بازشناسی اسطوره زروان در ایران باستان
بازشناسی اسطوره زروان در ایران باستان

چکیده
زروان به عنوان نخستین خدای آفریننده ایران باستان است که در دوره ی ساسانیان مورد توجه بوده است و به عنوان آیین رسمی ایران شناخته می شده است. باورهای زروانی در ایران باستان تقابلات و تعارضات زیادی را با یگانه پرستی زرتشتیان داشته است و سرچشمه این تعرضات در باور به تثلیثی است که زروانیان بدان اعتقاد دارند و گیتی گرایی در برابر مینو گرایی زرتشتی را که از مصادیق طبیعت نمودی اسطوره است را بیان می دارند. همچنین در آیین زروانی اهورامزدا برادر اهریمن و رقیب او معرفی می شود، که البته این بنا بر تأویلات مغان زرتشتی از آموزه های اوستا است. اقوال متعددی درباره ی پیدایی این اسطوره وجود داشته است. در اوستا نیز بدین خدا اشاراتی شده است. زروان به مثابه پدر اهورامزدا و اهریمن خوانده می شود و در میان اساطیر ایران به خدای زمان شناخته شده است. عقاید شکل یافته از زروانیسم در بر دارنده ی مفاهیم فلسفی است که به اعتقاد برخی محققان بر نگره های یونانی تأثیر زیادی داشته است. در این مقاله سعی شده است ضمن معرفی این اسطوره به دیدگاه های هستی شناسانه ی آن پرداخته شود.
کلید واژگان: زروان، ایران باستان، زمان، اخترکیشی،گیتی گرایی
مقدمه
زروانیسم نگره ی ایرانی-باستانی است که بنابر اسناد و الواح بابلی به پانزده قرن پیش از میلاد مسیح باز می گردد و مقارن با دوران پیشا زرتشتی می باشد. زروان خدای یکتا زمان -و فضایِ- بی کران و خالق ماده است، و از نظر جنسی دارای توان تولید مثل[1] است. همچنین پدر دو نیرو و خدای متضاد اهورامزدا و اهریمن است و از این جهت که خالق دو نیروی نیک و بد است خود خنثی و بدون هیچ گرایشی است و به عنوان آفریدگار نور و تاریکی و سرنوشت نیز می باشد. نگاه زروانی سویه ای گیتی گرایانه (ماتریالیسم) است و به همین جهت در تقابل با مینوگرایی(ایدئالیسم) زرتشتی است. زروانیسم نوعی بدعت در برابر نگره ی یکتا انگارانه ی زرتشتی است[2] چراکه تثلیث زروان، اهورامزدا و اهریمن را بیان می کند و معتقد است که اهریمن و اهورامزدا با یکدیگر برادر هستند. زروانیسم تأثیر بسزایی را در سنت هلنی نیز داشته است. در دین زرتشت پیدایش نیروی نیک و بد حاصل «اندیشه» است در صورتیکه زروانیسم معتقد به صورتی تمثیلی است.
1. پیشینه شناسی «زروان»
واژه زروان از اوستایی zaurvanبه معنی پیری آمده است. این واژه از ریشه هندو اروپایی gereبه معنی بزرگسال شدن آمده و با واژه های آسی zarond (پیرمرد)، سانسکریت jara (پیری) و یونانی ΓΕΡΩΝ(پیرمرد) از یک ریشه است.واژه زروان در فارسی پهلوی با عناوینی چون (Zurvān, Zruvān, Zarvān) به کار رفته است، در معنای اساطیری نیز این واژه در معنای «زمانِ ازلی»[3] به کار رفته است. در اوستا چند بار در بخش های مختلف به زروان به عنوان خدای زمان اشاره شده است اما به عنوان نیرویی تحت فرمان اهورا مزدا به شمار میرود.
به نقل از پروفسور بویس زروانیسم شاخه ای از مکتب بزرگتر مزدیسنا است.[4]و این نوع نگرش حدوداً در دوره دوم هخامنشیان مطرح شده است.[5] هرچند که این اسطوره در اوستا و آیین زرتشتی چندان مورد توجه نیست.[6] این مذهب توسط نخستین تاریخ علم نگار و تبویب گر آثار ارسطو ادموس رودسی[7] ضبط شده است. همچنین در منابع سریانی و مسیحی نیز مورد توجه قرار گرفته است. سه نظریه درباره ی پیشینه ی پیدایش زروانیسم وجود دارد در دیدگاه نخست زروانیسم نوعی واکنش علیه دولت هخامنشیان متأخر است، در دیدگاه دوم زروانیسم در دوره ی پیشا زرتشتی شناخته می شود که بر بسیاری از آراء زرتشتیان نیز تأثیر داشته است و نهایتاً در دیدگاه سوم که پروفسور مری بویس نیز بدان معتقد است، زروانیسم مکتبی است که از آراء زرتشتی و بابلیان شکل یافته است.[8] بنابر نظر دکتر بهار زروان اسطوره ای هندی-ایرانی نیست بلکه یک خدای بومی آسیای غربی است.[9]
زروان به عنوان نماد زمان دارای چهار بعد است که تنها بنابر انگاشته های سریانی سه بعد آن شناخته شده است: «زروان، اشوکار، فرشوکار، زروکار» که هریک نمادی از «زمان، تازه کننده، پیرکننده، میراننده» که تفسیری از معانی مرگ، زندگی، بیمار و تندرستی هستند.
خواستگاه شکل گیری زروانیسم توسط مغان، به تأویل آنها از اوستا بر می گردد؛ در گاتاها سیامین یسنا بند 3 زرتشت از دو گوهر نیک و بد سخن به میان می آورد: «آن دو گوهر همزادیکه در آغاز عالم تصور ظهور نمودند یکی از آن بدی (در اندیشه و گفتار و کردار) از میان این دو مرد دانا باید نیک را برگزیند نه زشت را.»[10] و در تفسیر مغان زروانی از این بند نیک و بد دوقلوی همسان می باشند.
زروانیسم در دوره ی ساسانیان (224-651 میلادی) مورد توجه و حمایت دولت حاکم قرار گرفت. در دوره شاپور اول در امپراطوری ساسانیان زروانیسم به عنوان یک مکتب و مذهب توسعه پیدا کرد.[11] بنیانگذاران مکتب زروانیسم در دوره ی ساسانیان مغ های زرتشتی بودند که در معرفت شناسی خود به تثلیث روی آوردند.
در قرن دهم بتدریج زروانیسم از میان رفت و مزدائیسم جایگزین آن شد. زروانیسم پیش از هر چیز بدلیل ساختار اسطوره ای که داشت جای خود را به دینی داد که زرتشت پیامبر آن بود. در حقیقت میان زرتشت و زروان آیین های مشترکی وجود داشته است اما در ساختار هستی شناسانه تفاوت های بنیادینی میان این دو آیین وجود دارد. سیمای اسطوره ای زروان فارغ از اندیشه های تئولوژیک زرتشتی است و بیشتر اخترکیشی محسوب می شود.
2.1آفرینش اهورمزدا و اهریمن
پس از 1000 سال که زروان به نیایش و قربانی دادن برای نور می پردازد و هیچ نتیجه ای نمی گیرد، شکی او را فرا می گیرد که قربانی هایش باید نتیجه ای داشته باشد و فرزندی را دارا شود که او را اهورامزدا بنامد یا آنکه این کار او عبث بوده است. در زهدان او فرزندی حاصل از قربانی هایش که او اهورامزدا[12] بود و فرزندی دیگر که حاصل شک وی بود به نام اهریمن[13] پدیدار گشت و بدین ترتیب او تصمیم گرفت که فرمانروایی بر جهان را به فرزند نخست خود بسپارد.[14] همنیکه زروان بدین فکر فرو رفته بود اهورامزدا از این اندیشه پدر آگاه شد و آن را نزد اهریمن بیان داشت و اهریمن پس از شنیدن این موضوع زهدان را شکافت و بیرون آمد. اما زروان او را پس زد و اهورامزدا را که به موقع صحیح متولد شده بود را به فرمانروایی عالم برگزید ولی اهریمن به او اعتراض کرد که تو وعده کرده بودی که نخستین فرزندت را به عنوان فرمانروا انتخاب کنی و زروان برای آنکه خلف وعده نکرده باشد گفت: «تو ای هستی پلید به تو شهریاری نه هزار ساله داده خواهد شد و اهورامزدا باید سرور تو باشد. پس از نه هزار سال باید که اهورامزدا شهریاری کند و هر چه که او میخواهد باید که روی دهد.»[15]
زروانيان طول تاريخ جهان را 12 هزار سال ميدانستند كه 9 هزار سال آن به كام و فرمان اهريمن بوده و 3 هزار سال بعد آن، به كام و فرمان اورمزد، تا آن كه تاريخ [زمانِ كرانمند] به پايان رسد و فرمانروايي مطلق اورمزد به ابديت بپيوندد.[16]پارهای میگویند که جهان از نه هزاره متشکل است، اما برخی این دوره جهانی را به مناسبت دوازده برج سال طبیعی و دوازده نشان منطقه البروج، متشکل از دوازده هزاره میدانند.[17]
از آن پس که زروان چنین اشتباهی را مرتکب شد دو خدا (اهورامزدا و اهریمن) در جدالی در هم آمیخته قرار گرفتند و این جدال دوگانه از آغاز و بنیاد در میان دو نیروی نیک و پلید درگرفت.
زروان اَکران (اوستایی-پهلوی) معادل آیون (Aion) در سنت هلنی می باشد، و به عنوان سر سلسله الاهی در میترائیسم نیز مطرح است. آیون مفهومی انتزاعی به معنای خدای زمان و تنظیم کننده ی انقلابات آسمانی و در نتیجه صاحب و فرمانروای همه چیز است.[18]از اینرو باید زروانیسم را نوعی اختر کیشی خواند.
البته شهرستانی قولی دیگر را بیان می کند: «وی ]اهریمن[ در آسمان بود و زمین از او خالی بود، پس حیله ای كرد و آسمان را سوراخ كرد و با همه ی سپاهیانش به زمین آمد. پس روشنی با فرشتگانش گریختند و شیطان او را تعقیب كرد تا اینكه او را در بهشتش محاصره نمود...پس فرشتگان میانجی گری كردند و اهورامزدا و اهریمن مصالحه كردند بر اینكه ابلیس و سپاهیانش به مدت نه هزار سال در جایگاه روشنی باشند، با سه هزار سالی-كه اهریمن در آن با هرمز جنگ كرده است- پس از جهان روشنی به جای خود برود. و پروردگار، صلاح را در تحمل مكروه از ابلیس و سپاهیانش و نقض نكردن شرط دید تا مدت معین شده برای صلح به پایان برسد. پس مردم در بلایا و فتن و خواریها و محن هستند تا پایان مدت، آن گاه به نعیم نخست بار می گردند. و ابلیس شرط كرد كه اهورامزدا به او امكان بدهد كه كارهایی بكند و او ار در كارهای بدی كه می كند آزاد بگذارد. پس هنگامی كه از پیمان بستن فارغ شدند، دو عادل را بر خود شاهد گرفتند و شمشیرهای خود را به آنها گفتند: هر كس پیمان را بشكند، او را به این شمشیر بكشید.»[19]
از طرف دیگر در توصیف اسطوره زروان و زایش دو نیرو نیک و بد، یک فرزند حاصل شک و دیگری علم و سال ها قربانی کردن وی بوده است که این مسئله تداعی گر نگره ی اسطوره شناختی هندی است و البته این مسئله حضور تاریخمند زروانیسم را نشان می دهد. در ریگ ودا هندوئیسم، پرجاپتی[20] به عنوان خدای نخستین بر حسب گرایش و میل به آفرینش هستی را پدید آورد و او نیز بمانند زروان برای این امر قربانی کرد.[21] البته با دیگر اسطوره های ملل نیز قرابت های دارد از جمله می توان به ژوپیتر، زئوس، تیامت و اپسو (خدایان بابلی) اشاره کرد.
در آیین زرتشت، اهریمن به عنوان نیرو متضاد اهورامزدا شناخته می شود و ذاتاً در برابر اهورامزدا ناتوان است و برخلاف آیین زروان رقیبی برای نیکی محسوب نمی شود. و در حقیقت یک نماد و سمبل از پلیدی تلقی می شود.
![]()

زروان
3.1 شمایل نگاری زروان
زروان در شمایل مردی برهنه با سری شبیه شیر است، که ماری به دور او 6 بار حلقه زده است که سر مار بر روی سر زروان آرمیده است. دو بال در بالا و پایین خود دارد که بیانگر حرکت زمان است. در دست یک عصای سلطنتی و نیرو رعد است که حاکمیت او را نشان می دهد و در هر دستش یک کلید است که نشانگر مالکیت بهشت است. و بدنش با نماد های منطقه البروج[22] و فصول پوشیده شده است.[23]
2. مبانی هستی شناختی زروانیسم
مفاهیم فلسفی و کلامی زروانیسم به عنوان یک دین نجومی (اختر کیشی) در کلیت خود وجوه اشتراک زیادی با اندیشه بابلی دارد. آیین زروانی از این بابت که سبب گرایش های فلسفی، عرفانی و حتی علمی است، از این رو آن را «دین حکیمان» نامیده اند که تأثیر عمیقی نیز بر مکاتب فلسفی یونانی داشته است.[24] دوره ساسانی شکوفایی زروانیسم را در پی داشت و عقایدی چون جبر و اختیار، تقدیر، تضاد نیک و بد، تأثیر حرکات آسمان و ستارگان بر سرنوشت و... تفسیر های تازه به خود گرفت.
آریایی ها به نوع زمان کرانمند و بی کران اعتقاد داشتند که زمان کرانمد برگرفته از آراء بابلی دربارهی سال های کیهانی تکرار شونده می باشد، و زمان کرانمند در میان آریاییان زاده ی زمان بی کران بوده است. ازنیک کلبی نویسنده ارمنی سده ی پنجم میلادی آورده است: «آنگاه که هیچ چیز وجود نداشت نه آسمانها و نه زمین، نه آفریدگانی که در آسمانها و زمین اند، فقط زروان وجود داشت.»[25] در زروانیسم مفاهیمی وجود دارد که بعد ها در فلسفه دوران اسلامی و یونانی مورد توجه قرار می گیرند.[26] ازلی و قدیم بودن نخستین مفهومی است که در حوزه فلسفی مورد توجه است. اعتقاد به قدیم بودن زروان و حدوث دیگر موجودات بیانگر شناسایی امر واحد و پیدایش کثیر از آن است. تبیین این موضوع در فلسفه یونانیان پیشاسقراطی بسط یافته است. در نگاه زروانیسم، پدیداری موجودات از آمیزش و دگرگونی دو عالم مینوی و گیتایی است که با جدا شدن این دو نیروی خلاقه ی زروان عالم نمود یافته است و جهان ماحصل کنش و واکنش هایی است که در درون ذات زروان به ظهور می رسد. از سوی دیگر تبیین آفرینش از موجودی ازلی چندان دور از تصور نیست چراکه در دیگر ادیان الهی نیز خالق نخستین جنبه ای ماورائی و فرا ماده دارد و ازلی و مطلق بودن در تمامی ادیان وحدت انگار (مونیسم) مطرح شده است و ویژگی «قائم به ذات» بودن چندان امری به دور از عقل نیست که اگر آن را تفکر اسطوره ای و تخیلی بنامیم باید دیگر ادیان را موصوف چنین امری بخوانیم.
در آیین زرتشتی انسان در کردار خود آزاد است، در حالیکه آیین زروان سرنوشت انسان را در دست روزگار و تقدیر می داند.[27] هرچه به پایان آن نزدیک می شویم این اندیشه کم رنگ تر می شود و با روی کار آمدن دوره ی اسلامی و پدیداری فرقه های کلامی نقش اراده آزاد کم رنگ تر می شود.[28] اختر کیشی زروان اعتقاد دارد که همه چیز توسط آسمانها مقدر و محتوم است و بدین ترتیب هیچ اعتقادی به وجود عالم برای عذاب و تنعم نداشتند. زروانیسم نگاهی شکاکانه را به هستی دارد، چناچه زنر در اینباره می گوید: «زروانیت یکی از بدبینانهترین طریقههایی است که بتوان در جهان یافت. گرچه از بعضی جهات به آیین بودا شبیه است؛ اما در آئین بودایی امیدی به نیروانا[29]یعنی رستگاری نهائی هست، در حالی که در زروانیت هیچ امیدی نیست.» [30] سپس بر سخن خود میافزاید: «اگر ما فردوسی را مبیّن نظریات زروانیان بگیریم، هیچ نشانهای از پاداش آن جهانی یا زندگی همراه با رستگاری در اثر او منعکس نمیبینیم. در منابع دیگر نیز حرفی از سرنوشت نهائی بشر به میان نیامده. بطور کلی، نظریّهای که دربارهی سرنوشت بشریت داده میشود، تیره و تار است. در این جهان، بشر باید رضا به داده بدهد، خواهشهایش را بمیراند و به تقدیر تسلیم شود. دربارهی جهان دیگر نیز تنها چیزی که بشر میداند این است که به «سرای ابد» خواهد شتافت و وضع باشندگان این سرای بکلّی نامعلوم است، چرا که پردهای بر سرنوشت ابدی بشر کشیده شده، هر چه هست و نیست زمان است.»[31] البته دکتر اسلامی ندوشن درباره ای این فقره از زنر دیدگاهی متفاوت دارد، و این دیدگاه را مبالغه آمیز می داند[32] که البته این مسئله در حیطه ادبی است و چندان به موضوع مرتبط نیست و از آن گذر می کنیم.
عده ای از زروانیان معقتدند که زروان خود در جدال میان فرزندانش دخالتی ندارد، بدین ترتیب تعارض چندانی در احکام زرتشتی نخواهد داشت اما از سوی دیگر اهورامزدا رقیب و برادری به نام اهریمن دارد که فرزند خدای بزرگ زروان محسوب می شود و برخی مغان نیز آموزه ها و دعاهایی را برای اهریمن نیز پدیدآوردند و نذر و قربانی برای این خدا می دادند.
مفاهیم مطروحه در آیین زروانی برگرفته از معانی ملموس طبیعی است که به طور کلی در پیدایی اساطیر نقش مهمی داشته است. وجود مصادیق طبیعی و مفاهیمی که در پی حیات بشر ظهور یافته اند و در نگرش و جهانبینی زروانیسم مؤلفه ی اصلی همین مسئله محسوس و ملموس بودن تفاسیر از زیست جهان است.
توجه زروانیسم به مسئله زمان نیز برگرفته از ساختارهای فکری است که در سیر تاریخی خود بازنمود یافته است، پدیدار هایی که در زیست جهان فکری بشر در گردش است همه و همه سخن از نیروی فراطبیعی می گویند که توان تغییر در هر ماده را دارا است، زمان هستی را به نیستی بدیل می سازد و نیک و بد در پرتوی از قدرت زمان قرار گرفته اند. و دیگر خاصیت پر اهمیت مصادیقی که به اسطوره تبدیل می شوند ناشناختگی و مرموز بودن آنها است چراکه هر نوع خوانش از امر نا معلوم آزاد است. خدایگان وجود و آموزه هایشان سخن انسان ها است در زبان بت واره تخیل آنها، خودساختگی اسطوره تنها در پس پرورش در تخیل انسان میسر است. نیک و بد نیز در پرتوی از تخیل مفهوم زمان تحقق پذیر است و از اینروی پدری چون زمان باید وجود داشته باشد.
دیگر خصلتی که همواره در میان اساطیر وجود دارد جاودانگی و بی آغاز بودن است که در واقع راه حلی برای فرار از این حقیقت است که خدایان نباید بمانند انسانها دارای تولد و مرگ باشند این برتری جویی تنها می تواند در پرتوی از تخیل ظهور یابد. زروان خدای زمان بی آغاز و انجام است چراکه هرگز برای انسان ماهیت زمان آشکار نیست.
جمع بندی
اسطوره زروان به عنوان نخستین خدای ایرانیان شناخته می شود، دوره ی ساسانی اوج باور به این آیین بوده است و توسط مغان مورد توجه قرار گرفته است و در دوران پس از ساسانیان و با روی آمدن اسلام کم کم از میان می رود و باورهای جدید جایگزین آن می شود هرچند که مرگ زرتشت را نیز غلبه اعراب بر ایران باید تلقی نمود. این آیین به نوعی جبرگرایی و سرنوشت کیهانی اعتقاد داشته است و از اینرو آن را نوعی اختر کیشی بر می شمارند که معتقد است عالم ماده واقعیتی مطلق است و نافی وجود عالم مینوی است. در نتیجه اعمال اخلاقی حدود چندانی در این آیین ندارند.
نوضیح مدیر گروه اسطوره شناسی درباره این مقاله:
با توجه به این نکته که مقاله بر اساس آرای زنر و بویس تدوین شده است. لازم است یادآور شویم که کتاب ارزشمند زنر و پژوهش مری بویس مورد نقد و انتقادهای زیادی واقع شده است که پایه ی زروانیسم را به عنوان نوعی بدعت یا اصلا دین یا کیشی مشخص سست می سازد.
نخستین بار بنونیست بنا بر شاهدی از پلوتارک نخستین نشانه به زروان به صورت Theopompus مطرح کرد که زیاد مورد قبول محققان قرار نگرفت. بعد از این مورد شاهدی از کتیبه ی آنتیخوسیو س اول (69 پ.م.) وجود دارد که اشاره به زمان بی کران شده است که بر سرنوشت آدمیان قدرت دارد. البته زمان بی کران در خود اوستا هم مطرح می شود. شاهد دیگر در نوشته های مقدس یهودی – مسیحی جنبی دیده می شود. یعنی در کتاب اینوخ اشاره به Aion بزرگ می شود یعنی زمان جاودان و Aion the creation و نیز زمان به دو بخش تقسیم می شود time and hours که در خود زرتشتی گری هم همه ی این مفاهیم موجود است و معلوم نیست چرا باید زروانیسم نامیده شود. منابع پهلوی هیچ یک اشاره مشخصی به وجود زروان به عنوان خدای برتر ندارند و جای دیگری هم چنین اشاره ای نمی شود. اگر کتاب زنر نیز با دقت مطالعه شود متوجه می شویم که چنین شاهدی اصلا آورده نمی شود تنها در دینکرد هشت اشاره ای است مبنی بر برادر بودن اهورامزدا و اهریمن. همین نشان می دهد که زروانیسم باید از نو تعریف شود. و اگر آن را نوعی بدعت بدانیم اول باید مشخص کنیم که ارتدکس زرتشتی دقیقا جه بوده است و آیا در خود آن باور به زروان و زمان نبوده که اگر جایی نشانه های زروان دیده شود نشان از بدعت یا کیش دیگری باشد؟ و چرا منابع فارسی میانه دربرابر این بدعت خاموش اند؟
ضمنا نظر دکتر بهار هم به این دلیل که ایشان اکثرا نوعی بومی گری نامستند را در ذهن داشتند و اکثر مسائل را به آن مرتبط می کردند، چندان سنگ علمی ندارد.
ارتباط زروانیسم و مغان هم پایه ی مستند و مستدلی ندارد.
برای پاسخ به این مسائل شاید بهتر باشد منابع تازه و نقد و بررسی های نو مطالعه شود.
منابع
فارسی
ساموئل نیبرگ، هنریک (1383). دین های ایران باستان، ترجمه سیف الدین نجم آبادی. کرمان: دانشگاه شهید باهنر
کریستنسن، آرتور (1376). مزداپرستی در ایران قدیم، ترجمه ذبیح الله صفا. تهران: انتشارات هیرمند
بویس، مری (1374). تاریخ کیش زرتشتی، ترجمه همایون صنعتی زاده. تهران: توس
جلالی مقدم، مسعود (1372). آیین زروانی، مکتب فلسفی-عرفانی زرتشتی بر مبنای اصالت زمان. تهران: گوته
کاوندیش، ریچارد (1387). اسطوره شناسی: دایره المعارف مصور اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمه رقیه بهزادی. تهران: نشر علم
بهار، مهرداد (1375). پژوهشی در اساطیر ایران. تهران: نشر آگه
زنر، آرسی(1384). زروان، معمای زرتشتی گری، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات امیر کبیر
زرتشت (1387). گات ها، کهن ترین بخش اوستا، تألیف و ترجمه ابراهیم پور داود. تهران: انتشارات اساطیر
شهرستانی، عبدالکریم (1956). الملل و نحل. القاهره: طبع بدران
مجلات
اسلامی ندوشن، محمدعلی (1345). خیام و فردوسی. یغما: شماره 215
پ. اذکائی (1372). قبیله ی مغان. چیستا: شماره 101
انگلیسی
Boyce, Mary (1957). "Some reflections on Zurvanism". Bulletin of the School of Oriental and African Studies (London: SOAS)
Wikipedia (2012). "Zurvanism". Ratwers Viewed on June 26, 2012,
The magick of Alexandria (2008). " Aion - Zurvan Akarana". Ratwers Viewed on October 4, 2012, < http://www.hermeticmagick.com/content/deities/aion.html>
[1] Hermaphroditic
[2] در سنت اسلامی حب و بغض ها سبب شده است که زرتشتیان را ثنویت گرا بخوانند که بنابر تحقیقات صحیح این چنین اندیشه ای در سنت زرتشتی وجود ندارد.
[3] akarana zorvan
[4] نک به: Boyce,1957:304-316
[5] Ibid:157-304
[6] بهار، 1375: 159
[7] Ευδημος
[8] Ibid: 307
[9] نک به: بهار، 1375
[10] گات ها، 1387: یسنا 30 بند 3
[11] Wikipedia, 2012
[12] Ohrmuzd
[13] Angra Mainyu
[14] The magick of Alexandria: 2008
[15] هنریک، 1383: 374
[16] آرتور، 1376: 349
[17] بویس، 1374: 391
[18] The magick of Alexandria: 2008
[19] شهرستانی، 1956
[20] Prajapati
[21] نک به: کاوندیش، 1387
[22] zodiacal signs
[23] Ibid
[24] ازکائی، 1372: 32
[25] آرتور، 1376: 6
[26] چنانکه فیلسوفی چون زکریا رازی تا حد زیادی در آراء فلسفی خود بدان توجه دارد.
[27] نک به: زنر، 1384
[28] جلالی مقدم، 1372: 34
[29] Nirvāṇa
[30] زنر، 1384: 272
[31] همان
رسول معرک نژاد