هنرمندان معاصر: علی رخساز

زهره فیضی
زندگينامه رخساز شرح سختكوشيها، اصرار ورزيدنها و عبادتها و پارساييهاي هنري اوست، او معتقد بود كه هنر فرزند نبوغ نيست با اين پيام هنرمند را به تلاش و جستوجوهاي خستگيناپذير فرا ميخواند. رخساز ميگفت: بايد جان خود را قطرهقطره در پاي هنر ريخت تا اين نهال ببالد و تناور شود. ماجراهاي زندگياش را ميتوان چنين بازگو كرد.
از كودكي چندان به درس و مدرسه پايبند نبود. به قول حافظ از قيل و قال مدرسه دلش ميگرفت. از همان وقت كه زندگي را بهدرستي نميشناخت، شوق و شور هنر در وجودش متجلي ميگشت. اين عاطفه هنري، بازتاب محيطي بود كه در آن رشد كرده بود. پدرش غلامرضا رخساز سرآمد ميناكاران اصفهان بود. او قلمزن چيرهاي بود كه ساحرانهترين نقوش از زير پنجههايش بيرون ميآمد. كارش را تا حد عاشقبودن دوست داشت.
چنان در هنرش غرق بود كه گاه دنيا را از ياد ميبرد و در دلش ميخواست حرفه پدر را دنبال كند. اما پدرش مايل بود كه به تحصيل ادامه دهد. بارها بخاطر اينكه مشق و درس را رها كرده و به سياهمشقهاي هنري پرداخته بود كتك هاي جانانهاي را از او نوش جان كرده بود.
پدرش مصرانه ميگفت: آينده تو در تحصيل است. اما او معتقد بود هيچ آيندهاي را جز هنر نميخواهد. پدر اصرار ميكرد، اما پافشاري او بيحد بود. سرانجام اين سماجتها و يكدنگيها كار خودش را كرد. يكروز پدر دستش را گرفت و به مدرسه صنايع مستظرفه برد و در را به او گوشزد كرد اگر ميل ات به هنر ميرود حرفي نيست ترا به دست مردي ميسپارم كه دم گرم و نگاه سوزان او سنگ را هم ميسوزاند و سر انجام او را به كمالالملك سپرد.
پدرش با كمالالملك دوستي ديرينهاي داشت. به او گفت: از اين پسر لجباز و خيرهسر چيزي بساز كه بتواند به او تكيه كند. كمالالملك سكوت كرد. با نگاه كاوندهاي كه تا مغز استخوانهايش رسوخ كرد، او را پائيد. نخست از پذيرش او سر باز زد اما وقتي علاقه آتشين او را ديد، قبول كرد كه در محضر او بماند. استاد به او گفته بود الفباي هنر اين است كه اگر طالبش باشي خاكسترت ميكند. اين آتشي است كه اگر آنرا در دستت بگيري ميسوزي اما او ميخواست در اين آتش دود و خاكستر شود.
استادي ميگفت: اگر استعداد او سوختن و ساختن و ادامهدادن و خستهنشدن و شور دروني حفظكردن در او نيست، هنر را رها كند. او رها نكرد. پذيرفت كه خود را ايثار كند. هر شرطي را براي كار قبول كرد، و بيدرنگ آن را به انجام رساند. كار بيوقفه، تمرينهاي تمامنشدني، ساختن و دوباره از نو شروعكردن و اين دوباره ساخته را واگذاشتن و دوباره از اول شروعكردن، اين كار ماهها و سالهاي او بود.
استاد با دقت او را زير نظر داشت. مثل باغباني بود كه هر تپشي كوچك و نوسان ناچيز گياهي را كه زير دستهاي او ميباليد، دريافت ميكرد و بلافاصله به آن پاسخ ميگفت.
دستش نرم و نگاهش چابك و تيز و شكاركننده شد. در رشتههاي طراحي، سياهقلم، آبرنگ، نقاشي با موزائيك از زبدهترين شاگردان كمالالملك محسوب ميشد. اما بايد يكي از رشتهها را انتخاب ميكرد و تمامي نيرو و سعي و شورش را در آن بكار ميگرفت. در دامنه محدودتر كيفيت كار بالاتر ميرود و هنر بيشتر از هر چيز، كيفيت است. در نهايت او شيوه نقاشي با موزائيك را برگزيد.
در ميان شاگردان نامآور كمالالملك علي رخساز گمنامترين و عجيبترين آنهاست. او با سنگريزههاي رنگين بستر رودخانهها و سنگ خارههاي كوهستان، درخشانترين تابلوها را خلق ميكند. او نقاشي است كه با طبيعت راز و رمزهاي شيوايي دارد و در هنر با تكيه بر ابداع و ابتكار به ارزشهاي تازه و استقلال نسبي بارآوري دست يافته است.
رخساز در تدارك كار خلاقهاش، هر چند گاه سير و سفر متفاوتي را آغاز ميكرد. عرصه او دامنه كوهها، قعر درههاي مشهور و حاشيه و بستر رودهاي كوچك و بزرگ است. هنر او مانند كيمياگري كهن، به ابزارها و فوت و فنهاي غريبي نياز دارد. سنگريزههاي رنگين، سنگهاي تراشخورده به دست طبيعت و صيقلخورده به دست امواج رودخانهها، وسيله اصلي كار او بودند و او در سفرهاي دور و درازش به جست و جوي اين سنگها ميپرداخت.در اين كار شور و دقتي تا حد وسواس داشت. قطعه سنگ كوچكي را از ميان توده هم ريختهاي از شن و ماسه و قلوهسنگهاي جورواجور برميداشت، آنرا لمس ميكرد، جلوي تابش خورشيد ميگرفت تلألو آن را مينگريست و هر آنچه را كه ميخواست در آن بيابد، مي ديد. چهره گشادهاش كه در سايه انديشههاي درونياش در آرامشي بيتفاوت فرو رفته بود، با برق يك لبخند منقلب ميشد. وقتي به اندازه كافي از اين نوع سنگريزهها جمعآوري ميكرد راهي شهر ميشد، سنگريزههاي الوان را با ابزارهاي مخصوصي ميتراشيد، صيقل ميداد ابعاد آن را دگرگون ميكرد و به آنها جلا ميداد. رنگ طبيعي سنگ با درخششي كه زير دستهاي او مييافت، جان ميگرفت و شكفته ميشد، آن وقت صدها قطعه از اين سنگ هاي رنگ به رنگ صيقلي كنار هم چيده ميشد.
شبها و روزها اين كار دقيق با حوصله و شوق اجرا ميشد. دهها بار سنگريزهها جايشان را عوض ميكردند. رنگها بايد كنار هم به مطلوبترين هماهنگي و چشمنوازترين سايه روشن دست مييافتند. به طور كلي رنگها بايد روي هم اثر ميگذاشتند و يكديگر را كامل ميكردند بايد سمفوني پرتلاطمي از دهها و صدها رنگ دستنيافتني طبيعي بوجود ميآمد، درست مثل جواهرساز خبرهاي كه دانههاي شفاف ياقوت و الماس را روي نگين بيهمتايي مينشاند. سنگريزههاي شفاف «رخساز» خود را بازآفريني كرده است.
آثار رخساز
باغ سعدي، آرامگاه كوروش، شب آسياب، امامزاده گل و گاو بالدار، از شاخصترين آثار رخساز است. تابلوي موزائيك الواني كه او از چهره خيام ساخت به سال 1341 در نمايشگاه جهاني بروكسل برنده نخست شد و به دريافت ديپلم هنري و مدال طلا نايل آمد. در اين نمايشگاه هنرمندان برجستهاي از اكثر كشورهاي جهان شركت كرده بودند.
رخساز ميگفت: روي اين تابلو، دقت و وقت زيادي صرف كردم. تابلوي خيام رخساز برداشتي شرقي از طرح و رنگ بود. شيوهاي شرقي، نگاهي شرقي و محصولي شرقي بود. شايد همين هويت بارز آن را در ميان ديگر آثار عرضهشده به نمايشگاه جهاني بروكسل ممتاز كرد. خيام از شرق بود رخساز هم زير و بم روح شرقي را در تپش هاي قلب خود احساس ميكرد.
گاو بالدار يكي ديگر از آثار درخشان رخساز است. الهامبخش اين اثر، تخت جمشيد باستاني است. پرتو مرموزي كه از خلال قرون بر تخت جمشيد ميتابد، در اين تابلو تلألو يافته است. در اين اثر در حدود 3000 سنگ الوان ريز و درشت به كار رفته است. پادشاه بلژيك با ديدن اين تابلو از رخساز خواست تا به بلژيك برود و تابعيت اين كشور را بپذيرد و در اشاعه اين هنر كمياب و پرجاذبه در كشور او بكوشد.
امكانات چشمگيري به هنرمند پيشنهاد شد، اما رخساز بيدرنگ اين دعوت را رد كرد. او ميخواست آنچه را كه از استادش كمالالملك آموخته است، به نسل هنرمند جواني كه از پي او ميآمدند، بياموزد.
كمالالمك سنت هنر را در خون او نهاده بود و وقتي خون با چيزي بياميزد آن چيز فطرت آدمي ميشود. بسيارند شاگردان جواني كه در مكتب رخساز هنر نقاشي روي موزائيك را فرا گرفتهاند و هر يك رفتهاند تا استادي براي جوانيهايي كه بعدها خواهند آمد، شوند.
رخساز علاوه بر نقاشيهاي موزائيكي خود 12تابلو رنگ روغن با الهام از صحنهها و قهرمانان شاهنامه جاويدان فردوسي آفريده است.
با مطالعه بر آثار رخساز ميتوان افكار او را نيز شناخت و چنين نتيجه گرفت كه هنر نقاشي از ازمنه بسيار تاكنون چون جوانهاي بر ساقههاي سبز زمان ميپيچد و گلبرگهاي خود را در آغوش ميكشد و سايههاي رقصاني بر سرزمين روح بشريت ميافكند. پس نقاشي نيز نظير ساير هنرها شاخهاي از فرهنگ جامعه است، فرهنگ خود داراي يك محتواي فكري و حامل برداشتي است كه انسانها از مسائل مختلف زندگي پيرامون خود يا غير آن دارند و از طريق ديد و درك آن را درمييابند.
ديد اكثريت مردم با عمق ديد و احساس هنرمندان در انعكاس پديده ها كاملا متفاوت و متغير است. همانطور كه ريمون آرون جامعهشناس، هنرشناس و نويسنده و متفكر فرانسوي ميگويد آنها كه شكل دنيا را عوض ميكنند شاعران، نقاشان و خيالپردازان هستند.
يك اثر نقاشي با حركات چشم و دست بوجود ميآيد اشيائي كه در معرض ديد نقاشان قرار دارد، در پرده نقاشي منعكس ميشود. اما اين هميشه امكانپذير نيست. نقاش خود ميتواند خالق يك اثر هنري باشد.
رخساز با مطالعه شاهنامه به زبانهاي مختلف تصاويري براي شاهنامه فردوسي خلق كرده است كه در نوع خود بينظير ميباشد. او بعد از چندين ماه مطالعه بر آثار شاهنامه فردوسي و اشراف كامل به روحيه رستم و سهراب و مقايسه آن با ديگر اسطورههاي اساطيري ساير ملل از قبيل يونان، روم، هند و رابطه آنان در سنتهاي كهن آريايي به خلق آثار هنري آن همت گماشت. اين آثار ارزشمند را كه حاصل 5 سال زحمت رخساز است، ميتوان در مقبره فردوسي مشاهده نمود و از آن لذت برد.
تابلوي موزائيك كاشي دختر و سگ
تابلوي موزائيك كاشي مرد تنگ بدست
تابلوي موزاييك امامزاده قاسم
-------------------------------------
با دخل و تصرف برگرفته از:
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=44962
رسول معرک نژاد