هنرمندان معاصر- داوود امداديان
نقاش
- متولد سال ۱۳۲۳ تبريز درگذشت 1383 پاریس
- فارغ التحصيل هنرستان هنرهاى زيباى تبريز (ميرك) ۱۳۴۴
- دانش آموخته دانشكده هنرهاى تزئينى تهران ۱۳۵۰
- جزو نقاشان نسل دوم نقاشى مدرن و معاصر ايران
- دريافت بورس تحصيلى يك ساله در فرانسه ۱۳۵۴-۱۳۵۵
داوود امدادیان در سال 1323 در شهر تبریز به دنیا آمد و از همان کودکی علاقه خود را به نقاشی نشان داد. در دوران نوجوانی چند دوره هنرمند برگزیده شهرهای گوناگون شد. او پس از فارغ التحصیلی از دانشکده هنرهای تزئینی تهران در سال 1348 موفق به دریافت یک بورس تحصیلی در کشور فرانسه گردید و رهسپار پاریس شد. او لیسانس هنرهای تجسمی خود را از دانشگاه سوربون پاریس در سال 1360 دریافت نمود. در همین حال جوایز بین المللی زیادی را نیز از آن خود کرد. داوود امدادیان را بیشتر با نقاشی های منظره می شناسند. درخت در نقاشی های او کیفیتی عجیب و متافیزیکی دارد.
در سال 1975 به اتفاق همسر هنرمند خود سهيلا نيكنام به پاريس رفت تا به تحصيلات خود همراه با فعاليتهاي هنري در سطح بينالمللي ادامه بدهد. از آن به بعد هميشه ساكن پاريس باقي ماند و همانجا از دنيا رفت
محمد شمخانى
چيزى كه حضور « داود امداديان » را در نقاشى مدرن و معاصر ايران مسلم و مشخص مى كند، همراهى او با اين جريان در يك سرى نقاط و نكات مشترك و حساس است. البته و صد البته اگر اينجا نقاشى مدرن ايران را با تمام جلوه هاى گوناگونش يكجا جمع ببنديم و از كيفيت حضور هنرمندان در آن يك جورهايى صرف نظر كنيم، امداديان جزو معدود نقاشان معاصر ايرانى نيز به حساب مى آيد كه هرگز و هيچ گاه نخواسته است از مرزهاى عينيت گرايى به نوعى فراتر برود و كار خود رحا پشت اين مرز نگاه داشته است. ويژگى اخير درباره اين هنرمند، حتى وقتى كه جلاى وطن مى كند و ماندن در غربت را بر بودن در حسرت ترجيح مى دهد، همچنان حفظ مى شود و همين خبر از يك روند و رويداد درونى در آثار او مى دهد. روندى كه حتماً از ناكجاى ذهن نقاش مى آيد و بر كارهايش مى نشيند. اين وفادارى به يك سوژه عام و گشتن و گشتن و پيدا كردن زبانى خاص و خالص در محدوده آن، اگر به اصطلاح يك « آسيب زبانى » و تصويرى نباشد، يك سير و سلوك بصرى به حساب مى آيد كه پايگاه خود را در ذهن و زندگى نقاش پيدا كرده است. بيش و پيش از هر چيزى هم شايد يك چنين رفتارى با تصوير، زاييده آرامش درونى نقاش و پناه بردن او به دنياى خاص خودش باشد. دنيايى كه ديگر دستيابى به آن ساده نيست و اگر قيد زيبايى شناسى حاكم بر دوره زندگى نقاش را بزنيم، پرداختن به آن حميت و حوصله و عشق عميقى مى طلبد.
چيزى كه در پله و پلان نخست نقاشى هاى « داوود امداديان » به چشم مى خورد تنها منظرى ساده است كه از مناظر روزمره زندگى ديده و به تصوير كشيده است. تا اينجا او همان تصويرگرى است كه دنبال نوعى روايت ساده و بى پيرايه از زندگى ملموس و مشهود دور و اطرافش مى گردد و آن را به تصوير مى كشد. جلوتر، اما، كه مى رويم از ميان همين مناظر به ظاهر همگون، دغدغه نوعى نوگرايى نيز ما را درگير خود مى كند كه بيشتر ردپاى مكتب هاى مدرن نقاشى است و در گستره اى ميان رئاليسم تا كوبيسم و احياناً نوعى سوررئاليسم اتفاق مى افتد. با اين همه و با تمام اين حرف ها، امداديان سعى دارد به بيننده آثارش بگويد كه سوداى « ديدن » و « باز ديدن » در او به مراتب قوى تر از وسوسه باز كشيدن و بازنمايى طبيعت است و در پس پشت اين لايه هاى آشكار شكل و نور و رنگ و فرم و فضا، حرف هاى ديگرى هم دارد. او هيچ گاه آن طور كه بايد و شايد به طبيعت وفادار نمانده است و اين بى وفايى را در شكستن فرم ها و تقسيم بندى هندسى بوم و آفرينش فضاهاى غريب نشان داده است. به طوريكه همواره نوعى تمايل به تجريد و آنگاه انتزاع در آفرينه هاى او به چشم مى خورد. اين تمايل و ترجيح به ويژه در آثار اخير اوست كه به چشم مى آيد. آثارى كه ميل به طبيعت گرى در آنها كمتر شده و در عوض جاى آن را جست و جو گرى و مكاشفه اى نوعى گرفته است. مكاشفه اى كه باز از طبيعت و جلوه هاى ويژه آن مى آيد و - اگر چه ذهنى - به خود طبيعت هم ارجاع مى شود.
|
|
با اين تفاصيل زمينه و پس زمينه خواناى آفرينه هاى اين نقاش معاصر ايران هميشه و همچنان طبيعت بوده و هست و در اين تقريباً شك و ترديدى نيست. در كنار طبيعت عام، حضور انسان و به ويژه حضور گم و گنگ و گذراى آن، دغدغه اى است كه در اغلب كارهاى اين نقاش و مگر كارهاى انتزاعى او، به چشم مى خورد. البته اين به خودى خود دليل آن نمى شود كه امداديان را نقاشى انسان گرا تصور كنيم و در كارهايش دنبال يك انسان نوعى و آرمانى بگرديم. انسان مورد اشاره ما، تنها، انسانى است كه دقت و ريزپردازى مينياتورى نقاش از او حضورى امپرسيونيستى و موضع نگارانه به وجود آورده است. اين موضع پردازى هنرمند نيز، تنها و تنها يك دليل دارد و آن واقعيت بخشيدن به نمود بى واسطه رنگ است. رنگى كه شخصيت از فضاى كلى كار و فرم هاى ملموس و مشهود آن مى گيرد و انتزاعى گرى را در جهت معكوس آن پيش مى برد. در جهتى كه رنگ ميل به فرم شدن و تبديل به شكل شدن دارد و اين از نقاشى كه كارش را با آرايه هاى تصويرى شرق و مينياتور آغاز كرده، خيلى بعيد نيست.
داود امداديان نقاشى را از هنرستان هنر هاى زيباى تبريز (ميرك) آغاز و در دانشكده هنر هاى تزئينى تهران ادامه مى دهد. او آنچنان كه كارهايش در دوره هاى خاصى نشان مى دهند همواره بين دو دغدغه نوگرايى و رفتن از راه سنت معلق بوده است و با اين همه هميشه هم به يك آهنگ بازگشته است. « رويين پاكباز » در سال ۱۳۵۵ و در نقدى كوتاهى بر كارهاى اين هنرمند، مسأله ياد شده را چنين بازگو كرده است : « آثار امداديان تمام اين برداشت ها را بى آنكه جامعيت داشته باشند، بر مى انگيزند. زيرا در او، قبل از هر چيز، شور كار كردن وجود دارد و پژوهش هايش را بى دلواپسى از تأثيراتى كه كارش مى گيرد ادامه مى دهد. به علاوه درباره نگارگرى كه تجربيات تصويرى را با سرعت و ولع طى مى كند، تنوع محتوا، سادگى و پيچيدگى قالب و حتى هم طراز نبودن آثار را نمى توان مورد ايراد قرار داد. مهم آن است كه او به تقليد از كار خود نپردازد و بدين گونه دچار تكرار نگردد.»
و اما مشكل امداديان را بايد در نكات ديگرى جست : «در ترديدى كه نسبت به انتخاب اصول نوين و اصول مكتبى از خود نشان مى دهد، در نوسانى كه بين هنرمند شدن و صنعتگر ماندن دارد، در عدم توازن عمل مغز و دست او، در ناپيوستگى محتوا و قالب كارش. از اين رو كارهاى امداديان به يكسان متحول نمى گردند و حتى در يك دوره هم ارز نيستند. هنگامى آثارش به اوج مى رسند كه از وسوسه هاى نوگرايى، از شكستن بى مورد فضا ها، از تباين شديد نور و سايه، از بازى فريبنده رنگ ها فارغ مى شود و هم چون نگارگرى حساس به عمق شكل و رنگ و نظم موضوع كار خود فرو مى رود و گل ها و درختان و آسمان و آدم ها و... را از نو مى آفريند، نه آن طور كه عيناً در دنياى خارج هستند بلكه آن طور كه او به پيروى از دريافت حسى خويش انتخاب شان مى كند و در جايى مناسب مى گذاردشان ؛ و بدين گونه پنجره اى تازه از يك نمود تازه بر روى نگاه ما مى گشايد.»
امداديان در خانواده اى به دنيا آمده كه همه اعضاى آن دستى در هنر دارند و يعقوب و ايوب و فاطمه ديگر هنرمندان برخاسته از اين جمع به شمار مى آيند. او تا قبل از عزيمت به فرانسه و اقامت در پاريس نمايشگاه هايى در ايران داشته و در يك سرى حركت هاى گروهى نيز شركت كرده است. ردپاى او را مثل خيلى از هنرمندان نسل دوم نقاشى مدرن و معاصر ايران، همزمان و در ادامه اين نمايشگاه هاى داخلى، در يك سرى نمايشگاه هاى خارج از كشور نيز مى بينيم و مى يابيم. اين هنرمند حالا و در پاريس به فعاليت هنرى خود ادامه مى دهد و در جست و جوى افق هاى ديگرى است. افق هايى كه لا به لاى درخت هاى او و پشت چشم انداز هاى رنگى اش پنهان شده اند و دائم پوست مى اندازند.
-----------------------------------
برگرفته از:
http://www.iran-newspaper.com/1384/840303/html/horizon.htm#s469470
تصاویر برگرفته از:
http://www.figurativepainters.com/davoud_emdadian.html








رسول معرک نژاد