تحلیل کهن الگوی قهرمان از دیدگاه نقد اسطوره ای 

بهناز عبداللهیان

چکیده:

کهن الگوها اساس نقد اسطوره ای را تشکیل می‌دهند.یکی از مهمترین کهن الگوها،کهن الگوی قهرمان است که خود به تنهایی در بر گیرنده تقریباً تمامی‌دیگر کهن الگوهاست.

درمقاله حاضر که به نقدکهن الگوی قهرمان اختصاص یافته است،به تجزیه و تحلیل این کهن الگوپرداخته خواهدشد.پرداختن به موضوع قهرمان به ما یادآور می‌سازد که در گذشته ای نه چندان دور اسطوره‌ها و داستانها به کمک بشر می‌آمدند تا او آسان تر بتواند بر مشکلات فائق آید، مقوله ای که خلاءآن درجوامع امروزی کاملأ مشهود است.

نقد اسطوره ای بر مبنای ترجمه موضوعات خود به کهن الگوها (archetypes) و سپس تفسیر و تحلیل آنها شکل می‌گیرد .کهن الگوهایی که در ناخوداگاه تمام انسانها از فرهنگها و ملل یکسانند و همچون ژنهای وراثتی با انسان زاده می‌شوند و از نسلی  به  نسل دیگر انتقال می‌یابند. این کهن الگوها موضوعات متنوعی را در بر می‌گیرند ودرداستانها ،متل‌ها، قصه‌های شاه پریان، اسطوره‌ها، افسانه‌ها و داستانهای مذهبی مختلف نمود پیدا می‌کنند.

یکی از مهمترین کهن الگوها که می‌توان گفت تقریبأ تمامی‌دیگر کهن الگوها را در بر می‌گیرد،کهن الگوی قهرمان است.اما قهرمان کیست،و اساسأ چه کسی می‌تواند قهرمان باشد؟

در حقیقت قهرمان انسانی عادی است که بدنبال تحولّی،حرکت و سفری را آغاز می‌کند،و تنها پس از پای گذاردن در مسیرحرکت است که لفظ قهرمان به او اطلاق می‌گردد.آغاز حرکت قهرمان ممکن است به دلایل مختلف انجام پذیرد که می‌توان آنها را به دلایل زیر تقسیم کرد:

۱-آدمی‌در زمانی که آمادگیش را دارد، به سفری قراخوانده می‌شود.او مختار به پذیرفتن یا عدم پذیرش این دعوت است. در صورت پذیرش، چه از روی میل شخصی و چه بالاجبار، قهرمان زاده شده و سفر آغاز می‌گردد و در صورت عدم پذیرش، او نشان می‌دهد که قادر به دل کندن از آنچه بدان دلبسته، و ترک روزمرگی زندگی خویش نیست.پس او نه تنها قهرمان نمی‌شود، بلکه مستحق نزول عدابی نیز خواهد بود. همچون پسر نوح که دعوت پدر را نپذیرفت و فنا شد،و یا همسرلوط که به سنگی از نمک تبدیل شد، چراکه هنگام خروج از شهرش به پشت سر نگریست.

۲-انسان در پی یافتن کسی یا چیزی، یافتن پاسخی و یا انجام وظیفه ای پای در راه می‌نهد. همچون سفر گیلگمش در پی یافتن حیات جاودان.

۳-او از سر کنجکاوی آغاز به سفر می‌کند. مثل بودا که در پی درک پیری، بیماری، مرگ و رهبانیت مکاشفه درونی خود را آغازید.

پس از آغاز سفر، قهرمان در طول مسیر دشوار خود با دشمنان، مشکلات، نیروهای وسوسه گری چون زنان فریبکار و غیره مواجه میگردد. مثل هفت خوان رستم ، ویا مواجهه اولیس با سیرن‌ها

اما او در مسیر این حرکت، با موجودات حمایتگری نیز مواجه می‌گردد. این موجودات در اشکال مختلفی چون پیرمرد (زال در شاهنامه و مرلین جادوگر در افسانه شاه آرتور) ، کوتوله (اسرار فال ورق اثر یاستین گوردر) ، پرنده (سیمرغ در شاهنامه) و غیره پدیدار می‌گردد که قهرمان را راهنمایی می‌کند و یا به او طلسمی‌می‌بخشد تا وی مسیر خویش را راحت تر یافته و آن را آسان تر طی کند.این شخصیت حامی‌نشانگر جنبه مهربان زندگی است و اشاره به آن دارد که اگر مسیر دشوار و خطرناک و تاریک است، نیروهای نیک و مثبت و مهربان نیز در کنار آن هستند. اشاره ای به حضور توأمان خیر و شر، هم نشینی قطبهای متضاد، که تنها این همنشینی است که به تکامل و وحدت می‌انجامد .

قهرمان معمولاً در طول سفر خویش از مناطقی غریب و ناشناخته، غالباً به شکل صحرا، جنگل، دریای عمیق، سرزمینهای بیگانه و دیگر مکانهایی که ناخوداگاه در آنجا مجال تجلّی دارد گذر می‌کند و گاه در این مسیر باید از آستانه ای عبور کند که نگهبان آستانه معمولاً از ورود او ممانعت به عمل می‌آورد. قهرمان یا باید با او بجنگد و بر او پیروز گردد، یا باید سؤالی را به درستی پاسخ گوید تا بتواند از این آستانه بگذرد. همچون اودیپوس که با پاسخ دادن به سؤالات ابوالهول (اسفنکس) باعث شکست و نابودی او شد .

گاه نیز قهرمان وارد مکانی می‌گردد که برای عبور از آن باید دوباره متولد گردد. داستانهای بسیاری درباره بلعیده شدن قهرمان بخصوص توسط نهنگ و یا ماهیی بزرگ هست که قهرمان بلعیده شده به ظاهر می‌میرد، اما بعد دوباره متولد شده و زندگی جدیدی را آغاز می‌کند که این زندگی جدید معمولاًبا به ارمغان آوردن دستاوردی مهم برای تمام مردم همراه است. داستان بلعیده شدن یونس توسط ماهی یکی از این داستانهاست.

در اینگونه داستانها شکم نهنگ همچون فضاهای دیگری چون غار، چاه، معبد، تابوت، و یا محلّی تاریک، نماد رحم جهان یا رحم کیهانی است که خارج شدن از آن، تولدی دوباره است. مثال آن به درآمدن یوسف از چاه و عزیز مصر شدنش است.

اما از آنجا که تمامی‌نیروهای پلید در برابر قهرمان آگاه محکوم به نابودی و تسلیمند، سرانجام این قهرمان پیروز میدان است. او در طول سفر خود در تقابل با مشکلات و خطرها، در حقیقت با بخش تاریک روح خود که اصطلاحاً “سایه” نامیده می‌شود و او تاکنون جرأت رویارویی با آن را نداشته، روبرو شده و بر آن مستولی گشته و در حقیقت با سایه خویش پیوند خورده و با آن یکی شده است. با به هم پیوستن این دو بخش متضاد به یکدیگر، قهرمان دوباره به تکامل و یگانگی می‌رسد .

اکنون زمان آن فرا رسیده که او به پاداش خود رسیده و آنچه را که در پی آن بوده را بدست آورد .معمولاً پاداش چنین قهرمانی، ازدواجی مقدس است، بدست آوردن عشقی خالص و بی انتها در دل زن یا مردی که قهرمان به وصال او می‌رسد .این ازدواج، نمونه کوجکی از رسیدن به وحدت و جاودانگیست.

در مقوله ازدواج مقدس ما با دو کهن اسطوره انیما[۱] (بخش مذکر روح) و انیموس[۲] (بخش مؤنث روح) مواجهیم که با این پیوند در حقیقت بخش مذکر و مؤنث روح بار دیگر (پس از هبوط انسان از کمال به دوگانگی و تبعید او از بهشت) با هم متحد شده و بشر به خداگونگی می‌رسد. و همانا هدف غایی و نهایی قهرمان نیز رسیدن به وحدت و جاودانگی است.

مرحله اخیر را اصطلاحاً “ملاقات با خدابانو” نیز می‌نامند. اما گاه، و به ویژه در برخی فرهنگها، زن که نماد زمین است به عنوان سوق دهنده بشر به سمت زندگی مادی و لذًات جسمانی و موجودی وسوسه گر نشان داده می‌شود. به همین سبب در این فرهنگها قهرمان بجای ملاقات با خدابانو، به دیدار”پدر” می‌شتابد. بدین ترتیب در نظامهای مبتنی بر زهد و نفی دنیا و زندگی دنیوی، اسطوره‌ها به طور بنیادی تغییر می‌کنند.

در این فرهنگها، قهرمان دیگر نمی‌تواند در کنار”خدابانو”آرام گیرد، چرا که او مظهر گناه محسوب می‌گردد. پس قهرمان باید به پدر که مظهر الوهیت است و در مقابل مادر زمینی قرار می‌گیرد برسد و با او هماهنگ گردد. داستانهای فراوانی درباره جستجوی پدر توسط فرزند وجود دارند. اما باید دانست که پدر جنبه‌های خشم فراوانی نیز دارد و آزمونهای سختی در راه رسیدن به او جلوی پای قهرمان قرار خواهد گرفت، اما باید به بخشندگی پدر ایمان داشت و این آزمونها را با موفقیت پشت سر گذاشت تا به هدیه محبت پدر نائل شد .

از مهمترین مثالهای این نوع آزمونها، آزمونهای”آیین تشرف”یا”ورود”است که مختص زمانیست که فرزند به حدی بزرگ می‌شود که باید آغوش گرم مادر را رها کرده و پای به جهان بزرگسالان بگذارد. پدر در این آیین همان کاهنی است که به جوان کمک می‌کند تا به جهان بزرگسالی راه یابد.

پس از گذار از این مرحله، شخص درمی‌یابد که در حقیقت پدر و مادر جوهره ای یکسان دارند.پس در هر دو صورت، فرد جه به خدابانو برسد و چه با پدر هماهنگ گردد، از نظر تعالی روح و مقامی‌که بدان دست می‌یابد تفاوتی نخواهد داشت. اینک او به حقیقتی بزرگ و جایگاهی والا دست یافته و دیگر تنها به خویشتن نمی‌اندیشد.به چنان عشق بی قید و شرطی دست می‌یابد که گاه حتی به دشمنان خود هم محبت می‌کند، زیرا آنان را ابزار سرنوشت خویش می‌داند.

برخی از قهرمانان پس از رسیدن به این مرحله، دیگر رغبتی به بازگشت به جهان و مکانی که از آن سفر کرده اند را ندارند، چرا که دیگر زندگی با مردم عادی برایشان قابل تحمل نیست. در چنین مواردی گاه نیرویی از جهان مادی آنان را علیرغم میلشان وادار به بازگشت می‌سازد . برخی قهرمانان نیز با میل و رغبت خویش به جامعه باز می‌گردند تا دستاورد خود را به جامعه ارائه دهند. اما بازگشت همیشه ساده نیست و گاه باید برای آن تاوان سنگینی پرداخت. برخی اوقات نیز قهرمان اجازه خارج کردن برکتی که بدان دست یافته است از جهان ماوراء و آوردن آن به جهان مادی را ندارد. در این صورت او مجبور به فرار می‌گردد. همچون پرومته که پس از دزدیدن آتش از آسمان مجبور به فرار شد، که البته تاوان سنگینی هم برای آن پرداخت.

گاه جامعه آمادگی پذیرش این برکت الهی را ندارد. از طرفی متأسفانه پس از گذشت اندک زمانی، ارزش این هدیه و برکت الهی و ماورائی به سرعت فراموش می‌گردد. از این رو همواره باید قهرمانانی باشند تا دستاوردهای الهی را به جهان عرضه دارند، تا جهان خالی از تحفه الهی نباشد.

فهرست منابع:

.  کمپبل، جوزف – قهرمان هزار چهره – ترجمه شادی خسروپناه – نشرآفتاب – مشهد – چاپ اول  – تابستان ۱۳۸۵

.  همیلتون، ادیت – سیری در اساطیر یونان و روم – ترجمه عبدالحسین شریفیان – انتشارات اساطیر – تهران – چاپ اول – ۱۳۷۶

.  یونگ، کارل گوستاو – انسان و سمبلهایش – ترجمه ابوطالب صارمی‌– کتاب پایا با همکاری انتشارات امیرکبیر – تهران – چاپ دوم – زمستان ۱۳۵۹

.  campbell , joseph – the hero with a thousand faces – princeton university press – 2nd edition – jan 1990

.  campbell , joseph – the power of myth – anchor – reissued edition – june 1991

.  rank , otto – the myth of the birth of the hero – jhu press(johns hopkins university)-2004

.  robertson ,robin – jungian archetypes – nicholas-hays  pub.  _ ۱۹۹۵


[۱]. anima

[2]. animus

 -------------------------

بر گرفته از:

http://www.irancomparativeartscircle.ir