نگاره«سماع دراویش»در آینه‌ی تصوف

(بخش سوم)

                                                     رسول معرک نژاد

 

                        

 تقسیم نگاره به چهار بخش افقی  وارتباط آن با مراتب  تصوف و سماع

 

      نگاره «سماع دراویش» را می توان به چهار بخش افقی تقسیم کرد: [تصویر سه] در سه بخش آن صوفیان در حال سماع هستند و  بخش چهارم با چند درخت که سر به آسمان دارند مشخص شده اند. در بخش اول نُه نفر صوفی در حال سُکر قرار دارند، در بخش دوم هشت صوفی در حال رقص سماع و نواختن نی و دف (دایره) هستند. و بخش سوم که با جوی آب از دو بخش دیگر مجزا شده است شش صوفی در حال سکون ایستاده اند.

 چهار بخش بودن نگاره بیانگر چهار عنصر اصلی؛ آتش، باد، آب و خاک است که در تصوّف آتش را با نفس اماره، باد را با نفس لوامه وآب را با نفس ملهمه وخاک را با نفس مطمئنه برابر دانسته اند. [۴۶- ص۲۳۳]  همچنین آمده است مراتب مردم چهار است؛ مرتبه اول اهل دنیایند، مرتبه دوم اهل آخرتند، مرتبه سوم اهل ملکوتند و مرتبه چهارم اهل جبروتند. و کمال آدمی آن است که به مقام جبروت برسد.[۴۴- ص۲۹] آورده اند ذاکران چهار طبقه اند؛- آنان که ذکرشان زبانی است؛ - ذکر صالحان که هم زبانی است و هم گاهی تکلف دل؛- کسانی که دل وزبان شان همراه هم هستند و ذکرشان یگانه است؛ - آنان که ذکر برآنان مستولی شده است و در همه احوال و همه جا، در خواب و بیدار ذاکر هستند. عمربن محمد بن احمد نسفی ( قرن پنجم هـ.) مرتبه اول ذکر را مقام میل، مرتبه دوم ذکر را مقام ارادت، مرتبه سوم ذکر را مقام محبت و مرتبه چهارم ذکر را مقام عشق خوانده است.[۴۵- ص۳۳۳]

      صوفیان در سه بخش نخست در حال سماع هستند که هر بخش بیانگر مقام و حالتی از تصوّف و سماع است. سه در بیان نمادین،  نخستین عدد در برگیرنده ی واژه ی همه است. نشانه ای برای طبیعت سه گانه جهان؛  زمین، آب  و آسمان  و نشانه ای برای وجود انسان است؛ بدن، جان و روح؛ تولد، زندگی و مرگ؛ گذشته، حال و آینده . سه به معنای به نتیجه رسیدن است و با شکل مثلث نمایش داده می شود. سه نمایانگر گل زنبق است. درفرهنگ عبری مظهرعقلِ وحدت بخش آمده است، ودرفرهنگ فیثاغورثی نهایت کمال است.[۴۰- ص۲۴]  سه رمزی برای آیین زرتشت ؛ گفتار نیک، کردارنیک و پندار نیک است. در سنت اهل حق شخصِ مقدس وابسته به عدد سه است . [۳۱- ص۶۶۵]  به نقل از مبارک بخاری؛ سالک و عارف به سه طریق به حقیقت حق می رسند که دیگران نمی توانند؛ - مراقبه؛ - مشاهده؛ و- محاسبه (۲۶)[۴۹- ص۱۴۷] به زعم صوفیان، معرفت سه مرحله دارد؛ - اول کسب معانی از عالم خارج به وسیله کتاب و تجربه که آن را علم الیقین نامند؛ - دوم مرحله کشف و شهود قلبی و باطنی است که آن را عین الیقین خوانند؛ - مرحله سوم وصول بی شایبه و ازلی است که آن را حق الیقین نامند.[۴۶- ص۲۴۵] مکتب تصوف را در سه مرحله خلاصه کرده اند؛ شریعت، طریقت، و حقیقت. به اندیشه اردشیر العبادی (قرن ششم هـ.) شریعت ، همان راه و رسالت انبیاء است، بیان توحید و انجام فرائض دینی است. طریقت تحقق آنهاست.« پس آنجه درتکلیف امت آرند شریعت است و آنچه از جهت تخفیف امت بر خود زاید دارند و لازم سازند طریقت است و اگر کسی سلوک آن طریق پیش گیرد از درجه عوام ترقی کند.» [۵- ص۱۸] « صوفی البته در طلب حقیقت است و بیشتر نظر به طریقت دارد اما شریعت را نیز غالباً وسیله کمال می یابد.» [۲۴- ص۹۰]

 اهل تصوف توحید را سه گونه خوانده اند؛ - توحید ایمانی، - توحید علمی - و توحید الهی (توحید حالی) . و هر کدام را به ترتیب برابر با علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین دانسته اند.[۳۵- ص۱۹]  آمده است که صوفیان تنها راه رسیـدن به معرفت کامل را از طریق عشق می دانند. [۴۳- ص۶۲]  عین القضات همدانی در تمهیدات به سه مرحله عشق اشاره دارد؛ « عشق ها سه گونه آمد ؛ - عشقی صغیر است؛ - عشقی کبیر؛ - و عشقی میانه. عشق صغیر عشق ماست با خدای تعالی ، و عشق کبیر، عشق خداست با بندگان خود، عشق میانه دریغا نمی یارم گفتن.» [۳۶- ص۱۰۱] در عشق نخست شخص تفاوتی میان شاهد و مشهود می یابد ، در پایان آن دو یکی می شوند.[۵۶- ص۳۲۴]

 « ابوعلی رودباری گفت: سّر سماع در سه چیز است؛ بلاغت الفاظ ، لطف معانی و استقامت منهاج. و سّر نغمه در سه چیز است؛ پاکی خلق، تأدیه الحان و صحت ایقاع. و سّر صدق در سماع سه چیز است ؛ علم به خدا، وفای به آنچه در آن است ، و جمع همت.آن که سماع را شنود احتیاج به سه خصلت دارد: پاکی روایح، کثرت انوار، و حضور وقار. و از سه چیز باید احتراز کند؛ رویت اضداد، رویت محتشمان، رویت آن که سماع به لهو کند. و باید از سه کس شنود؛ صوفیان، فقراء، و محبین آنها. و به سه معانی شنود؛ بر محبت ، وجد، و خوف. و حرکت در سماع سه است؛ طرب، خوف، و وجد. و طرب را سه علامت است: رقص، تصفیق [دست زدن] ، و فرح. و خوف را سه علامت است؛ گریه ، دم برآوردن و زفرات [زفر= دهان و فک] و لطمه. و وجد را سه علامت است ؛ غیبت، اصطلام، (۲۷) و صرخات.» [۴۵- ص۳۳۹]

 اهل تصوف برای سماع ،سه مقام برشمرده اند ازآن جمله؛ ابوحامد محمد غزالی (قرن ششم هـ.) آورده است؛- فهم ؛ - وجد ؛ - حرکت. و معنا می کند که فهم ، علم به سماع و درجه فنا برای مرید، وپایین ترین حد سماع است و زمینی است . وجد، دارای دو جنس ؛ احوال  و مکاشفات است. و حرکت، آن باشد که سماع شنیده شود و صوفی ساکن و حرکت او از درون باشد . قطب الدین ابومظفر منصوربن اردشیرعبادی سه مقام را این گونه بیان می کند ؛ - تواجد؛- وجد؛ - وجود، و با همان معانی غزالی ذکر می کند با این اضافه که وجود را نهایت سمع و مرتبه انبیاء می خواند.[۵- ص۱۵۴]ابونجیب سهروردی (قرن ششم هـ.)سه مقام سماع را این گونه برشمرده است؛ -شنونده به پروردگار خود؛ - شنونده به دل خود؛ - و شنونده به نفس خود. روزبهان بقلی شیرازی  (قرن هفتم هـ.) نیز این گونه بیان می کند؛ « سماع سه قسم است؛ - قسمی عام را، و قسمی خاص را و قسمی خاص الخاص را. عام به طبیعت شنوند و آن را مفلسی است.خاص به دل شنوند وآن طالبی است و خاص الخاص به جان شنوند و آن محبّی است.» (۲۸) [۴۸- ص۲۳۰] بنداربن الحسین به گونه ای دیگر اشاره می کند؛ «سماعی به طبع و سماعی به حال و سماعی به حق» و بدین ترتیب گروهی به طبع شنوند و گروهی به حال و گروهی به حق شنوند. [٣٩- ص٦٠٧] علی بن عثمان هجویری در کشف المحجوب باب مراتبهم فی السماع آورده است؛ « بدان که هر یکی از ایشان [صوفیان] در سماع مرتبتی است و ذوق آن بر مقدار مرتبه ی ایشان باشد؛ و مثال اهل سماع همچون آفتاب است که برهمه چیزها افتد و هرچیزی را به مقدارمراتب آن چیز از آن ذوق و مشرب باشد. یکی را می سوزد ، و یکی را می فروزد ، و یکی را می نوازد ، و یکی را می گدازد. و این جمله طوایف را گفتم اندر تحقیق آن بر سه مرتبت اند؛ یکی مبتدیان، دیگر متوسّطان سه دیگر کاملان.» [۶۰- ص۵۹۴]  ابونصرعبدالله بن علی سراج طوسی در رساله ی « اللمع  فی التصوف» سماع را بر سه گونه دانسته است؛ - سماع مبتدیان؛ - سماع صدیقان؛ - سماع عارفان.[۴۵- ص۳۱۸]

     آنچه از انوار غیبی بر دل صوفی آشکار شود را تجلی خوانده اند. و آن گونه که در « نفایس الفنون فی عرائس العیون» اثر محمد بن محمود آملی ( قرن هشتم هـ.) و « نقد النصوص فی شرح الفصوص» اثر جامی آمده است: تجلی سه قسم است؛ - تجلی افعال که آن را محاضره خوانند؛ - تجلی صفات که مکاشفه گویند؛ - تجلی ذات که آن را شهود نامند.(۲۹) [۴۵- ص۲۰/ ۱۸- ص۱۱۶] به نقل ازشرح  منازل السائرین، صوفی می بایست از هر آنچه غیر حق است بگسلد تا به خدای بپیوندد و آن را تبتَّل خوانند آن گونه که در کلام حق آمده است؛ « تَبَتَّل اِلَیهِ تَبتیلاً » (مزمل/۸) و آن را سه درجه دانسته اند؛ - انقطاع همه لذات و قطع امید و خوف و رفض مبالات با خلق، در این مقام رجا به رضا بدل می شود؛ - انقطاع نفس و پیدا شدن با رقه های کشفِ حقیقت در قلب ؛ - تجرید انقطاع در مقام سابقین که با استقامت در طریق حق به مطلوب می انجامد. [۴۴- صص۶و ۷] در نص النصوص آمده است که؛ « بدان که سیر بر سه نوع است: الله ، فی الله ، وبالله. اما سیرالله آن است که منتهی به خدا گردد، و سیر فی الله را نهایت نیست . و سیربالله مقام تکمیل است که در آن سیر چشم و گوش و دست و پای سالک الله وبالله شود،یعنی بنده در هیچ چیز تصرف نکند مگر به خدای تعالی.» [۴۵- ص۳۷۸]

   در نگاره تعداد بیست و سه صوفی مشخص هستند و از آنجا که جامی به تقاضای امیرعلیشیرنوایی شرحی به لمعات عراقی به نام اشعه اللمعات نگاشته است لمعه بیست و سوم بیان حال صوفیانا ین می باشد؛ «عشق آتشی است که چون در دل افتد، هرچه در دل یابد بسوزاند، تا حدی که صورت معشوق را از دل محو کند، مگر مجنون در این سوزش بود،

گفتند: لیلی آمد. گفت: من خودم لیلی ام. سر به گریبان فراغت فرو برد. لیلی گفت: سر بردار، که محبوب و مطلوب تواَم. عشق به حکم « احبیت» نخست سر از گریبان عاشقی برزند، آنگاه به دامن معشوق درآویزد و چون هر دو را به سمت دویی و کثرت موسوم یابد، نخست روی عاشق از معشوق بگرداند و روی معشوق از عاشق، آنگاه لباس دویی از سر هر دو برکشد و هر دو را به رنگ خود یگانگی صرف است برآرد.»

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

زمین

آب

آسمان

بدن

جان

روح

تولد

زندگی

مرگ

گذشته

حال

آینده

شریعت

طریقت

حقیقت

توحید ایمانی

توحید علمی

توحید الهی

علم الیقین

عین الیقین

حق الیقین

ذکر بر زبان

ذکر در قلب

ذکر در کل وجود

مراقبه

محاسبه

تفکر

عشق صغیر

عشق میانه

عشق کبیر

شنود به طبیعت

شنود به دل

شنود به جان

شنونده به نفس

شنونده به دل

شنونده به پروردگار

ملک

ملکوت

جبروت

قسم عام

قسم خاص

قسم خاص الخاص

مبتدیان

متوسطان

کاملان (منتهیان)

سیربالله

سیر فی الله

سیرالله

تجلی افعال

تجلی صفات

تجلی ذات

محاضره

مکاشفه

مشاهده

فهم

وجد

حرکت(درونی)

تواجد

وجد

وجود

مفلسی

طالبی

محبی

سُکر(تَساکُر)

هزَّت

تجرید- سکینه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 ------------------------------------
ادامه دارد.....