حکمت هنر اسلامی(5)
حکمت هنر اسلامی(۵)
حكمت اُنسی و زیبایی شناسیعرفانی هنراسلامی
محمدد مددپور
فلسفههنر خواجهنصیرالدینطوسی
طوسیاز حكمایعقلاندیشاستكههمانآراء منطقیانارسطوییمشربرا در بابشعر و هنر بازمیگوید. آراء خواجهنصیرالدینطوسیدر بابشعر را باید در «معیارالاشعار» و «اساسالاقتباس» جست. او كهخود پارهایقطعاتو رباعیاتدارد از نظر شاعریشأنیقابلقیاسبا بزرگانندارد. در هر دو اثر خواجهبهماهیتشعر و غایتآنپرداختهاست، در بابماهیتشعر میگوید: «شعر بهنزدیكمنطقیانكلاممخیلموزونباشد و در عرفجمهور كلامموزونمقفی.»
ویدر وصفو حدّ امر مخیلمینویسد: «امّا تخییلتأثیر سخنباشد در نفسبر وجهیاز وجوهمانند بسطو قبضو شبههنیستكهغرضاز شعر تخییلاستتا حصولآندر نفسمبدأ صدور فعلیاز او مانند اقدامبر كارییا امتناعاز آن، یا مبدأ حدوثهیئتیباشد الاّ آنكهتخییلرا حكماء یوناناز اسبابماهیتشعر شمردهاند و شعرایعربو عجماز اسبابحدوثاو میشمردند، پسبهقولیونانیاناز فصولشعر باشد و بهقولاینجماعتاز اغراضو بهمثابهغایتاست.»
خواجهبعد از تخییلوزنرا تعریفمیكند «وزنهیأتیاستتابعنظامترتیبحركاتو سكناتو تناسبآندر عدد و مقدار كهنفساز ادراكآنهیأتلذتیمخصوصیابد كهآنرا در اینموضعذوقخوانند، و موضوعآنحركاتو سكناتاگر حروفباشد آنرا شعر خوانند والا آنرا ایقاعخوانند، چنانكهفطرترا در ادراكهیأتمدخلیعظیماستو بهاینسبببعضیمردمدر هر یكیاز شعر یا ایقاعبهحسبفطرتصاحبذوقباشند و بعضینباشند و از صنفبعضیرا امكانتحصیلآنباشد بهاكتسابو بعضیرا نبود عادترا در آنبابمدخلیتماماستو بهاینسبباوزاناشعار و ایقاعاتمستعملبهحسباختلافامممختلفاستو وزناگرچهاز اسبابتخییلاست، و هر موزونیبه وجهیاز وجوهمخیلباشد، و اگرچنههر مخیلیموزونباشد، امّا اعتبار تخییلدیگر استو اعتبار وزناز آنجهتكهوزناستدیگر، و از آنجهتكهاقتضاء تخییلكند دیگر و بهاتفاق، وزناز فصولذاتیشعر استالا آنكههیأتها باشد كهتناسبآنتامنباشد و نزدیكباشد بهتماممانند اوزانخسروانیها و بعضیلاسگویها و شاید كهبعضیاممآنرا بهسببمشابهتاز اوزانشعر شمرند، و بعضیبهسببعدمتناسبحقیقی، نشمرند. پساز اینجهتدر او اعتبار وزنباشد كهخلافافتد.
فراتر از نظریهصوریو خیالیهنر
آنچهكهدر آراء خواجهنصیر میبینیمدر وضعمقابلوجههنظر صوفیهو حكمایانسیاست، در حالیكهمنطقیانمتأثر از فلسفهیونانیاستو هنر را محاكاتو تخییلغیرعقلانیتلقیمیكنند، حكمایانسیهنر را ناشیاز خدبههاییمیدانند كهآنها را میرسد بقولابنفارض«و روزها... كمابیشاز حواسخود عایبمیشوند.» و در ایناحوالاستكه«چونبخود حاضر میشوند قصیدهها و غزلها را املا میكنند.» ایننظر همةحكمایانسیاستكهاز حدود تعریفاتفلاسفهو حكماء عقلاندیشو ادیبانظریفالطبعمیگذرد.
فیلسوفهنر را در چارچوبخیالمیبیند كهقوهایمتعلقبهنفسحیوانیاستو مناسببا وهمو شهوتو غضبدارد. و ادبا نیز صرفزیباییصوریو موسیقاییهنر و شعر را در نظر میآورند. شاید بتوانادبا را زمینهساز نظریةزیباییشناسیآیندهدانستوآنرا نزدیكبهفرمالیسممعاصر دید، ایندو نظریةنگاهیعرضیبهعالمهنر دارد درحالیكهنگاهحكیماناُنسینگاهیطولیاست.
نظریههایهنر در آراء متفكرانمسلمان
آنچهتاكنوندر بابآراء متفكرانآمده، از جریانهایمتفاوتحكمیو فلسفیحكایتمیكند. برخیاز متفكرانكهاز نظریهآنها سخنبهمیاننیامدهاستكلاً در یكیاز اینجریانها قرار میگیرد مانند متفكراناندلسینظیر ابنرشد كهكمو بیشهماننظریهمشاییخواجهنصیر را در هنر دارد.
قبلاً بهگزارشابنخلدوندربارهانحطاطشعر اشارهكردیمامّا نظریهویبنابر علمعمراندربارةصنعتو هنر در میانمتفكرانمسلمانبینظیر استو از اینوجههنظر اجتماعیو تمدنیاوستكهبرخینویسندگانمعاصر غربیاز او بهیكمتفكر جدید مانند مونتسكیو غربتعبیر میكنند.
ابنخلدونهنر و علمرا تابعیاز سطحپیشرفتاقواماز مرحلهبدویتو صحرانشینیبهحضارتو شهرنشینیمیداند. او كهبرایعلومنظریمانند فلسفهو كلامو عرفانشأنییقینیو واقعیقائلنیستمعتقد استاینعلومبنابر اقتضائاتو انحرافاتیدر مرحلهتمدنیو حضارتبهوجود میآید و سرانجامبا انحطاطتمدنرو بهافولمیرود، ویبا نگاهفقهیو شبهافلاطونیآنبخشاز هنر و صنعترا میستاید كهبهتحولمدنیو نیازهایانسانیپاسخمثبتدادهباشد.
نكتهبسیار اساسیدر سیر تحولآراء متفكرانمسلمانایناستكهنظریههنر چنانكهدر كلاموحیو حضرتختمیمرتبت(ص) و ائمهمعصومین: آمدهاست، در آغاز با ریشهایآسمانیتلقیشد، امّا با بازگشتجاهلیتقبلاز اسلامو سیطرهفلسفهعقلانگار یونانی هنر از ساحتفتوحقدسبهساحتانسداد فروبستگیگرائید و شاعرانیچونابوالعتاهیهو ابونواسو ابوتمامو بحتریو در ساحتفلسفیواردواقیو اپیكوریابوالعلاء معریو خیامنیشابوریدر حجابقرار گرفتند امّا اینسیر تدانیبهمعنیآننیستكهكار اسلامو هنر اسلامیبهنابودیو تاریكیبینجامد، از اینجا بود كههنرمندانو متفكرانیچونسناییو عطار و برادرانغزالیو عینالقضاةو خاقانیو فردوسیو نظامیدر مراتبحكمتاخلاقیو عرفانیبا یونانزدگیبهستیز پرداختند و راهمعنویهنر اسلامیرا مجدداً گشودند، هرچند كههرگز اینراهبستهنشدهبود، بلكهدر محاقافتادهو بهاقلیتیاهلایمانمحدود شدهبود. راهتنگشدهبود و هنر ولاییدر فشار عقلانیتفلسفیو جاهلیت اساطیریامویو عباسیدر تنگنا و انسداد قرار گرفتهبود، امّا سرانجاممتفكرانمعنویبهاصلخویشبازگشتند و حجابهنر و فلسفهیونانیرا پسزدند.
غزالیو عینالقضاةبا فاصلةربعقرناز یكدیگر حجابفلسفهیونانیرا بهمدد ولایتو تفكر معنویشیعهوار خویشخرقو پارهكردند. آنها هنر را چوندادهو موهبتالهیتلقیكردند و خیالو مثالرا حلقهواسطمیانعالمباقیسرمدیو عالمفانیزمانیدیدند، و شهروداینیز با تفكر اشراقیخویشزمینهها مباحثمعرفتشناسانهو وجودشناسانهنوییمتناسببا نظریههایحكمیهنر فراهمكردند، هرچند نظر آنها صرفاً معطوفبهاثر هنرینبود بلكهشأنیفراگیرتر و جهانیداشتكههنر و حكمتو سیاستو علومطبیعتو ریاضیو انسانشناسیرا نیز دربرمیگرفت.
اینمتفكرانمعنویروشو اشراقیولاییطیقرونسومتا ششمموفقشدند فضایفكریرا در جهتعطایالهیوحیبازگردانند و فلسفةیونانیرا بهقدر قابلیتتسلیمعالمدینیو اسلامیكنند و عقلجزویناسوتیرا در عقلفعاللاهوتیمنحلسازند. و خیالمنفعلمعطوفبهحواسظاهریرا بهخیالفعالمعطوفبهعالمملكوتو مثالگردانند. چنانكهسهروردیو ابنعربیدر اینراهگامنهادند.
در یكنگاهكلیبهآراء متفكرانمسلماندربارةهنر میتوانحكمتهنر را حاصلمباحثیچندگانهدید.
اول. منطقو صناعاتخمس، چنانكهدر فنشعر ارسطو و منطقالهیاتشفا ابنسینا و اساسالاقتباسخواجهنصیر آمدهاست.
دوم. ریاضیاتو نظریهاعداد و تصاویر و هندسهزیباییمانند رسالهموسیقیفارابیو اخوانالصفا.
سوم. علماخلاقكهدربارةحسو قبحآثار هنریو تأثیراتآنرا رفتار انسانیو نسبتخیر و زیباییهنریتوجهمیكند. نظیرآنچهافلاطوندر ولایتنامه(جمهور) و ابنخلدوندر مقدمهبدانپرداختهاست.
چهارم. علمسیاستو تمدنكهمعطوفبهتأثیراجتماعیهنر بر شهروندانو تربیتآنها میپردازد. قبولمسئولیتاجتماعیو سیاسیاست. نظیر كتابسیاستارسطو و یا نظیر مباحثیدر بابسطحپیشرفتهنر در مقدمهابنخلدونآمدهاست.
پنجم. علمالمعرفهو معرفتشناسیكهدر بابمشاعر انسانی، خیالو قوایادراكیو الهامو عقلو قلبسخن میگوید. همهاینمراتببا تجربةهنریسر و كار دارد.
ششم. وجودشناسیكهدر بابوجود و ماهیتو هویتموجوداتاز جملهحقیقتخارجیعالمخیالو مثالو نهایتاً وجودشناسیبهمعنیخاصمانند الهیاتو عرفاننظریكهبهاسماء و صفاتالهیو مظاهر حقاز حضراتخمسهو كلیاتستهو مراتبمعرفتوجود میپردازد آنچهدر فصوصالحكمابنعربیو حكمتالاشراقسهروردیآمدهاستدر اینزمرهاست.
هفتم. فقهو احكامفقهیمبناییبرای صدور نظریهدر حوزهحكمتعملیو خیر و شر اثر هنریاست.
در هر مرتبهایشأنو وجههایاز هنر مورد تأملقرار میگیرد. از اینجا بهنسبتقربو بُعد مسلماناناز فرهنگو تمدنیونانیهنر بهنحویتفسیر و تأویلمیشود. در فصلدوماینمقالهبهاینجنبهاز سیر و تحولنظریههایهنر در آراء متفكرانپرداختهشدهاست.
تاریخنظریههایحكمیو فلسفیهنر بعد از صدر اسلامسهدورهرا سپریكرد. دورهاولبا اندیشههایفلسفی حلقهبغداد و اخوانالصفا و اسماعیلیهو ابنسینا و فارابیو استمرار آندر آراء و اندیشههایخواجهنصیر طوریو ابنرشد مشخصمیشود؛ دورهدومبا اندیشههایسهروردیو نفوذ اندیشههایعرفانیو اشراقیدینیدر قلمرو حكمتو فلسفهنظریهمراستو دورهسومبا اندیشهحكمایاشراقیعصر مغولآغاز میشود و در صفویهبهاوجخود میرسد و تا پایاندورهقاجاریكهبا اوجغربزدگیجدید اقواممسلمانقریناست، بهفروپاشیكاملو تمامعیار میرسد.
در دورهاولنظریههایفلسفیمسلماناندر جهتاعتلا بخشیدنبهمفهومعقلسیر كردند. عقلفعالمتعالیو عقلمستفاد و عقلقدسیجایگزینمفهومناسوتیعقلشد. امّا ایننظریهكمكیاشراقیو حضوریشدننظریهعلمو معرفتنشد. هرچند ابنسینا زمینةحكمتاشراقرا با رسالة«منطقالمشرقیین» فراهمكرد. مقاماتعرفانینیز در نمطنهمكتاب«الاشاراتوالتنبیهات» صورتمنطقیو عقلانیپیدا كردهبود.
در دورهدومنظریهاشراقیرا در معرفتشناسیفخر رازی، خواجهنصیر طوسیو قطبالدینشیرازیو دیگرانكمو بیشمیبینیمكهدر نظریههنر همانطریقمشائیانو ارسطوئیانرا میپیماید. اینبزرگاندر حالیكهدر قلمرو معرفتشناسیبهنظریهاضافةاشراقیو حضوریمیاندیشند و از نظریةانتزاعیارسطوییبهتدریجدور میشوند امّا هنوز عالمخیالتعلقبهعرفا و شاعراندارد.
در دورهسومكهعصر آمیختنفلسفهو شریعتو دینیشدنهمهمعارفدر جهاناسلاماستعرفاندر ذهنفلاسفهو متكلمانو فقها بهشدتنفوذ میكند و میانمعارفپنجگانهنظریو عملیاسلام(حكمتمشاء و حكمتاشراق، كلام، عرفانو فقه) جمعمیشود. البتهاینبدانمعنینیستكهمیانفقیهانو اهلفلسفهو متصوفهدیگر نزاعیبنا شد. بلكهنكتهایناستدیگر میانكلامو فلسفهو عرفاننظریتعارضقدیمدر كار نیست، زیرا بسیاریاز حكیمانایندورهرسماً چونخاقانیو سناییاز حكمتیونانیتبریمیجستند و با شاعرانیمانند شاهقاسمانوار همسخنبودند كهاز نظریةسناییكهاز ترجیحذوقایمانیبر مقالاتحكماییونانیاظهار كردهبود، دفاعكردهو چنینگفتهاست:
حكمتیونانیانحصار نمیگردد
از ضرر تندباد قهر خدایی
حكمتامجد شنو ز ملتاحمد
پیر كهندیر دهر خواجهسنایی
امّا حملاتشدید را بر حكمتو فلاسفةیونانزدهعارفشاعر نورالدینجامیانجامدادهاست. جامیدر بدگوییاز فلسفههمانآراء متفكراندینیقرونپنجمو ششمرا دارد. او فلسفهرا «سفه» خواندهو فیلسوفانرا مردمی«دینبرانداز» شمردهو بهمخاطبانتوحیهكردهاستكهدر طلبفلسفهحقیقتشرعمحمدیرا رها نكند و شیفتهمقالاتو مباحثیونانیاننشود. ویمیگوید:
فلسفهچوناكثرشآمد سفهپسكلّ آن
همسفهباشد كهدارد حكمكلّ آنچاكثرست
فلسفیاز گنجحكمتچونبفلسیرهنیافت
میندانمدیگریرا سویآنچونرهبرت
حكمتیونانیانپیغامنفساستو هوا
حكمتایمانیانفرمودهپیغمبرست
نیستجز بوینبیسویخدا رهبر ترا
از علیجو بود كهبویبوعلیمستقذر است
دستبگسلاز شفایاو كهدستور شفاست
پاییگسونهز قانونشكهقالشرست
صاحبعلملدنیرا چهحاجتخطو لفظ
صفحهدلمصحفاستآنرا كهقرآناز برست
چونفلسفیاندینبرانداز
از فلسفهكار دینمكنساز
پیشتو رموز آسانی
افسونزمینیانچهخوانی
یثرباینجا، مشو چو دونان
اكسیر طلبز خاكیونان
گر حرفشناسدینزبوننیست
از سور مدینهدینبروننیست
رهنیستجز آنكهمصطفیرفت
تا مقصد قدسراستپا رفت
جامیچونهمةحكیماناُنسیو قدسیطریقمعرفترا انكشافشهودیمیداند، بواسطهپاككردنآینهدلو مرآتضمیر و طهارتو مجاهدتو ریاضتو عشق. و چونزنگار هواجساز آینهباطنپاكشد و پردهعلائقناسوتیو دنیویاز آنبهكنار رفتجلوةجمالحقرؤیتمیشود و آنصورتازلیبرایحكیمانكشافپیدا میكند. اینمراتببا شریعتحاصلمیشد و برخلافنظر برخیصوفیهمتقدم، شریعتاز طریقتتفكیكنمیشد.
در ایندورانسومحكمتبهشریعتو طریقتاتصالتامو تمامپیدا میكند و حتیسیاستنیز صورتشرعیتر و دینیتر پیدا میكند. مانند سیاستعصر صفوی، یا عصر عثمانیو گوركانی. بعد از سپریكردنیكدورهگسستهولناكفرهنگیو هنریدر عصر هجومفعولانو تارتارانبهدیانتبازگشتو بهاحیاء دینپرداخت. تقرّببهدینچنانبود كهاهلفلسفهبهمبانیوحیانیعرفانو شریعتكششپیدا كردهبودند.
ایننگاهمتعادلدر حكمایبزرگیچونجلالالدینروانی، غیاثالدیندشتكی، میر فندرسكی، میرداماد، ملاصدر ، مولیمحسنفیضكاشانی، ملا عبدالرزاقلاهیجیدر پایانعصر تیموریو در نیمهاولعصر صفویاستمرار مییابد. شیخبهاییاز فقها و سیاستمدارانبزرگعصر صفویاستكهبهحكمتدینیتوجهبسیار داشتهو بهنحویتساهلو تسامحدر نظر گرائیدهاست، ضمنحفظمراتب و پرهیز از تندرویعقلمدارانه. همهاینحكیمانبهوجود مستقلصورتهایعقلیو مُثُلافلاطونیقائلاند. گرایشبهاشراقنوری، رؤیاهایمثالی، تجرد خیالو عالمارواحو فرشتگاندر تفكر اشراقیعصر صفویو مبانینظریحكمتهنر را متحققمیكرد. شعر مشهور میرفندرسكیاندیشهمثالیاینعصر را نشانمیدهد.
چرخبا اینافرآننغز و خوشو زیباستی
صورتیدر زیر دارد هرچهدر بالاستی
صورتزیریناگر با نردبانمعرفت
بر رود بالا، همانبا اصلخود یكتاستی
اینسخنرا درنیابد هیچفهمظاهری
گر ابونصرستیو گر بوعلیسیناستی
در حقیقتنحویتفكّر عقلیپدید میآید كهبا تفكّر ذوقیمیآمیزد. چنانكهاسفار اربعهصدرالمتألهینفیلسوفتفسیر عقلیفصوصالحكمابنعربیعارفمیشود.از اینجا حكیمانیپیدا میشوند كهضمنپذیرشبداهتهای عقلسلیماینرا طوریورایطور عقلمیدانند و حدّ و مرزیبرایفلسفهو دینقائلمیشود. فلسفه و حكمتیونانیمیتوانبهاجمالاز عالمو وجود سخنگوید، امّا ایندینو حكمتایمانیاستكهعالمرا بهتفصیلبهحضور و شهود برایمؤمنمنكشفمیكند. پسبرایحكیمعصر سومحكمتاسلامی، عقلفلسفیرا تا حدودیمیپذیرد چیزیكهتاكنوننیز استمرار یافتهاست. حتّیبا اینعقلفلسفیاصلاحشدهاستكهاولیاتمباحثعقلیعلوماسلامیكمو بیشتنظیممیشود، امّا در مراتباعلیدینفصلالخطابانساناست، و عقلدر ساحتقدسیدینموضوعیتپیدا میكند.
در اینعالمعقلیونانیدیگر شأنیندارد، بههمینجهتبا حكمتو فلسفهمشاییارسطوییبوعلیهنوز در نزاعاند. شیخبهاییدر اینوضعنظریمیگوید:
چند و چند از حكمتیونانیان
حكمتایمانیانرا همبدان
چند از اینعلمكلامبیاصول
مغز خالیكناز آنایبلفضول
دلمنور كنبهانوار جلی
چند باشیكاسیهلیسبوعلی
سرور عالمشهدنیا و دین
سؤر مؤمنرا شفا گفتاینحزین
سؤر رسطالیسو سؤر بوعلی
كسیشفا گفتهنبیمنجلی
سینهخود را برو صد چاككن
دلاز اینآلودگیها پاككن
در اینعصر حكما و فقها دینیاز عرفانو فلسفهبهرهمیبردند امّا صرفاً بهمثابهبخشیاز دادههایبدیهیامّا در مسائلبنیادیكهمحلاختلافبود بهكتابو سنّتو آراء پارسایانو زهاد دینو رجالمؤمنكهاز هرگونهیونانزدگیو راهو رسم فلسفیو صوفیانهپرهیز میكردند، بسندهمیكردند. آنها هیچگاهتسلیمآراء فیلسوفانهبوعلیو بهمنیار یا افلاطونو ارسطو شدند. ملامحمدطاهر قمیمظهر اینفقیهانیونانستیز بود كهرسالههاییدر رد اهلفلسفهنوشتو اشعاریرا مانند شیخبهاییدر اینبابسرود:
جماعتیشدهدور از در مدینهعلم
نمودهپیرویبوعلیو بهمنیار
ز جهلگشتهفلاطونیو ارسطویی
فتادهدور ز راهائمهاطهار
شدهمقلّد سقراطو پیرو بقراط
ز قولباقر و صادقنمودهاند فرار
مناستفادهعلماز در مدینهكنم
مرا بهحكمتیونانیاننباشد كار
دورانصفوی، دوراناحیاء هنر دینیو اسلامیبود. چنانكهمدرحو منقبتاولیایدینرونقیافتمعماریو نگارگریو صنایعمستظرفهنیز بهكمالرسید. نویسندگاندینگریز معاصر مانند ادوارد براونو شاگردانایرانیآنها اینتحولاتو نزدیكسیاستبهامر قدسیرا بهنگاهشكو تردید و انكار مینگرند و آنرا سببانحطاطهنر ایرانمیدانند بخصوصشعر فارسی. ایننظر بیتردید ناشی از نفرتو كینتوزیایناننسبتبهتفكر دینیبود.
برخیاز نویسندگانعربیاز مهاجرتشاعرانبدهند سخنمیگویند، امّا چهكسیهستكهدعویبرتریاینشاعراناز حافظو سعدیو فردوسیو نظامیو مولویو عطار و سناییداشته باشد. قدر مسلمچندانرونقیدر عمقو زیباییشعر شاعرانمهاجر دیدهنشد و اگر شاعر بزرگیچونبیدلدهلویدر هند حضور دارد، از هویتدینیتفكر اینشاعر برمیخیزد كهاصالتهندیدارد و تربیتدینیو عرفانیپیدا كردهاست.
البتهبیتردید شاهانیچونطهماسبفردیوسیعالمشربنبود كههر شاعر پریشانگوییرا مانند سلطانمحمود و مسعود و سنجر غزنویو دیگر سلاطینبپذیرد. آنانشعر و هنر را برخلافنظر ارسطوییزیباترینو نیكوترینشانرا كاذبو دروغترینآنها نمیدانستند و معتقد بود كهشعر و هنر باید متعلَّقشساحتقدسیارواحاولیاء باشد.
ضعفشعر فارسیو فقدانشاعرانبزرگربطیبهشاهانو علما و فقهایدینمدار عصر صفویندارد. حقیقتآناستكهدر اینعصر احیاء دینو هنر و تمدناسلامیدر سرزمینهایسهگانهشرق(هند)، میانه(ایران) و غرب(عثمانی) اسلامی، بهجهتیمیرفتكهشاعراندر جهانیسكنیمیگزینند بهتدریجاز ذاتو حقیقتو روحاسلامیدور میشود، هرچند بهظاهر شریعتمدارتر مینماید.
در ایندورانشاعرانتجربهباطنمعنویعهد اولاسلامرا بهتدریجتركمیگفتند و بههمینجهتبود كهبیشتر بهتجربهظاهر و صورتالفاظو نقوشاشتغالداشتند تا بهمعانی. هنگامیكهمعانیبهشاعر روینكند او طبیعتاً در قلمرو و «ساحتصور» خواهد ماند، تا آنكهدوبارهمعانیبهاو روی، و تحولیعمیقدر او پدید آورند. از اینجاستكهسبكهندیآغازگر نحوینظرگاهفرمالیستیاست.
پساز سقوطصفویهبدستافغانانبهسببراحتطلبیو غفلتاز اوضاعجهان، تفكر هنریرا در مسیر تنزّلو انحطاطقرار داد. با احیایدولتسیاسیافشاریو زندیدیگر جاییبرایعظمتجمالیو جلالیهنر اسلامیایراننبود. نهضتبازگشتدر ایندورانانحطاط، گذر از روحكهنزمانهبود. راهو رسمنهضتبازگشتفاقد اصالتبود، بازگشتیسطحیو عاجزانهبهسبكهایقدیمبود. پیرواناینسبكاهلتقلید و شبیهسازیبودند نهابداع. آنها معانیو حقایقهنریپیشینیانرا دركنمیكردند و بیشتر مانند صنعتگرانماهر و چیرهدستیبودند كهمشتیالفاظو عباراتگزافدر قالبهایعروضیبا وزنو قافیهظاهریقرار میدادند و خویشرا اهلهنر میخواندند، در حالیكههنرچنیننبودهو هرگز نخواهد بود. با پژوهشو فضلو اكتسابعلومادبینمیتوانهنرمند شد. غفلتاز عالمواقعو حقیقتمحیطبر ایناصحابصنعتگریمسلطاست. آناندر عالمبستهخود بسر میبردند، عالمیكهحقیقتشمستور و نهایتو بنیادشویرانشدهبود.
آنچهدر شاعرانعصر اسلامیغلبهداشتهاحساسیباطنیاز عالمملكوتو رو كردنبهعالمماوراء طبیعتبودهبهاقتضایروحاسلام، اما رو كردنبهاینعالمبدانمعنا نیستكهانسانرویاز خلقبگرداند. خلقجلوةحقاستو چنانكهدر سیرةانبیاء و اولیاء دیدهایم، خلقو هدایتو زندگانیپردرد و رنجآنانهموارهمورد توجهبودهاست، امّا بهتدریجبا غیبتحقو حقیقت و از اینجا انبیاء و اولیاء، توجهبهخلقفراموشمیشود. در ایندورانبسیاریاز شاعرانكهاز خوانجور سلاطینارتزاقمیكردند و جز از فسقو فجور شاهانهنمیگفتند، مظهر غفلتاز شأنحقیقیو ساحتمعنویخلقبودند و اگر شاعرانبزرگیچونسناییو عطار كهاز منظر عرفانو دینبهنظارةعالممینشستند، بهظهور نمیآمدند، شعر بزرگو پرعظمتسنّتیدر صورتبالنسبهدنیوی(بزمیـ حماسی) خود بسطمییافتو جز ظاهریاز عالمدینیدر آننمیدیدیم.
نكتهایكهدر اینجا ذكر آنلازماست، ایناستكهاساساً شعر و ادبو هنر دنیویعصر اسلامینیز بهشعر و هنر دینو حقآنعصر بازمیگشت، اینشعر و هنر روحشعر و هنر دنیویبود. از اینجاستكهقاضیماوردیدر كتابخود فرهنگو ادباسلامیرا بهصورت«ادبالدنیا والدین» تعبیر میكند، بنابراینزبانشاعراندرباریو اشرافیعصر اسلامینیز نمیتوانستاز روحدینیبیبهرهباشد. حتیمفهومو معنیلفظ«دنیا» اثر وضعیدینیخود را در اذهانشاعرانو متفكرانمیگذاشتو اینكلمههموارهدر برابر «آخرت» قرار میگرفت.
هنگامیكهصورتهایظاهریهنریگسستهمیشود و بهمجاز كهپلو قنطرهحقیقتاستفرومیریزد راهتعالیبهصورتهایمثالیانسداد پیدا میكند. در اینعصر فروبستگیدیگر هنرمندانبزرگظاهر نمیشوند و از آنجا طرحنظریههایهنرینیز انسداد پیدا میكنند. اگر در روزگاریوجود بزرگانیچونمیرداماد و میرفندرسكیو ملاصدرا در طرحعالممثالیهنر و حكمتبسیار بنیادیبود اكنوندیگر اینبزرگاننیستند كهبهاقتضایآثار هنریبهطرحسیر و نظر دربارهعالمهنریبپردازند. حتیاگر اینمتفكرانبهنحو غیرمستقیمدربارههنر سخنگفتهبودند، از طریقتفسیر و تأویلاندیشهحكمیآنها میشد بهتفاریقمباحثنظریدربارههنر رسید. مانند آنچهمیرفندرسكیاز مثالهایجاویدانموجوداتمحسوسمیگوید و یا عالمخیالو مثالصدرالمتألهینو انشاء صور خیالیدر عرفاینآخرینحكیمبزرگجهاناسلام. بعد از اینبزرگاندر عصر فقدانو حرمانو حسرتهنر بزرگ، نظریهها نیز چیزیبیشاز حاشیهنویسینیست.
گسستگیهنریتا آنجا پیشمیرود كهدر عصر قاجاریبالكلدر جهانهنریاسلامرخنهمیافتد. شاعریمانند یغما جندقیو فتحاللهخانشیبانیمظهر نیستانگاریمنفعلو اندیشهبدبینیدر هنر عصر بازگشتمیشود. از اضطرابو قلقباطیو پریشانیاحوالآنها پیداستكهبههر طریقدریافتهبودند كهدر وضعیبسر میبرند كهكهنهو فرسودهو بیرنگشدهاست، امّا علیرغمایناحساسنمیتوانستند از محیطو سنّتیكهدر آنپرورشیافتهبودند، رهاییحاصلكنند، چنانكهحتیاكنوننیز میبینیم، دینستیزترینشاعرانایران، اسیر محیطو حیاتشرقیخود هستند. اینانخیامهایجدیدیاند كهبا یأسمرگآلودهو بدبینیمطلقو نوعیآنارشیسمانسگرفتهاند و اغلببهاندیشههایشبهعرفانیو ناسزاگوییپناهمیبرند و بدینطریقدرد و رنجو احساسخفقانبار خود را آرامشمیبخشند.
یغما منو بختو شادیو غمبا هم
كردیمسفر بهملكهستیز عدم
چونتوسفرانبهنیمهرهبختبخفت
شادیرهخود گرفتو منماندمو غم
تاریكیو درد و بدبینیو دلهرهو اضطراببر زبانجدید مسلطمیشود و انسانخودبنیادیكهعالماسلامیاو را رها كردهاست، در فضایدوزخظلمانیدلنیستانگار خویشسرگردانمیماند. شاعریچنیندر اینعصر از درگاهحقراندهو در دنیا ماندهبود. هنر اینهنرمندانبیانفاجعهروحرنجور و دردناكبشریاست. طریقتتصوفنیز صرفاً پناهگاهیفكریبرایكسانیاستكهسبافراطدر استعمالمواد مخدر حافظهتاریخیو دینیو عرفانیخویشرا از دستدادهاند. آنها اغلباوقاتاز خود بیخود و در حالجذبهو استغراقبودهو خویشرا جلوهگاهحقمیدانستند و در ظاهر بیراهنمیرفتند.
---------------------------------------------------------------------------
برگرفته از : http://www.iricap.com
رسول معرک نژاد