كشف بينامتنيت

چگونگي پيدايش و گسترش يك نظريه و نقد

 بهمن نامورمطلق

 

 

مقدمه: هيچ آغازي وجود ندارد

هيچ آغازي وجود ندارد، همواره يا تداوم است يا تكرار، همواره يا دگرگوني است يا تقليد. اما تداوم، تكرار، دگرگوني يا تقليد بر چيزي از پيش موجود استوار مي‌شوند. بنابراين هر نظريه و هر كنشي داراي يك گذشته است. اصول بينامتنيت[1] بر همين گزاره‌هاي بالا شكل گرفته است. به عبارت دقيق‌تر، بر پاية اصل اساسي بينامتنيت هيچ متني بدون پيش‌متن نيست و همواره متنها بر پايه‌هاي متنهاي گذشته بنا مي‌شوند. همچنين، هيچ متني، جرياني يا انديشه‌اي به طور دفعي و بدون گذشته خلق و ايجاد نمي‌شود بلكه هميشه از پيش چيزي يا چيزهايي وجود داشته است. انسان نمي‌تواند هيچ چيز از هيچ  بسازد يا از هيچ چيزي خلق كند بلكه بايد تصويري (خيالي يا واقعي) از متني وجود داشته باشد تا مادة اولية ذهن او شود و تا او بتواند آنرا همانگون يا دگرگون شده بسازد. يا تصويري كه دريافت كرده بازسازي كند و يا از تصاوير گوناگون تركيبي نوين بيافريند. و در اينجا آفرينش و خلاقيت و ابداع همگي مفاهيم نسبي تلقي مي‌گردند. زيرا انسان محكوم به تقليد و يا تركيب است و تفاوت انسانها در جايگاهي است كه ميان اين دو قطب اشغال مي‌كنند. و اصل ديگر اينكه هيچ تقليد و هيچ خلاقيت مطلق و كاملي نزد انسان به وقوع نمي‌پيوندد زيرا انسان در ميان آنها يا به اين قطب و يا به آن قطب نزديك‌تر است. 

 موضوع بحث فلسفي نيست بلكه تشريح اصول اساسي بينامتنيت است كه در اينجا به مباحث فلسفي شبيه مي‌شود و مرزهاي رشته‌اي را درهم مي‌ريزد. بنابر اين تمام آثار و تمام دانشها و انديشه‌ها داراي سابقه و گذشته هستند. به همين دليل است كه دانشهايي همچون فلسفه و كيهان‌شناسي يا جامعه‌شناسي و زبانشناسي هيچكدام به صورت دفعي خلق نشدند و همگي پيشينه‌اي داشتند. گرچه براي هر يك مي‌توان بنيانگذاري فرض كرد اما هيچگاه نمي‌توان نقش پيشينه‌ها و زمينه‌هاي شناخته شده و نشده را انكار نمود. خود بينامتنيت نيز از اين قاعده مستثنا نيست زيرا بينامتنيت نيز داراي پيشينه‌ها و ريشه‌هايي است كه همانا پيش‌متنهاي آن محسوب مي‌گردند. به عبارت ديگر، بينامتنيت نيز همانند هر نظريه و رويكردي داراي زمينه‌هايي است و ريشه در آراء و آثاري دارد كه در ادامه به آنها پرداخته خواهد شد.

در اين مختصر كوشش مي‌شود تا سرگذشت بينامتنيت حكايت شود. بينامتنيت به عنوان يك نظريه و يك روش مطالعاتي و نقادي امروزه در سطح جهان شناخته شده و رايج است. با اين حال نگاهي جامع براي شناخت احوال آن همواره مورد نياز مخاطب ايراني است. در اين مقاله كه چكيدة پژوهشهاي بسياري است مولف مي‌كوشد تا با دسته‌بنديهاي تازه به بررسي روشن و منظم بينامتنيت بپردازد. به همين منظور نخست به چگونگي طرح بينامتنيت و زمينه‌هاي پرداخته مي‌شود سپس به نحوة گسترش آن اشاره خواهد شد. وضعيت كنوني بينامتنيت در جهان و در ايران موضوع آخر اين مقاله را به خود اختصاص مي‌دهد.

 

الف- كشف بينامتنيت و پيشينه‌هاي آن   

برخي واقعيتها همواره پيش روي انسان قرار دارند، اما هيچ‌گاه توجه جدي كسي را به خود جلب نمي‌كنند و كشف نمي‌شوند. همة سيبها همواره در طول تاريخ و در پيشگاه انسانها از درخت بر زمين افتاده‌اند، اما در اين ميان اسحاق نيوتن به كشف قانون جاذبه نائل آمد. كشف گردش زمين به دور خورشيد توسط گاليله و نيز كشف ضمير ناخودآگاه توسط فرويد و ... از كشفيات مهمي بودند كه تاريخ تمدن و دانش بشري را دگرگون كردند. اين كشفيات، ظاهري ساده دارند و پس از كشف آنها برخي از كشف ديرهنگام‌شان شگفت‌زده مي‌شوند. حتي برخي با اشاره به برخي مستندات بر اين باورند كه اين پديده‌ها، در فرهنگ آنها يا به دست آنها كشف شده است. اما اين كشفها ارزش زيادي دارند و نبايد حق معنوي كاشفان و فرهنگهاي آنها ناديده گرفته شود. بخش گسترده‌اي از تاريخ بشري به ويژه تاريخ فرهنگي با همين كشفها شكل و سامان گرفته است. اما چنان كه گفته شد، هنگامي كه كشفي صورت مي‌گيرد، بسياري از خود مي‌پرسند چنين چيز ساده و روشني نياز به كشف نداشت. اين موضوع يكي از معيارهاي متمايزكنندة كشف از اختراع است. گاهي پديده‌ها به دليل درخشش و حضورشان توجهي را برنمي‌انگيزند و كشف ‌نمي‌شوند. قانون جاذبه چنين بود، همان‌طوري‌كه بينامتنيت نيز چنين است.

 

1- وضع واژه و طرح بينامتنيت

بينامتنيت از كشفهاي بزرگ قرن بيستم است كه نگرش نويني را در خصوص رابطة عناصر «كهكشان متنها» ارائه مي‌دهد و نوع تعامل و جاذبة ميان‌متني را مطالعه مي‌كند. درست است كه در طول تاريخ همواره متنها در يك ارتباط شبكه‌اي با يكديگر خلق مي‌شدند، همواره متنهاي نوين بر پاية متنهاي پيشين شكل مي‌گرفتند و هميشه متنهاي گذشته خود را در آيينة متنهاي پسين بازمي‌تاباندند، اما اين موضوع هيچ‌گاه نظر محققان را به طور جدّي به خود جلب نكرده بود و هيچ‌گاه حوزة مطالعاتي مستقلي نشد و براي آن واژه‌اي ابداع نگرديد.

سرانجام در قرن بيستم بانوي مهاجري از بلغارستان به نام ژوليا كريستوا[2] در سرزمين فرانسه، با كوله‌باري از دستاوردهاي اروپاي شرقي و بهره‌گيري از فضاي فكري و فرهنگي اروپاي غربي اين مهم دست‌ يافت. در نتيجه، پيوند پنهان متنها به روشني ترسيم شد، حوزه‌اي از مطالعات نوين گسترده گرديد و واژه‌ها و اصطلاحاتي براي اين نظريه و رويكرد جديد در مطالعات علوم انساني ابداع شد و رويكردي نوين فراروي محققان و منتقدان همة حوزه‌هاي دانش به ويژه ادبيات و هنر قرار گرفت. كريستوا با كشف خود ديدگاه و نگرش نويني در افق مطالعات تبيين نمود كه تا پيش از او وجود نداشت. هر چند بر اساس اصل اولية بينامتنيت، همواره پيش‌زمينه‌ها و پيش‌متنهايي وجود داشته‌اند. گذشته از ميخائيل باختين[3] به عنوان شاخص‌ترين چهرة پيشابينامتنيت، مي‌توان از فرماليستهاي روسي، مكتب پراگ و بسياري ديگر از گرايشها و جريانات نظري به ويژه مطالعات ادبي و هنري به عنوان ريشه‌ها و پيش‌متنهاي بينامتنيت ياد كرد.

نظريه بينامتنيت كريستوا بر اين اصل استوار شده است كه متنها در يك ارتباط شبكه‌اي نامحسوس در همديگر تاثير مي‌گذارند و در شكلگيري هم نقش اساسي ايفاء مي‌كنند. چنانكه بدون اين رابطه آشكار و نهان و البته بيشتر نهان هيچ متني نمي‌تواند شكل بگيرد. كريستوا بر اين باور بود كه روابط پنهان متنها چنان است كه نمي‌توان آنرا احصاء كرد به همين دليل بينامتنيت را در مقابل گرايش سنتي «نقد منابع»[4] قرار داد. از نظر وي همة متن برگرفته است و همة متن بينامتن است بنابر اين جستجوي برخي روابط ظاهري و آشكار نمي‌تواند كمكي به سرچشمه‌هاي اصلي يك متن بكند. به همين دليل بينامتنيت كريستوايي فقط جنبة نظري پيدا كرد و هيچگاه براي كاربرد عملي مورد استفاده قرار نگرفت.

 

2- پيشابينامتنيت

اما همانطوريكه اشاره شد هيچ نظريه‌اي نيست كه يكباره و به صورت دفعي ظاهر شود بلكه همواره زمينه‌ها و پيشينه‌هايي لازم دارد. به همين دليل، در اينجا به جرياناتي بايد اشاره كرد كه پيش از بينامتنيت در گذشته‌اي نه چندان دور وجود داشته‌ و بر شكل‌گيري يا تداوم بينامتنيت تاثيرگذار بوده‌اند. اين جريانات را مي‌توان بر اساس ميزان و چگونگي تاثيرگذاري به دو دستة كلي تقسيم كرد.

نخست شخصيتها و جرياناتي كه به شكل نسبتاً غيرمستقيم بر شكل‌گيري بينامتنيت مؤثر بودند. شخصيتهايي همچون فردينان دو سوسور[5] و ژرژ دوميزيل[6] و جرياناتي همچون فرماليسم، زبانشناسي، نشانه‌شناسي و اسطوره‌شناسي تطبيقي و همچنين جريانها و مراحلي مانند ساختارگرايي باز و پساساختارگرايي و رشته‌هايي همچون ادبيات و هنر تطبيقي كه هم‌زمان با بينامتنيت شكل گرفته‌ و با آن تعامل داشته‌اند. اين جريانهاي مهم و نظريه‌هاي آنها كه بر شكل‌گيري يا تداوم بينامتنيت تاثير داشته‌اند، داراي گوناگوني و حتي در نگاه اول پراكندگي است. اما همة اينها به نوعي با بينامتنيت پيوند خورده‌اند و به عبارتي بينامتنيت اينها را در خود با هم پيوند زده است. گرچه تفاوت و حتي تضادهاي ميان برخي از اين جريانها همچون فرماليسم و مضمون‌گرايان را نمي‌توان ناديده گرفت اما هر كدام به نوعي موجب تكوين و رشد بينامتنيت و نظريه‌هاي آن گرديده‌اند. البته اين جريانها به‌طور يكسان بر همة نظريه‌پردازان بينامتنيت تاثير نگذاشته‌اند، بلكه هر يك با توجه به گرايش و علاقة خود از اين يا آن جريان بيشتر بهره برده است. به‌طور مثال اگر كريستوا از زبانشناسي سوسوري و نظريات باختين بهره زيادي مي‌برد، در مقابل رولان بارت[7] يكي ديگر از بنيانگذاران بينامتنيت ستايشگر نقد مضموني و به‌ويژه بنيانگذار آن يعني گاستون بشلار[8] است. به همين ترتيب ميخائيل ريفاتر[9] تا حد زيادي از ساختارگرايي و حتي تحليل فرماليستي متأثر است ولي لوران ژني[10] بيشتر به سوي مباحث فلسفي گرايش دارد.

دوم، جرياني كه اينبار به شكل عميق و مستقيم بر شكل‌گيري بينامتنيت مؤثر بوده است. در اين مورد بايد به برجسته‌ترين پيشابنيانگذار بينامتنيت يعني ميخائيل باختين اشاره كرد. باختين نقش اساسي و محوري در چگونگي پيدايش بينامتنيت ايفا مي‌كند، چنانكه بدون نظرات وي شايد هيچگاه نظرية بينامتنيت طرح نمي‌شد. مباحثي همچون گفتگومندي[11] و چندصدايي[12] زمينه‌هاي پيدايش بينامتنيت را نزد كريستوا فراهم مي‌آورند. رابطه بينامتنيت با نظريه معروف باختين يعني گفتگومندي چنان تنگاتنگ است كه پاره‌اي از محققان بينامتنيت را ترجمة گفتگومندي مي‌دانند. به‌طور كلي نظريه گفتگومندي باختيني تأثير زيادي بر انديشه و آراء محققان در نيمة دوم قرن بيستم داشته است. اغلب جريانهاي فكري و پژوهشي به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم متأثر از نظرات باختين بوده‌اند و بي دليل نيست كه تودروف[13]، وي را بزرگترين نظريه‌پرداز قرن بيستم مي‌داند. رابطه بينامتنيت و گفتگومندي و ديگر آرا باختيني همچون آميختگي[14] فراتر از يك رابطة يك سويه يا حتي دو‌سويه است. يعني اين رابطه به تأثير گفتگومندي بر بينامتنيت محدود نمي‌شود بلكه گفتگومندي بستر تحقيقات و مقايسه‌هاي چندجانبه را فراهم مي‌آورد. رابطه سه ‌جانبه گفتگومندي، بينامتنيت و بيناگفتماني[15] يكي از نمونه‌هاي روشن آن است.

 

ب- گسترش بينامتنيت و پسينه‌هاي آن

اين حوزة نوينِ مطالعاتي به سرعت مورد توجه نزديكان و هم‌فكران كريستوا كه در شكل‌گيري آن بي‌تأثير نبودند قرار گرفت و آنها با به كارگيري، توسعه و گسترش بينامتنيت آن را رسميت بخشيدند. افرادي همچون رولان بارت و فيلپ سولر[16] به‌طور مستقيم در معرفي و پيشبرد بينامتنيت مؤثر بودند. كريستوا اين توفيق را داشت كه در مجمعي درآيد كه اعضاي آن، ارزش نظريه‌ها را مي‌دانستند. اعضاي اين حلقه كه به «تل كل»[17] معروف بود، هم در شكل‌گيري بينامتنيت با كريستوا همكاري مي‌كردند و هم در گسترش و ايجاد جريانات و گرايشهاي نو در بينامتنيت نقش و جايگاه قابل توجهي داشتند. در اين ميان رولان بارت داراي جايگاه برجسته‌اي است. وي زمينه‌ساز بينامتنيت خوانشي بود كه پس از او بخش قابل توجهي از محققان آن را ادامه دادند.

اين اقبال و توجه گسترده و بسيار، البته بي دليل نبود، زيرا بينامتنيت به‌خوبي توانست به پاره‌اي از پرسشهاي نظري آنها در حوزة متنيت پاسخ دهد. ساختارگرايي كلاسيك ديگر قادر نبود به برخي از انتقادات پاسخ مناسبي دهد. بينامتنيت و برخي ديگر از دستاوردهاي نوين اين امكان را فراهم كردند تا متفكران و نظريه‌پردازان بتوانند آسان‌تر از ساختارگرايي به ساختارگرايي باز و پساساختارگرايي گذر كنند. مطالعات آثار در دورة ساختارگرايي كلاسيك به گونه‌اي افراطي درون متني شده بود و نظرية حاكم در اين دوره متن را پديده‌اي خودبسنده و بسته فرض مي‌كرد و اعتقادي به خوانش متن به كمك عناصر و عوامل برون‌متني نداشت. گذشته از آن، مؤلف، وضعيت مكاني ، زماني و فرهنگي در نظر آنان اهميتي نداشت و نمي‌خواستند و نيازي نمي‌ديدند كه دنياي درون متني را با غير آن مطالعه كنند. بنابراين، نارساييهايي در نقد و بررسي آثار با اين رويكرد به ويژه با توجه به تحولات اجتماعي دهه‌هاي هفتاد به چشم مي‌آمد. اعضاي حلقة «تل كل» چپهاي ساختارگرايي بودند كه به مرور و به دلايل گوناگون فكري و اجتماعي از يك سو و انگيزه‌هاي هنري و انتقادي از سوي ديگر در جستجوي راههاي تازة نقد بودند. در چنين اوضاع و احوالي بود كه بينامتنيت به عنوان يكي از راه‌حلها ارائه شد.

بينامتنيت هم به تمام تاريخ جهان نشانه‌اي تعلق دارد و هم به تحولات هنر و ادبيات در اواخر قرن نوزدهم و تمام قرن بيستم مربوط مي‌شود. به عبارت ديگر، روابط بينامتني بدون استثناء در طول تاريخ وجود داشته است. در واقع، تاريخ به لطف همين روابط بينامتني مفهوم پيدا مي‌كرد، زيرا تاريخ انساني و رشد بشري مرهون انباشتگي تجربيات بينانسلي از طريق روابط بينامتني است و بر همين اساس، مي‌توان انسان را تنها حيوان بينامتني به شمار آورد. اگر چه هر دانشي انسان را با رويكرد خود تعريف مي‌كند. فلسفه و منطق انسان را حيوان ناطق مي‌نامد، اما از نظر بينامتنيت انسان حيواني بينامتني است. همين ويژگي بينامتني موجب تمايز انسان از ديگر موجودات و حتي از نوع خود مي‌شود. موجودات ديگر به دليل محروميت از اين ويژگي، دگرگون نمي‌شوند. هزاران سال است كه پرندگان و چرندگان همانند امروز زندگي مي‌كنند، چون امكان انتقال تجربيات خود را ندارند و مانند انسان نمي‌توانند روابط بينامتني برقرار كنند، اما انسان در دو محور درزماني و هم‌زماني متمايز مي‌شود، زيرا مي‌تواند به كمك روابط بينامتني تجربيات خود را منتقل نمايد و آنها را بگستراند.

 

1- بنيانگذاران بينامتنيت

بينامتنيت داراي چهره‌هاي برجستة بزرگي است كه اغلب چهره‌هاي اوليه متعلق به حلقة تل كل بودند. در ميان اين شخصيتها دو تن بيش از همه در شكلگيري و پيدايش بينامتنيت نقش داشتند كه اولي كريستوا و دومي بارت است.

بي ترديد مهم‌ترين چهره و بنيانگذار اصلي مبحث بينامتنيت، ژوليا كريستوا است. در واقع كريستوا پس از وضع واژة بينامتنيت، زمينة پيدايش چنين مطالعاتي را فراهم آورد. او داراي نظريه‌هاي نوين قابل‌ توجهي دربارة زبان و ادبيات است، كه از جمله مراجع مهم در اين عرصه تلقي مي‌گردند؛ نظرياتي همچون امر نشانه‌اي و امر نمادين، متن زايشي و متن پديداري، هويت زنانه در ادبيات و به‌ويژه بينامتنيت. كريستوا فقط واضع يك واژه نبود بلكه به نظريه‌پردازي در خصوص بينامتنيت نيز اقدام كرد و كريستوا فقط واضع يك اصطلاح نبود، بلكه به نظريه‌پردازي در خصوص بينامتنيت نيز اقدام كرد و كوشيد تا ميان بينامتنيت و آنچه اغلب با آن اشتباه گرفته مي‌شود يعني «نقد منابع»‌ تمايز قائل شود. لازم به توضيح است كه بينامتنيت كريستوايي امكان مطالعة كاربردي را به محققان ميسر نمي‌سازد بلكه فقط در حد يك نظريه صرف باقي مي‌ماند. در ضمن بينامتنيت كريستوا بر خلاف بارتي آن بيشتر متوجه توليد متن است تا خوانش آن. همين موضوع موجب ايجاد دو جريان اصلي بينامتنيت يعني توليدي و خوانشي مي‌گردد.

     اما بنيانگذار ديگر بينامتنيت، رولان بارت است. گرچه بارت پس از كريستوا و به تأسي از او اصطلاح بينامتنيت را به كار برد، اما نقشي كه در انتشار آن داشت و همچنين ارزشهايي كه بر آن افزود، موجب گرديد تا او را نيز به‌عنوان بنيانگذار معرفي نماييم. رابطه بينامتنيت و بارت رابطه‌اي دو سويه بود زيرا نه فقط وي در گسترش بينامتنيت نقش اساسي و غير قابل چشم‌پوشي دارد بلكه بينامتنيت نيز در توجيح و تبيين نظرات بارت به عنوان يك عنصر كليدي عمل مي‌كند. در واقع، به واسطه بينامتنيت است كه بارت برخي از مهمترين نظرات خود را در مورد تعريف متن و تفاوت آن با اثر به ويژه در مقالة از «اثر تا متن» يا در خصوص «مرگ مولف» و همچنين برداشت نوين از نقد را ارائه مي‌دهد. يادآوري مي‌شود كه بارت برجسته‌ترين چهره نقد نو است كه در مقابل نقد دانشگاهي ايستادگي مي‌كند و موجب پيدايش نقد نو به خصوص در فرانسه و قاره مي‌شود. همچنين به كمك نظرية بينامتنيت است كه بارت به راحتي از دوران ساختارگرايي به پساساختارگرايي يا دست كم به ساختارگرايي باز گذر مي‌نمايد .رولان بارت به‌ويژه در حوزة بينامتنيت خوانشي، نظريات تأليفي قابل توجهي داشته و موجب تكوين و توسعة چنين جرياني در حوزة بينامتنيت گرديده است. همچنين بارت نخستين كسي است كه به طور جدي از بينامتنيت به شكل كاربردي استفاده مي‌كند. كتاب اس/زد مهمترين اثر وي در اين حوزه محسوب مي‌گردد. نظرات بارت در بينامتنيت خوانشي و به طور كلي بينامتنيت كاربردي به شكل جدي‌تر و گسترده‌تر توسط نسل دوم بينامتنيت تداوم مي‌يابد.

 

2- نسل دوم : اصلاحگران

نسل دوم بينامتنيت شامل نظريه‌پردازاني است كه در پاره‌اي از مطالب با نسل اول يا بنيانگذاران آن تفاوتهاي اصولي دارند. اين نسل داراي برخي اشتراكات مهم و برخي تفاوتها نيز ميان خود هستند. مهمترين ويژگي مشترك كه آنها را به هم مرتبط و از نسل اول يا بنيانگذاران متمايز مي‌كند همانا گسترش دادن بينامتنيت از حوزة نظريه به كاربرد و نقد بود. در اينجا به نظريه‌ها و دستاوردهاي دو تن از مهمترين شخصيتهاي اين نسل يعني لوران ژني و ميكائيل ريفاتر بسنده خواهد شد.

يكي از چهره‌هاي تقريباً ناشناخته اين نسل، لوران ژني، محقق برجستة سوئيسي است. او به همراه كريستوا از شخصيتهاي بزرگ و زندة بينامتنيت محسوب مي‌گردند. ژني نخستين اصلاحگر بزرگي است كه در مقابل بينانگذاران بينامتنيت به ويژه كريستوا به طرح مطالب تازه در اين حوزه مي‌پردازد. ژني تعريفي كه كريستوا از بينامتنيت ارائه نمود را به چالش مي‌كشاند و مي‌كوشد تعريف نويني را طرح كند كه امكان نقادي براي بينامتنيت ميسر گردد. در واقع، مهمترين دستاورد وي سوق دادن بينامتنيت به سوي كاربردي شدن و در نتيجه ارائه طرحي براي نقد بينامتني تلقي مي‌گردد. وي براي اجرائي كردن اين خواسته دست به دسته‌بندي در بينامتنيت زد و بينامتنيت ضعيف را از بينامتنيت (قوي) متمايز نمود. از نظر ژني بينامتنيت مي‌تواند در لايه‌هاي گوناگون لغوي، اصطلاحي، صوري و محتوايي شكل بگيرد. بينامتنيت ضعيف آن است كه از محتواي متن ديگر بهره نبرده باشد و فقط از جنبه صوري برگفتة متن ديگر باشد. بنابر اين، تأثير ژني در كاربردي كردن بينامتنيت، بي‌نظير است و همين نظريات كاربردي وي بينامتنيت را در مسيري نوين رهنمون شد. مسيري كه توسط بسياري ديگر همچون ريفاتر و ژنت تداوم يافت. همچنين فعاليتهاي ژني امكان نقد هنري در حوزة بينامتنيت را بيش از پيش فراهم نمود. نظريات وي دربارة كلاژ و بينامتنيت از اصالت ويژه‌اي برخوردار است.

      از ديگر نظريه‌پردازان اين نسل، ميكائيل ريفاتر، محقق برجستة‌ امريكايي است كه به‌خوبي با ادبيات و جريان روشنفكري فرانسه آشنايي داشته، هماهنگ و منطبق گرديده بود. توجه ريفاتر به متن ادبي و مخالفتش با خوانش فرامتني، وي را به سوي بينامتنيت سوق داد. او با بينامتنيت بيش از گذشته مي‌توانست جهان و كهكشان متنها را مورد مطالعه قرار دهد. از نظر وي بر خلاف آنچه اغلب مي‌پندارند و ريفاتر آنرا «توهم ارجاعي» مي‌نامد، متنها به ويژه متنهاي ادبي به خصوص شعري بيش از اينكه به جهان واقعيات وابسته باشند و از آنها سود برده باشند از متنهاي ديگر و روابط ميان آنها بهره برده است. بينامتنيت ريفاتري پيوندهاي تنگاتنگي با بلاغت و سبك‌شناسي برقرار كرده است. ريفاتر نيز همانند ژني، براي استفادة كاربردي بينامتنيت ناگزير شد تا به تعريف مجدد از بينامتنيت پرداخته و دسته‌بندي‌هاي نويني را در اين حوزه ارائه نمايد. تقسيم‌بندي و دسته‌بندي ريفاتر از بينامتنيت به بينامتنيت حتمي و بينامتنيت احتمالي از دسته‌بنديهاي اساسي در اين رابطه محسوب مي‌شود كه بسياري از محققان از آن استفاده كرده‌اند.

 

3- بينامتنيت يا بينامتنيت‌ها

بايد يادآور شد همواره از بينامتنيت‌هاي گوناگون و متعددي سخن گفته مي‌شود و موضوع يك بينامتنيت واحد نيست بلكه بينامتنيت‌هاي متفاوتي است كه گاهي تا حد تضاد نيز در مقابل هم صف‌آرايي مي‌كنند. گذشته از تفاوت قابل توجه و بينادين ميان بينامتنيت توليدي كريستوا و دريافتي بارت مي‌توان از تقابل بينامتنيت ژني و حتي ريفاتر نسبت به بينامتنيت كريستوايي نيز ياد نمود. از بينامتنيت نظري يا كاربردي، توليدي تا خوانشي، ضعيف تا قوي، حتمي تا ممكن و بسياري ديگر همگي بيانگر انواع بينامتنيت‌ها هستند و محققان را ملزم مي‌سازند تا گاهي ميان آنها انتخاب نمايد. به عبارت دقيق‌تر، بينامتنيت در فرايند تاريخي نه چندان طولاني خود به پديده‌اي متكثر تبديل شده است چنانكه محققان اين عرصه را به گزينش مجبور مي‌كند زيرا اجتماع همة‌ آنها در يك مطالعة خاص ممكن نيست.  

بنابراين، محققان علاقه‌مند به رويكرد و نقد بينامتني مناسب است ضمن شناختن انواع گرايشهاي بينامتني، آن گرايشي را كه با پيكرة مطالعاتي آنها تناسب دارد برگزينند و از آن بهره بجويند، زيرا در غير اين صورت، شايد دچار اختلال روش‌شناختي و تناقض‌گويي شوند و نتيجة تحقيق آنها علي‌رغم زحمات‌شان، متزلزل و نادرست درآيد.

 

ب- وضعيت كنوني بينامتنيت

ارائه توضيحاتي دربارة وضعيت بينامتنيت در جهان امروز مفيد و مؤثر خواهد بود. البته معرفي درست و منصفانة اين موضوع كار آساني نيست. با اين حال ارائه تصويري روشن و درست از بينامتنيت براي محققان لازمة چنين تحقيقي است.

 

1. بينامتنيت در دهة اخير

آگاهي از وضعيت بينامتنيت در دهة اخير به‌ويژه از آغاز قرن بيست و يكم براي ما مهم است، زيرا اين پرسش مطرح است كه: آيا امروز در كشورهاي خاستگاه بينامتنيت همان گونه به اين موضوع نگرسته مي‌شود كه ما مي‌نگريم و اهتمام داريم؟ يا اينكه همانند همان‌گونه كه در كشورها بسياري از دستاوردهاي صنعتي و فكري پس از انقضاء تاريخ آن به ما رسيده است؟ پاسخ به اين پرسشها وظيفة كسي است كه در اين مورد به تأليف يا حتي ترجمه دست مي‌زند. در تبيين اين موضوع، مي‌توان گفت كه هم اكنون در كشورهاي گوناگون بينامتنيت به عنوان موضوع و روشي براي تحقيق مورد توجه و استفادة بسياري از پژوهشگران است. بينامتنيت موضوع برخي واحدها و دوره‌هاي آموزشي دانشگاهي و كارگاههاي فرادانشگاهي در كشورهاي گوناگون است. به عنوان مثال در دانشگاه سوربن پاريس در سالهاي اخير دوره‌هايي براي تدريس بينامتنيت اختصاص يافته و آنتوان كمپانيون استاد و محقق برجسته به اين مهم مي‌پردازد. هر دورة بيست و دو جلسه‌اي با تعريف مفهوم بينامتنيت و بينامتنيت بنيادين ( كريستوا و بارت) آغاز مي‌شود و با بينامتنيت كاربردي (ريفاتر و ژنت) ادامه مي‌يابد و سپس با بررسي موضوعاتي همچون كلاژ به پايان مي‌رسد. خود اين تقسيم‌بندي نيز مي‌تواند قابل توجه باشد. همچنين نشستها و همايشهاي متعددي در دانشگاهها و مراكز مشهور در اين زمينه برگزار مي‌شود. از ميان همايشهاي گوناگون مي‌توان به همايش «بينامتنيت» در تولوز فرانسه ( 2003) ، «چند صدايي و بينامتنيت» در بارسلون اسپانيا ( 2008) و «بينامتنيت در رمان» در ليون (2009) فرانسه اشاره كرد. در هر يك از اين همايشها نيز دهها مقاله ارائه شده است. همواره كتابهايي زيادي در اين زمينه به چاپ مي‌رسد كه از آن جمله‌اند: «بينامتنيت از سوفي رابو (2002)، «بينامتنيت، خاطرة ادبي» از تيفون ساموئل     ( 2005) و «درآمدي بر بينامتنيت» از آن-كلر ژيونو (2005). البته تعداد اين مقالات، كتابها و ... بي‌شمار است و در اينجا كوشش شد به عنوان نمونه به برخي از آنها به‌ويژه در فرانسه اشاره شود. در نتيجه، موضوع بينامتنيت همواره يكي از موضوعات مورد توجه محققان و منتقدان حوزه‌هاي گوناگون به خصوص ادبي و هنري است. امروزه علاوه بر مباحث كلاسيك بينامتنيت كه با شدت و ضعف در اينجا و آنجا  تداوم مي‌يابد، گرايشهاي متعدد و نويني نيز در بينامتنيت شكل گرفته است.

مطالعات بينامتنيت و گرايشهاي گوناگون آن امروزه مرزهاي اروپا و امريكا را درنورديده  و در كشورهاي ديگر به‌ويژه سرزمينهاي شرقي نيز رونق و رواج يافته است. در كشورهايي همچون ژاپن، كره جنوبي و تركيه كه از سنت مطالعاتي پيشرفته‌اي برخوردارند، بينامتنيت موضوع مطالعات و نشستهايي بوده‌ است.

 

2. ترامتنيت ژنتي

يكي از مهم‌ترين گرايشهاي نويني كه در بسياري از تحقيقات كنوني از آن استفاده مي‌شود، ترامتنيت است. ژنت در ادامة نظريه‌ها و فعاليتهاي شخصيتهايي چون لوران ژني به طرح ترامتنيت پرداخت. ترامتنيت به بررسي و تبيين روابط متن با غير آن مي‌پردازد. به همين منظور ژنت به پنج نوع رابطة ترامتني قائل است: بينامتنيت، پيرامتنيت، فرامتنيت، سرمتنيت و بيش‌متنيت. هر يك از اين پنج نوع ترامتني به تبيين گونه‌اي از روابط ميان متني اختصاص يافته است، رابطة هم‌حضوري در بينامتنيت؛ آستانه‌اي-تبليغي در پيرامتنيت؛ تفسيري در فرامتنيت؛ گونه‌شناسانه در سرمتنيت، و برگرفتگي در بيش‌متنيت پنج رابطة كلاني هستند كه در ترامتينت مورد توجه و مداقه قرار مي‌گيرد. به عبارت ديگر، ژنت تمامي روابط يك متن با متنهاي ديگر را در اين پنج نوع دسته‌بندي مي‌كند. البته هر يك از اين كلان روابط نيز داراي انواع و اقسام بسياري است كه موجب دقيق‌تر شدن مطالعة ترامتني مي‌گردد. به طور مثال پيرامتنيت نخست به دو دسته بزرگ پيوسته (متصل به متن اصلي همانند مقدمه براي كتاب) و گسسته (منفصل از متن اصلي همانند پوستر تبليغي براي رونمايي آن كتاب)  تقسيم مي‌شود و هر يك دوباره به نوبة‌ خود به انواع كوچك‌تري دسته بندي مي‌شوند. در ميان اين پنج رابطه، بينامتنيت و بيش‌متنيت بيش از همه مورد توجه محققان و منتقدان ادبي و هنري قرار گرفته‌اند، زيرا اين دو نوع رابطه بيشتر با روابط ميان متني در حوزة ادبيات و هنر منطبق مي‌شوند. برخلاف نظريه‌پردازان بينامتنيت كه هيچ اثري را مستقلاً و منحصراً به اين موضوع اختصاص نداده‌اند، ژرار ژنت چند اثر را به ترامتنيت اختصاص داده است. وي كتاب آستانه‌ها را دربارة پيرامتنيت نوشته، الواح بازنوشتني را به پيش‌متنيت اختصاص داده و در درآمدي بر سرمتنيت به بررسي سرمتنيت پرداخته است. متأسفانه ژنت دربارة فرامتنيت و به ويژه بينامتنيت كتابي ننوشته است. البته تحقيقات او توسط برخي از محققان تداوم و گسترش يافت. امروزه بسياري از پژوهشها در حوزه‌هاي متنوعي از دانشها به‌ويژه ادبيات و هنر بر اساس همين رويكرد ترامتني ژنت صورت مي‌گيرد. يكي ديگر از امتيازات ترامتنيت همانا امكان مطالعات بينانشانه‌اي است كه خود ژنت به برخي از آنها به‌ويژه در بيش‌متنيت اشاره كرده است. علاوه‌بر رابطة بيش‌متني ميان ادبيات و تئاتر، وي به برخي نمونه‌هاي تجسمي همانند پاروديهاي دوشان توجه كرده و آنها را مورد مطالعه قرار داده است. همين نمونه‌ها كمكهاي مؤثري به محققان بينانشانيت مي‌كند و بستر لازم را براي تحقيقات گسترده‌تر فراهم مي‌آورد.

3. بيناگفتماني 

يكي از گرايشهايي كه بر اثر تلاقي دو جريان فكري و علمي بينامتنيت و گفتمان ايجاد شده همانا مباحث بيناگفتماني است. مطالعات گسترده دربارة گفتمان كه از يك سو توسط محققان و فلاسفة ساختارشكني همچون فوكو و از سوي ديگر، توسط نشانه‌شناساني همچون زيلبربرگ و فونتاني صورت گرفت، موجب شد تا مباحث گفتماني در عصر پساساختارگرايي از رونق قابل توجهي برخوردار گردد. بر اين دانشها بايد مجموعه ديگر دانشهاي علوم انساني به ويژه علوم اجتماعي و سياسي را نيز افزود. البته بايد خاطرنشان كرد كه مفاهيم گوناگون و متفاوتي يافته و به يك واژة چندمعنايي تبديل شده است. همين امر موجب دشواريهاي بسياري در زمينة مطالعة گفتمان مي‌گردد، اما به‌طور كلي گفتمان و به‌ويژه تحليل گفتماني كه مورد نظر ماست، در مقابل نقد ساختارگرايانه قرار مي‌گيرد، زيرا در اين نقد تمام توجه محقق به ساختار متن است و به عناصر و عوامل برون‌متني نمي‌پردازد. در صورتي‌كه بخش ‌مهمي از تحليل گفتماني به همين عناصر و عوامل مربوط مي‌شود. در واقع، تحليل گفتماني‌ به دورة پساساختارگرايي مرتبط مي‌شود و بينامتنيت در دورة ساختارگرايي شكل گرفته است و به همين دليل برخي بر اين باورند كه مباحث بيناگفتماني ادامة مباحث بينامتني در عصر پساساختارگرايي است كه ما بررسي اين موضوع را به نوشتاري ديگر وامي‌گذاريم. ميان بينامتنيت و بيناگفتماني ارتباطي ويژه وجود دارد، زيرا هر دو –البته هر يك با شيوه و گونة خاص خود- در مقابل ساختارگرايي كلاسيك و بسته قرار مي‌گيرند. با اين حال، داراي تفاوتهاي اساسي نيز هستند كه نمي‌توان آنها را ناديده انگاشت. مهم‌ترين تفاوت اين دو رويكرد آن است كه بر عكس بينامتنيت در بيناگفتماني عناصر و عوامل برون متني داراي اهميت فراواني هستند. تحليل بيناگفتماني به مطالعه متن و روابط بينامتني بسنده نمي‌كند، بلكه بستر و اوضاع اجتماعي كه متن در آن خلق شده و نيز عوامل موثر به‌ويژه مؤلف را نيز مورد توجه قرار مي‌دهد. همچنين در تحليل گفتماني توجه خاصي به انواع گفتمان و تفاوتهاي آنها شده كه اين موضوع چندان نظر بينامتنيت را به خود جلب نكرده است.

4. روابط بينافرهنگي و بينانشانه‌اي

بينامتنيت كه خاستگاه اصلي آن ادبيات بود، خيلي زود وارد ديگر حوزه‌ها به‌ويژه هنر گرديد و محققان بسياري مطالعات خود را بر روابط بينانشانه‌اي ادبيات و يكي از شاخه‌هاي هنري متمركز كردند يا به طور كلي به دور از نظام كلامي به روابط ديگر نظامهاي هنري همچون موسيقيايي، نمايش يا تصويري و حجمي پرداختند. اين گونه از مطالعات امروزه بيش از گذشته رايج گرديده و بستر پژوهشهاي فراواني را فراهم نموده‌اند.

    همچنين مطالعة بينامتنيت از خاستگاه نخستين خود يعني اروپا و غرب نيز خارج شده و در ديگر فرهنگها گسترش يافته است. در اين گسترش علاوه بر دگرگونيهايي كه براي انطباق آن با فرهنگهاي دريافت كننده صورت مي‌گيرد، بخشي از اين مطالعات به روابط بينامتنيت بينافرهنگي اختصاص مي‌يابد. فلسفه و نظريه‌هاي بينافرهنگي كه چندي است موجب تغيير نگاه در روابط بينافرهنگي نزد بسياري از محققان گرديده، مطالعات بينامتنيت بينافرهنگي را بيش از پيش رايج كرده است. در اين زمينه نمي‌توان نقد و انديشة شرق‌شناسانه و پسااستعماري را نيز ناديده گرفت. اين نظريه‌ها بخش مهمي از توجه بينامتنيت را به خود جلب كرده‌اند.

    مجموعه بيناهايي كه با بينامتنيت در تعامل‌اند، به بينافرهنگي و بينانشانه‌اي محدود نمي‌شوند، بلكه بيناهايي همچون بينارسانه‌اي، بيناهنري، و ... نيز با بينامتنيت در تعامل بوده و از دستاوردهاي يكديگر بهره‌مند مي‌گردند.

 

5. در دانشهاي ديگر به ويژه تطبيقي

بينامتنيت هم در بُعد نظري و هم كاربردي به عنوان يك روش مورد توجه علوم ديگر نيز قرار گرفته است. از روان‌شناسي گرفته تا جامعه‌شناسي و مردم‌شناسي هم در عرصة نظري و تبيين برخي از نظريات و هم در عرصة عملي و كاربردي براي مطالعه و بررسي موضوعات‌شان از بينامتنيت استفاده مي‌كنند. امروزه همچنين رويكرد بينامتني مورد استقبال گرم دانشهاي تطبيقي قرار گرفته است. دانشهاي تطبيقي همچون فلسفة تطبيقي، ادبيات تطبيقي، حقوق تطبيقي و ... از دستاوردها و رويكردهاي بينامتني به عنوان روشي براي مطالعات خود بهره مي‌برند.

 

ج- چشم انداز بينامتنيت:

به طور حتم بينامتنيت هنوز تمام قابليتهاي خود را به‌ويژه در كشورمان نشان نداده است. به همين روي در آينده پيرامون آن نوشته‌ها و گفته‌هاي بسياري توليد خواهد شد. بينامتنيت همچنين در مسيرهاي تازه‌اي كه از آنها ياد شد تداوم مي‌يابد و مطالعات علمي به‌ويژه ادبي و هنري را غني مي‌كند. اميد است مسئولين علمي و فرهنگي جامعه با توجه به اهميت اين رويكرد بسترهاي مناسب براي حضور آن را در نظام آموزشي و پژوهشي به عمل آورند. به‌طور يقين بهره‌گيري از اين رويكرد مي‌تواند بخشي از مسائل پژوهشي را در مورد پيكره‌هاي مطالعاتي ما برطرف نمايد و همچنين ثبت آن در حافظة جامعة علمي ما، درك و دريافت بهتري از ديگر رويكردهاي مرتبط به دست خواهد داد.

 

د- بينامتينت در ايران

مطالعات بينامتني در ايران با تأخير آغاز شد. بينامتني كه امروزه در جامعة ما شناخته شده، به يكي از جريانهاي آن تقليل پيدا كرده است. حتي در پاره‌اي از موارد مي‌توان گفت كه يك بينامتنيت ايراني با برداشت اوليه است كه بيشتر به نقد منابع شباهت دارد، در صورتي‌كه بنيانهاي بينامتنيت در تقابل با «نقد منابع» بنا شده و يكي از ويژگيهاي مشترك نظريات كريستوا و بارت همانا تقابل مشتركشان در برابر «منتقدان منابع» است.

دربارة بينامتنيت كتابي با همين عنوان از گراهام آلن در سال 1380 ترجمه شد كه تا مدتها تنها مرجع علاقه‌مندان و پژوهندگان ايراني اين عرصه محسوب مي‌شد. ترجمة اين كتاب موجب طرح بحث بينامتنيت در مراكز پژوهشي و علمي گرديد. كتاب ياد شده سهم بزرگي در مطالعات بينامتني در ايران داشته است. البته اين ترجمه دو مشكل اساسي دارد: ‌نخست اينكه از زبان انگليسي ترجمه شده است. در صورتي كه بيشترين فعاليتها و خلاقيتها در اين حوزه در كشورهاي فرانسه‌زبان به ويژه خود فرانسه انجام شده است. دوم اينكه مطالب كتاب و ترجمه آن به گفتة مخاطبان چندان روان و روشن نيست و اين مسئله به دليل كمبود مراجع و منابع در اين عرصه است كه امكان خوانشهاي تطبيقي براي درك بهتر اين اثر را سلب كرده است. البته اين كتاب از اهميت خاصي برخوردار است و علي‌رغم مسائلي كه بدان اشاره شد، زحمات مترجم محترم آن قابل تقدير و سپاس است.

نگارش و انتشار مقالات مرتبط با بينامتنيت نيز بر غنا و توسعة اين موضوع افزوده است. آقاي دكتر فرهاد ساساني در اين خصوص مقالات اوليه و ارزشمندي ارائه نموده است. مقالاتي نيز از سوي مؤلف اين نوشتار به چاپ رسيده كه از ميان آنها مي‌توان به موارد زير اشاره كرد : «بارت و بينامتنيت»، «مطالعه ارجاعات درون متني در مثنوي با رويكرد بينا متني»، «بررسي ماهيت هنر اسلامي با رويكرد بينامتني»، «باختين، گفتگومندي و چند صدايي: مطالعة پيشابينامتنيت باختيني»، «دوسويگي ارجاعي در سنگ نگاره بيستون»، «بررسي بينامتنيت و مهاجرت (هم انديشي تخيل هنري با عنوان تخيل و مهاجرت)» و «بينامتن و بينامتنها (همايش بينامتن در ادبيات و هنر)».منيژه كنگراني نيز از پژوهشگراني است كه به روابط بينامتني در هنر توجه نشان داده است  در مقالات متعددي چون « بررسي فرآيند بيش متنيت در خوانش يك اثر هنري»،«بينامتنيت در هنر ايراني با نگاهي به نقاشي دوره صفوي »،«گونه شناسي روابط بينامتني و بيش متني در ادبيات و نگارگري ايراني »و... به اين امر پرداخته است. امروزه خوشبختانه بر تعداد نوشته‌ها و گفته‌هاي مرتبط با بينامتنيت در جامعه ما رو به گسترش است.

گذشته از اينها، كارگاهي با عنوان بينامتنيت و ترامتنيت در ادبيات و هنر تطبيقي در تاريخ 16/2/88 با حضور و سخنراني مؤلف اين مجموعه برگزار شد. در خارج از كشور نيز چندين سخنراني توسط محققان ايراني انجام شده كه مي‌تواند از امتيازات فرهنگي محسوب گردد. آقايان دكتر اسداللهي و دكتر جواريان از اساتيد دانشگاه تبريز در همايشي در اين خصوص در فرانسه شركت كرده و مقالات خود را عرضه نموده‌اند. مؤلف اين نوشتار نيز به مناسب هشتصدمين سال تولد مولانا مقاله‌اي را با همين رويكرد در كشور تونس ارائه نمود.

خوشبختانه، با همكاري فرهنگستان هنر و دانشگاه تبريز و به‌ويژه با همفكري و مساعدت دوست فاضل، جناب آقاي دكتر اسداللهي نخستين همايش بينامتنيت در ايران برگزار شد. در اين همايش دو روزه كارشناسان حوزه‌هاي هنري و ادبي به بررسي نظري و كاربردي بينامتنيت پرداختند كه مجموعه مقالات آن مي‌تواند دستمايه و ياريگر دانشجويان و علاقه‌مندان اين عرصه باشد.

 

 

 

نتيجه :‌ هيچ پاياني وجود ندارد

بينامتنيت به همان اندازه كه آغاز را انكار مي‌كند، به همان اندازه نيز پايان را منكر مي‌شود. در يك زنجيره و شبكة متني آغاز و پاياني وجود ندارد و هر متني در ميانه قرار دارد، در ساختنش متنهاي ديگر حضور داشتند و آن نيز در متنهاي پسين حضور خواهد داشت. هر پاياني يك آغاز و ميانه است. در قاعدة بينامتنيت نقطة پاياني وجود ندارد و همواره پيوندهاي دروني جهان متني را گسترش و توسعه مي‌بخشند. بنابراين، آنچه در جاهاي ديگر پايان‌نامه ناميده مي‌شود، در اينجا پس‌نامه يا بيش‌نامه است. گذشته از آن، نوشتن يك نتيجه يا پايان‌نامه براي اين نوشتار مشكل ديگري هم دارد و آن اينكه چگونه مي‌توان يك رويكرد گسترده، متنوع و تا حدي ناهمگون را جمع‌بندي كرد و از آن نتيجة واحدي گرفت. به همين دليل هر نتيجه‌گيري در اين زمينه خود دچار مقداري پراكندگي خواهد شد.



[1] - Intertextualité.

[2] - Julia Kristeva.

[3] - Mikhail Bakhtine.

[4] - Critique des sources.

[5] - Ferdinand de Saussure

[6]- Georges Dumezil

[7] - Roland Barthes  

[8] - Gaston Bachelard.

[9] - Michael Riffaterre

[10]- Laurent Jenny

[11] - Dialogisme.

[12] - Polyphonie.

[13]- Todorov

[14] - Hybridation.

[15] - Interdiscursivité.

[16] - Philippe Sollers

[17] - Tel Quel.