حضور زنان در هنر با معرفی گروه Guerrilla girls
حضور زنان در هنر
با معرفی گروه
Guerrilla girls
مينا فشنگچی
آرتیمیسیا جنتیلسچی(۱۵۹۳- ۱۶۵۱)

فریدا کالو
آنچه فمنيستها خلق ميكنند و تحليلهايي كه ارايه مي دهند عميقاً بر روشهاي زيباييشناسانه پيشين تأثير گذاشته و موجب شده كه تغييرات زيادي در نگرشهاي فلسفي قرن بيستم و دنياي هنر (خصوصاً هنرهاي تجسمي) ايجاد شود. اين تحولات اغلب موضوعي براي مباحث فلسفي در تحليل سنتها و تعاريف احتمالي هنر بود. يكي از اولين چالشها در اين زمينه ناشي از حقيقتي است كه هنرمندان معاصر همواره با پرسشها، مفاهيم و ارزشهاي تعريف شد ايه از هنرهاي پيشين درگير هستند اما فمنيستها با ژرفنگري بسيار و نگاهي محققانه به دستهبنديهاي هنرهاي زيبا نگريستند، به سلسله مراتبها، چرا كه اين دستهبنديها همراه با قسمت اعظمي از فعاليتهاي زنان و كوششهايشان به همراه بوده است.(۱)
زنان معاصر با تئوريهاي فمنيستي خود، نظرهاي جديدي را با صداي بلند اعلام كردند و كاستيها و كمبودها و طبع مردسالارانه و نژادپرستانه بودن تاريخ هنر را به خوبي نشان دادهاند. در دهههاي اخير، خصوصاً در دههي گذشته، زنان در دگرگونگي تاريخ هنر فعاليتهاي زيادي را از خود بروز دادند. از جمله گزيلدا پولاك(۲) كه كتابي در اين خصوص نگاشت و نشان داده كه چگونه بايد يك تغيير اساسي در افكار عمومي بهوجود آوريم، تاريخ هنر، تاريخي مردسالار است. تاريخ هنر فقط تاريخ هنر مردان سفيدپوست اروپايي است، نه نشاني از زنان در آن وجود دارد و نه حتي رنگينپوستان. اينان همواره از آموزش هنر محروم بودهاند. زنان هيچگاه به هيچ آكادمي هنري راه نيافتند و آن معدود زنان نقاش نيز هميشه با پدران يا شوهران خود، نقاش بودهاند.
شخصيت ديگري كه به بحث عدم حضور زنان بزرگ در هنر پرداخت ليندا ناكلين ميباشد. از منظر او دغدغه فقط اين نيست كه به تعدد اسامي اضافه شود، او خواهان ريشهيابي علتهاست. آنچه را كه به عنوان هنرمند زن داريم با يك نگرش قديمي همراه است. يعني هنرمندان زن را به ليست هنرمندان اضافه كنيم اما وقتي از آرتيسيا جنتيلسكي(۳) و همچنين از سوفونيزبو آنگوسولا صحبت ميشود، مهمترين مسئلهاي كه راجعبه ايشان ميخوانيم، مسايل جنسي آنهاست. آيا مسايل جنسي ما اينقدر مهم است؟ اگر اينگونه است، شما در چند كتاب تاريخ هنر راجع به همجنسباز بودن ميكل آنژ مطلبي خواندهايد؟ البته براي تاريخ هنر مردان، به طور مستقيم اهميتي ندارد كه ما درباره ي روابط جنسيشان صحبت كنيم چون آنها نابغهاند و قهرمانهايي شبيه آنها، توانايي تغيير تاريخ هنر را دارند.
يكي از گروههاي هنري كه در شكلدهي به جريان فمنيستي و نقد تاريخ هنر نقش موثري را ايفاء نموده، گروه Guerrilla girls (۶) ميباشد.
اين گروه كه بيشتر آثارشان در حوزهي انتشار تراكت و پوستر ميباشد، در اينترنت نيز فعاليتهاي زيادي از خود بروز دادهاند. پوسترهاي ايشان در اينترنت قابل دسترسي است و آن را همواره براي تبليغ ارسال ميكنند. از متاخرترين فعاليتهاي ايشان ميتوان به شركت در بيينال ونيز اشاره كرد.
اعضاي گروه همگي اسامي مستعار دارند اسامي هنرمندان مشهور زن كه نامشان در تاريخ ثبت شده و همگي مردهاند مثل: فريدا كالو، روزاسبا كريرا، لي كرسز، اوا هسه، اميلي كار، رومانين بروك، آليس سينل، آنجليكا كانمن و سوفونيز آنگوسولا. تنها يكي از اعضا خودش را GG۱ ناميده است. هيچ كس اعضاي واقعي اين گروه را نميشناسد. هميشه با ماسك گوريل در انظار عمومي ظاهر ميشوند و كسي هرگز چهرهي حقيقي آنها را نديده است. يكي از اعضاي اين گروه در خصوص فعاليتشان ميگويد: «در سال ۱۹۸۵، موزهي هنر مدرن نيويورك يك نمايشگاه بينالمللي نقاشي و مجسمهسازي تحت عنوان «مروري بر نقاشي و مجسمهسازي» افتتاح نمود كه تعمقي در خور را در پي داشت. بيشتر از ۱۶۸ هنرمند در اين نمايشگاه شركت داشتند، كه از اين ميان فقط ۱۳ نفر زن بودند. همهي هنرمندان سفيدپوست بودند و همگي از اروپا و آمريكا. اين بود كه ما تصميم گرفتيم Guerrilla girls را راه بياندازيم.»(۷)
«اين نام، كاربردي تصويرپردازانه دارد. (ايماژسيتي). تصوير گوريل خشمگين در تركيب با اندامي زنانه. به نظر من اينكه بينندگان را سخت آماج طنز قرار دهيم و مستقيماً به موضوعاتي كه برايمان حايز اهميت هستند بپردازيم و بيجهت بابت گفتههايمان عذرخواهي نكنيم و حتي قضيه را خيلي علني و آشكار مطرح سازيم، اقدامي است با اختيار تام و در عين حال بسيار مثبت».(۸) پوسترهاي اين گروه از نظر گرافيكي بسيار ساده و ابتدايي هستند و مهمترين بخش آنها شعارها و آمارهايي است كه ارايه ميدهند. آمارها معمولاً مقياسي است بين آنچه در جامعه مي گذرد، بيان تمايزات آشكار بين زن و مرد و نژادهاي مختلف در جامعه آمريكا. شعار يكي از پوسترها اين بود: طكمتر از ۵ درصد از هنرمندان در موزه هنرهاي مدرن، زن هستند. اما بيشتر از ۸۵ درصد آثار، بدنهاي برهنه زنان را نمايش ميدهند. آيا زنان بايد برهنه باشند تا به موزه هنرهاي مدرن راه پيدا كنند؟»
متن زير يكي از بيانيههاي اين گروه ميباشد:
«در سال ۱۹۸۵ Gurnella Gin ، فمنيسم را مجدداً احياء نمود، تا در قرن بيست و يكم نيز فمنيسم وجود داشته باشد. ما گروهي از زنان با اسامي مستعار هستيم. ما اسامي زنانِ هنرمندي كه «مردهاند» را براي خود انتخاب كرديم. ما در جمع با ماسكهاي گوريل ظاهر ميشويم و در اين نوزده سال بيش از صد پوستر، اتيكت، بيل بورد، كتاب و ديگر محصولات چاپي را در حجم بسيار عرضه كردهايم. انتقادهاي اساسي ما به سكسپرستي، نژادپرستي،... سياست، هنر، سينما و فرهنگ ميباشد. ما گاهي براي رساندن اطلاعات از طنز استفاده ميكنيم و بر بحثها و منازعات دامن ميزنيم و نشان ميدهيم كه انتقادات و انتظارات چگونه با زبان كنايه و طنز ميتوانند مطرح شوند. ما ماسك گوريل ميزنيم تا توجهات اذهان عمومي را بر مسايلي كه هويت ما را تشكيل ميدهد، جلب كنيم. ما اساساً ميخواهيم روي دغدغههاي اصليمان تمركز كنيم و نه بر هويت و يا كار شخصي خودمان. همراه با ماسك گوريل لباسهايي ميپوشيم تا كليشههاي رايج. جذابيتهاي جنسي زنان را به چالش بكشيم. دامنهاي كوتاه و كفشهاي پاشنه بلند همراه با ماسكي از گوريلي خشمگين. با اين ماسكها ميخواهيم كه ترس قديمي را زنده كنيم. رقيب برخي از شخصيتهاي مردانه مثل رابين هود و بَت من هستيم. كارهاي ما در سراسر دنيا توسط طرفدارانمان كه به آنها افتخار ميكنيم، پذيرفته شده است. راز ما هويت مخفي ماست. ما هر كسي و هر جايي ميتوانيم باشيم.»(۹)
همانطور كه گفته شد دستهاي از پوسترهاي اين گروه مربوط كه مسايل تبعيضآميز در دنياي هنر و سينما است و دستهاي ديگر، سياسي و مربوط به تبعيضات اجتماعي خصوصاً در جامعهي آمريكا ميباشد. اين گروه همچنين از منتقدان جدي سياستهاي خارجي و داخلي آمريكا به شمار ميروند.
دو انديشهي كليدي، در پيشبرد نظريات فمنيستي نقش اصلي را داراست. سكس با جنسيت تفاوت دارد و فمنيسم ابزارمند و هدفدار است. Sex به عنوان خصوصيات جسماني است كه موجب ميشود مذكر يا مؤنث باشيم و جنسيت مبتني به پنداشتهاي فرهنگي است كه چيستي مرد و زن را معين ميسازد. به اعتقاد «هاگامان» پژوهشگر نظريه فمنيستي، در زيباييشناسي و آموزش هنري، جنسيتها سازههايي سياسي هستند، دال بر مفهوم زيستن. در جهاني كه در آن صرفاً بشر تلقي نميشويم، بلكه همواره مرد يا زن به شمار ميآييم. جنسيتها متعددند. جنسيتها سرشتي اجتماعي دارند. جنسيت مشخص ميسازد كه چگونه از فرهنگي خاص انتظار دارد و ميكوشد متضمن آن باشد كه مردان به نحوي رفتار كنند و زنان به نحو ديگر و يا رفتار مردان همجنس طلب اينگونه باشد و كردار زنان همجنسگرا آنگونه. بديهي است كه هر شخص، بر حسب اينكه جنسيتش چگونه بايد بيانديشد، چه احساسي داشته باشد و چگونه رفتار كند. جنسيتها معمولاً به صورت سلسله مراتب سامان يافتهاند: «قدرت» معمولاً اينگونه عمل ميكند كه مرد بودن بر زن بودن يا مذكر بودن، مؤنث بودن، برتري داشته باشد و «عادي بودن جنسي» بر «غير عادي بودن جنسي» ارجحيت داشته باشد. گروه Guerrilla Girls هم از اين انديشهها، بسيار بهره گرفته و در آثارشان، لحاظ نمودهاند.
نقد عكس


سیندی شرمن
به نظر هاگامان؛ جنسيت پديدهاي فرا سطحي است. هر چند نسبت به رفتار، آگاهي بيشتري بيابيم، قضاوتهايمان تغيير ميكند و كردارهاي آگاهانهمان نيز عوض ميشود. جنسيت، در جامعهاي مبتني بر سلسله مراتب ميتواند سخت الزامآور و محدودكننده باشد. در جامعهاي عاري از سلسله مراتب، جنسيت ممكن است صرفاً جنبهي گزينش بيابد و چيزي جز يك انتخاب نباشد. فمنيسم از اين جهت هدفدار تلقي ميشود كه فمنيسم بودن انتخابي سياسي است، گزينشي در جهت مقاومت و دگرگونسازي وضعيت موجود. هيچكس فمنيست به دنيا نميآيد، بلكه تصميم ميگيرد كه فمنيست شود. همه زنان، فمنيست نيستند و همه زنان، هنر فمنيستي خلق نميكنند، حتي همه فمنيستها هم هنر فمنيستي نميآفرينند. فمنيست يك انتخاب است. رويكردي اجتماعي ـ فرهنگي از ديدگاه كاربرد تئوري فمنيستي. اين تئوري ابزارگرايانه است يعني كساني كه به اين تئوري اعتقاد داشته باشند اين تئوري را براي احقاق حقوق زنان استفاده ميكنند و فمنيست كسي است كه اين عمل را انجام ميدهد. صرف زن بودن كسي را فمنيست نميكند و كسي صرف مرد بودن از فمنيست بودن دور نميشود. فمنيست يك موقعيتي است كه فرد آن را انتخاب ميكند. بر خلاف عقيدهي رايج، فمنيست بودن يك زن، طبيعيتر از فمنيست بودن يك مرد نيست. هر چند كه فمنيستها حاضر نيستند باور كنند كه هنر و سياست مقولهاي مجزا از يكديگرند.
ابيگيل سولدمون ـ گود» و نيز بر آن است تا نشان دهد كه نظريهي فمنيستي چگونه به طرز بازنمايي زنان توجه دارد: «از اركان نظريهي فمنيستي، تأييد بر اين واقعيت است كه زن سخنگوي خود نيست. بلكه ديگري به جاي او سخن ميگويد و آن همه در اين سخن نهفته است: نگريسته شده، مجسم شده، در هالهاي از ابهام پيچيده شده.»
در كل ميتوان چنين گفت: فمنيسم يك مفهوم واحد نيست. بلكه بر عكس، مجموعهايي از عقايد و كنشهاي متفاوت و چندين وجهي است. تلاشهاي زيادي به عمل آمده تا به اين سوال پاسخ دهد كه فمنيسم چيست؟ اما اين مقوله همواره با مجموعهاي از آراء و عقايد كه براي تمامي نظريههاي فمنيستي هم محوريت داشته باشد، مواجه نبوده است. اين كار به دليل آنكه گرايشهاي بسيار متفاوت و گاه به شدت متضاد در نگرشهاي فمنيستي
وجود داشته، بسيار دشوار ميباشد. بنابراين شايد از اين فرض بايد شروع كنيم كه اصولاً نميتوان گفت فمنيسم چيست، بلكه صرفاً ميتوان به تلاشهايي براي رسيدن به يك تعريف پايهايي از مباني مشترك ـ بين انواع متعدد و متفاوت فمنيسم ـ اشاره نمود. و آن مباني مشترك شايد اين نكته باشد كه اساس همهي تلاشها درك موقعيت فرو دست زنان در جامعه و تبعيضي كه دائم است با آن روبرو ميشوند. افزون بر آن ميتوان اينطور عنوان كرد كه تمامي گرايشهاي فمنيستي به منظور كاهش اين تبعيض و غلبه بر آن ميباشد و خواهان تغييراتي در نظام اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي ميباشند. به هر حال فراسوي اين تأكيدات كلي يافتن زمينههاي مشترك ديگري ميان انواع متفاوت فمنيسم دشوار است و طبق استدلال روزاليندا دلملر (۱۱) نميتوان وانمود كرد كه توافق يا وحدتي فمنيستي زيربناي پراكندگي شديد در فمنيسم معاصر را تشكيل ميدهد (۱۲)
« ويرجينا وولف گمان ميكرد هر زني نيازمند داشتن اتاقي شخصي است تا خود مختاري خويش را تحقق
بخشد. ظاهر پست مدرنيسم اين اندرز را تا حد افراط ادامه داده است. تشويق كردن تمام زنان به كندوكاو در اتاقها و فضاهاي درونيشان به معني دور ريختن خرت و پرتهاي اعطايي ايدئولوژيهاي جديد است تا هويت متغير هر فرد بتواند تحليل شود. اينچنين استراتژي، مشوق ذهنگرايي و نسبيت است. مدلي از فمنيسم كه ساخته و پرداختهي طراحان باشد و بتوان آن را براي همه زنان تحميل كرد، وجود ندارد. بلكه هر مدلي، يك فرد مناسب است، اين يعني به تعداد زنان عالم فمنيسم وجود دارد.(۱۳)
اما فمنيستها به رغم تفاوتهاي ايدئولوژيكشان همواره به بهبود شرايط موجود زنان بها دادهاند. حال اين موضوع چه از بابت تأمين حقوق قانوني و سياسي مبارزه با موارد خشونت عليه زنان باشد و چه پافشاري بر حق مالكيت بر بدن يا بيان جنسيت خويش. جنبش فمنيسم نشان داده كه براي دست زدن به عمل يكپارچه بر سر دامنهايي گسترده از موضوعهايي كه براي زنان اهميت عملي دارند، تواناست.
بدين سان فمنيستهايي هستند كه پورنوگرافي را نمايانگر مرض مردانه خشونت، عليه زنان مي دانند در حالي كه بخش ديگري مدافع پورنوگرافي به عنوان ابزار آزادانهتر جنسيت ميباشند. اگر بخواهيم اين جر و بحث را در قالب اشخاص مجسم كنيم، بعضي فمنيستها خشنودي عاري از خويشتنداري مادونا(۱۴) نسبت به جنسيت خويش را در حكم اظهار از روي اعتماد به نفس زنانگي، ميبينند در حالي كه كساني ديگر اين كارها را صرفاً تداوم بخشيدن به ديد مردان از زن به عنوان شيء جنسي ميدانند.(۱۵)
برخي از هنرمندان فمنيست با توليد آثاري در دفاع از پورنوگرافي فرياد فمنيسم سر ميدهند و لذا در اين خصوص ميتوان گفت هدف همهي هنرمندان فمنيست را نميتوان انديشمندانه تلقي نمود. آثاري كه از نظر شما گذشت، اكثراً فريادي عام براي تمام زنان دنياست و نه فقط دغدغهي زناني از طبقه خاص اجتماعي و نه تنها در جوامع آمريكا و اروپا.
---------------------------------------------------------
پينوشت:
۱ـwww.stanford.edu/femenism Aestefres
۲ـ Gisilda Pollok
۳ـ Gentileschi .(۱۵۹۷-۱۶۵۱) نقاش ايتاليايي در فلورانس و ناپل كار ميكرد. شيوهي واقعگرايانهاش تأثير نقاشي كاراوادجو را نشان ميدهد او به اتفاق پدرش مدتي در دربار انگلستان كار ميكرد.
۴ـ Shophonisbo Angossla
۵ـ سخنراني حميد سوري تاريخ هنر و زنان ـ موزهي هنرهاي معاصر ـ مرداد۸۳
۶ـ در كتاب نقد عكس ـ تري برت ـ نام اين گروه به دختران چريك ترجمه شده ولي در اين مقاله نام اصلي نوشته شده است.
۷ـwww.Guerrilla girls.com
۸و۱۰ ـ برت، تري، نقد عكس ـ اسماعيل عباسي، كاوه ميرعباسي، تهران ـ مركز، ۱۳۸۰
۹ـ www.Guerrilla girls.com
۱۱ـ Rosalind Delmar
۱۲ـ فريدمن، جين، فمنيسم، فيروز، مهاجر، تهران، آتشيان،۱۳۸۰
۱۳ـ ميتوانيم اين نگاه را به هنر فمنيستي نيز تعميم دهيم. چون گونههاي مختلف هنر فمنيستي بسيار متنوع و متناقض است.
۱۴ـ Madona
۱۵ـ بولتن مرجع فمنيسم
----------------------------------------------------------------------------------
برگرفته از سایت
http://www.tandismag.ir/Archive/Archive.aspx?id=3&C=31&T=271

کارن فینلی

کارن فینلی
رسول معرک نژاد