چگونگی شکل گیری اسطورۀ شرِ لویاتان با تکیه بر نقد اسطوره شناختی نورتروپ فرای
Review Of Leviathan, the villain myth,Though criticizing Northrop Frye Mythology
دکتر بهمن نامور مطلق [1]/ مریم پیردهقان[2]
مقدمه: اساطیر شر و هستي شناسي آنها همواره يكي از پرسش ها و معماهاي ديرينه ی انساني به شمار مي آيد، به گونه اي كه هر نظام فكري خود را موظف به پاسخ گويي آن دانسته و با شيوه ها، سبك ها و برهان هاي خاص خودكوشيده است تا شکل گیری این اساطیر را در بستری از روایت ها شرح دهد. در این خصوص، ادیان یهودیت و مسیحیت که وجود و واقعيت شرّها را انكارنمی کنند و در عین حال به وجود يك خداي عليم، قادر، عادل و خيرخواه قائلند در اغلب موارد به شر، بُعدی مادی بخشیده اند و آن را به طرق مختلف که یکی از آنها در قالب اساطیر است متجسدکرده اند. بر این مبنا همواره نبرد ميان شخصيت هاي مذهبي- اسطورهاي و يك شخصيت شرور - در اغلب موارد اژدها يا نهنگ- مورد توجه اغلب اسطورهشناسان بوده است. در اين جنگ نمادين كه داراي جلوههاي گوناگوني است تماميت خير و تماميت شر به واسطه ی نمايندگانشان در مقابل هم قرار ميگيرند. اگرچه کتب مقدس تنها شاراتی مبهم در این مورد ارائه می دهند اما رهبران دینی ناخوشنود از این خموشی، همراه با هنرمندان و نویسندگان، این اشارات را در طول قرن ها پیراستند تا وقتی که آنها یک عالم سهمگین و بیکران خلق کردند، با جزئیاتی آنقدر واضح که قدرتی باور نکردنی بر ذهن اکثر مردم گذاشت به طوری که در طول قرون وسطی، الهیات اثر بسیار کمتری بر روی مفهوم شر و اسطوره شر از آنچه که فقط می تواند شور و شوق مردمی برای شنیدن و دیدن این گونه داستان ها نامیده شود داشت. یکی از این جلوه های شر که به سان همتاهایش در تمدن های آیینی- مذهبیِ دیگر (ضحاک در اساطیر ایرانی، لوکی در اساطیر شمال اروپا، هیمامه در اساطیر مانوی و ..) در طول اعصار گوناگون دچار دگرگونی های موتیفی و مفهومی بسیار شده است، لویاتان است، اسطوره ای که در سنت دیوشناسی مسیحی، بالاترین شیاطین در جهنم محسوب می شود و به یکی از هفت گناه کبیره یعنی حسادت پیوند می خورد. این اسطوره ی شناور بین تمدن های پاگانی (مشرکی) و مذهبی، به نظر می رسد که دارای ریشه ها و پیش متن هایی در دنیای باستان باشد که پیگیری آنها چگونگی شکل گیری آن را به عنوان اسطوره ای شّر توضیح دهند. از این رو، به مدد تجزیه و تحلیل موتیفی- مفهومی این اسطوره و نحوه ی ظهور آن در ادیان یهودیت و مسیحیت سعی شده است که قابليت هاي رمزي و نمادین گسترده ی این اسطوره با استفاده از نقد اسطوره شناختی نورتروپ فرای (Northrop Frye) - که نقدی دارای هویتی مستقل در کشف رمزپردازي، بررسي تطبيقي و شبكهاي در اساطیر است- مورد بررسی قرار گیرد. البته، باید توجه داشت که فراي بيش از اينكه به يك اسطوره ی خاص بپردازد به ويژگيهاي كلي اسطورهها پرداخته است و به همين دليل اسطورههايي چند در كنار هم قرار گرفته و مطالعه ميشوند به طوری که شايد بتوان گفت گونهشناسي، نظريه و مضامين اسطورهاي براي فراي بيش از خودِ اسطورهها به عنوان پيكره مطالعاتي مورد توجه بوده اند. به همين دليل است كه نمونه ی كاربردي در زير با چنين رويكردي، شايد نسبت به ديگر محققان پراكنده به نظر برسد اما اين نوع كاربرد، برخاسته از نوع نگاه فراي است و نبايد به حساب مشكل كاربرد گذاشت. یکی از دلایلی هم که در اينجا باعث شده بحث لویاتان و نقد فرای باهم مطرح شوند این است كه دست كم در دو اثر مهم این منتقد ادبی يعني كالبدشناسي نقد و رمز كل در مورد آن سخن رفته است.
1. لویاتان و روایت این جهانی:
به طور کلی واژه ی لویاتان بر چهار موضوع اطلاق می شود که پیش از ورود به بحث بهتر است از آن رفع ابهام گردد[5]:
1. لویاتان نام یک کشتی؛
2. لویاتان اثر توماس هابز در باب فلسفه ی سیاسی؛
3. لویاتان اثر اشمیت کتابی زندگی نامه ای؛
4. لویاتان اسطوره و هیولایی دریایی؛
لویاتان، لوتان(Lotan) (اسطوره ی اورگاریتی) و یا رهاب(Rahab) (اسطوره ی آسیای میانه) هیولاهایی دریایی (مار یا اژدها)، هستند که اگرچه به فرهنگ های مختلف تعلق دارند ولی در امتداد هم و به هم مربوط می شوند (Encyclopedia Britannica, 1999: Leviathan). این نوع از هیولاها به طور آشکاری در اساطیر خاور میانه برجسته شده اند که تقریباً همه جا با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوط بوده اند. رابطه میان آغاز جهان و اژدها، در کیهان شناس بابلیان آشکار است. در این کیهان شناسی، مردوک یا قهرمان خورشیدی، بر تیامات یا اژدهائی که رمزِ ظلمتِ نخستین است و غالباً به صورت ماری خشمگین نموده شده چیره می گردد. بدین گونه، جهانِ روشنِ پدرسالاری جهانِ اولینِ مادرشاهی را تسخیر می کند )ستاری، 1351: 37–38(. همچنین در این راستا، می توان به خدای بعل در مقابل یم در اساطیر اوگاریتی(ibid: Yamm) وآتوم در مقابل نهبکااو (Nehebkau) در مصر اشاره کرد، همراه با تصدیقاتی در اوایل هزاره دوم بر مهرهای سوریه ای، و تصویر خدای نینورتا (Ninurta) در حال غلبه بر مار هفت سر در سه هزاره پیش از میلاد در شمایل نگاری سومری(Ringgren, 1995: 507). خدایان باران آور نیز، که خدایانی فضایی اند و رعد و برق را در اختیار دارند، کشنده ی این اژدها به شمار می آیند (بهار، 1391: 32). از اینرو، می توان گفت که افسانه ی مبارزه و کشمکش نخستین، یک کُنشِ ذاتی برای این مناطق محسوب می شود و حتی همسایگانشان در قرون متمادی از چنین کنشی تغذیه کرده اند، مانند جنگ با هیولای هفت در اساطیر یونان، جایی که هرکول مجبور به از میان بر داشتن چنین جانوری می شود (دیکسون کندی، 1390: 388- 389).

تصویر 1: خدا در حال جنگ با هیولای هفت سر (لوتان)، 2500 پ.م، مجموعه برمن، عکس از موزه سرزمینِ کتاب مقدس، اورشلیم
تصویر 2: دو خدا در حال نیزه کردن به چهارپای هفت سر، استوانه ی سنگی اکدی، 2350 پ. م، تل اسمر، عکس از موسسه مطالعات شرقی دانشگاه شیکاگو
تصویر 3: نبرد مردوک و تیامات، مهر استوانه ای نو آشوری، 750-900 پ. م، موزه لندن
تصویر 4: هرکول در حمله به هیدرا (هیولای هفت سر)،سکه، 352 پ.م، پاریس
«لوتان»، که یکی از اولین مظاهر این نوع کشمکش به شمار می آید، یک مار بزرگ یا اژدهایی هفت سر در اساطیر اوگاریتی است که یا حیوانِ دست آموز یم (دریای بزرگ کیهانی، اغلب همچون یک رود بزرگ) محسوب می شود و یا یک جنیه ای از خودِ وی. یم که خدای غرب باستانی است و حاکم بر اقیانوس ها، رودخانه ها، دریاچه ها و چشمه های زیر زمینی، نقش مهمی در اساطیر اوگارتویی بازی می کند (Encyclopedia Britannica, 1999: Yamm) و نمادی از آشوب و تاريكیِ نخستین به شمار می آید (بهار، 1391: 32). وی با بعل، خدای بزرگ نظمآفرین که نبردهایش با آفرینش طوفان، باران زایی، تندر و آذرخش در پیوند است (هوک، 1381:102) در جنگی هميشهگی است؛ اما سرانجام بر اساس لوحه ای که بر مبنای این داستان به دست آمده است مشخص می گردد که «یم مرده است و بعل شاه می گردد» (کاوندیش، 1387: ؟).
در عبری، لویاتان اسطوره ی یهودی نیز، یک مار بزرگِ اصل نخستینی است که بازنمایی کننده ی کشتار جمعی، سیل، اقیانوس ها و زمستان است و در مکانی در دریا زندگی می کند (day, 1985:45). اکثر محققان در مطالعه ی مفهوم لویاتان بر این نظرند که مهم ترین بافتی که این مفهوم در آن شکل گرفته خاور نزدیک باستانی است و در این راستا، بیشترین تاثیر از اسطوره ی بعل اوگاریتی است. دلیل اولیه ی این نسبت آن می باشد که در بحث میان موت و بعل، موت به رسمیت می شناسد که بعل کشنده ی لوتانی است که در زبان اوگاریتیltn یک هم ریشه برای عبریِ לִוְיָתָֽן (لویاتان) به شمار می آید (Harris, 1999: 472). همچنین خواهر بعل اذعان می کند که یم (دریا) و اژدها (مار عظیم الجثه ی تاب خورده) شکست خورده اند از سوی دیگر، توصیف لوتان در اسطوره ی بعل به نظر می رسد ارتباط خوبی با زبان مورد استفاده در اشعیا 27:1 داشته باشد: «در آن روز، خداوند با شمشیر عدالت خود او را مجازات خواهد کرد؛ با شمشیر خشم آلود، عظیم و قدرت مند خود لویاتان را، مار خزنده، هیولای عظیم پیچنده؛ او (خداوند) هیولای دریا را ذبح خواهد کرد». در اساطیر عبری در مزامیر داوود (مزمور 74) نیز شرحی وجود دارد که نشان میدهد یهوه برای آفرینش و تکوین جهان، در کشاکشِ مبارزهای با آب ها قرار میگیرد و در این نبرد لویاتان اژدهای چند سر را میکوبد (Arnold, 2002: 50).
مهمترين مرجع براي شناخت لوياتان همانا تورات است كه در چندين جای خود از آن سخن به ميان آورده است. این اسطوره در كتاب ايوب باب 41 نام هيولايي دريايي است که يكي از شخصيت هاي اسطورهاي هولناك و دهشتناك محسوب ميشود. نخست در اواخر باب چهلم سخن از بهيموت رفته است كه همچون گاو ميخورد و قدرتش و استحكامش بينظير است. پس از توضيحاتي در خصوص اين هيولاي زميني، باب چهل و يكم به شرح دومين هيولا اينبار آبي يعني لوياتان ميپردازد و در اين خصوص مينويسد : «1 آيا لوياتان را با قلاب، و زبانش را با ريسماني كه فرو انداخته ميتواني كشيد، 2 آيا در بيني اش مهار تواني كشيد، و چانهاش را سوراخ تواني كرد، 3 آيا تو را نياز بسياري خواهد كرد و مگر سخنان ملايم را بتو خواهد گفت، 4 آيا عهد را با تو بسته او را براي بندگي دائمي خواهي گرفت، 5 آيا با او مثل مرغ بازي تواني كرد و مگر براي كنيزانت او را تواني بست، 6 رفقا از او ضيافت توانند كرد و يا او را در ميان بازرگانان تقسيم توانند نمود، 7 آيا پوست او را با نيزهها و سر او را با مزراقهاي ماهيگيران مملو تواني كرد، 8 دستت را باو بگذار و گير و دار را بخاطردار تا آنكه ديگر جنگ ننمائي 9 اينك اميد گرفتار كردنش محال است و هم از ديدنش آدمي به پشت ميافتد، 10 احدي نيست كه جرات برانگيزانيدن او را داشته باشد پس در برابرم كيست كه به ايستد..(كتاب مقدس، 1380: 997- 996)».

تصویر 5: لویاتان، بخشی از نسخه خطی بیزانسی، نیمه دوم قرن نهم، رم، موزه ی واتیکان
تصویر 6: لویاتان، تصویر سازی توسط گوستاو دورر، 1876
از اين هيولادر چندين جاي دیگر كتاب مقدس نيز ياد شده است به طوری که دفعات ذکر این کلمه به شش مرتبه می رسد. اشعیا 27:1 که برای اولین بار از عبارات مار عظیم الجثه برای توصیف آن استفاده می کند و ظاهرا این هیولا را به عنوان نمادی از دشمن ناشناخته تاریخی/ سیاسی اسرائیل به کار می برد (Leviathan, 2012) که در آخرالزمان کشته خواهد شد (der Toorn, 1997:512)، به چگونگي مرگ و سرانجام لوياتان به عنوان پايان شر ميپردازد: «در آن روز، خداوند با شمشیر عدالت خود او را مجازات خواهد کرد؛ ]با[ شمشیر خشم آلود، عظیم و قدرت مند خود، لویاتان مار خزنده و هیولای عظیم پیچنده ی دریا را ذبح خواهد نمود (Holy Bible, 2011).» اما در مزمور 104:26 لویاتان، همچون آفریده ای مضر توصیف نمی گردد، بلکه صرفا به عنوان مخلوقی از اقیانوس و بخشی از خلقت خداوند است (Leviathan, 2012): «لویاتان در دریا جست و خیز می کند و کشتی ها بر سطح آب ها روانند (Holy Bible, 2011).» در مزامیر 74:14 نیز به یهوه گفته می شود که تو آنی هستی که «سرهای لویاتان را شکستی و گوشت آن را خوراک صحرا نشینان (مردم یهود) کردی (ibid, 2011)».
پس از این بررسی و برای اینکه بتوان به نگاهی جامع تردرباره ی لویاتان دست یافت ناگزیر از بررسی این هیولا و رابطه ی آن با لویاتان هستیم زیرا چنانکه پیشتر اشاره شد لویاتان در تورات در کنار بهیموث ذکر می شود. این حیوان از زمان بُشار (Bochart) به معنی کرگدن گرفته شده است و جابلونسکی(Jablonski)، دقیقا آن را با حیوانی در مقایسه با فرم مصریِ p-ehe-mu (آب- گاو نر(water-ox)) که اگرچه وجود ندارد متناظر می کند. توضیحات کتاب مقدس مبیّن این مطلب است که داستان این حیوان، حاویِ عناصر اسطوره ای است، و ختام آن تصدیق می کند که این هیولا واقعی نیست چرا که تنها برای یک موجود منحصر به فرد، و نه یک کرگدن معمولی، می توان از کلمات ایوب/40 استفاده کرد.
بدیهی است که بهیموث به عنوان یک چهارپای اولیه، پادشاه همه حیوانات خشکی نشان داده شده است، در حالی که لویاتان سلطان همه ی آب هاست، هر دوی اینها به طور یکسان توسط انسان شکست ناپذیرند. گونکل نشان می دهد که بهیموث و لویاتان، دو هیولای اولیه، مستقیما منطبق با دو هیولای اولیه ی تیامات و کینگو در اساطیر بابلی بودند (Leviathan and Behemoth, 2009).
تصویر7: لویاتان، بهیموث، زیز، تصویر سازی کتاب مقدس اولم، 1238 م، آلمان
در این راستا برآورد زیادی درباره ی لویاتان توسط آر. یوحنان (R. Johanan) انجام می شود. وی در یکی از نوشته هایش می گوید: «روزی ما به یک کشتی وارد شدیم و یک ماهی را دیدیم که سر خود را از آب بیرون آورده بود. او شاخ داشت و گفت: من یکی از بدجنس ترین موجوداتی هستم که در دریا زندگی می کنم؛ سیصد مایل طول دارم و این روز روشن را به آرواره هایم وارد می کنم». همچنین بنابر روایت آر. دیمی (R. Dimi) از جانب آر. یوحنان وقتی لویاتان گرسنه می شود، از دهان خود، گرما بسیار شدیدی را برای جوش آوردن همه ی آب های عمیق بیرون می فرستد، و اگر سر خود را در بهشت قرار دهد هیچ مخلوق زنده ای نمی تواند بوی او را تاب بیاورد. مَسکَنِ او دریای مدیترانه است و آب های اُردن به دهان او می ریزد. در یک افسانه قدیمی در تفسیر کتاب مقدس یهود (Pirke de-Rabbi Eliezer) نیز گفته می شود که ماهی ای که حضرت یونس را بلعید، به زحمت از خورده شدن توسط لویاتانی که هر روز یک نهنگ می خورد جان سالم به در برد. از سوی دیگر، آر. جاشوا هم توضیح می دهد که روزی از ظهور ناگهانی نوری درخشان به وحشت افتاد که احتمالا از چشم لویاتان بود. او همراه خود را به کلماتی از ایوب/18 ارجاع می دهد: «وقتی عطسه می کند بخارآن در پرتو نور خورشيد می درخشد و چشمانش مانند طلوع خورشيددرخشان است». با این حال لویاتان از یک کرم کوچک به نام کیلبیت (kilbit) می ترسد چرا که اگر به آبشش هایش بچسبد او را خواهد کشت (JewishEncyclopedia, 2009: Leviathan & Behemoth).
همانطور که در توصیفات فوق مشهود است چرخشی درصورت فرمی لویاتان رخ می دهد به گونه ای که با هرگونه هیولا یا مخلوق عظیم دریایی یکسان انگاشته می شود. این واژه در ادبیات به نهنگ بزرگ اشاره می کند، و در عبری جدید، هم حقیقتا «نهنگ» معنی می دهد. در ادبیات و منابع متاخر یهودی نیز این موجود به عنوان یک اژدها توصیف می شود که بر مغاک اقیانوس، بر سرچشمه های آب ها، ساکن است.
هنگامی که تفسیر کتاب مقدس یهودیان (توضیحات کتاب مقدس و منابع تلمودی) نوشته می شود، لویاتان، با اشاره به ایوب، در ارتباط با ظهور ناجی مطرح می گردد که در نتیجه در معاد شناسی یهودی برجسته می شود. البته این موضوع درباب لویاتان در رابطه با بهیموث مطرح شده است. با توجه به II Esdras ششم صفحات 49-53، خدا در روز پنجم آفرینش، این دو هیولا بزرگ را خلق کرد و اما آنها را از هم جدا نمود چرا که هفتمین بخش از جهان که به آب اختصاص داده شده بود نمی توانست آنها را در آغوش هم نگه دارد. او به بهیموث آن بخشی را داد که در روز سوم، خشک شده بود و هزار کوه داشت و آنچنان که متن های تلمودی می گویند آن جانور را به غذای مکفی مجهز نمود. به لویاتان نیز بخش هفتم زمین را که پر از آب بود داد. خداوند، آنها را برای آینده نگه داشت، تا آشکار شود توسط چه کسی و در چه زمانی دو هیولا خورده می شوند. همچنین در کتاب Enoch گفته می شود: «در آن روز دو هیولاجدا شدند: یک هیولای ماده به نام لویاتان، ساکن در اعماق اقیانوس ها، بالای سر چشمه های آب، و یک هیولای نر به نام بهیموث که با سینه ی خود یک سرزمین نامسکون به نام «Dendain» را اشغال می کند.» البته تفاسیر دیگری نیز در این باب مطرح می شوند مبنی بر اینکه که خداوند در اصل یک لویاتان نر و یک لویاتان ماده را خلق کرد اما چون ممکن بود که تکثیر این گونه ها جهان را نابودکند ماده را کشت این موضوع باعث گشت که لویاتان نر کینه ای عمیق از وی به دل بگیرد در نتیجه عهد کند که خالق خود را نابود سازد. تفسیر راشی در پیدایشِ 1:21 هم مبین این است که «خداوند هیولاهای دریایی بزرگ- تانینیم را آفرید» که این تفسیر، برمبنای افسانه، اشاره به لویاتان و همسرش دارد(ibid).
2. لویاتان و روایت آخر الزمانی:
بر اساس منابع، دو گونه روایت آخر الزمانی در مورد لویاتان مطرح است:
1) جبرئیل به کشتن لویاتان گماشته می شود اما قادر نخواهد بود وظیفه ی خودش را به بدون کمک از یهوه (خدا) کسی که هیولا را با شمشیرش نصف می کند به انجام رساند.
2) جبرئیل در مبارزه با لویاتان شکست می خورد، در نتیجه خدا به لویاتان دستور خواهد داد که در نبردی با گاو نر کوهی (بهیموث) بجنگد،که منجر به مرگ هر دوی آنها می شود.
در هر دو روایت پس از مرگ لویاتان، در زمان رستاخیز، ضیافتی از طرف خدا برای صالحان ترتیب داده می شود که در آن گوشت لویاتان به عنوان غذا ارائه خواهد شد. در اینجا حتی شکار لویاتان منبع بزرگی از لذت را برای صالحان به ارمغان خواهد آورد. گوشت لویاتان نه تنها غذایی را برای شایستگان فراهم می آورد، بلکه کاربرد عظیمی در بازارهای اورشلیم می یابد. «خداوند از پوست لویاتان برای وارستگان دسته اول چادر جهت سکنی، برای گروه دوم کمربند، گروه سوم زنجیر، و برای کسانی از گروه چهارم گردنبند خواهد ساخت. باقی مانده پوست هم بر دیوارهای اورشلیم پخش و تمام جهان به نور آن روشن خواهد گردید (ibid). باید توجه داشت که برهمین اساس است یهودیان در قرن یازدهم درشعری مذهبی که در عید پنجاهه خوانده می شد بر این باور بودند که در نهایت، خدا لویاتان را که دارای «باله هایی تواناست» ذبح خواهد کرد (بنابراین آن یک ماهی حلال تهيه شده برطبق شريعت يهود است، نه یک مار غیر قابل خوردن و یا تمساح) و آن را به عنوان یک سور مجلل برای همه ی افراد صالح در بهشت به کار برده باشد (Salamon, 1978: 53).

تصویر 8: لویاتان، ماهی خمیده دور یک دایره. نسخه ی خطی به زبان عبری نوشته شده توسط بنجامین، 1280 م، شمال فرانسه
تصویر 9: منسوجات قوم یهود، پارچه مراسم سبت، رومیزی استفاده شده در طول شام ضیافت، هانا ریوکا هرمن، موزه اورشلیم
منابع تلمودی مربوط به لویاتان، توسط تمام مفسران به استثنای برخی از مفسران بیش از حد محافظه کار مانند یحیی ابن اشر، به عنوان تمثیل و حکایت تفسیر می شود. با توجه به شرحِ ابن میمون، ضیافت، یک کنایه برای بهره مندی معنوی از عقل است. او می گوید، این اسم، از کلمه ی (ملحق شدن، به هم پیوستن) مشتق شده است، و یک هیولای خیالی را بر می گزیند که در آن، متنوع ترین حیوانات با هم ترکیب می شوند. در ادبیات شفاهی، «لویاتانِ پر سرو صدا» و «لویاتانِ خمیده» - که درآن متن یهودی هگادا (Hegada) مربوط به شکار حیوانات مبنا است- همچون ارجاعی به شیطان و همسرش لیلیت تفسیر می شود، در حالی که کیمهی (Ḳimḥi)، آبراوانل (Abravanel) و دیگران، این عبارات را همچون اشاره ای به نابودی قدرت هایی که دارای دیدگاهی خصمانه نسبت به قوم یهود هستند مورد توجه قرار داده اند. اظهارات این متون یهودی، جایگاهی والا در تخیل شاعران و نویسندگان به دست می آورد، ادیبانی که اشاراتِ ضیافت لویاتان را در فرمی مناجات نامه ای ارائه کردند (JewishEncyclopedia, 2009: Leviathan & Behemoth).
این تفاسیرِکنعانیِ لویاتان از طریق عهد عتیق، در آخرالزمانِ مسیحیِ مکاشفات ظاهر می شود. این کتاب که تنها کتاب عهد جدید است که در رده ی ادبیات رستاخیزی قرار میگیرد و نه تعلیمی یا تاریخی، تعدادی بسیار از پندارهها، نمادها و تمثیل ها را به ویژه در رابطه با وقایع آینده به کار میبندد. با وجود آنکه عنصر مرکزی در مکاشفه، «مسیح» است، با مطالعه و ادراک بیشتر متن، شباهتهای آن با شیوه ی بیانی و مفاهیم کتاب عهد عتیق، مشخص میگردد. اگر چه اسم لویاتان در متنِ مربوطه نمی آید ولی تصویر سازیِ مشابهی متأثر از فرم او و بهیموث و همچنین روایت آخرالزمانی این هیولا در متون یهودی، توسط یوحنا ارائه می گردد: «پس از آن منظره ی عجیبی در آسمان دیده شد که از پیش آمد مهمی خبر می داد. زنی را دیدم که آفتاب را مانند لباس به تن کرده بود و در زیر پاهایش ماه قرار داشت و سرش تاجی با دوازده ستاره بود. زن آبستن بود و از درد زایمان می نالید و برای زاییدن دقیقه شماری می کرد. ناگهان اژدهای سرخی ظاهر شد که هفت سر و هفت تاج و ده شاخ داشت.

تصویر 10: زن ملبس به لباسِ آفتاب، کتاب نکاشفه یوحنا، 1255-60 م، کتابخانه پیر پونت مورگان، نیویورک
(...) سپس در آسمان جنگی روی داد. میکائیل و فرشتگانِ زیر فرمان او، و اژدها و فرشتگان خبیث او را از آسمان راندند.پس اژدها به کنار دریا رسید و در آنجا به انتظار نشست (عهد جدید، 1387: 1153- 1156).
تصویر 11: رستاخیز: زن پوشیده در آفتاب؛ اژدهای هفت سر مورد حمله ی میکائیل و فرشاگانش قرار می گیرد، 1109م. کتابخانه انجمن بریتانیا.
«دراین هنگام جانور عجیبی را در رویا دیدم که از دریا بالا آمد. این جانور هفت سر داشت و ده شاخ. روی هر شاخ او یک تاج بود و روی هر سر او نام کفر آمیزی نوشته شده بود. این جانور شبیه پلنگ بود اما پاهایش شبیه پاهای خرس و دهانش مانند دهان شیر بود. اژدها تاج و قدرت خود را بدو بخشید و به او اختیار داد امور دنیا را به مدت چهل و دو روز در دست بگیرد (همان، 1387: 1157- 1156).»
تصویر 12: چهار پای هفت سر دریا یا ده تاج، 1373-78م، موزه ی Tapisseries، کتابخانه ی هنر بریدجمن
اما بخش هایی که بسیار مهم است و در ادوار بعدی لویاتان و اژدها هفت سر را در تصویر سازی ها تبدیل به یک موجود واحد می سازد بخشی از «سلطنت هزار سال» و «دومین پیکار آخرالزمانی»در مکاشفه ی یوحنا است: «سپس فرشته ای بدیدم که از آسمان فرود آمد و کلید هاویه و زنجیری گران را بر دست داشت. بر اژدها، آن مار کهن - که ابلیس یا شیطان – است چیره گشت و آن را تا هزارسال در زنجیر کرد. به هاویه اش در افکند و قفل ها را به روی او بر بست و مُهرها نهاد (همان، 1387: 1173- 1174).» چون هزار سال سپری شود شیطان از زندان خویش آزاد خواهد گشت و خواهد رفت تا ملت های چهار گوشه ی زمین را که یاجوج و ماجوج هستند، بفریبد و آنان را که چون شنهای دریا پر شمارند، از برای پیکار گرد آورد؛ اینان بر تمامی پهنه ی زمین بر آمدند و سپس اردوگاه مقدسان را که همان شهر محبوب (ارض موعودی که اورشلیم پایتخت آن است) است، محاصره کردند. لیک آتشی از آسمان فرود آمد و آنان را بلعید. آنگاه ابلیس که فریب دهنده ی ایشان بود، به مرداب آتش و گوگرد در افکنده شد (همان، 1387: 1174- 1176).»

تصویر 13: فرشته آرواره های جهنم را قفل می کند، قرن دوازدهم، کتاب وینچستر، کتابخانه ی بریتانیکا، لندن
3. لویاتان و روایتِ آنجهانی:
از گذشته های دور میان هیولاهای دهشتناک و جهنم نگاری ارتباطی تنگاتنگ وجود داشته و ترس از مرگ در اغلب تمدن های باستانی با حضور هیولاهای هراسناک به تصویر کشیده شده است به گونه ای که جهنم و حتی خود مرگ بیش از هر چیزی با درون هیولا و یا با حضور هیولایی غول آسا بازنمایی شده است. این تصویرپردازی دینی و اسطوره ای در افسانه ها و در ادبیات و هنر فاخر و عامیانه به طور گسترده بازتولید شده است. بر این مبنا، با اینکه تفسیرهای مختلفی درباره ی «لویاتان» عهد عتیق وجود دارد، اما این مفهوم که لویاتان نشان دهنده برخی از نیروهای شر و یا محصولی از جهنم است به دلایل بسیاری برجسته می شود (White, 1999). یکی از این دلایل و شاید مهمترینشان که بر اساس آن، لویاتان وارد مرحله ی «آن جهانی» می شود مبحث هفت شاهزاده ی جهنم است که در سنت دیوشناسی مسیحی، بالاترین شیاطین در جهنم محسوب می گردند و اغلب هر کدام از آنها مربوط به یکی از هفت گناه کبیره دانسته می شوند: لوسیفر (تکبر)، ممونا (آز)، آسمودوس (شهوت)، شیطان (خشم) بعلزبوب (شکم پرستی)، لویاتان (حسادت)و بلفِگُر (کاهِلی) (Guiley, 2009: 28-29).
اینکه برای اولین بار چه کسی لویاتان را به عنوان شاهزاده ی جهنم معرفی می کند به قرون وسطی و توماس آکویناس برمی گردد. وی زمانی که برخی از متکلمان مانند آلبرت ماگنوس، بهیموث را همچون نمادی از نفس اماره و گناه به حساب می آورند، بهیموث را با فیل و لویاتان را با نهنگ یکسان می گیرد (Gordis, 1978: 569) و آن را برای اشاره به دیو حسادت استفاده می کند که وقتی گناهکاران وارد جهنم می شوند اولین کسی ست که آن ها را مجازات می کند یا به روایتی دیگر آنان را در روز داوری می بلعد، و این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که حلقه رابط بین تصاویر مکاشفه ی یوحنا و لویاتان عهد عتیق را فراهم می آورد چرا که این جانور را به موتیف تصویری دهانه ی دوزخ گره می زند، حیوانی غول پیکر در قضاوت آخرزمان که شخص دوزخی درون دهانش ناپدید می گردد. دهانِ دوزخ، مدخلی برای ورود به جهنم است که همچون دهان بازِ یک هیولای بزرگ مجسم می شود، یک تصویر که برای اولین بار در هنر آنگلوساکسون ظاهر، و سپس در سراسر اروپا گسترش می یاید (Link, 1995: 75-76)؛ موتیفی بسیار رایج که در ترسیم قضاوت آخر الزمان و هولناکی جهنم تا پایان قرون وسطی، و گاهی اوقات هم در دوران رنسانس به کار گرفته شد. اینکه به چه دلیل لویاتان، دهانه ی دوزخ و شاهزاده ی جهنم بهم گره می خورند مربوط به شباهت هایی است که از رابطه ی زیر به دست می آید:
1. دهان دوزخ اغلب به صورت نهنگ نشان داده می شود که گنهکاران را می بلعد و اولین نمود این شباهت در یک شعر انگلیسی قدیمی از کتاب اکستر به نام «نهنگ»، روی می دهد که دهان دوزخ با دهان نهنگ مقایسه می شود، هر چند تا حدودی به طور غیر مستقیم: «نهنگ نیرنگی دیگر دارد؛ زمانی که گرسنه است دهانش را باز می کند و بوی شیرینی بیرون می دهد. ماهی ها توسط این بوی فریب می خورند و وارد دهان او می گردند. ناگهان آرواره نهنگ بسته می شود. بدین ترتیب، هر مردی که توسط یک بوی شیرین فریب بخورد و به سوی گناه متمایل شود ولذت ها را از تن بخواهد و نه از روح، درون جهنمی خواهد افتاد که توسط شیطان گشوده شده است و هنگامی که شیطان آنها را به جهنم آورد، آواره هایش یعنی دروازه های جهنم را به هم قفل می کند. هیچ کس نمی تواند از آنها بیرون آید، درست شبیه ماهی هایی که نمی تواند از دهان نهنگ فرار کنند. (S. Cook, 1921: 12)».
تصویر 14: The Aspidochelone ، در حدور قرن شانزدهم، کتابخانه سلطنتی دانمارک
لویاتان همانگونه که پیشتر ذکر شد بر اساس رای آکویناس بر نهنگ اطلاق می شود و اولین کسی است که گنهکاران را مجازات می کند.
تصویر 15: موتیف دهان دوزخ در طومار گوثلک، قرن سیزدهم، کتابخانه ی برتانیکا.
در نتیجه این دو مورد با هم ترکیب شده و در نسخه های خطی قرون وسطی، برای اولین بار در ارتباط با کتابِ وحی یوحنا و در متون های مرتبط با قضاوت آخرالزمان و آن جهان مطرح می شوند.
تصویر16: قضاوت آخرالزمان، کلیسای سنت فوی، قرن یازدهم، جنوب فرانسه.
4. فرای و نقد اسطوره ی لویاتان:
4. 1. رمزپردازي و همانندانگاري: ويژگيهايي كه در كتاب مقدس براي توصيف لوياتان آورده شده شرايط مناسبي را به منظور نمادشدگي و نمادپردازي آن فراهم كرده است. ابهام در شكل و نبود تعين در خصوصيات ظاهري موجب ميگردد تا لوياتان به يك نماد سيالي تبديل شود كه قابليت هاي رمزي و نمادین گستردهاي را به همراه داشته باشد.
بر اساس مطالبی که گفته شد و تصاویری که ارائه گردید لوياتان در فرهنگ يهودي- مسيحي به ويژه در حوزه ی عرفاني، نماد شر و بدي است به همين دليل حضور يا مرگ آن داراي دلالت هاي ويژهاي است و چيزي فراتر از خود يعني از يك هيولاي ترسناك را به نمايش ميگذارد. نبرد با لوياتان يك كنش آفاقي به خصوص انفسي است. همچنين از نظر نمادپردازان غربي اين هيولاي هولانگيز داراي شباهت ها و حتي يكيانگاري با برخي ديگر از حيوانات همچون بهيموت، پرسئوس و اژدها است كه تجلي خاكي آن تلقي ميگردند. با چنين برداشت اسطورهاي است كه فراي داستان سن ژرژ را مرتبط با اسطوره ی لوياتان دانسته و پيرو آن پژوهش هايي را به انجام ميرساند.
براي فراي، لوياتان موضوع جالب توجهاي تلقي ميگردد زيرا در آثار گوناگون خود چندين بار به آن اشاره ميكند و روايت ايوب و لوياتان را يك نمونه بارز از روايت هاي مقدس ميپندارد. نويسنده ی كتاب «رمز كل» در خصوص داستان ايوب که آن را به عنوان مَثَل اعلاي روايت كتاب مقدس تلقي نموده مينويسد: «ميتوانيم، يعني شايد، كتاب ايوب را مَثَلِ اعلاي روايت كتاب مقدس در نظر بگيريم، همانطور كه مكاشفه ی يوحنا مثل اعلاي تصويرگري در كتاب مقدس است. ... در اين توالي، كتاب ايوب، که جاي سفر پيدايش شاعرانه و پيامبرانه (پيشگويانه)اي را گرفته است، باز هم داستانی يو(U) (قوس) شكل است؛ ايوب، همچون آدم، به عالم رنج و تعبد فرو ميافتد، «توبه ميكند»، و به حالت اوليه بازگردانده ميشود ـ آن هم با سود (فرای، 1379: 232).» فراي در همين كتابِ «رمز كل» با اشاره به لوياتان در كتاب ايوب مينويسد: «نزديك به پايان كتاب ايوب با دو هيولا آشنا ميشويم، هيولايي بري و هيولايي بحري ـ بهيموت و لوياتان. هسته ی شاعرانهاي كه اين دو از آن تكامل يافتهاند امكان دارد اسب آبي و تمساح- هر دو حيوانات مصري- بوده باشد...(همان: 230).»

تصویر 18: تمساح و اسب آبی در نگاره ی مصری
از سوی دیگر چنان كه پیش تر هم ذکر شد لوياتان در كتاب مقدس به شكل هاي گوناگون توصيف شده است به طوری كه با بررسي اين تصاوير ميتوان در مورد ماهيت آن شناخت بهتري پيدا كرد. در باب اشعياي نبي آمده است: «لوياتان هيولایي دريايي تلقي ميشود، و اين اهتمام نهايي به صورت گرفتن لوياتان [يا قلاب] و بيرون كشيدنش از دريا ممثل شده است. اشعياي نبي ميگويد: در آن روز خداوند با شمشير عظيم و محكم خود، لوياتان آن مار تيزرو، آن مار پيچيده را سزا خواهد داد؛ و آن اژدها را كه در درياست خواهد كشت. (كتاب اشعياي نبي، 1/27) (همان: 227).» فراي در ادامه اضافه ميكند: «سخن حرقيال نبي از اين هم صريح تر است: مطابق سخن او، لوياتان هم رود نيل است و هم دريا، و از آنجا كه نيل منبع زندگي مصر است، متعاقب گرفتن لوياتان، بياباني كه او را در آن مياندازد بارور خواهد گرديد (همان: 228).»
لوياتان كه در اين داستان هر گونه شري را نمايندگي ميكند ميتواند با جادو برانگيخته شود و با لعنت تضعيف گردد. بنابراین، از جنبه ی صرفا عيني و بيروني خارج شده و با دنياي دروني و اعمال و نيات افراد گره ميخورد. فراي در اين خصوص مينويسد: «مفهوم نيروي بدسگال تاريكي، كه ميخواهد همه چيز را به تهي (خائوس) بيشكل برگرداند و با واسطه ی جادو و جنبل و ديگر انگيزههاي مشابه در انسان مبني بر نابودي خويشتن همچنان در كار است، در اشاره ی ايوب به آنان «كه روز را لعنت ميكنند و آمادهاند لوياتان را برانگيزانند، (كتاب ايوب، 8/3) پديدار ميشود (همان: 227).» ما به بحث در مورد اين جمله خواهيم پرداخت اما آن چيزي كه در اينجا يادآوري ميشود همين وجه دو سويه ی آفاقي و انفسي، بيروني و دروني اين اسطوره است كه بدان ويژگي مضاعف رمزگونگي ميبخشد.
4. 2. نماد شر زميني و شكم نهنگي: بازنمايی هاي گوناگوني كه از لوياتان در كتاب مقدس و ادبيات ديني نزد يهوديان و مسيحيان ارائه شده است زمينههاي مناسبي را جهت يك اسطورهشناسي مذهبي برای فراي فراهم ميكند. لوياتان همچون هيولايي بيشكل است كه در موقعيت هاي گوناگون شكل هاي متفاوتي پيدا ميكند. با نگرشي نمادين اين عناصر و شخصيت ها از جايگاه فردي خويش فراتر رفته و تمام خوبي يا بدي، خير يا شر را نمايندگي ميكنند. فراي در مورد لوياتان چنين مينويسد: «حالا اگر لوياتان كل دنياي معصيت، مرگ و ملعنتي باشد كه آدم به درون آن هبوط كرده است، نتيجه اين ميشود كه بني آدم در شكم آن متولد ميشوند و زندگي ميكنند و ميميرند (فرای، 1377: 231).» از همين جاست كه فراي ميان روايت لوياتان و روايت يونس نبي و شكم نهنگ ارتباط برقرار ميكند.
تصویر 19: یونس و نهنگ، تصویر بزرگ شده ای از ص 304 کتاب مقدس کرورا، تصویر سازی توسط جوزف، 1300 م. اسپانیا
فراي با اشاره به يونس پيامبر چنين مينويسد: «باز هم اگر ما در شكم اژدها قرار داريم و قهرمان به ياري ما ميآيد، تصوير مستفاد از آن اين است كه قهرمان، مانند يونس (كه عيسي او را نمونه ی نوعي خود دانسته است)، از گلوي گشاده ی اژدها پايين ميرود و باز كه ميگردد نجات يافتگان هم پشت سرش هستند (همان: 230).» اين كنش رفتنِ به شكم اژدها يا نهنگ و خروج پيروزمندانه از آن نزد فراي به صورت مفهومي نمادين و گسترده مطرح ميشود چنان كه به طور مثال ورود به هر مشكلي و خروج از آن را نيز دربر ميگيرد. فراي داستان حضرت موسي را بي ارتباط با اين مسئله ندانسته و مينويسد: «در عهد عتيق، موساي مسيحايي چهرهاي، قوم خويش را از مصر بيرون ميبرد. حزقيال نبي، فرعون مصر را با لوياتان يگانه ميكند. اين نكته نيز كه موساي نوزاد را دختر فرعون از آب ميگيرد، به فرعون نقش پدر ظالمي را ميدهد كه مرگ قرمان را طلب ميكند (همان: 231).»
فراي در نگاهي كلان به برخي از روايت هاي غير مذهبي متعلق به دوران يونان باستان اشاره مي کند و ارتباط آنها با روايت هاي مشابه مذهبي ياد شده را مورد بررسي قرار ميدهد و مينويسد: «رونوشت هاي غير مذهبي سفر به درون هيولا از آثار لوسيان تا آثار دوران ما مشهود است و حتي احتمال ميرود كه اسب چوبي تروا هم در اصل با همين مضمون مرتبط بوده باشد. تصوير گمخانه ی تاريك پيچ پيچ براي شكم اژدها تصويری طبيعي است و بيشتر در طلب هاي قهرماني، خاصه طلب تسئوس، ظاهر ميشود (همان: 230).» سفر به درون، يكي از مضامين مهم اسطورهاي و عرفاني است كه تجليات فراوان و در برخي موارد بسيار معروفي دارد. در اسطورههاي باستاني، فراي، چنان كه ملاحظه ميشود به روايت هزارتو يا لابيرنت (Labyrinthe) در جزيره ی كرت و هيولايي به نام مينوتور (Minotaure) اشاره دارد كه افراد گمشده در اين لابيرنت قربانيان مينوتور ميشدند. اين هيولا با بدني انساني و سري گاوي شكل بر لابيرنت حكمراني ميكرد و سرانجام به وسيله ی تسئوس يا تزه (Thésée) كشته ميشود.
اين نماد پردازي چنان در اسطورهشناسي فراي گسترده ميشود كه تمام جهان به ويژه تمام غارها به شكم لوياتان تبديل ميگردند چنان كه در ادامه مينويسد: «دليل رمزي براي اهميت وجود این حيوان اين است كه اگر همگي ما در شكم لوياتان زندگي ميكنيم آن وقت منزلگاه ما را، در قياس با حقيقت جهانِ اسراييلِ احياء شده، ميتوان به معناي رمزي زيرزميني يا زيردريايي تلقي كرد. نقاشي هاي شگرف درون غارها مربوط به دوران پارينه سنگي، چه بسا با پرستش ننهزمين مرتبط بوده باشد و غار را با رحم او همتا ميشمردهاند. امكان دارد اين سمبوليسم به صورت گمخانههاي كرت و نظير آن تا دوران هاي تاريخي دوام آورده باشد (فرای، 1379: 230).» به بيان ديگر، تماميت جهان مادي نيز به گمخانهها و هزارتوهاي كرت تشبيه ميگردد.
4. 3. لوياتان و اژدهاكشي: همچنين خاستگاه نظري و روش نقدي فراي به وي اين امكان را ميدهد تا نبرد با لوياتان، نماد تمام نبردها ميان شر و خير گردد و تمام حماسههاي اژدهاكشي نيز با آن قابل مقايسه باشد. وي در مورد نبرد سن ژرژ مينويسد: «صورت اصلي رمانس، طلب مضمون اژدهاكشي است كه در داستان سن ژرژ و داستان پرسئوس ممثل شده است (فرای، 1377: 229).» سن ژرژ روايتي اسطورهاي- مذهبي و متعلق به ادبيات ديني مسیحيّت است. ژرژ كه در ارتش خدمت ميكرد روزي در گذر از شهري متوجه ميشود اژدهايي همه ی ساكنان را وحشتزده كرده است و هر روز بر حسب قرعه يك جوان را براي قرباني نزد وي ميفرستند. روزي كه او به آن ديار پاي گذاشت قرار بود تا دختر پادشاه توسط اژدها قرباني شود. اما وی با مبارزه ی شديد و به كمك خدا و مسيح بر اين اژدها غلبه كرد و لقب ژرژ مقدس يا سن ژرژ را به او دادند. در ذهنيت فراي همانند بسياري از هم عصرانش تمام جلوههاي شر در يك سلسله به يكديگر مرتبط ميشوند که مهمترين اشكال اين نبرد در داستان هايي همچون روایت بالا، لوياتان و پرسئوس در يك راستا قرار ميگيرند.
مولف كتاب «كالبدشناسي نقد» در ادامه ی نظريه ی يكي انگاري شخصيت ها و روايت هاي اسطورهاي و مذهبي مينويسد: «در كتابِ مكاشفه، لوياتان، شيطان و مار قديمي [كه آدم و حوا را در باغ عدن ميفريبد] با هم يگانه ميشوند. اين يگانگي در سمبوليسم مسيحي مبناي استعاره ی اژدهاكشيِ ساخته و پرداختهاي است كه در آن مسيح قهرمان است (و اغلب در عرصه ی هنر به اين صورت نمود يافته كه روي هيولاي به خاك افتادهاي ايستاده است) و شيطان اژدهاست و آدم هم پادشاه پير عنين، و مسيح پسر او ميگردد و عروس نجات يافته هم كليسا (همان 230).» در كتاب ديگرش يعني رمزكل پس از اينكه در خصوص اين قبيل اسطورهها سخن ميگويد اضافه ميكند: «قالب كلي اسطوره ی مربوط به مناسكي از اين قبيل در افسانهاي عرضه شده است كه آن را افسانه ی سن ژرژ و اژدها ميدانيم و در اسطوره ی دوران باستان با داستان پرسئوس مرتبط است (فرای، 1379: 225).»
تصویر 20: سن ژرژ و اژدها، قرن پانزدهم، سابقا متعلق به مجموعه Botkin، باز گردانده شده به گرجستان در سال 1923
فراي در ادامه اضافه ميكند: «در اين افسانه، پادشاهي پير و عنين بر سرزمين بيحاصلي فرمان ميراند كه تحت ستم هيولايي دريايي [اژدها] قرار دارد و اين هيولا قرباني انساني ميخواهد. تا به همين جا مجموعهاي از يگانگي هاي استعاري ميبينيم. سرزمين از اين سبب بيحاصل است كه پادشاه عنين است، و مايه پيوند باروري زمين با مرد شدن پادشاه هم جادوي شفابخش است. سرزمين و پادشاه قدرتشان را كه از دست داده باشند، سر و كله ی هيولاي دريايي پيدا ميشود كه ناگزير جنبه ی ديگر ستروني است. قرباني هايي كه براي خوراكش تدارك ديده ميشود به قيد قرعه انتخاب ميگردند و دست آخر هم قرعه به نام دختر پادشاه ميافتد. در همين جاست كه قهرمان سر ميرسد...(همان: 226).» موضوع ستروني يا عنين بودن و حضور هيولا موضوع بسياري از روايت هاي اسطورهاي و افسانه است. پدر تزه نيز سترون شده بود. در آخر فراي اين داستان را دوباره با اسطوره ی پيدايش پيوند ميزند و مينويسد: «راه جستن از اينجا تا اسطوره ی پيدايش ساده است و اسطورههاي بسياري هستند كه در آنها پيدايش، شكلِ كشتن هيولايي بيشكل يا قدرت تاريكي به خود ميگيرد. ... در عهد عتيق اين اژدها، كه رمز تهي (خائوس) اصلي است، معمولا رهب يا لوياتان ناميده ميشود (همان: 226).» البته پيش تر نيز فراي اين اسطوره را به موضوع ديگر پيدايش يعني مار در بهشت عدن پيوند زده بود.
چنانكه ملاحظه ميشود فراي نه فقط مجموعهاي از اسطورههايي كه داراي مضامين كم و بيش مشترك هستند را به هم پيوند ميدهد بلكه جهان هاي به ظاهر گسسته را نيز با يكديگر مرتبط ميكند. در واقعنزد وي، اين اسطورهها فراتر از داستان هاي خود، به يك مجموعه از رفتارها و قواعد تاريخي و بشري اشاره دارند. نگاهي كلان يعني نگاهي كه فراي نه به يك اسطوره ی منفرد بلكه به مجموعهاي از اسطورهها مياندازد موجب شناسايي اين قواعد بزرگ ميگردد. در اينجاست كه فراي به يك گزاره ی جامع اشاره ميكند و آن خروج از وضعيت و مرحله اوليه و چگونه بازگشت به وضعيت نخستين به ويژه در روايت هاي بزرگ كتاب مقدس است. وي مينويسد: «در عهد عتيق دو اسطوره ی طلبِ همگرا در كار است، يكي اسطوره ی نخستين، آدم از باغ عدن بيرون رانده ميشود و رود حيات و درخت حيات را از كف ميدهد و در گمخانه ی تاريخ آن قدر سرگرداني ميكشد تا اينكه مسيحا او را به حالت اوليه باز ميگرداند. در اسطوره ی دوم، اسراييل (يعقوب) از ميراث خود محروم ميشود و در گمخانههاي اسارت مصر و بابل آن قدر سرگرداني ميكشد تا اينكه حالت اوليه را در سرزمين موعود به دست ميآورد (فرای، 1377: 231).» اين برداشت فراي اساس برخي از نظريههاي اسطورهاي در خصوص تحولات و دگرگوني هاي فرهنگي، تاريخي و اجتماعي گرديده است. تمدن ها و فرهنگ ها داراي مراحل و دورههاي گوناگوني هستند كه بر اساس آن از وضعيت مطلوب اوليه به دليلي خارج شده و همواره در انديشه و آرزوي بازگشت به آن وضعيت و شرايط بايد مراحل و دشواري هايي را سپري نمايند. گرچه موضوع تاريخ تمدن ها و چرايي يا چگونگي تحولات آنها از ديدگاه ها و توسط دانش هاي گوناگون مورد بررسي و مطالعه قرار گرفته است اما اين برداشت اسطورهاي فراي نظر برخي از محققان و منتقدان را به خود جلب كرده است.
4. 4. لوياتان و فرجام شناسي يهودي- مسيحي: در نتيجه لوياتان، استعاره اي براي دريا و همچنین كل جهان خاكي ميشود كه حضرت آدم و حوا به دليل خطايشان به داخل آن رانده شدند. فراي در ادامه مينويسد: «لوياتان معمولا هيولاي درياست و پيشگويي حزقيال نبي مبني بر اينكه خداوند لوياتان را با قلاب ميگيرد و از دريا بيرون ميكشد با پيشگويي يوحنا در مكاشفه ی يوحنا مبني بر اينكه دريا ديگر نخواهد بود، همتاست. بنابراين، ما در شكم لوياتان قرار داريم، در معناي مجازي زير آب هستيم. اهميت ماهيگيري در انجيل ها از همين است، چون رسولان مسيح «ماهيگيران انسان ها»يند و تورشان را داخل درياي اين دنيا مياندازند (همان: 232).» فراي در پايان اضافه ميكند: «دست آخر اينكه اگر لوياتان مرگ باشد و قهرمان هم ناگزير از وارد شدن به جسم مرگ، آن وقت قهرمان ناچار است بميرد. و اگر سير و سلوك او كامل شده باشد، مرحله ی غايي آن به لحاظ دوري، تولد مجدد و به لحاظ ديالتيكي، رستاخيز است(همان: 232).» به دليل همين جايگاه نمادين است كه لوياتان در فرجام شناسي يهودي- مسيحي داراي جايگاه ويژهاي ميشود. سرانجام جهان جز با كشته شدن لوياتان به عنوان نماد شر و شرك، ممكنِ سرانجامي الهي نيست. به همين دليل است كه كتاب اشعياء نبي با اين جمله آغاز ميشود: «و در آن روز خداوند با شمشيرِ سخت بزرگ محكمِ خود، لوياتان مار جهنده و لوياتان حيه پيچيده را عقوبت خواهد نمود و تنين كه در درياست بقتل خواهد رسانيد (كتاب مقدس، 1380: 1240).» به بيان ديگر، كشتن لوياتان يكي از علائم روز فرجام است. فراي در «كالبدشناسي نقد» به رابطه ی ميان فرجام جهان و كشته شدن لوتايان اشاره ميكند و در مورد آن مينويسد: «در كتاب مقدس از هيولايي سخن به ميان ميآيد كه معمولا نامش لوتايان است و در وصفش آمده كه دشمن مسيحاست و بر قلم تقدير چنين رفته است كه مسيحا در «روز خدا» آن را بكشد. لوياتان مايه ی ستروني اجتماعي است چون با مصر و بابل، يعني جابران اسراييل، همتا شده و در كتاب ايوب در وصفش آمده كه بر «جميع حيواناتِ سركش، پادشاه است (فرای، 1377: 229).»
5- تحلیلِ نقد فرای بر لویاتان
چنانکه ملاحظه می شود فرای از شیوه ویژه ای که نزد برخی دیگر از اسطوره شناسان به خصوص اسطوره شناسان ساختارگرا استفاده می شود بهره می برد. البته این شیوه نزد فرای دارای فرایندی می شود که توضیح آن می تواند مفید باشد. با توجه به اینکه نورتروپ فرای کتاب مقدس را رمزکل می داند نخست به سراغ اسطوره های آن می رود و چون اسطوره های این کتاب را کلی می داند بر این باور است که همواره اسطوره های دیگر متن ها و دیگر دوره ها به ویژه دوره های باستانی نیز با همین اسطوره های مقدس قابل خوانش و بررسی هستند. به همین روی اسطوره ای محوری از کتاب مقدس را می یابد. در اینجا لویاتان اسطوره اصلی و بنیادینی است که مبنای تحقیق فرای قرار می گیرد.
در مرحله ی دوم، محقق به تحقیق و بررسی اسطوره ی مورد نظر خویش می پردازد و با مطالعه ی دقیق ویژگی های آن می کوشد تا روایت، ساختار و همچنین مفاهیمی که حمل می کند را مشخص نماید. این مرحله را می توان مطالعه ی ساختارِ روایتِ اسطوره نامید. فرای نیز نخست به بررسی ساختار روایت لویاتان پرداخت. برای این منظور به بررسی جایگاه این اسطوره در کتاب مقدس اشاره داشت و تمام مباحثی که در خصوص این اسطوره در کتاب مقدس وجود دارد را گرد آوری و مطالعه کرد. در حقیقت، ويژگي مهم ديگر در نقد اسطورهشناسانه ی فراي حضور گستردة تقابل هايي است كه در برخي مكاتب همچون ساختارگرايي اساس و بنيان محسوب ميگردد. تقابل خير و شر، بدي و خوبي، مقدس و نامقدس، نور و تاريكي، فراواني و كمبود، زايش و نازايي، زندگي و مرگ، درون و بيرون، و غیره توسط اسطورههاي گوناگون همچون مسيح و لوياتان، سن ژرژ و اژدها، يونس و نهنگ و موسي و فرعون متجلي ميشود.
در مرحله ی سوم، محقق از اسطوره ی مورد نظر و با توجه به نتایج تحقیق خود در مرحله ی دوم، به سوی مضامین و به ویژه مضمون اصلی اسطوره حرکت می کند. در این مرحله که می توان آن را مرحله ی مضمون شناسی نامید پیام اصلی و نهفته ی اسطوره کشف و معرفی می شود. برای پی بردن به این مضمون اصلی باید ساختار روایتِ جامع یعنی روایتِ روایت ها که معدلِ همه ی روایت های مرتبط با اسطوره ی مورد بحث است مطالعه گردد. در اینجا بود که فرای به مضمون اصلی لویاتان یعنی مضمون شر آن پی برد. همه داستان های مرتبط با لویاتان بر این موضوع که لویاتان نماد و اسطوره شر محسوب می شود اتفاق نظر دارند و حتی این اسطوره را به نوعی بهترین نماد شر در فرهنگ توارتی- انجیلی تلقی می کنند.
مرحله ی چهارم بسیار حساس و اساسی است. در این مرحله، از طریق مضمون یافت شده به جستجوی اسطوره هایی پرداخته می شود که این مضمون را متجلی می کنند. این بخش از تحقیق بسیار حساس و تعیین کننده است چرا که بی شک برای هر مضمونی می توان اسطوره های گوناگونی را یافت. به عنوان مثال، برخی از مضامین اساسی و بنیادین همچون خیر و شر، زیبایی و زشتی، امید و یاس، قدرت و ضعف می توانند توسط اسطوره های زیاد بلکه بی شماری بازنمایی شوند. اما لازم است محقق این موضوع را در نظر داشته باشد که اسطوره هایی را بیابد که مضمون اصلی آن با مضمون مورد بحث یکی باشد. به عبارت دیگر، هر اسطوره به طور مستقیم و یا غیرمستقیم با چندین مضمون مرتبط می شود اما اصولا یکی از مضامین مضمون بنیادین آن اسطوره محسوب می شود. بنابر این برای محقق باید معلوم گردد که مضمون اصلی اسطوره های یافت شده با مضمون اسطوره ی مورد مطالعه یکی انگاری دارند. یکی از مسائل قابل توجه این است که تقریبا در هر فرهنگی یک اسطوره اصلی به یک مضمون اصلی پیوند می خورد. به عبارت دیگر کمتر پیش می آید که یک مضمون دارای چندین اسطوره ی بزرگ و مهم باشد. در نتیجه احیانا، اسطوره های دیگر آن فرهنگ، یا برگرفته و یا بازنمایی اسطوره اصلی محسوب می شوند. در این مرحله بود که فرای یک مجموعه ای از اسطوره ها را با مضمون شر معرفی می کند. اسطوره هایی که فرای مورد توجه قرار می دهد به دو دسته قابل تقسیم اند: اسطوره های درون فرهنگی و اسطوره های برون فرهنگی. در دسته اول، وی اسطوره هایی همچون یونس و نهنگ، سن ژرژ و اژدها را از اسطوره های مرتبط با لویاتان می داند. از مهمترین اسطوره های برون فرهنگی نیز اسطوره ی پرسئوس و هیولای دریایی را مورد توجه قرار می دهد که از معروفترین روایت های یونان باستان است. بر این اساس ، برای یافتن اسطوره های مرتبط لازم است هم به روایت داستان توجه کرد و و هم محتوای آن. وی همچنین به گمخانه یا هزارتوی مینوتور و داستان تسئوس نیز اشاره دارد. در نتیجه، چنانکه ملاحظه می شود آن چیزی که همه ی این اسطوره ها را به هم مرتبط می کند وجود یک هیولای هراسناک است و در اغلب موارد، فضایی هولناک همچون شکم ماهی، غار و هزارتو.
مرحله ی پنجم اختصاص به بررسی تطبیقی این اسطوره ها دارد. در این قسمت نخست به وجوه مشترک میان این اسطوره ها پرداخته می شود تا ارتباط آنها تبیین و توجیه گردد. اگرچه برخی از محققان به تفاوت ها نیز اشاره خواهند داشت، با این حال بررسی ویژگی های مشترک به خصوص ویژگی های مرتبط با مضمون و اسطوره ی اصلی مهمترین موضوع این مرحله قلمداد می شود. حضور یک قهرمان برای مقابله با هیولا مهمترین ویژگی مشترک است که بدون استثناء همه این داستان ها شاملش می شوند. وجود شاهزاده خانم اسیر و قربانی نیز در اغلب موارد یکی از ویژگی های دیگر مشترک است که در روایت پرسئوس و ژرژ قدیس به صورت مستقیم حضور دارد.
در مرحله ی ششم با توجه به دستاوردهای مطالعه تطبیقی در مرحله پیش، کوشش می شود تا به رمزگشایی از اسطوره ی مورد مطالعه پرداخته شود. برای این منظور و جهت پی بردن به معنای نهفته این اسطوره می توان از اسطوره های موردِ تطبیق و روش تمثیلی و نمادین بهره برد. در واقع، همين جنبه ی نمادين است كه به منتقد امكان برداشت هايي را ميدهد كه علي رغم تفاوت ها، موجب ارتباط ميان روايت هاي گوناگون ميشود. به طور مثال در مورد همين نمونه ميتوان گفت كه چنين گذاري از مراحل چند گانه - به ويژه سهگانه- توسط خودِ فراي، هم براي اشخاص و هم براي جوامع مورد توجه قرار گرفته است. در نتیجه این نگرشِ نمادين و نقدِ نمادين است كه چنين برداشت هاي چند لايهاي را ممكن می کند و امكان ارتباط ميان روايت ها را در روابط بيناشاخهاي، بيناگفتماني و بينازماني ميسر ميسازد. بدین ترتیب فرای برای تاویل و تفسیر اسطوره ی لویاتان کوشید تا از اسطوره های مرتبط و مشابه بهره جوید. وی با مطالعه ی تطبیقی از روایت و داستان روایی، به مضامین و سپس به سوی تاویل این اسطوره با مضمونش پرداخت. لویاتان که می توانست به سادگی مورد تفسیر نمادین اولیه قرار گیرد و از آن با عنوان نماد هراس و ترس از یک هیولای دریایی اکتفاء شود در نظرگاه فرای به عنوان اسطوره ی همه ی اسطوره های شر و حتی سقوط انسانی تاویل شد. لویاتان نه یک هیولا همانند همه هیولاهای موجود در داستان ها و افسانه ها بلکه اسطوره ای شد که با آن می توان وضعیت حیات انسانی را تبیین کرد. لویاتان اسطوره ای است که تمامیتِ زندگیِ زمینی یا زندگیِ عالمِ پسین را بازنمایی و نمادپردازی می کند. لویاتان نماد شر مطلق است که با نابودی وی این جهان به پایان می رسد و جهانی نو آغاز می گردد. در اینجاست که می توان اسطوره های دیگری که فرای به آنها نپرداخت نیز اضافه کرد. ضحاک در فرهنگی ایرانی ، لوکی در اسطوره شناسی شمال اروپا، همامه در مانویت و شاید پرومته در اسطوره شناسی یونانی نیز سرنوشت یکسانی پیدا می کنند.
از اینرو با چنين فرايندي است كه فراي با مطالعه ی لوياتان به مجموعهاي از روايت ها متصل ميشود كه هر كدام ميتوانند به نحوي به بخشي از روايت لوياتان پيوند بخورد. مثلا نبرد با لوياتان نماد تمام نبردهاي ميان انسان مقدس و هيولاي شر ميگردد؛ یا اینکه این هيولا نماد جهان بسته و پستي ميشود كه به نوبه ی خود يادآور هزارتوهاي كرت در اسطورهشناسي يوناني و شكم نهنگ در كتاب مقدس است. به همين شكل شبكه اسطورهاي لوياتان توسط فراي گسترده ميشود چنانكه به روايتي كلان و ساختاري بزرگ منتهي ميگردد.
نتیجه گیری
«لویاتان»، اسطوره ی شر که در طول اعصار دچار دگرگونی های بسیارشده، اسطوره ای است که از اوگاریتی وارد عهد عتیق شد و در تفاسیر یهودی تغییر شکل یافت و سپس در مکاشفات یوحنا ظاهر گشت و پس از آن در سنت دیوشناسی مسیحی یکی از شاهزاده های جهنم گردید. این اسطوره که به سبب ابهام در شكل و نبود تعين در خصوصيات ظاهري اش به يك نماد سيالي از شر بدل می شود، قابليت هاي رمزي و نمادین گستردهاي را به همراه دارد و در فرهنگ يهودي- مسيحي به ويژه در حوزه ی عرفاني، حضور يا مرگ آن داراي دلالت هاي ويژهاي است و نبرد با آن يك كنش آفاقي و به خصوص انفسي به شمار می آید. تحلیل این اسطوره با تکیه بر اندیشه های ساختارگرایانه و نگرش کلانِ نوترپ فرای، آن را در مجموعه و شبكههایي اسطورهاي قرار می دهد که از روايت هاي مذهبي، ملي و قومي تا اسطورهاي، افسانهاي و حتی قصههاي عاميانه بهره ميبرد. اگرچه وي همواره ميان روايت هاي اسطورهاي و غير اسطورهاي چه رمانس و چه قصههاي عاميانه تفاوت هاي جدي قائل است اما آنها را بيارتباط با یکدیگر نميداند. در تصویر زیر کوشش شده است تا تحلیل مضمونی لویاتان با برداشت از روشناسی اسطوره ای فرای به نمایش در آید:

چنانکه ملاحظه می شود فرای از لویاتان در کتاب مقدس به برخی دیگر از داستان های مرتبط در همان فرهنگ یهودی- مسیحی سوق پیدا می کند که در قلمرو روابط درون فرهنگی قلمداد می شود: یونس و نهنگ و همچنین سن ژرژ و اژدها از این گونه محسوب می گردند. سپس وی به برخی از اسطوره های یونانی همانند پرسئوس و هیولا یا تسئوس و مینوتور نیز می پردازد که این مثال ها را می توان در حوزه ی اسطوره های بینافرهنگی قرار داد. یادآوری می شود که پیکان حرکت از لویاتان به سوی مضمون اصلی و مرکزی یعنی مضمون شر ترسیم شده است و سپس از مضمون اصلی به سوی دیگر اسطوره ها. باید در خصوص این تصویر اعلام کرد که رابطه میان این اسطوره ها فقط با مضمون صورت نمی گیرد بلکه در عین حال برخی از ویژگی های روایت شناختی نیز میان آنها مشترک است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
- الیاده، میرچا (1362). چشماندازهای اسطوره. ترجمه جلال ستاری، چاپ اول، تهران: توس.
- بهار، مهرداد (1375). ادیان آسیایی، تهران: نشر چشمه، چاپ دوم.
- دیکسون کندی، مایک (1390). دانشنامه ی اساطیر ایران و رم، ترجمه رقیه بهزادی، چاپ دوم، تهران: انتشارات طهوری.
- ستاری، جلال (1351). «رموز قصه از دیدگاه روانشناسی»، مجله هنر و مردم. شماره 117.
- عهد جدید (1387)، ترجمه پیروز سیار، چاپ دوم، تهران: نشر نی
- فراي، نورتروپ (1377). تحليل نقد، ترجمه صالح حسيني، چاپ اول، تهران: انتشارات نيلوفر.
- فراي نورتروپ (1379). رمز كل، ترجمه صالح حسيني، چاپ اول، تهران: انتشارات نيلوفر.
- کاوندیش، ریچارد (۱۳۸۷). اسطوره شناسی: دایرهالمعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمه رقیّه بهزادی، چاپ اوّل تهران: نشر علم.
- كتاب مقدس، عهد عتيق و عهد جديد (1380).. ترجمه فاضلخان همداني، ويليام گلن و هنري مرتن. تهران: انتشارات اساطير.
- هنری هوک، ساموئل (1382). اساطیر خاورمیانه، ترجمه علی اصغر بهرامی، چاپ سوم، تهران: روشنگران و مطالعات زنان.
-Campbell, William F.( 2001). Progress of Leviathan The Philadelphia Society, New Orleans Regional Meeting, September 21-22.
-Day, John (1985). God's Conflict with the Dragon and the Sea. Cambridge, MA: Cambridge University Press.
-Finkel, Avraham (1993). The Essence of the Holy Days. Indiana: Jason Aronson.
- Guiley, Rosemary (2009). Encyclopedia of Demons and Demonology, New York: Checkmark Books.
-Gordis, Robert (1978), The Book of Job, New York: Jewish Theological Seminary of America.
-Harris, R. Laird (1999). Theological Wordbook of the Old Testament, Chicago: Moody Press.
- Encyclopedia Britannica (1999). vol. 10: Leviatan.
-Link, Luther (1995). The Devil: A Mask Without a Face. Londen: Reaktion Books.
-Labriola, Albert C. (1982). The Medieval View of History in Paradise Lost: In Mulryan, John. Milton and the Middle Ages. Lewisburg: Bucknell University Press.
-Ringgren , Helmer (1995). Theological Dictionary of the Old Testament, tradition of Sumerian poetry, Cambridge: Wm. B. Eerdmans Publishing Company, volume 7.
-Salamon, Rabbi (1978): A new translation and commentary anthologized from the traditional Rabbinic literature, New York: ArtScroll publishers.
-S. Cook, Albert (1821). The Old English Physiologus. Yale: Yale university press.
-T. Arnold, Bill (2002), Readings From the Ancient Near East, Michigan: Baker Academic.
-Toorn , K. van der, (1997), Dictionary of deities and demons in the Bible, Cambridge: Wm. B. Eerdmans Publishing Company.
-Turner, Alice (1993). The history of Hell, California: Harcourt Brace & Co.
- Encyclopedia Britannica (1999). vol. 12: Yamm.
Internet:
-Holy Bible (2011), New International Version, by Biblica, Inc. >
-Leviathan (2012). In Encyclopædia Britannica.
- JewishEncyclopedia (2009). Leviathan & Behemoth. < http://jewishencyclopedia.com/articles/9841-leviathan-and-behemoth>
-Revelation to John. (2012). Encyclopædia Britannica. < http://www.britannica.com/EBchecked/topic/500324/Revelation-to-John>
-The History of the Originof the Sigil of Baphomet and its Use in the Church of Satan.
-White, Ryan (1999), ClassicNotes Leviathan: Study Guide.
پانوشت ها:
ارائه شده در کنفرانس بین المللی فلسفه دین معاصر/ بخش شّر و الهیات/ سوم دی ماه 1391
[1] . استادیار گروه زبان و ادبیات فرانسه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، bnmotlagh@yahoo.fr
[2]. دانشجوی کارشناسی ارشد پژوهش هنر، دانشکده ی فرش، دانشگاه هنر اسلامی تبریز، M.Pirdehghan@ymail.com
[3] Assistant Professor, Department of Linguistics and Literature, Faculty of Literature & Human Sciences, Shahid Beheshti University,Tehran, bnmotlagh@yahoo.fr
[4] MA student, Department of Study of Art, Faculty of Carpet, Tabriz Islamic Art University, Tabriz, m.pirdehghan@ymail.com
[5] البته قابل ذکر است این نام به موارد دیگری از قبیل کتابِ لویاتانِ شیطان پرستان اثری از آنتوان لاوی که به انجیل شیطانی هم معروف است، نام رمانی معروف از پل استر، و همچنین یک فیلم سینمایی و یک گروه موسیقی نیز اطلاق می شود
-----------------------------------
برگرفته از:
http://pirdehghan.blogfa.com/post/29