردازش تابلوهایم میپردازد. نیرویی که از کودکی با من بود و در سه سالگی منجر به رؤیت روح شد و نیز در مراسم حج در کنار کعبه باعث شد شیطان را به چشم ببینم. نیرویی که در جای جای زندگی مرا در برابر خطاها نجات داده است و در هنگام نقاشی به صورت فرم و نقش تظاهر میکند و البته همان نقاشیهایی که بر روی سطح دوبعدی ترسیم میکنم را بر روی سفال نیز کشیدهام و تفاوت چندانی با همدیگر ندارند. مگر اینکه سفالها چون حجم دارند میتوان از هر جهتی نگاه کرد و از هر طرفی نقشی را نشان میدهد.»






------------------------------------------------
برای مطالعه مطالب کامل تر به آدرس زیر رجوع کنید:
http://www.moareknejad.com/mysit/article/emami.html
http://www.moareknejad.com/mysit/New%20folder/Article.html
رسول معرک نژاد