هنر از دید حکما و فلاسفه

 

                             محمد اخگری

 

             

                                                                       Guernica, c.1937 : Pablo Picasso 

 

بسیاری از حکما و فلاسفه هنگامی که سخن از هنر می رود این موضوع را با زیبایی پیوند میدهند. افلاطون برای زیبایی سرچشمه ای سرمدی قائل است. ایده زیبای مطلق از نظر او ایده پدیده های وابسته به کل است. زیبایی از نگاه افلاطون، زیبایی طبیعی است که در آن ایده زیبایی بیان شده است، هنر نیز تقلید از طبیعت است. دنیای ایده ها مظهر کمال است و نظامی هماهنگ دارد. زیبایی در مکالمه های افلاطون فقط در آثار هنری مجسم نمی شود. آنچه ما امروز اثر هنری می خوانیم برای افلاطون یکی از نتیجه های کار و تولید آدمی است که در حد «تخنه» (Tekhne) یا فن جای می گرفت و هیچ تفاوتی با دیگر فرآورده های فن آوری انسانی نداشت. افلاطون بارها در آثارش زیبایی را از دیدگاه سودمندی بررسی کرده است. در رساله (ضیافت)، افلاطون زیبایی را با عشق توصیف می کند و آن را معلول عشق می خواند. به نظر افلاطون هنر و آفرینش زیبایی محصول از خود به درشدگی هنرمند در لحظه آفرینش هنری است. در آثار افلاطون برداشتی کارکرد گرا از اثر هنری ارائه می گردد و به همین سبب اثر هنری بر اساس سود و زیانش مورد داوری قرار می گرد. افلاطون معتقد است که شاعر (هنرمند) باید در اشعار خود مطلبی را بیاورد که به حکم قانون شایسته و زیبا و خوب باشد.

هنر از دید سقراط

یکی از حکمای باستان که از نظر اخلاقی به موضوع هنر می نگرد سقراط است. او معتقد است که انسان به دنبال زیبایی روح و فضیلت است از ین رو در اندیشه سقراط وحدت زیبایی و نیکی نمود یافته است. از نظر سقراط زیبایی چیزی است که سودمند باشد و به همین سبب در دوره باستان از همه مهارت ها ذیل عنوان (تخنه) به معنای هنر یاد می شود.

هنر از دید ارسطو

ارسطو نیز در کتاب (فن شعر) به موضوع هنر می پردازد از نظر ارسطو، هنر تقلید زیبایی طبیعت و یک فرایند آفرینندگی است. در هنر باید واقعیت چنان ماننده سازی شود که توهم خودواقعیت را برانگیزد. از منظر ارسطو، هنر را نتیجه خرد می داند بنابراین هنر آفرینش عقلانی چیزی بر اساس هدفی است.

سقراط، افلاطون و ارسطو بر نظم و تناسب در اثر هنری تاکید دارند و اثر هنری را خواه تقلیدی از تقلید ایده باشد – آن گونه که افلاطون معتقد است و خواه بازآفرینی و بازسازی بخردانه باشد – آن گونه که ارسطو می انگارد به سودمندی و نیکی پپیوند می دهند و بنابراین در نزد آنان به نوعی هنر با اخلاق گره می خورد.

دید گاه فلوطین درباره هنر

فلوطین نیز که از حکمای باستان به شمار می رود در این موضوع با آنان هم داستان است که زیبایی و نیکی عین یکدیگرند. او زیبایی را با روح انسانی ممزوج می داند و زیبایی را زندگی راستین روح می شناسد و معتقد است برای دست یابی به زیبایی و نیکی، هنرمند باید سالک درون خویش گردد و تا روح را از آلودگی ها پاک نکند و صیقل ندهد و در آینه روح تامل ننماید صفایی حاصل نگردد و زیبایی را نخواهد دید. بنابراین از دیدگاه وی نیز هنر با اخلاق و عرفان پیوند می خورد.

دیدگاه « رابرت گرستسته »درباره اخلاق و هنر

از منظر متفکران قرون وسطی نیز میان زیبایی و نیکی رابطه ای مستحکم برقرار بود هر چند برخی از متفکران این دوره میان زیبایی ونیکی تمایز قائل می شدند، رابرت گرستسته (RobertGrosseteste) زیبایی را به خدا نسبت می داد و می نوشت: چنانچه کسی خواهان دست یافتن به زیبایی و نیکی باشد باید گفت که زیبایی و نیکی هر دو یک چیز واحد است. خدای متعال نیکو نامیده می شود زیرا که به هر چیز هستی عنایت می کند و از آن جا که نیکوست، پیوسته می افزیاد، تکامل می بخشد و محفوظ نگاه می دارد. اما خدای متعال هم زمان، در هر چیزی زیباست و این چیزها خواه به تنهایی و خواه در کنار هم زیبا هستند از منظر متفکران قرون وسطی، زیبایی کامل و ماورای طبیعی، خداست و شناخت زیبای کامل و مطلق ما را به عقل نزدیک می کند.

در دوران جدید نیز برخی از تعاریف حکمای باستان درباره زیبایی و هنر مورد استفاده قرار گرفت. به عنوان مثال در نظر باوم کارتن (BaumCarten) که بنیان گذار زیبایی شناسی خوانده می شود، زیبایی با توازن بین نظام اجزا نسبت دارد و عالی ترین تحقق زیبایی در طبیعت است و تقلید از طبیعت عالی ترین مسئله هنر است.

پس از رنسانس، انسان به عنوان محور هستی مطرح شد. از این رو نگاه به زیبایی نیز تغییر یافت. این تغییر نگرش بدان معنا بود که سه حوزه حقیقت، نیکی و زیبایی از یکدیگر جدا و مستقل شدند.

تعریف کانت از زیبایی

مانوئل کانت فیلسوف معروف آلمانی که نظریات او در باب زیبایی تا روزگار ما نیز تاثیر گذار بوده اند، زیبایی را این گونه تعریف می کند. (زیبا آن است که لذتی را بیافریند رها از بهره و سود، بی مفهوم و همگانی که چون غایتی بی هدف باشد.)

کانت میان امر مطبوع، امر خیر و امر زیبا تفاوت قائل می شود و بدین شیوه میان هنر و اخلاق جدایی می افکند. البته در میان اندیشمندان این دوره بودند کسانی که منظور از هنر را نیکی می دانستند و میان هنر و اخلاق پیوند برقرار می نمودند.

زولتسر (۱۷۲۰-۸۹) می گوید: تنها آن چیز که متضمن خوب است می تواند به عنوان زیبا شناخته شود. به عقیده او هدف تمام زندیگ بشریت، خوبی حیات اجتماعی است. این خوبی از راه آرا و تدابیر اخلاقی به دست می آید و هنر بایستی تابع این مقصد باشد. زیبایی آن است که این آرا و تدابیر را برانگیزد و تربیت کند.

مندلسن (۱۷۲۹-۸۶) نیز همین عقیده را دارد. به عقیده وی هنر زیبایی را که با احساس مبهمی ادارک می گردد به مرحله شیئی حقیقی و خوب ترفیع می دهد. لیکن منظور از هنر، کمال اخلاقی است.

جریانات ادبی در دوران پس از روشنگری یعنی قرون هفدهم و هجدهم نیز از این اندیشه ها در باب هنر و اخلاق متاثر بودند. کلاسیک ها شاعران و نویسندگان را دعوت می کردند تا آثار خود را در خدمت اجتماع و اخلاق برای پیشرفت اندیشه بشری بگمارند و هنر را وسیله ای برای راهبری بشر می دانستند. اما در مقابل این گروه و اندیشه آنان در همین دوران نظریه ای مطرح گردید که بیشتر در مکتب پارناس نمود پیدا کرد.

نظریه «هنر برای هنر»

بنجامین کنستان نخستین کسی است که در یادداشت های خود در فوریه سال ۱۸۰۴ هنر را برای هنر و بدون هدف توصیف می کند. حداقل دوشرط از چهار شرطی که کانت برای زیبایی بیان کرده بود، بنیان و اساس عقیده (هنر برای هنر) بود. یکی از شرایط زیبایی از نظر کانت آن بود که لذت حاصله از درک شیئی خالی از هرگونه نفع و غرض باشد. شرط دیگر آن بود که غائیت بدون غایت باشد. یعنی متناسب بودن یک اثر با مقصود، بی آنکه هدف و غایتی در میان باشد.

بندتو کروچه فیلسوف ایتالیایی نیز در کتاب خود با عنوان (کلیات زیبایی شناسی) می کوشد تا میان اخلاق و هنر تمایز قائل شود. او هنر را شهود معنا می کند اما مراد او از شهود متفاوت از آن چیزی است که عرفا بدان معتقدند. او در این باره می نویسد: این تعریف که هنر عبارت از شهود است متضمن یک نفی دیگر نیز هست. به این معنی که اگر هنر را شهود بدانیم و اگر شهود را معادل معنی اصلی کلمه« تئوریا »به معنای تماشا و مشاهده تلقی کنیم، نمی توانیم بگوییم که خاصیت هنر سودمند بودن آن است، زیرا نتیجه ای که از یک چیز سودمند حاصل می شود، بالنتیجه جلب لذت و دور کردن رنج است و حال آنکه هنر ذاتا هیچ ارتباطی با مفید بودن و یا با خوشی و رنج ندارد. کورچه سپس به شکلی واضح تر جدایی هنر را از عمل اخلاقی بیان می کند: این تعریف که هنر عبارت از شهود است، متضمن نفی سوم هم هست. به این معنی که هنر یک عمل اخلاقی نیست. اخلاق یک نوع عمل است که هر چند با لذت و سودمندی و رنج ملازمه دارد ولیکن عین چیز سودمند یا لذت بخش نیست بلکه در یک دایره معنوی بالاتری دور می زند و حال آنکه شهود یک عمل نظری و بنابراین نقطه مقابل کار عملی است. کروچه اراده نیکو را شرط هنرمندی نمی داند و لذا قضاوت اخلاقی را درباره آن نمی پذیرد.

بنابر آنچه گفته شد می توان رویکرد متفکران غربی را نسبت به مقوله اخلاق و هنر و رابطه آنها با یکدیگر به دو دسته تقسیم کرد. برخی از این متفکران تنها بر وجهه لذت جویی هنر تاکید می کنند و زیبایی را از نیکی و اخلاق جدا می دانند، اما برخی دیگر اخلاق را با هنر مرتبط می دانند و معتقدند هنر یکی از وسایل ارتباط انسان ها با یکدیگر و از موجبات ترقی آنها یعنی پیشرفت به سوی کمال است و از این رو هنر نمی تواند بی هدف باشد و رسالت دارد.

محتوای هنر از دید تولستوی

تولستوی در کتاب (هنر چیست؟) فصلی را به محتوای اثر هنر اختصاص می دهد و می نویسد هنر واسطه انتقال احساسات میان نسل های مختلف است و ارائه احساسات بهتری که برای نیکبختی بشر کاربرد داشته باشند، رسالت هنر است. بنابراین هر اندازه محتوای هنر بهتر باشد به همان نسبت نیز این رسالت را بهتر انجام می دهد. تولستوی درباره مسخ هنر نیز به موضوع اخلاق می پردازد و می نویسد: نتیجه ارتباط غلط هنر با جامعه آن است که چون افرادطبقات عالیه بیش از پیش به تضاد بین زیبایی و خوبی برخورده اند، زیبایی را به عنوان کمال مطلوب شناخته اند و بدین سان خود را از چنگ تقاضاهای اخلاق رها کرده اند. این افراد به جای آنکه هنر خود را کهنه و منسوخ بدانند، اخلاق را منسوخ می دانند. او افرادی را همچون اسکار وایلد را که با نفی اخلاق و ستایش هرزگی و فسق آن را به عنوان موضوع و مایه آثار خود برگزیده اند، نکوهش می کند.

رابطه زیبایی و هنر از دیدگاه فلاسفه و اندیشمندان اسلامی

درباره زیبایی و هنر اندیشمندان و فلاسفه اسلامی نیز سخن گفته اند و زیبایی را به زیبای مطلق نسبت داده اند. فارابی در این باره می نویسد: جمال و بهاء و زینت در هر موجودی به این است که برترین وجودممکن درباره او اعطا شده باشد و به کمالات ممکن وجودی نایل شود و چون بیان شد که وجود موجود نخست، برترین موجودات است بنابراین جمال و زینت وی هر نوع زیبایی و زینتی را در پرتو خود محو می نماید و همین طور است وضع جمال وبهاء ذاتی او که وجود آنها وجود ذاتی و از راه تعقل او است ذات خود را.

هنر در نزد عرفا و اندیشمندان ایرانی معنایی فراتر از معنای امروزین آن داشته است و در سخن برخی از متفکران ایرانی معنای هنر با سجایای اخلاقی یکسان گرفته شده است. فردوسی در اشعار خود، هنر را شجاعت می داند و حافظ نیز تقوی و دانش را هنر می شمارد:

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

درادبیات عرفانی نیز هنر به معنای کمال و تقوی و انسانیت است. مولانا می سراید:

چون غرض آمد هنر پوشیده شد صد حجاب از دل به سوی دیده شد

خواجه عبدالله انصاری نیز تزکیه را به هنری پاک کننده تعبیر کرده است: (وتزکیکم) و شما را هنری و پاک می کند.

بنابراین روشن می شود که اندیشمندان مسلمان، هنر را به معنای عام کلمه به کار برده اند و در تفسیر آن از لفظ جمال و حسن با استناد به حدیث نبوی (ان الله جمیل و یحب الجمال) بهره گرفته اند که این الفاظ با هنر عام ارتباط می یابد و ارتباطی مستحکم با اخلاق دارد. اندیشمندان اسلامی اخلاق عالیه انسانی را نیز در شمار زیبایی قرار می دهند و معتقدند که زیبایی های معقول نیز به مانند زیبایی های محسوس و حتی بیشتر از آنها در انسان ایجاد لذت می کنند.

علامه جعفری علت جدایی زیبایی از اخلاق را در نزد برخی از متفکران غربی ناشی از حس گرایی افراطی می داند که آنها کوشیده اند وجود هر چیز حتی زیبایی را در محسوسات ختم کنند. حال آنکه به اعتقاد وی، حقیقت زیبایی امری معقول است.

شهید مطهری نیز معتقد است که اخلاق مربوط به روح زیباست و باید حس زیبایی را در بشر پرورش داد چرا که چنانچه بشر زیبایی مکارم اخلاق و اخلاق کریمانه و بزرگوارانه را حس کند، دروغ نمی گوید و خیانت نمی کند. علت اینکه بعضی افراد دروغ می گویند این است که زیبایی راستی را درک نکرده اند علت اینکه بشر خیانت می کند این است که زیبایی امانت داری را درک نکرده است. باید ذوق زیبایی او را پرورش داد تا گذشته از زیبایی های محسوس، زیبایی های معقول و معنوی را هم درک کند.

مطهری به جنبه های ذوقی و لذت بخش هنر نیز توجه کرده است. به اعتقاد وی انسان از راه هنر است که احساسات و عواطف و ادراکات و آرزوهای خود را به نمایش می گذارد. در باور مطهری زیبایی برای انسان موضوعیت دارد. لذت جویی از عوامل توجه انسان به زیبایی است. انسان زیبایی های طبیعت را دوست دارد و از دیدن آب صاف و زلال، دریا، منظره های خیلی عالی، طبیعی، آسمان، افق و کوه ها لذت می برد. این لذت فراتر از لذت جسمانی است. لذت روحانی با فکر و تامل توام است و اختصاص به اشخاص تعلیم یافته، متفکر و سعادتمند دارد.

هنر اسلامی

در تفکر اسلامی جهان جلوه و مشکات انوار الهی است و هنرمند مسلمان نیز از این منظر به هستی می نگرد و لذا سنعتگری است که هم عابد است و هم زائر و از این روست که هنر اسلامی عاری از خاصیت مادی طبیعت است. تفکر توحیدی و تنزیهی در نقوش و ابعاد هنر اسلامی متجلی است. از این رو هنر اسلامی هنری است هدفمند – نه صرفا هنر برای هنر – و می کوشد تا مخاطبش را از جلوه های محسوس به معقول و از کثرت به وحدت ببرد و به تعبیر علامه جعفری (هنر برای انسان در حیات معقول) است که با اخلاق پیوسته است.

------------------------------------------

مآخذ

احمدی، بابک (حقیقت و زیبایی) تهران نشر مرکز ۱۳۷۴

اکو، امبرتو (زیبایی و هنر در قرون وسطی)، ترجمه فریده مهدوی دامغانی تهران تیر ۱۳۸۱

تولستوی، لئون (هنر چیست؟) ترجمه کاوه دهگان، تهران امیر کبیر ۱۳۵۲

جعفری، محمدتقی (زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام)، تهران موسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری ۱۳۸۱

سید حسینی، رضا (مکتب های ادبی) تهران، آگاه ۱۳۷۱

کروچه، بندتو، (کلیات زیبایی شناسی)، ترجمه فواد روحانی، تهران انتشارات علمی فرهنگی ۱۳۸۱

مدد پور، محمد (حکمت معنوی و ساحت هنر)، تهران حوزه هنری۱۳۷۱

مطهری، مرتضی (فلسفه اخلاق) تهران انتشارات صدرا ۱۳۷۲

----------------------------------------------

برگرفته از:

 ماهنامه آیینه خیال، شماره ۸