نگاره«سماع دراویش»در آینه‌ی تصوف

(بخش چهارم)

                                                     رسول معرک نژاد

                                

                              نگاره«سماع دراویش»(۸۹۵ هـ .)کمال‌الدین ‌بهزاد .

                     

 

                            

بخش اول نگاره

 

   در این بخش که اولیـن مرتبه سماع می باشد(۳٠) را با نام های « تواجـد» ، « تَساکُر» و «سُکر» خوانده اند. در عوارف المعارف آمده است؛ تواجد جلب وجد است به ذکر و فکر.تواجد تظاهر صوفی به وجد در مجالس سماع است که آن را صفت ضعیفان و نومریدان و مبتدیان دانسته اند. تساکر« به معنی مستی نمودن از خود بی مستی است. یعنی بدون خـوردن مشـروب مستی نمودن و در اصطلاح صوفیـان با تواجـد قریب المعـناست و آن متـشبه شدن حـال و وجد و سکــر است ».

[٤٤- صص٢١٠، ٢١٣، ٧٢] جامی در نفحات الانس آورده است؛ « اگرپرسند سکر چیست؟ بگو: ظاهر شدن حالی بردل که دل نتواند که پوشیده دارد چیزی را که پوشیدن آن چیز پیش از این حال واجب است .»[١٧- ص٤١٤] برای تواجد و حرکت در سماع سه علامت ذکر کرده اند؛« غیبت ازخود، و برجستن و بانگ کردن.» و همچنین در کشف الحقایق آمده است؛ « اهل وحدت می گویند که سبب حال که درویشان را در میان سماع و وعظ پیدا آید یک چیز است، و همان است که روح از بیرون روی به اندرون نهد، بدین سبب حواس ظاهر از عمل خود معزول گردند، مانند خواب و وقت باشد که روح چون در اندرون رود یک موضع جمع آید، و بدین سبب اطراف سرد شود مانند غشی» [٤٥- صص٣٣٦ و ٣٣٢]

 در نگاره، صوفیان کلاه و دستار بر سردارند که در اصطلاح تصوف « تاج پوشی » می نامند. تعدادی دستار از سرانداخته اند و یکی از صوفیان بر سر دیگری کلاه و دستار می گذارد، و جملگی سر تراشیده اند. سرتراشیدن « یکی از شرایط عضویت طالبان در طریقت» بوده است. در تحفة العرفان آمده است که پس از آن که مریدی اجازه ی سر تراشیدن می یافت و خرقه بر او می پوشاندند کلاهی از جنس برد هندوباری بر سر او می نهادند. همچنین آمده است که شیخ شهاب الدین سهروردی (مقتول 587هـ) به هنگام اجازت ارشاد به نماینده ی خود، به او یک مقراض برای سرتراشی نو مریدان هدیه می کرد.(٣١) [٤٢- صص٤٥٧و ٣٩٧] در طریقت نقشبندیه کلاه برای دریافت مقامی از تصوف و در جرگه ی صوفیان در آمدن بوده است. مبارک بخاری اشاره دارد که « با آن کلاه تو را در سلوک راه حق از آن چاره نباشد.» [٤٩- صص٨٩ و٩٣] درباره دستار برسرکسی گذاشتن در حال سماع احمد جام ژنده پیل می گوید؛« و اگر کسی را دستار از سر بیفتد چون با جای خود آید باز دستار بر سر نهد. و اگر کس دیگری بر سر وی نهد هم رواست.» شمس الدین ابراهیم ابرقوهی به بیان نمادین آن اشاره دارد؛ « و دستار برداشتن ترک سروری و حبِّ ریاست باشد.»

 در این بخش تعداد نُه صوفی در حال سرمستی هستند. عدد نه؛ حاصل ۳×٣ است حاوی همه ی قدرت ها، به معنای رمز کل و بهشت زمینی که با علامت مثلث     نشان داده می شود. نمادی از آتش و آب، نرینه و مادینه است . نه عدد تحمل تولد دوباره و آغاز مقامی والاتراست. در فرهنگ عبری نه را نمادعقل مطلق و حقیقت دانسته اند. در فرهنگ فیثاغورسی حد نهایی اعداد، عدد نه است که سایر اعداد در آن موجودند. در یونان و روم باستان نه نشانه ای برای ایزدبانوان هنر(Muses) بوده است .[٤٠- ص٣٣]   لمعه ی نوزدهم از لمعات عراقی اشاره به این بخش می باشد و این گونه آمده است ؛« بارگاه سلطنتی اینجا سازد، کارها اینجا پردازد، حل و عقد و بسط و تلوین(٣٢) و تمکین(٣٣) همه این جا  ظاهر گرداند .» هر کدام از واژه های قبض وبسط و تلوین و تمکین به مراتبی ازبخش اول و حالات صوفیان در تصویر تصویر اشاره دارند.

 

بخش دوم نگاره

 

    در این بخش هشت نفر از صوفیان قرار دارند که سه نفر در حال نواختن موسیقی و چهار نفر در حال رقص سماع و یک نفرساکن ایستاده است. عدد هشت را هدف و نظر رازآموز دانسته اند که از هفت آسمان گذشته و به عدد بهشت رسیده باشد. هشت را عددی برای رستاخیز و برخاستن ذکر کرده اند و همچنین نخستین عدد مکعب و مظهر اتحاد دانسته اند، هشت ضلعی آغاز تبدیل مربع به دایره است. در فرهنگ اسلامی هشت فرشته، عرش را که محاط برجهان است، نگه داشته اند.(الحاقه/١٧) در فرهنگ چینی هشت بیانگر شادی هستی بشر است و در فرهنگ عبری عددی برای « یهوه » و عدد  « ربّ » است. در فرهنگ مسیحی هشت، تولد دوباره است، آن گونه که ظرف غسل تعمید نیز هشت ضلعی است.[٤٠- ص٣٢]

در فرقه ی خواجگان (نقشبندیه) و به نقل از خواجه عبدالخالق، تعلیمات  این فرقه بر هشت واژه بنا شده است؛ - هوش در دم؛ - نظر برقدم؛ - سفر در وطن؛ - خلوت در انجمن؛ - یاد کرد؛ - بازگشت؛ - نگاه داشت و یادداشت. هوش در دم آن است که هر نفس از انفاس سالک باید با شعور و آگاهی همراه باشد و انتقال از یک دم به دم دیگر از روی حضور انجام پذیرد. نظر بر قدم آن است که نظر سالک دایم بر قدم خویش باشد تا از اقدام خود غافل نماند و دچار تفرقه نشود.سفر در وطن آن است که سالک در طبیعت خویش، از صفات زشت به صفات و اخلاق نیکو و روحانی سفر کند. خلوت در انجمن عبارت است از آن که سالک در ظاهر با خلق و در باطن با حق باشد و عزلت و انزوا پیشه نکند. یاد کرد کنایه از ذکرزبانی و قلبی و طرز اجرای آن است.(٣٤) بازگشت عبارت از آن است که سالک لا اله الا الله را تکرار کند و در دل بگوید که، خدا مقصود من تویی و مطلوب من رضای توست و بدین سبب به تصفیه ی ضمیر بپردازد. نگاه داشت آن است که خاطر وی متوجه اغیار نگردد. یادداشت آن است که تمامی این امور از روی ذوق حاصل آید.[٢٥- ص٢١٠]

در این بخش از نگاره، رقص سماع و موسیقی با استفاده از دف (دایره) و نی نمایش داده است. شنیدن موسیقی و سماع از مباحث بسیار جدی در میان اهل تصوف بوده است. آنان که موافق موسیقی و سماع هستند برای مباح بودن ساز برای سماع حکایات و روایات فراوانی از پیغمبر اکرم (ص) نقل کرده اند. امام محمد غزالی نقل می کند؛ « رسول الله در خانه رُبَیّع بنت مُعَوَّذ شد، آن کنیزکان دف می زدند و سرود می گفتند. چون وی را بدیدند ثنای وی به شعر گفتن گرفتند. گفت: خاموش باشید، همان که می گفتید می گویید. که ثنای وی عین جّد بود.» [٣٨- ص٤٩٤] همچنین از احمد بن محمد الطوسی آمده است؛ عایشه رضی الله عنها می گوید روزی « ابوبکربه خانه ی من آمد و پیش من دختران بودند و دف     می زدند، سرود می گفتند، ابوبکر ایشان را نهی کرد، پیغـامبر فرمود: رهــا کن ایشان را به حال خود که امروز روز عیــد است.» [٤٨- ص٢٦١]بدین عبارت موسیق و سماع را مَرکب روح و مصقل جان شناخته اند. [٢٤- ص١٢٩] که دف و نی و چرخش صوفیان ( دَوره ) را یک کل هماهنگ دانسته اند که صوفی با این حرکات بدنی احساس خود را از زمان ابراز     می دارد. [٥٧- ص٣٦٤] همچنین الطوسی اشاره دارد؛ به اینکه  « اگر صاحب سماع عارف بود، رقص کند. و اگر محقق بود، چرخ زند. و اگر موحد بود، برجهد. و اگر سّر عقل وی از حجاب بیرون آید، دستار را بردارد. و اگر در سّر وحدت مستغرق گردد و از مراتب وجود مجرد نشود، جامه بیرون کند.» هم چنانکه ؛ « سماع مباح است عوام را، و مباح تر است مریدان را، و واجب است در حق اولیاء الله .» صوفیان برای دف و نی نیز به بیان نمادین اشاره دارند آن گونه که آمده است؛ « دایره ی دف اشارت است به دایره ی اکوان، و پوستی که بر دف مرکّب است اشارت است بر وجود مطلق، و ضربی که بر

دف وارد می شود اشارت است به ورود و ارادت الهی که از باطن بطون بر وجود مطلق وارد می شود. و نی اشارت است به ذات انسانی که حیات حق- تعالی – در باطن نی انسان نافذ است، و آن نُه سوراخ او اشارت است به مراتب قلب و آن: صدر،فوآد[= دل] (٣٥)، رَوع، جنان، خَلَد، مُهجه (=روح و روان)، حَسّاسه، شَعاف( جمع شعفه= سر قلب) و ضمیراست.» [٧- صص٩ و ١0] 

در خواندن اشعار و آواز خوش، عزالدین محمود بن علی کاشانی (وفات ٧٣٥هـ.) آورده است که ؛ آواز خوش از جمله نعمت های الهی است و هر کس از آواز خوش لذت نبرد، نشان آن است که دلش مرده است. از جنید پرسیدند سبب چیست که شخصی با وقار آرمیده، ناگاه آوازی می شنود و از وی حرکات غیر معمول صادر می شود؟ گفت: حق تعالی در عهد ازل و میثاق اول با ذرّاتِ ذرّیّات بنی آدم خطابِ اَلَستُ برَبِّکُم کرد حلاوت آن خطاب و عذوبت آن کلام در مسامع ارواح ایشان بماند. لاجرم هرگاه که آوازی خوش بشنود لذّت آن خطابشان یاد آید و به ذوق آن در حرکت آیند. [٣٩- ص٦٠] شیخ روزبهان بقلی در کتاب « الانوار فی کشف الاسرار» آورده است که در سماع برای ترویج قلوب به سه چیز محتاج است؛ روایح طیّبه، وجه صبیح و صوت ملیح. [٤٨- صص٣٦٥و ٣٢٤] در سماع، آیات الهی قرآن، شعر پند آموز، شعر عاشقانه و عارفانه خوانده می شود. اما آنچه در نظر امام محمد غزالی مهم جلوه می کند مجرّد آواز است نه واژه ها و جملات؛ « سماع ایشان خود باشد که بر معنی بیت نباشد که بر مجرّد آواز باشد، که بر آواز شاهین خود سماع افتد، اگر چه هیچ معنی ندارد و از این بُوَد که کسانی که تازی ندانند ایشان را بر بیت های تازی سماع افتد.» [٣٨- ص٤٨٥] این بخش از نگاره و سماع با لمعه ی بیستم عراقی در ارتباط است؛ « در چنین حال هیچ چیز بدو محتاج نتواند بود و در فقر مقامی است که فقیر نیز به هیچ چیز محتاج نباشد، چنانکه آن فقیر گفت: الفقیر لایحتاج الی الله. زیرا که احتیاج صفت موجود باشد و فقیر در بحر نیستی چون غوطه خورد احتیاجش نماند.» شیخ شهاب الدین امیرعبدالله برزش آبادی (قرن نهم هـ.) درشرح این لمعه آورده است:« چون نهایت، فنا و انهدام وجود ممکن است در وجود فیض واجب، پس مطلقا احتیاج صورت نبندد.» [١٠- ص٢٩٥] 

=====================================

 

ادامه دارد....

پی نوشت ها و منابع در آخرین قسمت

چاپ شده :

با نام " سماع درویشان در آینه تصوف": فصلنامه خیال : شماره ۲۱ و ۲۲ : فرهنگستان هنر