منوچهر يكتايي

شاعر و نقاش

متولد 1301، تهران

نقاشی، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران

تحت آموزش Amédée Ozenfant در پاریس و سپس نیویورک (1947-1945)

دانشگاه هنرهای زیبای پاریس (1947-1946)

آتلیه‌ی André Lhote، پاریس

Art Students League، نیویورک، تحت آموزش Robert Hale :1948-1947

نمایشگاه‌های انفرادی متعدد، از جمله:

Woodstock، نیویورک 1949

گالری Grace Borgenicht، نیویورک 1951, 1952, 1953

American Associated Artists، نیویورک 1956

گالری Poindexter، نیویورک 1957, 1958, 1961, 1962, 1964

Felix Landau Gallery، لوس آنجلس 1959

گالری Semia Huber، زوریخ، سویس 1960,1961, 1963, 1965

گالری Anderson Meyer، پاریس، گالری Feingarten، شیکاگو، ایلینوی 1962

گالری Picadilly، لندن، انگلستان 1961, 1962, 1964, 1970

گالری Gertrude Kasle، دیتروید، میشیگان 1965, 1966

گالری Elaine Benson، نیویورک 1966. 1967, 1972, 1973, 1975, 1984, 1996

گالری زند، تهران 1356، 1357

کالری Alex Rosenberg، نیویورک      1981, 1984

پاریس-نیویورک، Kent Fine Art، منت، کانتیکات 1988

آثار متعددی از او به مجموعه‌ها و موزه‌های آمریکایی و اروپایی راه یافته است، از جمله:

موزه‌ی هنرهای مدرن، نیویورک

موزه و باغ مجسمه‌ی Hirshhorn، SFMOMA

مجموعه‌های شخصی معدد، از جمله مجموعه‌ی Poindexter

از یکتایی سه مجوعخ شعر به چاژ رسیده است : - جعبه رنگ :- فالگوش :-کارنامه سیمرغ 

منوچهر يكتايي متولد 1301 تهران از نقاشان پيشگام در هنر نوگراي ايران است. زندگي اش از درون سه فرهنگ ايران ، فرانسه ، و آمريكا شكل گرفت . مسير زندگي يك نقاش را به راحتي از درون كارهاي وي مي توان شناخت . در ايران ، ساختار اسلامي تصوير ، در پاريس فضاي آزاد و پر از انگيزه اين شهر و در آخر هم نيويورك و جو هيجان آور و پر از هياهوي آن ، جملگي در تكوين آثار يكتايي موثر بوده اند . ليكن پيشرفت يكتايي مسير خطي و رو به رشدي را طي نمي كرد ؛ زندگي در بين سه فرهنگ مختلف ، آشنايي با مدرنيسم نيويورك و بودن در آن فضا ، همه و همه براي وي شرايط بسيار خاصي را به عنوان يك نقاش پديد آورد ليكن با وجود تمامي اين الهامات و فضاهاي هنري مناسب ، یکتایی سعی داشت همواره فرهنگ ایرانی (فارسی) را در آثارش و یا حداقل در ذهنش حفظ کند . زمانی وی به سبک مدرنیسم غربی که هم اکنون به عنوان نقاشی حرکت (ActionPainting) شناخته شده ، آثار عظیمی را خلق کرد که حتی در آن زمان هم بخشی از تفکرش باز می گشت به میراث بازمانده اش ، به فرهنگ کهنش و به زبان فارسی . در آثارش اشعاری می نوشت که نشان از عرفان داشتند . سال 1947 شکوفایی مکتب نیویورک بود . در همان سال جکسون پلاک اولین اثر هنری نقاشی حرکتی (Action Paionting) خود را به پایان رساند . بارنت نیومن اثر معروف خود را ایجاد کرد و خلاصه این که در نیویورک اتفاقات بزرگی در حال رخ دادن بود که یکتایی وارد این شهر شد . وی به Dbonfant بازگشت و در همان جا ، از جمله در مدرسه هنری Leagne به ادامه تحصیل پرداخت . در سال 1948 اولین نمایشگاه خود را برگزار کرد . در آن زمان یکتایی تنها 25 سال داشت . اما با همین سن کم سبک شخصی که در مدرنیسم پیدا کرده بود تبدیل به سبکی مطمئن و خاص شد ! وی نوعی حس تصویر را می خواست به نمایش بگذارد که بعداً شاید هانس هافمن هم این نوع بیان تصویر را در کارش رعایت می کرد . در سال 1951 نمایشگاهی را با دو هنرمند دیگر به نام Joon Mitchel و Milton Avery برگزار کرد که سبک کاری وی با مکتب نیویورک که همان اکسپرسیونیسم انتزاعی بود بسیار همخوانی داشت . در این آثار آن چه بسیار مشهود بود حجم وسیعی از رنگ روی بوم در فضایی انتزاعی بود . در مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی آن چه مورد بحث است امر زیبایی (beauty) و امر متعالی یا فرا بودن در آثار هنری است . آن چه نیومن در مورد آثار خود بیان می کند در مورد زیبایی نیست بلکه متعالی بودن است . ادموند بروک (Edmund Burk) این گونه زیبایی را معرفی می کند که زیبایی نوعی رفتار یا موضوع است که با زندگی انسان ارتباط مستقیم دارد و باعث خوشایندی در زندگی انسان می شود ، در حالی که تعالی (sublime) را نوعی رفتار یا موضوع معرفی می کند که باعث افول در زندگی انسان می شود . نیومن ، گوتلیب ، دکونیگ، رتکوو دیگر اعضای این گروه باعث تقویت امر متعالی در هنر شدند در حالی که در مکتب پاریس زیبایی در هنراست که حرف اول را می زند . یکتایی در اثرش نوعی فلسفه خاص را بیان می کند که در تعریف رزنبرگ از اکسپرسیونیست انتزاعی این نوع دیدگاه کمتر دیده می شود . دیدگاه یکتایی به نوعی با زیبایی و روزمرگی زندگی ترکیب شده ، وی بر خلاف هنرمندان مکتبش ، زیبایی را منهدم معرفی نمی کند بلکه زیبایی فرم در اثر یکتایی کاملاً بارز است . شاید هم به این دلیل است که وی را نمی توان کاملاً یک هنرمند اکسپرسیونیست انتزاعی معرفی کرد . یکتایی خود همواره می گوید : من یک نقاش فیگوراتیو بودم ، علاقه شخصی من نقاشی فیگوراتیو است که در پس نوعی فلسفه نهفته است . من هیچگاه به دنبال امر متعالی در هنر نبودم که بتوانم اثر مالویچ را از لحاظ احساسی زیبا و جذاب معرفی کنم . زیرا حضور حجم عظیم رنگی و قرار گرفتن فیگور به گونه ای که روی این حجم وجود دارد ، رسیدن به فضای خاص است که برخی هنرمندان در آثارشان با آن سروکار دارند . فضای نقاشی و تئاتر گونه، به وجود آوردن فضایی مانند جایگاه قرار گیری شخصیت های یک داستان . این ها همگی بر اساس تئوری ایمانوئل کانت و گرینبرگ فضایی هستند که به بخش های دیگری از هنر مانند ادبیات و تئاتر وابسته اند و نه نقاشی ! توهم گرایی ، در این آثار از اهداف هنرمندان است . طبق آنچه گرینبرگ در مورد نقاشی های بیانگر (Representational Art) می گوید سطح در این گونه آثار از رنگ و یا سطوح دیگر پوشیده می شود و بنابراین نوعی عمق در کار به وجود می آید که این عمق تئاتر گونه ، سطح اصلی کار را خود حل می کند و بنابراین نوعی عمق در کار به وجود می آید که این عمق تئاتر گونه ، سطح اصلی کاررا در خود حل می کند و بنابراین نوعی پوسته متافیزیکی روی کار ایجاد می شود و این گونه است که توهم در اثر هنری به وجود می آید . در حالی که ، در این گونه آثار ، شخص بیننده با هر نوع احساس خاصی در برابر این اثر نوعی واکنش از خود نشان می دهد ولیکن انتزاع ، برعکس ، احساسات افراد را به صورتی عمومی و یکسان بر می انگیزد ، که گرینبرگ این احساس را احساسی زیبایی شناسانه و رزنبرگ آن را احساسی لاینتاهی معرفی می کند . لیکن در هر مورد احساسی یکسان و غیر متفاوت در برابر اشیاء است . یکتایی در اواخر دهه 1950 مجموعه آثاری خلق کرد با نام پرتره های فعال (action Portrait) این آثار در واقع تلاشی بود برای تلفیق تکنیک نقاشی حرکتی ((Action Painting و نقاشی سنتی از چهره . در این سری از کارها ، فیگورهای زن و مرد کاملاً بی حرکت و ثابت دیده می شوند ولی در خطوط حرکتی قلموی نقاش انرژی زیادی نهفته است . در ابتدای به وجود آمدن اکسپرسیونیسم انتزاعی گرینبرگ تعریفی خاص از این مقوله داشت لیکن پس از مدتی دکونینگ و پالاک این تعریف را تا حدی از بین بردند اما این ویژگی در آثار سایر نقاشان رخ نداد . در سال های 1956 یکتایی دوباره فیگور را در جلوی تصویر قرار داد و در این سری آثار جنبه فیگوراتیو و انسان گرایی در آثارش بیشتر از جنبه متافیزیکی و ماورایی آن بود . تجربه دکونیک در مورد نقاشی حرکتی این گونه بود که وی فیگورها را می شکست و در مواردی آن ها را ،حتی به حالت اول نیز باز نمی گرداند . لیکن وفاداری به فیگور در مورد نقاشی های فیگوراتیو یکتایی همچنان باقی است . او نیز اشیاء را در هم می شکند ولی به فرایند بازسازی آن ها توجه زیادی دارد . یکتایی در دهه 1970بیشتر به نقاشی منظره روی آورد . در مناظر او میزان زیاد رنگ سفید کاملاً مشهود است .

-----------------------------------------------------

برگرفته از:

www.ayar.ir/news/show_3l.asp?Id=7310

http://www.tavoosonline.com/Main/IndexFa.aspx

                           Manoucher Yektai By Bruce Davidson

 

 

 

   

 

                  

     

 

 

 

 

 

                                       

سه مجموعه شعر

      stacks_image_467EA80B-37D0-411A-B0C4-EADFDDFE3556     stacks_image_F0A35916-2F2B-47D1-AA1E-DC59F20273CA      stacks_image_D312BA49-F9BD-4BCF-98C8-4E069E91659C