حکمت هنر اسلامی(9)
حکمت هنر اسلامی(۹)
حكمت اُنسی و زیبایی شناسیعرفانی هنراسلامی
محمد مددپو
رنگو نور و طريقتتعليمنقاشیدر عصر اسلامی
رنگها هريكبنابر مميزاتخويشمتضمنمعناييسمبوليكهستند. حالاتروحانيو نفسانيآدميو نحوه تحققوجود موجوداتو امور در عالمهموارهبا بيانسمبوليكدر ساحتهنر توأمبودهاست. در سمبوليسمطبيعيرنگها بسيار سادهدر كار ميآيند، چنانكهسبز و سفيد وآبيو بيرنگمظاهر تازگي، پاكي، آسمانو بيتعلّقياست. اما در هنر دينيو اساطيريحد مظهريترنگها از اينفراتر ميرود. فيالمثلدر فرهنگاسلاميسمبوليسمسبز متضمنعاليترينمعانيعرفانياستو بهاينصورتبالاخصدر اطرافنامحضرتخضر تجليميكند. خضر سبزپوشجاويد است.
در اديانطبيعينخستينعصر اساطيرالاولينمعانيبسيار بهصورتطبيعتبرايانسانتجليكردهبود. خدايانياز قبيلآدونيسيونانيانو اتيسروميانو تموز بابليانهمگيخدايانگياهانبهمعنايوسيعكلمهبودهاند. اوزيريسمصر باستاننيز در اصلخدايكشاورزيبودهاست. ضمناً علائمو آثار تعبيراتو مراسمكهنبهصورتينو مجدداً در كار آمدهاست. مثلاً رويانيدنسبزههاييكهايرانيانبرايعيد نوروز تهيهميكنند در يونانباستاننيز معمولبودهو يونانياننيز مانند ما بعد از چنديآنسبزهها را بهآبميانداختهاند. در يونانباستانسبزيهايمزبور را باغچههايآدونيسميناميدهاند.
عطار در منطقالطير از قولطوطيميگويد:
خضر مرغانماز آنمسبزپوش
تا توانمكرد آبخضر نوش
و مقصود از «آبخضر» البته«آبحيات» است. طوطيسبزپوشكهبهمصداقسخنسعديرهاز عالمصورتبهعالممعنينبرده، در نقشسالكيجلوهگر ميشود كهكار استكهعلتو مايةاصليرنگ«رودخانهزرد» و «دريايزرد» را كهنامديگر دريايچيناست، تشكيلميدهد. اينرنگدلآگاهانهمظهر معانيتقدسقرار گرفتهاست، چنانكهراهبانبوداييخود را در لباسزردرنگزعفرانيميپوشانند.
سكنيگزيدندر عالماسلامي، هر امر دينيو دنيويرا برايآدميرنگيايمانيميزند. از اينرو در نقاشي، هنرمند بهنحويتحتسيطرهكلّ متعالياسلاماست، هرچند كهاساساً نقاشيدر عصر اسلاميكمتر مضاميندينيدارد. برخلافهنر مسيحيكهمسيحو قديسينو انبياء نمونههاياصليمضامينمحسوبميشدند، در اسلامتصوير چهرهانبياء و اولياء عليالخصوصحضرتنبي9 و ائمهمعصومين : تحريمشدهبود كهآثار آنرا در عدمتشخيصچهرهآنانميتوانملاحظهكرد.
حضور اينكل، صورتخياليهنرمند مسلمانرا از طريقهصورتگرييونانيدور كردهو فضاييمثاليدر پردههاينقاشياو ظاهر ساختهبود. بههمينطريقراهو رسمتعليمصورتگرينيز ميبايستاز اينفضا متأثر باشد و چنيننيز شد. بدينطريقكهنيكانرا قياساز خود ميگيرد و سبزيظاهر خويشرا با سرسبزيمعنويخضر مقايسهميكند و در جستجويزندگيجاويد است. بنابراينرنگسبز سمبوليسمجاودانگيو نيكويياستكهصورتشاز عالمطبيعتو محسوساخذ شده، اما معنايشاز عالممعانيو نامحسوس.
رنگسرخكهرنگخوناستاز گذشتهچونانسمبوليبرايتجديد حياتدر كار آمدهاست. در گورستانهايقديم، در قبرهاييجنازههايييافتشدهكهآنها را با گلاُخريكهرنگقرمز دارد پوشاندهاند. و اينظاهراً حاكياز نوعيديد جهتتسهيلتجديد حياتمردگاندر جهانديگر بودهاست. در عينحالخشمو غضبو جنگو جهاد نيز با زبانخونظاهر شدهاستو شياطينو ديوسيرتاندر لباسيقرمزرنگدر نظر آمدهاند. عليرغماينتلقيثانويرنگسرخاز حيثزيباييگاهسرآمد رنگها محسوبگرديد، چنانكهدر زبانروسيمفاهيمسرخو زيبا بسيار بههمنزديكند. بدينساننوعيسمبوليسمدوگانهاز رنگسرخالقاء شدهاستكهدر مورد رنگسياهنيز صدقميكند.
تقدسرنگزرد را در شرقدور از نظر طبيعيمولود خاكحاصلخيز لوئس (1)كهقسمتهايوسيعياز غربو شمالغربچينرا ميپوشاند دانستهاند. همينخاكبهتدريجراهو رسمو آدابخاصيكهحاكياز نحويغلبه صبغهرمزيو معنويبرايكار بود باطناينهنر و صنعترا بهسويامر قدسيكشاند. ظاهر بهتناسبباطناز رسومو آدابمتعارفميگذشت. استاد در اينطريقراز و رمز كار تصويريرا بهاقتضايروحيهو قابليتمعنويشاگرد بهاو ميآموختتا مرحلهايكهبهاو اجازهميداد خود بهابداعيافتها و عالمدرونو باطنيخود بپردازد. هر مرحلهاز اينمراحلاز رنگساييتا طلاكاريو آمادهكردنقلمو كاغذ با نشانهو رمزيترتبپيدا ميكرد. شاگرد در اينجا چونسالكبود و استاد چونمراد و قطبو پيرو او، و كار چونسير و سلوكيمعنوي، و بسانمراحلياز رياضتكهبهدنبالشسالكمراتبمعنويو منازلو مقاماتروحانيعالمهنريرا طيميكند. نور و رنگنيز در حكمرمزيبرايسير و سلوكبهكار ميآمد، چنانكهصوفيهاز آنبرايبيانعوالمبهرهگرفتهاند. از نظرگاهشارحگلشنراز سياهيو تاريكيكهدر مرتبهايبراياربابكشفشهود و در ديدهبصيرتسالكظاهر ميشود، همانا نور ذاتمطلقاست. بدينصورتكهاز غايتنزديكي، تاريكيدر چشمبصيرتسالكپيدا ميآيد، و در درونتاريكي، نور ذاتكهمقتضيفناء استآبحياتبقاء باللهكهموجبحياتسرمدياستپنهاناست.
هر كو نهبدينمقامجا كرد
دعويقلندريخطا كرد
اينفقر حقيقتياستالحق
آنجاستسواد وجهمطلق
شمشير فنا در ايننياماست
آننور سيهدرينمقاماست
نور سياهبهگفتهعينالقضاتدر تمهيداتنور ابليساستكهاز آن، زلفاينشاهد عبارتكردهاند و نسبت با نور الهيظلمتخوانند و در مقايسهچونمهتاباستدر برابر آفتاب. نجمالدينكبري«نور سياهيا ظلمترا از عالمقهر خداونديو مظهر صفاتجلالحق» ميداند چنانكهعرفا قائلند ظهور نور وجود مطلقرا مراتبياست. اولينمرتبهكهآفتابجمالحقدر حجابعزتو جلالمحجوباست، عبارتاستاز «هويتغيب». نور سياهدر اينمرتبهظاهر استكهسالكديگر فانيميشود و از شرحآنعاجز و قاصر استدر برابر ايننور صفاتجلال، نور صفاتجمالاست.
نجمرازيدر اينبارهچنينميگويد كه«چوننظر كنيهر كجا در دو عالم، نور و ظلمتاستاز پرتو انوار صفات لطفو قهر اوست... خلقالسمواتوالارضو جعلالظلماتوالنور... خواجه در استدعا «ارناالاشياء كماهي» ظهور انوار صفاتلطفو قهر ميطلبيد. زيرا كههرچيز را كهدر دو عالموجودياستيا از پرتو انوار صفاتلطفاوستيا از پرتو انوار صفاتقهر او، والا هيچچيز را وجود حقيقيكهقايمبهذاتخود بود نيست، و وجود حقيقيحضرتلايزاليو لميزليراست، چنانكهفرمود: «هوالاولوالاخر والظاهر والباطن»
دلمغز حقيقتاست، تنپوستببين
در كسوتروحصورتدوستببين
هرچيز كهآننشانهستيدارد
يا سايهنور اوستيا اوستببين
نور سياهاز نهايتقرببهحقبرايآدميظاهر ميشود و اينحكايتاز نهايتظهور جمالحقميكند كهسالكاز شدتظهور ميسوزد و از اينروستكهگفتهاند جمالو جلالظهور و بطونيكديگر و نور ذاتمقتضياختفاء اسماء و صفاتالهياست.
چو مبصر با بصر نزديكگردد
بصر ز ادراكاو تاريكگردد
مناسباينمقام، شيخمحمد لاهيجياز مشاهداتقلبيو احوالاتخود در بابرنگها چنينذكر ميكند: «ديدمكهدر عالملطيفنورانيامو كوهو صحرا تماماز الوانانوار استاز سرخو زرد و سفيد و كبود و اينفقير والهاينانوار، و از غايتذوقو حضور شيدا و بيخودم. بهيكبار ديدمكههمهعالمرا نور سياهفروگرفتو آسمانو زمينو هوا هرچهبود تمامهميننور سياهشد و اينفقير در آننور سياهفانيمطلقو بيشعور شدم؛ بعد از آنبهخود آمدم.» پسرنگو نور سياهمظهر حالياز احوالاتاستكهدر مرتبهمواجههبا جلالالهيدستميدهد.
رنگسياهدر عرفعامبا تيرگيو پريشانيروزگار و فلاكتو بدبختيقريناست. اما حضور آندر آدابو رسوممختلفحكايتاز معنيدوگانهآنميكند. لباسبرخيروحانيانمسلمانو مسيحيو لباستيرهكاهنانبابليكهقباييبهشكلماهيسياهبود از معنايمثبتآنحكايتميكند. در محافلاشرافيقديمرنگسياهرنگرسميلباسها بودهاست. خلعتسياهاز اينزمرهاست. انبوهياز درختانو كوهها درادبياتكهنبا تعبير سياهبيانشدهاند، همچنانجمعكثير كهبه«سواد اعظم» تعبير شده. پوششسياهدر عزا و عروسيو علمهايسياهصرفاً بهمعنيمرگنيست، بلكهبهمعنيتجديد حياتدنيويو اخرويو مظهر انقلابروحيانسانهاستكهدر حال«محو» حاصلميشود. رويسياهحاجيفيروز نيز نشانهو نمودار تجديد حياتطبيعتبودهاست. سياهپوشيدر برخياقواممعناييقريببهمعتقداتاسلاميدربارهسبزپوشيخضر دارد. چنانكهدر متناشارهرفتدر ادبياتو عرفاناسلاميرنگسياهنشانهتعالياست. چنانكهآبحياتدر ظلماتبهدستميآيد و مقامشبقدر نشانهتعاليشباز روز است. شبهنگامخلوتاستو روز هنگامجلوت.
كار هنري، هنگاميكهبهمثابهسير و سلوكمعنويتلقيميشود، هر رنگيبا تغيير حالاتسالكهمراست. هنرمند چنانخود را در كار غرقميكند كهديگر نميتوانظاهر كار را بدوندر نظر گرفتنباطنآنكهمواجيد اوستدريافت. از طرفيچونهر رنگو نوريمظهر عالميتلقيگرديده، سالكخويشرا در هر مرحلهاز كار در منزلو مقاميروحانيميبيند و رابطةروحيبا جهانغيبيپيدا ميكند. سالكدر طيمراحلسلوكرنگها و پردههايرنگينرا كههريكظهور عالمياز عوالماستدر صورتخياليخويشميبيند.
با تماماينمراتببايد بديننكتهتوجهداشتكهاز آنجا كههنرمند با مواد سروكار دارد و صورتهايخيالياو نميتواند از اينمواد و ابزارها رهايييابد، هيچگاهنميتوانسير و سلوكنقاشرا چونسير و سلوكعارفدانست. بهتعبيريميتوانپايةماديو اساساينجهانييا بهتعبيريصورتنازلعرفانرا در كار هنريـ در آنجا كهكار هنريبهصور مختلفبا مواد و محسوساتو بهعبارتيكثراتارتباطدارد؛ بهترتيبمتنازلاز شعر تا صنايعمستظرفهـ ديد و هنگاميكههنرمند از صور ماديو جسمانيرهاييپيدا ميكند قدمبهعرصهعرفانمينهد، بدينمعنيهنر جسمو تنعرفانو عرفانروحو جانهنر ميگردد. بهعبارتاُخرياز هنر خاصبههنر عامانتقالمييابد.
---------------------------------
پی نوشت
Loess 1-
---------------------------------
فهرستبرخيمنابعو مآخذ
آسيا در برابر غرب، داريوششايگان، تهران، اميركبير، 1356.
آشناييبا مظاهر تمدنغربيدر ايران، محبوبياردكاني، تهران، وزارتفرهنگو هنر، 1354.
ارضملكوت، هانريكربن، ترجمهضياءالديندهشيري، تهران، مركز ايرانيمطالعهفرهنگها، 1358.
اديانو مكتبهايفلسفيهند، داريوششايگان، تهران، اميركبير، 1356.
اطلسخط، حبيباللهفضائلي، اصفهان، ارغوان، 1362.
ايراندر زمانساسانيان، كريستينسن، ترجمةرشيد ياسمي، تهران، اميركبير، 1367.
بتهايذهنيو خاطرهازلي، داريوششايگان، تهران، اميركبير، 1355.
تبيانالرموز، شرحمقدمهقيصريفصوصالحكم، ملامحمدصالحكردستاني، بهكوششمحمود فاضل، تهران، مولي، 1357.
تاريخهنرهايمصور، حسنعليوزيري، تهران، هيرمند، 1367.
تاريخفلسفهيونان، فردريككاپلستون، ترجمةجلالمجتبوي، تهران، علميو فرهنگي، 1362.
تاريخمؤسساتتمدنيجديد در ايران، حسينمحبوبياردكاني، تهران، دانشگاهتهران، 1354.
تاريخالاستاذالامام(تاريخشيخمحمد عبده)، تأليفرشيد رضا، قاهره، مطبعهالمنار، 1931.
تاريخهنر اسلامي، كريستينپرايس، ترجمةمسعود رجبنيا، تهران، اميركبير، 1355.
تاريختمدناسلام، جرجيزيدان، ترجمهجواهر كلام، تهران، اميركبير، 1354.
تاريخمختصر خطو سير خوشنويسيدر ايران، تحقيقو نگارشعليراهجيري، تهران، كتابخانهمركزي، بيتا.
تاريخادبياتعرب، ج.م. عبدالجليل، ترجمهآ. آذرنوش، تهران، اميركبير، 1363.
تاريخجامعاديان، جانناس، ترجمهعلياصغر حكمت، تهران، پيروز، 1354.
تاريخادبياتايران، جلالالدينهمايي، تهران، فروغي، بيتاريخ.
تاريخصنايعايرانبعد از اسلام، محمدزكيحسن، ترجمهمحمدعليخليلي، تهران، اقبال، 1363.
تذكرهخوشنويسان، پيدايشو سير تحولهنر خط، خطوطمختلفهنستعليق، ثلث، نسخ، شكستهنستعليق، بهكوششجواد يساوليثاني، تهران، يساولي«فرهنگسرا»، 1363، ص65.
تاريخنقاشيدر ايران، محمدزكيحسن، ترجمهابوالقاسمسحاب، تهران، سحاب، 1364.
تمهيدات، عينالقضاة، تصحيحعفيفعسيران، تهران؛ منوچهري، بيتاريخ.
توضيحالملل، ترجمهمللو نحلشهرستاني، بهتصحيحجلالينائيني، تهران، بينام، 1359.
چشماندازهاياسطوره، ميرچا الياده، ترجمهجلالستاري، تهران، توس، 1362.
حكمتالاشراق، شهابالدينسهروردي، تصحيحهانريكربن، تهران، انستيتو ايرانو فرانسه، 1335.
خودآگاهيتاريخي(مجموعهمقالات)، محمد مددپور، تهران، حوزههنري، 1371.
حكمتمعنويو ساحتهنر، محمد مددپور، تهران، حوزههنري، 1370.
دايرةالمعارففارسي، بهكوششو ويراستاريغلامحسينمصاحب.
رسائلاخوانالصفا و خلانالوفا، قم، دفتر تبليغاتاسلامي، 1405ه.ق.
رسائلجوانمردان، هانريكربن، ترجمهاحساننراقي، تهران، نشر نو، 1363.
روحالجنانو روحالجنان(تفسير)، ابوالفتوحرازي، قم، كتابخانهآيتاللهالعظميمرعشينجفي، 1404 ه.ق.
رسائل، شاهنعمتاللهولي، بهتصحيحجواد نوربخش، تهران، خانقاهنعمتالهي، 1355 ـ 1356.
راهنمايصنايعاسلامي، س.م. ديماند، ترجمةعبداللهفريار، تهران، علميو فرهنگي، 1365.
شرحمقدمهقيصري، سيدجلالالدينآشتياني، مشهد، دانشگاهمشهد، 1285 ه .ق.
سماعدر تصوف، اسماعيلحاكمي، تهران، دانشگاهتهران، 1361.
سير حكمتو هنر مسيحيدر جهانغرب، محمد مددپور، تهران، حوزههنريسازمانتبليغاتاسلامي، 1382
شرحتعرفلمذهبالتصوف، ابوابراهيماسماعيلبنمحمد مستمليبخاري، بهتصحيحمحمد روشن، تهران، اساطير، 1365.
شرحگلشنراز، شيخمحمد لاهيجي، تصحيحكيوانسميعي، تهران، محمودي، بيتاريخ.
شرحفصوصالحكم، خوارزمي، بهاهتمامنجيبمايلهروي، تهران، مولي، 1364.
عدةالابرار و كشفالاسرار، خواجهعبداللهانصاري؛ تأليفميبدي، بهسعيعلياصغر حكمت، تهران، اميركبير، 1361.
عالمخيالو مفهومفضا در مينياتور ايراني، مجلهباستانشناسيو هنر ايران، شمارهاول، 1347.
علمكلامجديد، شبلينعماني، ترجمهمحمدتقيفخر داعيگيلاني، تهران، سينا، 1329.
علوماجتماعيو سير تكوينيآن، احساننراقي، تهران، اميركبير، 1347.
فتوحاتمكيه، محييالدينبنعربي، بهتصحيحعثمانيحييو ابراهيممدكور، قاهره، 1975.
فلسفهمذاهباز نظر عينالقضاةهمداني، نصراللهپورجوادي، نشر دانش، سالاول، شمارهچهارم.
فرهنگاساطير يونانو رم، پير گريمال، ترجمهاحمد بهمنش، تهران، اميركبير، 1368.
فرهنگمعارفاسلامي، سيدجعفر سجادي، تهران، مؤلفانو مترجمانايران، 1362.
فرهنگفارسي، محمد معين، تهران، اميركبير، 1364.
فرهنگلغاتو اصطلاحاتو تعبيراتعرفاني، سيدجعفر سجادي، تهران، طهوري، 1362.
فرهنگنظام، سيدمحمدعليداعيالاسلام، تهران، دانش، 1364.
فرويديسمبا اشاراتيبهادبياتو عرفان، ا.ح. آريانپور، تهران، جيبي، 1357.
فصوصالحكم، محيالدينبنعربي، تصحيحابوالعلاء عفيفي، بيروت، دارالكتبعربي، 1400 ه.ق.
قواعد كليفلسفيدر فلسفهاسلامي، غلامحسينابراهيميمزيناني، تهران، انجمنحكمتو فلسفهو نشر دانشگاهي، 1360.
كتاباللمع، ابونصر سراج، بهتصحيحنيكلسون، ليدن، 1914.
كتابهنر، بهويراستاريهربرتريد، ترجمهيعقوبآژند، تهران، مولي، 1367، ص542.
كشافاصطلاحاتالفنون، تهانوي، كلكته، بينا، 1862 (افستتهران).
كيميايسعادت، محمد غزالي، با مقدمهمحمد عباسي، تهران، زرين، 1361.
گلشنراز، شيخمحمود شبستري، بهاهتمامصابر كرماني، تهران، طهوري، 1361.
گلستانهنر، قاضياحمد قمي، با تجديدنظر و اضافاتو تصحيحاحمد سهيليخوانساري، تهران، منوچهري، بيتا.
مرصادالعباد منالمبدأ اليالمعاد، نجمالديندايةرازي، تصحيحمحمدامينرياحي، تهران، علميو فرهنگي، 1366.
مسائلتاريخفلسفه، تئودور اويزرمان، ترجمهپرويز بابايي، نگاه، 1358.
مانيو ديناو، حسنتقيزاده، فراهمآورندهاحمد افشار شيرازي، تهران، انجمنايرانشناسي، 1335.
مصباحالهدايه، كاشاني، تصحيحجلالالدينهمايي، تهران، هما، 1367.
مفهومپرسپكتيو در كليلهو دمنهو عللحذففضايسهبعديدرنقاشيهاياسلامي، نصراللهپورجوادي، نشر دانش، سالهشتم، شمارهپنجم.
مقدمهشرحفصوصالحكم، قيصري، قم، بيدار، بيتاريخ.
مقدمهروميو تفسير مثنويمعنوي، رنالد آلننيكلسون، ترجمهو تحقيقاوانسآوانسيان، تهران، نشر ني، 1366.
مقدمهتاريخالعبر، ابنخلدون، ترجمهمحمدپروينگنابادي، تهران، بنگاهترجمهو نشر، 1359.
نفحاتالانس، جامي، تصحيحمهديتوحيدپور، محمودي، 1337.
نقاشيايرانياز كهنترينروزگار تا دورانصفويان، تهران، فرهنگو هنر، 1355.
نقد ادبي، عبدالحسينزرينكوب، تهران، اميركبير، 1361.
هنر اسلامي، ارنستكونل، ترجمههوشنگطاهري، تهران، مشعلآزادي، 1347.
هنر اسلامي، كارلجي. دوري، ترجمةرضا نصيري، تهران، يساولي و فرهنگسرا، 1363.
هنر اسلامي(زبانو بيان)، تيتوسبوركهارت، ترجمهمسعود رجبنيا، تهران، سروش، 1366.
هنر مقدس(اصولو روشها)، تيتوسبوركهارت، ترجمهجلالستاري، تهران، سروش، 1369.
هنر در گذر زمان، هلنگاردنر، بهتجديدنظر هورستدلاكروا، ريچاد ج. تنسي، ترجمهمحمدتقيفرامرزي، تهران، آگاه، 1365.
Basic Writting, "The Question Concerning Technology",Trans. David Farrell Krell,
London, Routledge and Kegan Paul, 1979.
TheConfiguration of the Temple of the Ka¨bah in Temple and Contemplation , HeryCorbin, Trans. Philip Sherrard, London 1986.
Islamic Art and Spirituality , New Delhi, Indria Gandhi National Centre For The Arts, 1990.
Islam andMuslim Art , Papadopolo, Trans, R, E, Wolf, Thames and Hudos, London, 1980.
The Muslim Painter and the divine , Sarwat Okasha, London, 1981.
"The Origin of the Work of Art", Poetry, Language, Thaught, Trans. Albert Hofstadter, New York, Harper and Row, 1971.
Painting in Islam, Thomas Arnold , Oxford, 1928.
In a Sarvey Persian Art, Ernest Kunell 1938.
The World of Imagination and the Concept of Space in the PersianMiniature, in Islamic Quartely, Vol, XIII, No3.
Sacred Art in East andWest , Titus Borkhardt, London, Perennial Books, 1967.
---------------------------------------
http://www.iricap.com برگرفته از سایت:
رسول معرک نژاد