به یاد استاد یرواند نهاپتیان

                                                                 

        

يرواند نهاپتيان به سال ۱۲۹۶ (۱۹۱۶ م) در جلفاي اصفهان چشم به جهان گشود. دوران كودكي، نوجواني، جواني و كهنسالي را در جلفاي اصفهان گذراند و در همان شهر نيز در خاك خفت. او مي‌گفت اصفهان تنها شهر جهان است كه مرا از خود بيخود مي‌كند. ناقوس كليساها و اذان گلدسته‌ها و شوريدگي اين دو هميشه روح مرا صيقل مي‌دهند.

يرواند از هفت سالگي نقاشي را آغاز كرد. هنوز نوجوان بود كه پروفسور پوپ سركيس خاچاطوريان را براي نقاشي به اصفهان دعوت كردند و در دوران جنگ جهاني نيز الكساندر نرسسيان هنرمند ارمني ايتاليايي به ايران آمد. آن دو استادان يرواند بودند. يرواند پس از آموزش نقاشي به‌طور تخصصي به نقاشي با آبرنگ پرداخت و تا آخر با همين شيوه كار كرد و شهره عالم شد و صدها اثر بديع و زيبا از خود برجاي گذاشت.

استاد يرواند پس از آموزش نقاشي، حدود سه سال هر روز نزد استاد مسلم مينياتور ايران استاد حاج مصور الملكي در محله كاشي‌پزهاي اصفهان مي‌رفت و به آموزش تحصيل نقاشي مينياتور مي‌پرداخت كه بعدها در نقاشي آبرنگ و گاهي نقاشي‌هاي رنگ و روغن از آن استفاده ‌كرد. از يرواند تعدادي اثر قلم‌گيري به شيوه مصورالملكي باقي‌مانده است.

يرواند همچنين در شناخت آثار باستاني مطالعه بسيار داشت و يكي از كارشناسان برجسته سكه‌هاي باستاني ايران به‌شمار مي‌آمد. او بعدها خط نستعليق و كوفي را نيز فرا گرفت و اغلب با قلم آهني، خط نستعليق را به‌صورت چليپا مشق مي‌كرد.

يرواند نهاپتيان يكي از شخصيت‌هاي موثر در شكل‌گيري مكتب نقاشي آبرنگ معاصر اصفهان بود. قلم و هنر او جايگاه خاصي در اين ميان هم سبكانش داشت و شايد برجسته‌ترين آن‌ها. طبيعت بي‌جان، مناظر اصفهان, كارگاه‌هاي سنتي، مسگري‌هاي، عصارخانه‌ها, كوچ عشاير, كاروان‌هاي رفته در كويرها، مساجد، كليساها و بازارهاي شهر تنها بخشي از سوژه‌هاي دلنشين‌ او را شامل مي‌شوند. تعداد بسياري از آن‌ آثار در موزه‌هاي ايران و جهان نگهداري مي‌شود.   

 

هشتاد ساله بود كه ملاقاتش كردم. مي‌گفت:

" صدها سال است كه هر صبح خورشيد در ميدان نقش جهان طلوع مي‌كند و من هرگاه از اين ميدان گذشته‌ام رنگ و بوي روزهاي كودكي‌ام را احساس ‌كرده‌ام، همان زمان‌هايي كه همراه پدر و مادرم از آن عبور مي‌كرديم. اصفهان براي من هميشه تمامي دنيا بوده است. من همه رنگ‌ها را در بازارهاي نقش‌جهان يافتم. اصفهان شهر من، رنگ‌ها را به من آموخت. اصفهان شهر زيبايي است. شهر مهرباني است. شهر خاك و آفتاب و آب است. شهر كوه صفه است. مي‌گفت جلفا خانه من است. زندگي من با رنگ ساخته شده، زندگي بدون رنگ و بدون هنر، تاريك و بي‌مفهوم است. زندگي براي من با ديوار مساجد و با رزهاي معطر و لباس‌هاي رنگارنگ دختران عشاير و انعكاس پل‌هاي آجري در زاينده رود، معنا پيدا مي‌كند. درختان كاج و چنار و كاروان‌هاي شتر با بارهاي ميوه‌ كه از باغ‌ها و مزارع اصفهان مي‌آمد همه زيبا بوده و هست و همه نقاشي است. دوست دارم ميدان نقش جهان را، ميدان كهنه را با كوچه هارونيه و مسجد علي و منار بلند و آسماني‌اش را. دوست دارم كليساي وانك و حضرت مريم را با صداي ناقوس پُر طنينش كه هر روز مي‌نوازد. دوست دارم پل‌هاي رود را. پل‌هاي مارنان و سي‌وسه‌پل و خواجو و پل شهرستان را، دوست دارم دهكده گَورت را و برج‌هاي كبوترش را. "

در نخستين روزهاى بهار سال ،۸۵ «يرواند نهاپتيان»  درگذشت.

--------------------------------------------------

با دخل وتصرف برگرفته از :

دوهفته نامه تندیس، عنایت الله  نظری نوری . و 

 http://www.iran-newspaper.com/1385/850115/html/back.htm

                                                www.iran-newspaper.com   

                 http://www.persianfineart.com/gallery.asp?aid=12