هنر انقلاب اسلامی ایران( بخش دوم)

هنر انقلاب اسلامی ایران( بخش دوم)
در این بخش دو روایت

 

1)  شکفتن هنر معنوی انقلاب

 

شکوفا شدن هنر معنوی دینی در ایران مقارن با ظهور انقلاب اسلامی بود و انقلاب، عهد مجدد انسان با خدای اسلام بود. این تعهد امری را با خود به همراه داشت که جان عاشقانش را می سوزاند و نوای این سوختن را در کارها و آثارشان نشان می داد. امام امت، شهادت مردان خدا را هنر نامید و باب بحث جدیدی را آغازید که هنرهای خاص نیز متاثر از آن فضا شد گاهی هنر به معنای عام به کار می رود و بیشتر معنای فضیلت و کمال می دهد، همانطور که امام شهادت را هنر دانستند و گاهی هنر معنای خاصی دارد که همان صورت های خیالی موجود در تاریخ بشر است که شعر، نقاشی، موسیقی و غیر آن را در بر می گیرد
بزرگترین درسی که رهبر انقلاب اسلامی ایران به هنرمندان جهان و خصوصا هنرمندان ایران داد این بود که هنر عام، باطن هنر خاص است. تا فضیلت و کمال انسانی ذیل عهد دینی به وجود نیاید، هنرهای خاص جز ظهور رذیلت نفسانیت و جیغ بنفش انانیت چیز دیگری نیست. هنر نه در خدمت سیاست و ایدئولوژی است، نه تابع اخلاقیات شخصی و جمعی هنرمند است. هنر بیانگر حقیقت عهد و عصر دینی است که این بار در انقلاب اسلامی شکوفا شده بود
ذیل این حال غریب، عاشقان و مدعیانی پیدا شدند که قلم به دست گرفتند و انقلاب اسلامی را نگاشتند. عاشقانش سوختند و مدعیانش عهد شکستند. در نقاشی موضوعاتی مانند استکبار و استضعاف، توجه به فقر، مرگ آگاهی، شهادت، مبارزه و مانند آنها، باعث شد فضای نقاشی به سمت خاصی سوق پیدا کند و نقاشی، تجلی مرگ آگاهی هنرمند انقلابی شود. در این میان برخی از سبک های هنری غرب نیز که با این حال فاصله داشت خود به خود کنار گذاشته شد و نحوی سبک خاص پیدا شد که بعدها مورد مناقشه دوستان و دشمنان انقلاب قرار گرفت. در موسیقی، معماری، خط، گرافیک، و بالاخص در سینما نیز چنین تحولاتی اتفاق افتاد

فضای به وجود آمده در هنر دینی انقلاب، باعث پیدا شدن موضوعاتی در تفکر معنوی هنر شد که پا به پای هنر شکل می گرفت و بسط می یافت. متفکران هنر با موضوعاتی مانند تعریف مجدد هنر، نسبت هنر و دین، نسبت هنر و جامعه، سنت و مدرنیته در هنر، صورت و معنا در هنر و غیره مواجه شدند که البته تلقی های متفاوتی از این امور پیدا شد که باعث پدید آمدن جریان های مختلف در فضای تفکر دینی هنر در ایران شد

برخی از متفكرین این حوزه تابع نظر سنت گرایان در غرب بودند كه شاید بتوان سردمدار آنها را در ایران سید حسین نصر دانست. این جریان با اعتقاد به اصول فلسفه ملاصدرا، توجه به تفكر اشراقی سهروردی و ادیان شرقی را لازم می داند و علت عقب ماندگی ایران از تحولات غرب را عدم رجوع به سنت های شرقی و توجه صرف به فلسفه صدرا می دانند. با توجه به این راهبرد كلان، برای نفوذ به تفكر شرقی و دینی باید از طریق معرفت هنری گام برداشت. بنا بر این هنر جایگاه بسیار مهمی در بین سنت گرایان پیدا می كند طوری كه حتی راه نجات از درماندگی مدرن را رسوخ در هنر سنتی ادیان می دانند. از منظر این جریان، ذات تمام هنرهای سنتی به امر واحدی بر می گردد كه ذات تمام ادیان نیز هست و آن امر قدسی است

بنا بر این برای نجات از هنر مدرن غرب باید از اصول و ساختار هنر سنتی بهره برد
از جریانهای دیگری كه می توان نام برد جریان دكتر فردید است كه البته در هنر نیز بازتابهای فراوانی داشته اند. این جریان با جریان سنت گرایی پیوند های اساسی ای دارد با این حال هنوز مانند سنت گرایان به صورت بندی دقیقی نسبت به تفكر هنری نرسیده اند. از نظر ایشان، هنر در ادوار مختلف تاریخ معانی متفاوتی به خود گرفته است و خصوصا در دوران مدرنیته هنر بیانگر روح تفكر مدرن شده است و البته از جایگاه حقیقی خویش خارج شده و تابع تفكر فلسفی شده است. تفكر به فلسفه، هنر و دین تقسیم می شد و لذا هنر یكی از راه های دست یابی به حقیقت عالم است. از نظر این جریان، هنر بیش از تفكر فلسفی انسان را به حقیقت نزدیك می كند و البته هنر در اغلب تمدنها و فرهنگ ها با دین نسبت وثیق داشته است. یكی از اصلی ترین مولفه های این نظر آن است كه منشا هنر الهام است و الهام نیز یا رحمانی است یا شیطانی. مظهر هنر رحمانی هنر سنتی قدسی و مظهر هنر شیطانی هنر مدرن و هنر یونان و اساطیر شرقی است
غیر از این دو جریان كه بیشترین نفوذ را حوزه تفكر هنری كشور دارند و البته در برخی از موارد با یكدیگر تالیف پیدا می كنند، جریان صدرایی نیز تلاش هایی در این زمینه داشته است كه البته نظرشان هنوز به طور جد، صورت بندی نشده است. علامه جعفری و آیت الله جوادی آملی مباحثی در این زمینه دارند كه البته بسیار محدود است اما برای بسیار الهام بخش بوده است. یكی از اصلی ترین مولفه این جریان، تفكر راجع به تعهد و اخلاق در هنر است. هنرمند متعهد به عهد دینی است و تا ذیل تفكر دینی قرار نگیرد هنرش هنر واقعی نیست. هنرمند متخلق به اخلاق دینی است بنا بر این از مخاطب خود نیز می خواهد كه نگاهی اخلاقی به جهان داشته باشد. این جریان بحث چندانی راجع به صورت در هنر و نسبت آن با معنا ندارد ولی با تحلیل اصول این گفتمان می توان قائل شد كه با صورت هنر جدید مغرب زمین چندان سر سازگاری ندارد
غیر از این سه جریان عمده كه اصول مشترك فراوانی دارند دو جریان روشنفكری دینی و روشنفكری سكولار قرار دارد كه روشنفكری سكولار از آنجا كه شدیدا مدافع هنر غرب است در این اینجا به آنها نمی پردازیم. اما جریان روشنفكری دینی نیز كه تقریبا به صورت جدی وارد مباحث هنر نشده است اما تفكر التقاطی خود را چندان بسط داده است كه هنرمندان زیادی را می توان روشنفكر دینی در حوزه هنر نامید. شاید بتوان گفت كه اصلی ترین خصیصه ای كه این جریان به دنبال آن است، التقاط هنر دینی با هنر مغرب زمین است. با دل بستن به هنر غرب باید از مضامین ایرانی و شاید دینی نیز استفاده زیاد كرد. با بررسی هنرمندانی كه مورد توجه این گفتمان قرار دارند می توان چنین نتیجه گرفت كه اقبال ناخودآگاه این جریان، بیشتر به هنر التقاطی هنرمندانی است كه انسان را با فضایل مدرنیته آشنا می كنند و وجوه هنری آن را اخذ می كنند ولی از حضور عناصر ضد دینی (البته با تفسیر آنها از دین) چندان راضی نیستند

شاید بتوان گفت سیر هنر بعد از صفویه، از غربزدگی در صورت آغاز شد و در دوره پهلوی به طور كامل از معنای عالم قدیم كنده شد و كاملا غربزده شد كه این غربزدگی تام و تمام، مصادف با تئوریزه شدن هنر غربزده ایران بود. سیر هنر انقلاب نیز از نفی غربزدگی در معنا آغاز شد ولی صورت همچنان غربزده بود و به نظر می رسد كه هر چه جلو تر می رویم بحث كنده شدن از صورت غربی و پیدا كردن صورت متناسب با معنای انقلاب اسلامی همچنان ادامه دارد

2) در سومین جشنواره بین­ المللی هنرهای تجسمی فجر با حضور عبدالمجید حسینی­ راد، ایرج اسکندری، احمد رضا دالوند و مرتضی گودرزی دیباج (مدیر مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری)در موزه هنرهای معاصر تهران

1389/11

 **تعریف هنر انقلاب اسلامی 

گودرزی دیباج: هنر انقلاب اسلامی مقوله­ای است گسترده و با اینکه هنوز مدت طولانی از بروز و ظهور آن نگذشته بحث­های بسیاری در این زمینه رخ داده است، متأسفانه برخی با تعصب و تأکید بسیار از این امر سخن گفته­اند و برخی دیگر ناشناخته آن­را انکار کرده اند. درهر حال سخن گفتن پیرامون جریانی که هنوز زنده است دشوار می­نماید. آنچه ما هنر انقلاب می­نامیم در عرصه هنرهای تجسمی به شکل صمیمانه­تر، گسترده­تر و صادقانه­تر گزارشی است از آنچه که در اعماق انقلاب اسلامی ایران رخ داده است. این هنر متأثر از انقلاب اسلامی بوده که به آن پاسخ داده و همراه با جو فرهنگی آن رشد کرده است، از اینرو برهه­ای بسیار مهم از تاریخ کشور را در خود دارد. اما هنر انقلاب اسلامی که در میانه جنگ تحمیلی به اوج خود رسیده بود پس از آن با افت و خیز بسیاری همراه بوده و به جهت کمی و کیفی افت داشته است. تا جایی که کتاب های بسیاری علیه هنر انقلاب داریم که هنوز جوابی برای آنها نداریم.

 دالوند : قصد دارم دو روی یک سکه را به شما نشان دهم؛ هنر در انقلاب و انقلاب در هنر. هنرمندان بسیاری را داریم که عاجزند از اینکه هنرمند انقلابی باشند و هرگز نمی توانند با مضامین اجتماعی دست به خلق اثر بزنند.هنر سراسر رویاست و اتفاقاتی چون انقلاب و جنگ عواملی غیر هنری هستند که در جامعه به خلق اثر هنری می­انجامند و این امر مرهون وجود هنرمندان است. این هنرمندان در دو رویکرد دست به خلق اثر هنری می­زنند که در جامعه ما هم همین اتفاق افتاده است. یکی رویکردی که صریح به بیان شور انقلابی می پردازد و رویکرد دیگر در لفافه و تلویحی و در نقاب و پوشیده منظور خود را بیان کرده و آشکارا سخن نمی گوید. مرز مشخص و روشنی بین دو رویکردی که بیان کردم وجود دارد، اما هنر انقلاب ما تفاوت­های آشکاری با هنر انقلاب در دیگر کشورها دارد، متأسفانه هنر انقلاب را رها کرده و به سمت انتزاع رفته­ایم، آن هم انتزاعی که برخورد و تعریف درستی از آن نداریم! انتزاع گالری­های تهران دکوراتیو است.آثار نقاشی انقلاب اسلامی ایران جزو رویکرد اول هستند، هنرمندان آن زمان خیلی کم سن و سال بوده اند، اما با این حال از ایماژهای خوبی استفاده کرده و کارهای بزرگی کرده اند. ما مدام از گذشته می گوییم اما حالا چه داریم! همیشه از خودم می­پرسم نسل دوم هنرمندان انقلاب کجا هستند؟ از مسیر اصلی خارج شده­ایم .میکی موس را همه مردم کشور ما می­شناسند و ترکمنان قالی و قالیچه از طرح آن می­بافند، تی­شرت­ها و لوازم التحریر کودکان ما باطرح میکی موس هستند این یعنی آمریکا توانسته به همه دنیا ایماژ و تصویر بفروشد. ما چه داشته­ایم تا در برابر این کار آمریکا انجام دهیم مدام از یورش فرهنگی غرب می­گوییم در حالی­که هیچ کاری برای مقابله با آن انجام نمی­دهیم.نگاه انقلابی جشن گرفتن برای یکدیگر نیست مسئله این است که این هنرمندان جوانی که آثار بسیار قدرتمندی را در دوران انقلاب اسلامی عرضه کردند در حال حاضر کجا هستند؟ چه می کنند؟ و مدیران فرهنگی کشور چه کرده اند که دیگرشاهد حضور این گروه در جامعه نیستیم؟ فراموش نکنیم نگاه انقلابی جشن گرفتن برای یکدیگر نیست.

اسکندری: اوایل پیروزی انقلاب اسلامی یک القاء ایدئولوژی رخ داد و ما نقاشان جوان نقاشی­هایی از تظاهرات و مشت و فریاد کشیدیم. بعد که منتقدین گفتند هنر انقلاب شکل سوسیالیستی داشت، آنها که آغازگر این هنر بودند رفتند و شدند هنرمند انتزاعی و تغزلی. ما ماندیم و جریانی که آنها ایجاد کرده بودند! یک هنرپژوه گفت: در دنیا دیگر متن مرجع نیست بلکه تصویر به عنوان مرجعی مهم محسوب می­شود. تا به حال هنرمندان حرف مدیران هنری را گوش دادند و دیگر وقتش رسیده آنها حرف هنرمندان را گوش کنند تا هنر از گلخانه­ای بودن نجات یابد. در حال حاضر گرایشات هنری موجود در جامعه جویبارهایی است که معلوم نیست به کجا برود و هنرمندان هستند که باید مسیر را تعیین کنند.

**افت و خیز هنر انقلاب اسلامی

گودرزی دیباج: آبشخور هنرمند، جامعه و محیطش است. هنرمندان بسیاری آثار خوبی دارند که در زمینه هنر انقلاب نیست، ما این هنرمندان را انکار نمی کنیم چرا که جزو پازل فرهنگی کشور و افتخارات ما محسوب می شوند.هنر انقلاب اسلامی کارفرما نداشت ، ساده، صریح و بی تکلف بود با متریالی ساده و قابل فهم برای همه مردم. هنر انقلاب ما نسبت به همه دنیا کاملا ویژه است، شهادت را لطیف نشان می­دهد و وصلش می کند به کربلا. بعدتر شاهد آثاری چون موش­های سکه­ خوار اثر کاظم چلیپا و پله­ های ترقی اثر حسین خسروجردی هستیم که به جامعه تذکر می­دهند، اما با گذر زمان این جریان افت کرد و هنرمندان دیگر نسبت به جریان های روز عکس العمل نشان نمی­دهند. هنرمند انقلاب جو را همراه خود نمی­بیند یک گام عقب می­رود تا جا پای محکم پیدا کند پس فقط از مسائل مذهبی می­گوید و مسائل گذشته را بیان نمی­کند، اما آیا در حال حاضر تحول و اتفاقی رخ نمی­دهد که هنرمند از آن حرف بزند؟جریان هنری کشور را ریاست می­کنند نه مدیریتاز دیگر عوامل این افت را می توان مدیریت کشور دانست. متاسفانه جریان هنری کشور را ریاست می­کنند نه مدیریت. اگر این مسیر ادامه پیدا کند تاریخ قضاوت خوبی از ما نخواهد داشت.

اسکندری: توقع داشتیم حوزه هنری بشود ربع رشیدی اما گروه پژوهشی نداشتیم و نشد، اگر درست برخورد کرده بودیم به سراغ اندیشه­های بزرگان درباره هنر اسلامی می­رفتیم اما الان بعد 30 سال می­بینیم مسیری که رفتیم ربطی به هنراسلامی ندارد.

حسینی راد: ربع رشیدی مدیریت داشت و ما هنوز با گذشت 30 سال از انقلاب اسلامی این مدیریت را برجامعه هنری کشور نداریم.

 

---------------------------------------------------------

برگرفته از:

http://ivafestival.ir/ViewNews.aspx?NewsID=84

http://iusnews.ir/

 

هنر انقلاب اسلامی ایران( بخش اول)

هنر انقلاب اسلامی ایران( بخش اول)
در این بخش دو روایت


1) «جنبش هنر انقلابی ایران»

                             ایرج اسکندری


انقلاب اسلامی سال 1357 سرآغاز تحول در عرصة سیاسی، اجتماعی در ایران گردید، این واقعه‌ی مهم که زمینه‌ساز بازشناسی شاخص‌های هویتی و مذهبی شد، در تعامل با واقعیت‌های جهان امروز، راه رجعت به سنت‌های ملی و مذهبی را فراهم آورد.جنبش نوگرایی در سالهای اولیه‌ی انقلاب، اوقاتی بحرانی را طی می‌نمود، برخی از هنرمندان با سابقه‌ی این جنبش در واکنش به وقایع جاری دست از کار کشیدند و عده‌ای دیگر به خارج از کشور رفته و فعالیت هنری خود را در آنجا تداوم بخشیدند و عملاً صحنه برای نیروهای جوان و انقلابی خالی شد، این گروه از هنرمندان به همراهی برخی از هنرمندان با سابقه‌، هنری با ویژگی‌های انقلابی و مذهبی را جایگزین هنر رسمی دورة‌قبل کرد.با گذشت حدود سی سال از شروع انقلاب، لازم است مروری کوتاه بر وقایع هنری این دوران، طی سه دهه‌ی پرتلاطم با عنوان جنبش هنر انقلابی ایران داشته باشیم.


دهة نخست (70ـ1360)
هانیبال‌الخاص، نقاش آشوری که سابقه‌ی همکاری با جلال آل‌احمد را در سالهای پیش از انقلاب داشت و افرادی چون بهمن بروجنی، منوچهر صفرزاده، بهرام دبیری، رحیم ناژفر و شهاب موسوی‌زاده را همراهی و به جامعه معرفی نموده بود در بحبوحة انقلاب نیز به عنوان یکی از قطبهای هنری مطرح و هنرجویان جوان را شیفته‌ی سلیقه و روش خود ساخت. وی با تأکید بر تأثیرگذاری رنگ و صراحت شکل، شیوه‌ای را بنیان گذاشت که هنر پس از انقلاب تا چندی متأثر از آثار وی بود.
هانیبال‌الخاص با گرایش به نوعی اکسپرسیونیسم روایی با مضمون‌های اساطیری و مذهبی که مطلوب زمانه بود هنرمندانی چون نیلوفر قادری‌نژاد، بهرام دبیری، ایوب امدادیان نصرت‌الله مسلمیان، مسعود سعدالدین، حسین خسروجردی،‌کاظم چلیپا، احمد امین‌‌نظر، مرتضی اسدی، ناصر پلنگی، حبیب صادقی، ادهم ضرغام و هادی ضیاءالدینی را به جامعه معرفی نمود، لذا بر این اساس می‌توان از وی به عنوان فردی تأثیرگذار بر هنر پس از انقلاب نام برد. وی و تنی چند از شاگردانش در زمان اشغال سفارت امریکا توسط دانشجویان انقلابی،‌دیوار سفارت را نقاشی کردند. الخاص در حال حاضر همچنان با انرژی سالهای اولیه‌ی انقلاب و با شعار کمیت‌گرایی در تولید اثر هنری و تبلیغ هنر فیگوراتیو، فعالیت خود را کماکان ادامه می‌دهد.
به موازات این جریان، دانشکدة هنرهای تزئینی در سالهای اولیة انقلاب، با هنرمندانی چون محمدحسن شیدل، بهمن بروجنی، رحیم ناژفر، فرشید ملکی، مهدی حسینی و ابراهیم جعفری در عرصه‌های فرهنگی و هنری فعال بود، در این رابطه چند دیوار در داخل دانشکده و خیابانهای اطراف نقاشی شد، با پیشنهاد سیدکمال حاج‌سیدجوادی، معاونت هنری وقت که خود از فارغ‌التحصیلان دانشکده هنرهای تزئینی بود کارگاه حضوری نقاشی در یکی از گالری‌های موزة هنرهای معاصر راه‌اندازی شد. شماری از استادان دانشکده هنرهای تزئینی از جمله بهمن بروجنی، شیدل و ایرج اسکندری در این کارگاه مشغول به کار شدند که پیامد آن تعدادی تابلو در ابعاد بزرگ بود. فعالیت این کارگاه پس از شروع فعالیت‌های موزه هنرهای معاصر خاتمه یافت.
محمدحسن شیدل که در زمینه نقاشی دیواری، آثاری را در قبل از انقلاب به وجود آورده بود به همراه بهمن بروجنی در این سالها دانشجویانی را همراهی کردند که می‌توان به نامهایی چون کورش شیشه‌گران، بهرام کلهرنیا، حسن صفا، امرالله فرهادی، حسین ماهر، حسن کیوان، عباس یزدی، احمد وکیلی، کریم نصر، حمید شانس، یعقوب امدادیان، ایرج زند و فاطمه امدادیان اشاره نمود. بعدها این گروه از دانشجویان دانشکده‌ی هنرهای تزئینی نقش فعالی را در زمینه‌های هنری در جامعه ایفا کردند.
در سالهای اولیه‌ی انقلاب، گروههای هنری در حوزه‌های متفاوت فکری شکل گرفته و برخی از مؤثرترین هنرمندان این دوره به فراخور گرایشات خود جذب این گروه‌ها شدند. اختلاف نظرها ودرگیری‌های سیاسی در جامعه منجر به انقلاب فرهنگی در دانشگاهها شد، بر این اساس هنرمندانی چون رویین پاکباز، مرتضی ممیز، هانیبال‌الخاص، بهمن بروجنی، محمدحسن شیدل، ایرج انواری، سعید شهلاپور و ثمیلا امیرابراهیمی که در دانشگاهها تدریس داشتند، از محیط‌های آموزشی کناره‌گیری و یا کنار گذاشته شدند، ناگفته نماند که پس از چندی برخی از ایشان از جمله ممیز، پاکباز و سعید شهلاپور بکار دعوت شده و فعالیت خود را ادامه دادند.

 دهه‌ی اول انقلاب مصادف با حمله‌ی عراق به ایران بود و جنگی ناخواسته را رقم زد که هشت سال به طول انجامید. غالب آثار هنری در این دوران متأثر از این واقعه بود که زوایای مختلف آن به تصویر کشیده شد.
حوزة اندیشه و هنر اسلامی به عنوان یکی از جریانات اساسی پس از انقلاب، کانونی شد تا انقلاب اسلامی را در زمینه‌های هنری همراهی کند، واحد تجسمی این مجموعه با حضور هنرمندانی چون علی رجبی، حسین خسروجردی، کاظم چلیپا، حبیب صادقی، ابوالفضل عالی، حسن یاقوتی، ناصر پلنگی، حمید شریفی، مصطفی ندرلو، ایرج اسکندری، علی وزیریان و مصطفی گودرزی شکل گرفت. حوزة اندیشه و هنر اسلامی محیط مناسبی برای رشدو شکوفایی هنر انقلابی با گرایش مذهبی شد، در این مجموعه آثار متنوعی به وجود آمد که بررسی و تحلیل این آثار به شناخت شرایط خاص اجتماعی دهه اول انقلاب کمک شایانی خواهد کرد.
به موازات این مجموعه، هنرمندان دیگری در فضای ملتهب متأثر از جنگ تحمیلی آثار خود را در معدود گالری‌های سطح شهر عرضه می‌کردند. حضور ایشان در صحنه با توجه به عدم حمایت‌های مالی از جانب تشکل‌های دولتی و نیمه‌دولتی مبین نوعی تعهد به جامعه‌ی درگیر جنگ بود، از جمله این نقاشان که در طول سالهای جنگ فعالیت خود را متوقف نکردند می‌توان به نامهایی چون منوچهر معتبر، مهدی حسینی، کورش شیشه‌گران، بهرام دبیری، غلامحسین نامی، نصرت‌الله مسلمیان، شهاب موسوی‌زاده، یعقوب عمامه‌پیچ، حسین ماهر،‌ابراهیم جعفری، منوچهر صفرزاده و پرویز کلانتری اشاره نمود.
مجموعه‌ی آثار این دوره از نقاشان مزبور با توجه به شرایط خاص اجتماعی، جنبه‌های اکسپرسیونیستی و نگاه انتقادی بخود می‌گیرد. این نگاه را می‌توان در برخی از آثار متأخر هنرمندان حوزه‌هنری نیز جستجو کرد، با این تفاوت که ایشان رفاه‌طلبی و سرمایه‌اندوزی را در شرایط بحرانی جنگ به نقد می‌کشند.
 
دهة دوم انقلاب (80 ـ 1370)
دهه‌ی دوم انقلاب را می‌توان دهه‌ی گسترش فعالیتهای هنری قلمداد نمود. در این سالها با توجه به نیاز جامعه و شرایط سازندگی پس از جنگ، نمایشگاههای بزرگ هنری تحت عنوان دوسالانه توسط نهادهای دولتی برگزار گردید، مهم‌ترین این نمایشگاهها، دوسالانه نقاشی ایران بود که تا سال 1380 پنج دورة آن با نظم و ترتیب خاص برگزار گردید، با توجه به بررسی‌های انجام شده دولت و کارگزاران فرهنگی در زمینه‌ی فعال کردن فضای اجتماعی پس از جنگ و تلطیف آن با جذب هنرمندان و تولید آثار هنری موفق عمل نمودند. این توفیق باعث گردید تا دوسالانه‌های دیگری از جمله گرافیک، مجسمه‌سازی، نگارگری، سفال و طراحی با هدف جذب مخاطبین خاص و تخصصی کردن فعالیت‌های هنری انجام پذیرد. از طرفی حضور افراد مشخص در خصوص قضاوت آثار که بعضاً بصورت مکرر در داوری‌ها حضور داشتند واکنش‌هایی را از طرف منتقدین و هنرمندان حرفه‌ای به همراه داشت که به زعم ایشان از کیفیت و ارزش فعالیت دوسالانه‌ها می‌کاست. لذا این امر موجب آن شد که مسئولین امر در دوسالانه چهارم و پنجم در خصوص تعین دبیر دوسالانه‌ها و هیئت داوران در جهت جذب هرچه بیشتر نقاشان، تجدیدنظر به عمل آورند. این تصمیم باعث گردید نقاشانی که تا این تاریخ معترض بودند تمایل به حضور پیدا کنند.

با تغییر مدیریت اجرایی کشور در اواخر دهة دوم انقلاب، و ترویج شعار مردم‌سالاری، نهادهای دمکراتیک از جمله انجمن‌های هنری شکل گرفت. بر این اساس طی دعوتی از جانب مدیریت موزة هنرهای معاصر هنرمندان نقاش در مجمعی، انجمن هنرمندان نقاش ایران را بنیان نهاده شد، این انجمن توانست اکثریت نقاشان فعال در طی سه دهة انقلاب را به خود جذب نموده و در جهت نهادینه کردن آن یک گام اساسی بردارد.

در این برهه از انقلاب، برگزاری نخستین دوسالانه بین‌المللی نقاشی جهان اسلام که در جهت منطقه‌ای نمودن فعالیت نقاشان ایرانی بود گامی به جلو محسوب می‌شد. این دوسالانه که اولین بار در اواخر دهة دوم انقلاب (1379) برگزار گردید توانست در نخستین گام خود حضور نقاشان 27 کشور اسلامی را تجربه نماید.
تأسیس گالری‌ها و فرهنگسراهای متنوع توسط بخش خصوصی و شهرداری، اقدامی مهم در زمینه‌ی اقتصاد هنری بود، تقویت این جنبه از فعالیت‌های فرهنگی باعث گردید تا زمینه برای حضور بخش خصوصی در جهت رشد کمی و کیفی هنرهای تجسمی فراهم آید، با توجه به اتفاقات مهمی که در دهة دوم انقلاب به وقوع پیوست این دهه را بایستی از جمله دوره‌های مهم در تاریخ هنر معاصر ایران قلمداد کرد، رویکردهای متفاوت کارگزاران فرهنگی در نیمه نخست این دهه (75ـ1370) در مقایسه با نیمة دوم آن (80 ـ1375) از مهم‌ترین عواملی است که در پرباری این دهه مؤثر بوده است.                                                              
 
نیمه نخست دهة سوم (85 ـ 1380)
با توجه به توسعه ارتباطات و تبادلات هنری با کشورهای خارجی، آغاز این دهه با فراز و نشیب‌های بسیاری همراه بود، در این سالها هنرمندان نقاش برای حضور و رقابت در عرصه‌های جهانی به شناسایی و مرور دستاوردهای هنر معاصر غرب می‌پردازند. رفت و آمد ایشان به کشورهای غربی، زمینه‌ای می‌شود تا هنرمندان نوپا تحت تأثیر هنرهای نوپدید غربی از جمله هنرهای مفهومی، اجرایی و ویدیویی به اقتباس از ایشان آثاری را به وجود آورند.
موزة هنرهای معاصر تهران صحنه‌ی بازسازی و مرور نگرش‌های جدید هنری می‌شود و با توجه به جذابیت آن با استقبال مخاطبین جوان روبرو می‌شود. تفکر ساختارشکنانه مجریان امر این اجازه را به هنرمندان می‌دهد که اجراهای خود را از محل برگزاری نمایشگاه خارج و تا سطح شهر توسعه دهند. این روند گاهی گذر از باورهای سنتی و اعتقادی را مجاز می‌شمارد تا جائیکه در یکی از نمایشگاههای مذکور آثار ارزشمند نقاشی ایرانی بر کف سالن چسبانیده شد تا تماشاچیان از روی آن عبور کنند.

حضور هنرمندان و منتقدین مطرح غربی از جمله ادوارد لوسی اسمیت، آرمان و... که با هدف شناسایی و معرفی هنر جدید در ایران دعوت می‌شدند از جمله اتفاقات مهم این برهه از تاریخ هنر معاصر است.
هنرمندان فعال در نمایشگاههای مفهومی، طی دو دوره به بینال ونیز اعزام می‌شوند که این حضور با توجه به اهمیت آن پی‌آمد خاصی را به همراه نداشت. تشکیل گروههای کم‌جمعیت هنری، تمهید دیگری برای فعال کردن فضای هنری و جذب امکانات دولتی می‌شود، در این راستا گروههای متعددی تشکیل شدند که از جمله می‌توان به گروه 30، دیوار سفید و گروه فمینیستی دنا اشاره نمود. این گروهها نمایشگاههایی را در داخل و خارج کشور برگزار کردند که نوعاً تفاوتی از لحاظ دیدگاه و تفکر هنری بین آنها نبود.

توجه کارگزاران هنری به شیوه‌های نوپدید غربی، واکنش سنت‌گرایان را به همراه داشت. برگزاری نمایشگاههای هنرهای معنوی، هنرهای قرآنی و شاهکارهای نگارگری ایران که با به نمایش گذاشتن تصاویر نسخ خطی ایرانی در موزة هنرهای معاصر برپا گردید از جمله این واکنشها محسوب می‌شود. با تغییر مدیریت اجرایی کشور در سال 1385 و طبعاً تغییر مدیران فرهنگی و هنری پیش‌بینی می‌شود تا اواخر نیمه اول دهة سوم تغییرات اساسی در جهت‌گیری امکانات دولتی به سمت توجه به هنرهای ایرانی و اصیل صورت پذیرد.

به طور کلی از بررسی هنر انقلابی ایران طی سه دهه گذشته چنین می‌توان نتیجه گرفت که به رغم تلاش‌های هنرمندان جوان و انقلابی ایران، هنوز به الگوی مناسب و جامعی در خور شأن و تفکر انقلاب اسلامی که اساساً با انقلابهای دیگر جهان متفاوت است، دست پیدا نکرده‌ایم، علت این مسئله را نه فقط در دنباله روی‌ها و الگوبرداری‌های ناسنجیده، بلکه در کمبودهای ناشی از عدم هماهنگی خلاقیت هنری و تحولات فکری و انقلابی معاصر باید جست. به همین سبب تغییرات پیوسته سیاسی، سیاستگذاری‌های دولتی، نظر محافل خارجی و سلیقه‌ی مجریان امر بر سیر هنر پس از انقلاب، اثر گذاشته‌اند. مسلماً انقلاب ایران که مبتنی بر تفکر اسلامی است طالب هنری است که با ماهیت آن سازگاری داشته باشد.  

------------------------------------------------

برگرفته از : tajasomi.ir     

 

2) سي‌سال هنرانقلاب اسلامي

                                  محمد خزائی

با سقوط حكومت پهلوي و ظهور انقلاب اسلامي در بهمن سال 1357 شرايطي به وجود آمد كه بسياري از هنرمندان آثار بديعي با موضوع انقلاب اسلامي به وجود آورند. در چنين شرايطي، هنرمندان بر اساس فضاي معنوي همسو با فرهنگ اسلامي، كيان هنر انقلاب اسلامي را پي نهادند. در حقيقت، هنر انقلاب را بايستي يكي از دوره‌هاي درخشان فرهنگ و هنر در تاريخ ايران به شمار آورد. هنرمندان اين دوره با برداشتي ماهرانه از مباني هنر كهن ايراني ـ اسلامي، منطبق با مبادي نوين هنرهاي معاصر پا به عرصه وجود نهادند تا بر اساس عناصر هنر ايراني و فضاي معنوي همسو با فرهنگ اسلامي، شاكله هنر انقلاب اسلامي را پي نهند.

هنر انقلاب از منظرهاي مختلفي مثل: سير تاريخي، ساختار بصري، عملكرد، مشخصات و شيوه اجرا و... قابل بررسي هستند. در اينجا بيشتر به معرفي شاخصه‌ها و مفاهيم هنر انقلاب اشاره مي‌شود. 

در طول تاريخ ايران، هميشه بين هنر و آداب معنوي برگرفته از مذهب، ارتباط بسيار نزديكي وجود داشته است. در حقيقت دين يكي از مهم‌ترين عوامل شكل‌دهنده‌ هنر، و هنر زبان عميق‌ترين حكمت‌هاي بشر و جلوه‌گاه زيباترين مفاهيم و نمودهاي ديني بوده است. اين نگاه معنوي همواره در طول تاريخ هنر ايران به صورت‌هاي گوناگوني نمايان گرديده است. از آنجايي كه ريشه‌هاي انقلاب اسلامي بر جهان‌بيني اسلامي استوار بود، ارتباط بين هنر و جهان‌بيني اسلامي بيش از هر زمان ديگر شكوفا و توسعه پيدا كرد. هنرمندان توانستند بسياري از مفاهيم معنوي و حماسه‌هاي دفاع‌مقدس را با صورتي نمادين در قالب نقش و رنگ و كلام، مبتني بر اصول زيباشناختي ارائه نمايند. در اين راستا هنرمندان در خلق آثار خود، از اين نكته (زيبايي و جذابيت) غافل نبوده‌اند. براي مثال بيشتر هنمرندان هنرهاي تجسمي به خصوص در حوزه طراحي پوستر كوشيده‌اند آثار خود را با الهام و اقتباس از نقش‌هاي ميراث كهن ايران كه از ويژگي‌هايي چون زيبايي، تجريد، ايجاز، دخل و تصرف در اشكال طبيعي (دفرماسيون)، نمادگرايي و... برخوردار بوده، طراحي كنند. هنرهاي تصويري ايران منبع عظيمي از نقوشي است كه در نهايت استادي و هنرمندي و با بياني مؤجز و مفيد طراحي شده‌اند. ترسيم فني تمام اين نقوش و نوشته‌ها كاملاً با اصول امروز گرافيك منطبق است؛زيرا كه اصول فني امروزي بر اساس تجربيات استادان گذشته ترتيب يافته است.

با مقايسه و بررسي هنرهاي دوره انقلاب اسلامي، مشاهده مي‌شود در بسياري از موارد، عناصر و الگوهاي كهن (سنتي) در آثار هنري اين دوره حضور جدي دارد. از طرفي هم با روشي گزينشي و با حفظ ويژگي‌هاي هنري خويش، ضرورت توجه به هنر مدرن كه در فرهنگ و هنر معاصر رسوخ كرده را نيز ناديده نگرفته‌اند. در اين آثار نه آن شيفتگي بيش از حد نسبت به ميراث گذشته خود و نه هجومي متعصبانه به هنر مدرن ديده مي‌شود. هنرمند با شناخته ميراث هنري خويش، به هنر غرب از منظر فرهنگ و سنت خود و در چارچوب ميراث گذشته نگاه مي‌كند. هنرمند با اين گزينش سعي در بازسازي و به روز كردن ميراث كهن خويش دارد. به عبارتي هنرمند، آموزه‌ها هنري خود را منطبق بر ارزش‌ها و سنت‌هاي كهن تعديل مي‌كند.

هنرمندان انقلاب اسلامي با انتخاب اين روش، يك تجربه نو را در آثار خود آزمودند و جايگاه ويژه‌اي را در هنرهاي دوره معاصر به خود اختصاص دادند. اين گاه هم‌چنان به عنوان يك روش، جهانيان را به فرهنگ و هويت خويش ارجاع مي‌دهند. به طور مثال:‌حضور عناصر نگارگري در نقاشي و پوسترها شاهد اين ادعا است. در بسياري از اين پوسترها، حضور نقش درخت سرو، هاله نوري نقوش تزيني و ... همگي برگرفته از عناصر نقاشي ايراني با مفهوم نمادين نويي منطبق با مبادي هنرهاي تجسمي ارائه شده‌اند. هرچند اين شيوه براي بسياري از كارشناسان هنري يعني استفاده از عناصر هنر ايراني در كنار شيوه‌هاي نوين روز، غيرقابل اجتناب بود، ولي استفاده و در خدمت قرار گرفتن عناصر نگارگري در هنرهاي تجسمي انقلاب اسلامي شاهد اين ادعا است.

در حقيقت يكي از مهم‌ترين عوامل شكل‌دهنده هنر ايران، در طول دوره‌هاي مختلف، حضور عناصر نماديني است كه ريشه در سنت و آداب معنوي دارد. حضور اين شاخصه‌ها ـ با قوت و ضعف ـ هم‌چنان تا به امروز در آثار هنري ادامه داشته است. با نگاهي به آثار هنري دوره فوق درمي‌يابيم كه ارزش‌هاي معنوي و نمادگرايي از جايگاه والايي برخوردار است. هنرمندان انقلاب با لطافت معنوي، هنر قبل از انقلاب را به سوي هنري با هويت ايراني سوق دادند.

از نگاهي ديگر، هنرمندان بسيار مشتاق بوده و هستند تا آثار خود را در قالب طرح و فرم‌هاي زيبايي ارائه دهند و جهانيان را به فرهنگ و هويت ايراني خويش ارجاع دهند. زيبايي آثارشان ـ مثل قالي ايراني ـ براي همه اقوام لذت‌بخش و متحيركننده مي‌باشد. در گذشته هم بيشتر آثار هنري ايراني داراي فضاسازي‌هاي زيباي تزييني هستند. اين هنرمندان معتقد بودند همواره ارزش‌ها و مفاهيم نمادين آثارشان حتي اگر زماني هم براي مخاطبين خود، پيامي را اعاده نكنند، از راه تزيين بر جاي مي‌مانند و ارزش‌هاي ويژه خود را حفظ مي‌كنند. زيرا همواره امكان احياي رمزها وجود دارد تا معناي گمشده‌ي آنها را دوباره اعاده كنند و آنها را با تمام و كمال به فضيلت اصلي‌شان بازگرداند.

بنابراين علاوه بر بيان نمادين و استفاده از استعاره‌هاي بصري براي مفاهيم معنوي انقلاب اسلامي، مهم‌ترين ويژگي ديگر استفاده و در خدمت قرار دادن عناصر تزييني هنرهاي ايراني در قالبي نو و برداشتي مدرن به ويژه در هنرهاي تجسمي است.

در پايان يادآوري مي‌شود هنر انقلاب اسلامي را بايستي يكي از دوره‌هاي درخشان فرهنگ و هنر در تاريخ انقلاب اسلامي ايران دانست. هنرمندان اين دوره با برداشتي ماهرانه از مباني هنر كهن ايراني ـ اسلامي و منطبق با شرايط و امكانات روز، پا به عرصه وجود نهادند.

رخداد مهم در هنر انقلاب اسلامي، استفاده و به كار گرفتن عناصر هنر ايراني و برداشتي گزينشي از هنر مدرن براي بيان تصويري مفاهيم انقلاب اسلامي بود. در حقيقت دوران سي‌سال انقلاب اسلامي دوراني پربار در تمام ابعاد فرهنگي از جمله هنر بود. هنرمندان انقلاب اسلامي با مهارتي فني همراه با معرفتي معنوي توانستند بسياري از ارزش‌ها و حماسه‌هاي انقلاب اسلامي را در قالب آثار هنري ارائه نمايند. وقوع انقلاب اسلامي نقش بسزايي در شكل‌گيري، گسترش و تداوم روشي نوين در همه حوزه‌هاي هنري ايفا كرد كه در آينده نه چندان دور، اوج شكوفايي و بلوغ هنر اسلامي ايران را در پي خواهد داشت.