شاعرانههايي كه مرثیه انسان امروزند
شاعرانههايي كه مرثیه انسان امروزند
رسول معرک نژاد

مهتا مشایخی / ۱۳۵۸ - ۱۳۹۰
متولد مشهد
دریافت کارشناسی نقاشی از دانشکده هنر و معماری
فراگیری نقاشی نزد آقای علی رضا اسپهبد از سال۱۳۸۲
زمینهی سفید؛ چهرهها و دستها و موهای مجعدي كه نمادهای زنانگیاند؛ شخصیتهایی رها در تهی، در سفیدی؛ کودکی که در دنیای معصومانهی خود غرق در بازی و کنجکاوی است و نمیداند همین سفیدی محاط بر او سرشار از خبرهایی است که چندی بعد او را رها نخواهد کرد؛ کودکی كه بر لبه پرتگاه در نگاه مضطرب مخاطب بازی میکند و زنانی که در دامن همین سفیدی به تنگ آمدهاند. اطراف زنان و کودکان هیچ نیست؛ سفیدی است و پوشش قرمز پرالتهاب کودکی و سیاهی، تنپوش بزرگسالی است؛ گویی شخصیتها چشم بر همهچیز بستهاند و فقط طرد میکنند. و خبرهایی که کلاغها با خود میآورند و گاه با خود میبرند پر از اضطراباند. این فضا ناکجاآبادی است که زن در آن، وجه متکثر خويش است. در آشفتگیاش کتابی باز میکندو دو کلاغ میگریزند؛ «و کلاغی که پرید، از فراز سر ما، و فرو شد در اندیشه ابری ولگرد...»؛ تفألی که زیاد خوشایند تعبیر نمیشود.
دایرههای آبی، رنگپریدهاند؛ ماه یا خورشید؟ نمودی از گذر عمر که در گردش ایام از مدارها رها شدهاند؛ همانند زن نقاشی که سرگشته، از سفیدی آوارشده بر زندگیاش و کودکی قرمزگونش خلاصی ندارد و به دنبال سرپناهی است اما در این گستره سفید پرالتهاب، این پارادوکس سیاهی زن و سفیدی زمینه، فقط یک چتر سیاه میتواند سرپناه باشد، یا طنابی، یا خاطرهای از کودکی؛ داشتههايي که در دست امروزند. اما این امید هم با رشتهای گسسته و واژگون میشود؛ مثل تمام ماه و خورشیدهای زندگیاش؛ مثل تمام کودکیاش؛ سیاهی و آشفتگی موهایش و تنی که در این زمینه به هر سو کشیده میشود تا به ابتدای خود بازگردد.
نقاش جوان، مسلط به زبان تجسمی است؛ زباني که در لایهی نخست برای بیان کابوسها و اضطراب زن معاصر به کارگرفته شده بدون آنکه در دام شعارگونگی و بیمایگی درافتد؛ زن در لایهی بعد، بیانگر انسان معاصر است که جهان اطراف او آنقدر هیچ است که از چشم نقاش، دور میافتد اما تاثیرش در واکنشهاي شخصیتهای تابلوها - در کلافگیشان از جهان و از خودشان - بروز مییابد و چهره از مخاطب برمیگیرد؛ در پوششی از ترکیب با موجودات حیوانی یا لابهلای موهای مجعد، یا پیچیده در تکهای از پوشش؛ در لباس؛ در میان پارادوکس سکون و شتاب؛ در سکون فضای اطراف و شتاب و درهمتنیدگی و آشفتگی نفسگیر شخصیتها. و در این دیدگاه است که ردی از علیرضا اسپهبد را میتوان دید.
آثار مهتا مشایخی شاعرانهاند اما مرثیه میسرایند؛ ابتدا برای زن معاصر و دوم براي انسان عصر ما؛ انسانی که نگاه از فراز آسمان سیاه و سفید برگرفته، به زمین رنگین مینگرد که تسلیموار بسراید زمین، رنگین است؛ اگرچه آسمان هرکجا یک رنگ است؛ حتی در خوابهایی که با چشمان باز شخصیت تابلو خیره به مخاطب تعبیری خوشایند ندارند و در گوشهای از قاب، تاب کودکانهای را یادآور میشوند که طنابهایش، تكيهگاههاي کودکی را رها کرده و در گذر عمر فرومیریزند.
-----------------------
منتشر شده در نشریه تندیس شماره 197


برای مشاهده آثار زنده یاد مهتا مشایخی :
http://mahtamashayekhi.com/gallery_1.html
رسول معرک نژاد