نگاره«سماع دراویش»در آینهی تصوف(2)
نگاره«سماع دراویش»در آینهی تصوف
(بخش دوم)
رسول معرک نژاد
- واژه سماع و مراتب آن
- آداب سماع

محل اجرای سماع
محل اجرای سماع در محوطه باغی به نام مدرسه و خانقاه « اخلاصّیه» واقع در محله" جوی انجیل" یا" سَر پُل انجیل" است. آن گونه که در تاریخ آمده است امیرعلیشیر نوایی به سال ۸۸٠ هجری از امور سلطنتی کنار کشیده و در نامه ای از سلطان حسین بایقرا درخواست مساعدت می کند و سلطان حسین بایقرا نیز« در نزدیکی کوشک مرغاب (جنوب غربی هرات) در کنار جوی انجیل، چندین جریب زمین [به او] بخشید که امیرعلیشیر در همین باغ گل و میوه نهاد و مسجد ساخت و مدرسه ای بنا کرد که اسم آن را اخلاصّیه گذاشت و هم خانقاهی آباد کرد.» [۳۳-ص۶۴] به نقل از جامی امیرعلیشیر نوایی تعداد سیصد و هفتاد ساختمان از جمله خانقاه بنیاد و مرمت کرده بود که حمام، مسجد، مدرسه و خانقاه اخلاصّیه از آن جمله بود.[۴۲- ص۲۰۳/۱۳ - ص۵۰]
آنچه در این مکان جلب توجه می کند فضای گسترده ای با گلها و درختان و جوی آب روان است که بیانگر فضای بهشت (آرمان شهر) تفکر ایرانی است. « باغی منطبق بر تصویر نمونه های مثالی بهشت از دوران ایران باستان. جهانی که به صورت باغی وسیع در آمده است. در آینه ی جاودانی مینیاتور ایرانی، تصویر باغ یعنی تحقق دنیای رنگ ها به عنوان سازنده و آفریننده ی دیدنی ها و در عین حال تزئینات باغ یعنی بهشت حسّ ها، بدون هیچ علت و معنایی» [۶- ص۳۸] که گویی این فضا هم برای صوفیان تنگ آمده است آن گونه که عین القضات همدانی (۴۹۲- مقتول ۵۲۵ هـ.) از بهشت خواص و عوام نام می برد؛ «آ ن بهشت که عامه را وَعده کرده اند زندان خواص باشد چنانکه دنیا زندان مؤمنان است. » [۳۶- ص۱۳۵] مکان سماع بیانگر باغ ها و درختان است که در قران کریم به مؤمنان بشارت داده شده است، (لقمان/۸، تحریم/۸، الرحمن/۵۰) با جوی روان که در بهشت آنرا سلسبیل می گویند.( انسان/۱۷) و همچنین رنگ سبز تیره نقاشی اشاره ای به رنگ بهشت است؛ بر تن شان جامه هایی از سُندُس سبزو استبرق است (انسان/۱۲) رنگی که از شدت سبزی متمایل به سیاهی است.(الرحمن/۵۴) ابوالمفاخر یحیی باخرزی (وفات ۶۲۹ هـ.) نقل می کند؛ « اعرابیی در آخر قوم نشسته بود. گفت : یا رسول الله! در بهشت، سماع می باشد؟ رسول الله فرمود که باشد یا اعرابی ، در بهشت جویی است که به هر طرف او ابکار سفید روی خوصانی اند ، یعنی نازک لطیف چون برگ خرما ، مغنّیی می کنند به اصواتی که خلایق مثل آن نشَنیده باشند. « قدک افضل نعیم الجنّة » [۴۸-ص۳۰۲] قشیری ذکر می کند که در بهشت حورالعین سماع می کنند و با سماع آنان درختان گل ببار می آورند.[۳۹ -ص۶۱۷]
واژه سماع و مراتب آن
سماع از واژه عربی سَمع و سِمع می باشد به معنای شنیدن، شنواندن، گوش دادن، آواز و سرود و نام نیک آمده است و به نقل از جرجانی سماع وجد و سرور و پای کوبی و دست افشانی عارفان و صوفیان است که همراه با آداب و تشریفات ویژه ای است. [۴۲- ص۴۲۸/ ۲۰- ص۱۵۶] در مزامیر داود و مزمار ۱۴۹ آمده است « وجد نمایند، خدا را با رقص و تسبیح بخوانند ، با بربط و عود او را بسرایند و بر بسترهای خود ترنم کنند.» سماع را از جنبه های خاص تصوف ایرانی ذکر کرده اند [۵۶- ص۱۱۸] سماع را رقص روح خوانده اند ، رقصی که روح انسان را در قوس صعودی آن به پرواز می آورد و مرغ روح را دراین پرواز به فضای هویت حقیقت می رساند، سماع را نماز عشاق دانسته اند؛ نوعی « اتّباع اُحسَن » و یَحبَرُون در کریمه«فَهُم فیِ رَوضَةٍ یَحبَرُونً » ( روم/۱۵) و در باغی به شادمانی پرداختن تفسیر کرده اند .[۴۸- ص۸]
احمد بن الطوسی آورده است که: سماع حرکت است و «حرکت اصل جمله ی کمالات است، و سکون سبب نقصان؛ چون آدمی جامد بماند و از قوّت به فعل نیاید ناقص باشد و اگر در حرکت آید از نقصان به کمال انتقال کند. و حرکات وجود آدمی هفت است» و همچنین آن را حرکت روح از خلق به حق و از کثرت به وحدت می داند و آن را حاصل سماع می خواند.(۲۴) [۷- ص۲] مجد الدین فریدون سپهسالار (اوایل قرن هشتم هـ.) می گوید:« تمامت حرکاتی که در سماع از محققان صادر می گردد اشارت است به نکته ای و حقیقتی. چنانکه چرخ زدن اشارت است به توحید. و این مقام عارفان موّحد است که در آن حال محبوب و مطلوب را در همه جهات می بینند و به هر سو که می گردند از فیض او بهره می یابند. و اما جهیدن و پاکوفتن اشارت است به وجه، وجه اول از غایب شوق اتصال است به عالـم علـوی، و پاکوفتـن اشارت که سالـک در آن حـال نفس را مسـخَّر خـود گرداند ماسِوی را در پای همّـت پسـت می گرداند .»[۴۸- ص۲۸۸] رقص سماع اشتیاق جان به بالا بی نهایت و فنا است. [۲۷- ص۲۱۱] چرا که غایت حرکت روح ، فنای در خداوند است [۸- ص۲۷۸] شمس الدین ابراهیم ابرقوهی (اواخر قرن هفتم هـ.) سماع را تحریک علاقه ی محبت و سلسله ی ارتباطی می داند «که میان روح و نفس است و به واسطه ی امر الهی متحرک شود و بعد از فعل و انفعال - که آن را تحریک و تحرک گویند- کیفیتی حادث شود که نسبت با فاعل و محرک امر و قول خوانند و به نسبت با منفعل و متحرک سماع و وجد گویند.» [۴۸- ص۲۹۵] سماع و سمع را علم حق بر اشیاء خوانده اند که « عبارت از تجلی حق بر طریق افاده او از معلوم، چه او سبحانه و تعالی همه گونه شنیدنی را قبل از شنیدن می داند .» و آن را ابراز مقتضیات و ظهور آثار اسماء و صفات دانسته اند [۴۵- ص۳۵۲]
آداب سماع
سماع دارای آدابی است و در باب آن آورده اند: به هنگام سماع سه چیز باید نگاه داشت: زمان، مکان و اِخوان. زمان را باواژه ی «حال» و «آن» یکی دانسته اند. ابوسلیمان دارانی (وفات ۲۱۵ هـ.) تعبیر« رعایت حال» را به کار برده است.درباره زمان ابوبکر واسطی ( وفات ۳۲۰هـ.)آورده است: « وقت کمتر از ساعتی است . هر راحت یا زحمتی که تو را پیش از آن برسد، گرفتارت نخواهد کرد.» هجویری در کشف المحجوب می گوید: « وقت، آن بود که بنده بدان از ماضی و مستقبل فارغ شود چنانک واردی از حق به دل پیوندد و سِّر وی را در آن مجتمع گرداند.» عبداله انصاری (وفات ۴۸۱هـ.) وقت را لحظه ای تعریف می کند که فقط خداوند در آن می گنجد و می تواند سه گونه باشد؛ همچون صاعقه ( برق ) که زاییده فکرت است، مدت طولانی (پاینده) که ناشی از ذکر است، یا بر سالک چیره شود (غالب) که از سماع سرچشمه می گیرد و قسمی است که فقط خدا می ماند و بس. [۵۷- ص۳۵۷] مکان، محل سماع باشد که محل گذرگاه، محل ظالم و محل تاریک نباشد. و اِخوان آن است که هر که در سماع حاضر می شود اهل سماع و اهل تصوّف باشد. [۳۸- ص۴۹۷]
هر گدایی کی شود مرد سماع پاکبازان را بود درد سماع
مجلس خاص است و جای عام نیست پخته ای باید که کار خام نیست
کنزالرموز[۲۷- ص۶۷]
آنگونه که در رساله ی « بَوارق الاِلماع » (۲۵) آمده است سماع دارای شش فایده است، - ارتقاء روح و جسم؛ - تقویت قلب و روح سالک؛ - بریدن از عالم حس و به عوالم لطیف روحی جذب شدن، - با بیان ذکر، نام او ( هُوَ) در وجود سالک رخنه می کند و روح او آزاد می شود و حجاب حقایق از واقعیات کنار می رود، - پیوند حرکات بیرونی ( وجد و غنا ) و حرکات درونی ( جذبه ) سماع کننده به مقامات عالی و عنایات الهی می رسد. [۳۷- ص۳۱] همچنین بر شمرده اند که مرید درسماع خود را نگاه دارد و اگر سماع غالب شد به قدر ضرورت حرکت کند و در سماع تواضع کند و با حرمت رود و آید. [۲۲- ص۲۶۳] آمده است سماع آن هنگام که صوفی را در بر گیرد، ازحواس خود غایب شود و نور وجود ربانی جوهریت یابد و آن را بیند و در این حالت جذبه ای دست می دهد که اهل تصّوف آن را با نام های فناء، وجد، سماع ، ذوق، شرب، غیبت و سُکر خوانند، [۸- ص۲۸۰] سماع و وجد را حالتی می دانند که از دیدار چیزی شورانگیز به سالک دست می دهـد و حاصل اش شادی یا غـم است. [۵۰- ص۵۷۶] مسـعود بک بخـارایی (قرن هشتم هـ.) در رسـاله ی « الکشف فی بیان حقیقت السماع » حرکت و جنبش را در سماع هزَّت می خواند و برای آن انواع می آورد؛اگر در تن پدید آید، تواجد است و اگر درقلب روی نماید وجد است. نزدیک به همین مضمون از قطب الدین ابوالمظفر منصوربن اردشیرعبادی مروزی (قرن ششم هـ.) می باشد که : وجد دو گونه است؛ ساکن و متحرک و هر دو را محض حق دانسته است .[۴۸- صص۳۷۸ و ۲۱۱] احمد بن الطوسی حرکات سماع را بر دو گونه می داند « حرکات یا از داخل بُوَد یا از خارج. اگر داخل بُوَد آن را جذبه خوانند و اگر خارج بود آن را دف خوانند و نی وغنا گویند. » [۷- ص۲/ ۴۸- ص۲۶۰]
=================================================
ادامه دارد....
پی نوشت ها و منابع در آخرین قسمت
چاپ شده :
با نام " سماع درویشان در آینه تصوف": فصلنامه خیال : شماره ۲۱ و ۲۲ : فرهنگستان هنر
--------------------------
برای مطالعه متن کامل و دیگر مقالات به آدرس زیر بروید:
www.moareknejad.net
رسول معرک نژاد