منوچهر شیبانی

نقاش و شاعر معاصر

منوچهر شیبانی در سال 1303 در کاشان متولد شد. پدرش فتح الله شیبانی شاعر دورهبازگشت عصر قاجار بود . در سن هشت سالگی پدر را از دست داد. منوچهر شیبانی در خانهٔ پدربزرگ رشد و نمو یافت و مدرسه ژاندارک تهران را تمام کرد و هنرستان صنعتی را نیز گذراند. در 12 سالگی برای ادامه تحصیل به هنرستان شبانه‌روزی نساجی مازندران در قائم شهر رفت. در این رشته به طراحی پارچه علاقه‌مند شد. آشنایی با رنگ و ترکیب رنگها و طراحی پارچه موجب ایجاد طرح‌های جدید و بدیعی شد. سپس به هنرستان هنرپیشگی رفت و طراحی لباس، دکور و آرایش صحنه را آموخت. و همچنین از محضر رفیع حالتی وحیدریان( یكی از شاگردان کمال الملک) بهره گرفت.

سال 1324 وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته نقاشی لیسانس نقاشی شد

آشنایی و مراوده با بزرگانی چون صادق هدایت ، نیما یوشیج ، هوشنگ ایرانی ، جلال آل احمد و سیمین دانشور موجب گشوده شدن افق‌های جدید در زندگی شیبانی شد. او همچنین دوست صمیمی و هم دوره سهراب سپهری بود و سهراب در شعر نو و نقاشی از او چیزهای بسیار آموخت. این دو هنرمند همراه با صادق بریرانی در زمان دانشجویی سه تفنگدار دانشکده هنرهای زیبا بودند که در اشاعه هنر مدرن و دیدگاه‌های نو در هنر، در بین دانشجویان نقشی اساسی داشته‌اند.

شیبانی پس از اتمام دانشگاه به ایتالیا رفت و در رشته طراحی صحنه تئاتر در دانشکده هنرهای زیبای رم به تحصیل پرداخت. سپس به فرانسه رفت و از دانشکده سینمایی فرانسه لیسانس و فوق لیسانس کارگردانی سینما رادریافت كرد. او در سال 1354 به ایران باز گشت و به عنوان استاد دانشگاه هنرهای دراماتیک به تدریس مشغول شد.

از منوچهر شیبانی سه کتاب شعر به نام‌های «جرقه ۱۳۲۲» ، «آتشکدهٔ خاموش ۱۳۲۴» و «سراب‌های کویری ۱۳۵۶» منتشر شده است. او همچنین نویسنده چندین اُپرا و نمایشنامه بوده است و ۱۴ فیلم را کارگردانی کرده است. وی ۵۲ نمایشگاه نقاشی در داخل و خارج از ایران برپا کرده و در بی‌ینال‌های داخلی و خارج برندهٔ جوایزی شده است. از جمله این جوایز جایزهٔ هنرهای زیبا در دومین بی‌ینال تهران می‌باشد. اولین نمودهای هنر کانسپچوال و اینسالیشن در ایران با کارهای او در دههٔ ۴۰ با «نور و صدای تخت جمشید» ظاهر شد.

 

منوچهر شیبانی سرانجام 20 آبان ماه سال 1370 سن ۶۷ سالگی پس از تحمل چندین ماه بیماری سخت و لاعلاج سرطان درگذشت.


 

 

 

پرویز کلانتری از منوچهر شیبانی می گوید:

در 1331 که وارد دانشکده هنرهای زیبای تهران شدم، منوچهر شیبانی قبل از آن از دانشکده فارغالتحصیل شده بود. نمیدانم چند سال قبل، ولی او هر روز مثل ما همچنان به دانشکده میآمد و در گوشهای سهپایه نقاشیاش را میگذاشت و مشغول نقاشی میشد. و با بروبچههای همدورة ما هم رفاقت میکرد.
در آن
سالها نشستها و جلسات هنری ماهانهای در دانشکده برگزار میشد. برنامة این گونه جلسات شامل سخنرانی به مناسبتهایی و شعرخوانی و کنسرت یکیدو ساز مثل پیانو و کلارینت بود یا نمایش فیلمهای هنری. این جلسات ماهانه به همت دانشجویان داوطلب از رشتههای نقاشی و معماری برگزار میشد، کسانی مثل مهری رخشا و ناصر عصار و بریرانی به همراهی تنیچند از معمارها. مثلاً برای تهیه فیلم گوگن یا شوپن، یکی میرفت سفارت فرانسه یا لهستان و برای سخنرانی هم مثلاً از آقای کیکاوسی، که تازه از فرانسه آمده بود، دعوت میشد دربارة تازههای سینما سخنرانی کند.
تا جایی که به یاد دارم، در همة این جلسات منوچهر شیبانی قطعه شعری را از خودش و برایش به شیوة زیبایی دکلمه می
کرد، که مورد توجه همه قرار میگرفت و برایش دست میزدند. اشعار جالبی مثل "شمعآجین" و "سمفونی پنجم بتهوون" و ... شیبانی با رفتار بیپیرایهاش در قالب یک هنرمند مدرنیست مورد توجه همه بود. من از همان روزهای اول به شدت تحت تأثیر سبک نقاشی او قرار گرفتم و دنبالهروی او شدم. توُی دانشکده تمرینهای روزانهاش در نقاشی بیشتر شامل چهرهنگاری از بروبچههای دانشکده بود. سبک کارش مثل مودیلیانی خیلی ساده بود، اما گوشهچشمی هم به سنت مینیاتور ایرانی داشت.
در مورد استفاده مدرن از مینیاتور ایرانی نخستین بار حسین کاظمی بر اساس شخصیت زن اثیری در "بوف کور" هدایت نقاشی کرد. صادق هدایت کتابدار دانشکده هنرهای زیبای تهران بود و حسین کاظمی دانشجوی دانشکده، که با هدایت دوستی داشت - گویا نقاشی از چهرة هدایت را هم در همان کتابخانه کشیده است. باری، حسین کاظمی نخستین مینیاتور مدرن را بر اساس "بوف کور" نقاشی کرده است. و به دنبال او منوچهر شیبانی مینیاتورهای مدرنش را خلق کرده است، که سال
ها بعد ناصر اویسی به این کار پرداخت. دلمشغولی منوچهر شیبانی پرداختن به شیوهای شاعرانه در نقاشی بود، که او را به وادی مینیاتورهای مدرن کشانید. برای مثال، چندتایی چهرهنگاری دارد با موضوع "ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم". در این نقاشیها، نه پیالة شراب و نه رنگ شراب هست، بلکه لیوان بلندی یا نوشابهای به رنگ طلایی است که در قالب مدرن با چهرة زن امروزی ترکیب شده است. سبک نقاشی شبیه آثار مودیلیانی است با گوشهچشمی به لحن شاعرانة مینیاتورهای ایرانی. این آثار شاید هم پیوندی دارند با نقاشی زن و کاشی هوشنگ پزشکنیا. اما، این که این لیوانهای بلند به جای پیاله از کجا به نقاشی شیبانی آمدهاند، میتوانم توضیح دهم: در آن سالها من دنبالهروی منوچهر شیبانی بودم. عصرها با هم در خیابانها پرسه میزدیم (خیابانهای استانبول و نادری) و به پاتوق شعرا و هنرمندان، مثل کافهنادری و کافهفیروز و ... سرمیزدیم. در آن زمان- بعد از جنگ جهانی دوم- در سرتاسر خیابانهای استانبول و نادری کافههایی به عنوان بیسترو وجود داشت که در مقابل پرداخت 10 ریال یک ساندویچ و یک لیوان نوشیدنی (طلاییرنگ) میدادند و شاید یک جور لیموناد گازدار بود. این بیستروها پاتوق روزنامهنگاران و شاعران و روشنفکران جوان و پرسروصدای آن روزها بود. آدمهایی مثل نصرت رحمانی. در یکی از همین جاها بود که شیبانی کاغذ و مدادش را آماده کرد تا طرحی از لیوان و سایهروشن کف روی لیوان نقاشی کند. و چند روز بعد من همان لیوان طلایی با کف سفید روی نوشابه را در نقاشی (ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم) دیدم که به نحوی امروزی و مدرن نقاشی کرده بود.
زندگی روشنفکران جوان آن روز با سروصدای سیاسی زنده
باد و مردهباد ملی شدن نفت گره خورده بود، به نحوی که به سبک زندگی پرسروصدای هنرمندان به اصطلاح "بوهمی" پاریس اول قرن بیستم شباهت داشت. بخش فرهنگی روزنامهها (صفحة شعر) از همین پرسهزدنها و کافهنشینیها تغذیه میکرد.
منوچهر شیبانی در تهران اجاره
نشین سرگردان بود. زودبهزود اسبابکشی و خانه عوض میکرد. خانهاش معمولاً یک دواتاقی بود در حیاطی که با اتاقها و همسایههای دیگر شریک بود. در این دو اتاق فقط یک تختخواب بود با میز کار و سهپایه و رنگ و بوم و قلم‌‌موی نقاشی. نیازی به آشپزی نداشت. غذای ارزان را معمولاً در کافهفیروز چهارراه مخبرالدوله میخورد. اما هر بار که برای دیدن کارهای جدیدش به خانهاش میرفتم، فریدون رهنما را میدیدم که با هیجان دربارة نقاشیهای شیبانی حرف میزند، نقد میکند و حرفهای تازهای برای گفتن دارد. در این دیدارها گاهی کسان دیگری هم همراه رهنما بودند که در خاطرم نماندهاند. اما سرووضع و لباس پوشیدن فریدون رهنما، که تازه از پاریس آمده بود و مثل فرانسوی‌‌ها رفتار میکرد و حرفهای شنیدنی تازه داشت، بسیار جلب نظر میکرد.
گاهی هم به کنسرت
های خصوصی باشکوه دعوت میشدیم، مثل کنسرتی که در خانة زیبای مشیرهمایون شهردار توسط فرزندش برگزار شده بود.
شیوة آموزش هنر در دانشکده هنرهای زیبای تهران به تقلید از بوزار پاریس و به شیوة آکادمیک بود و هنرجو در تجربه
های نوآورانه‌‌اش اجازه نداشت گامی فراتر از راهورسم کهنة آکادمیک بردارد. به همین دلیل پروژة نهایی و زیبای ژازه تباتبایی، که اثر مدرن بزرگی بود از دیو آبیرنگ، پذیرفته نشد. و بسیاری از هنرمندان نامدار مثل بهمن محصص و ناصر عصار دانشکده را ترک کردند و برای ادامة تحصیل به اروپا رفتند. اما کتابخانه دانشکده با کتابهای فراوانش به منزله پنجرهای بود که دانشجویان مشتاق را با جهان مدرن نقاشی و آثار پیکاسو، براک و دالی و دیگران آشنا میکرد. بهطورکلی، آنچه ما آموختیم، بیش از استادان از سالبالاییهای خودمان بوده است.
منوچهر شیبانی، گرچه خودش آن
طور که شایسته بود، شناخته نشد، یکی از مهمترین تأثیرگذاران به نسل بعدی مثل سهراب سپهری و دیگران بوده است. او هنرمندی نقاش بود شاعرمسلک که شاعرانه زیست. گرچه در سرزمین شاعرپرور ایران به دشواری بتوان او را با شاعران همدورهاش مثل اخوان و شاملو و فروغ مقایسه کرد. اما جهان شاعرانه و آثارش قابل بررسی هستند.
شعرهایش قاب و محدودة سبک شخصی او را دارد، که صاحب
نظران در شعر را به بحث و تحلیل آثارش میطلبد.
در فضاسازی شعرش از عناصر بومی معماری ایرانی مثل شبستان، بازار و چارسو و این قبیل چیزها استفاده کرده و در شعر "شمع
آجین" تزئیات فضای معماری بازار را ترسیم نموده است. و از آنجا که دستی هم در نمایش داشته، منظومههایی را برای اُپرا ساخته است، از آن جمله، اُپرایی دربارة میترا: میترا آمد با گردونة زرینش؛ چهرش خندان، مهرش تابان، آتش خشمش سوزان. میترا، میترا؛ در شبهای یلدا دور از تو ...
اوج فعالیت هنری شیبانی مربوط می
شود به یک دوره از نقاشیهایش از چادرنشینان جنوبی: زنهایی با پوشش سیاه که بار سنگینی را بر سر حمل میکنند؛ نوع استیلیزاسیون در روند کار مدرن در این آثار خیلی چشمگیر هستند. شاید هم او تحت تأثیر جلیل ضیاءپور در مجموعهنقاشیهای چادرنشینان بوده است.

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 

 
 
 
 
 
 
برگرفته از نشریه تندیس و سایت طاووس و گالری برگ