تعامل و تطابق شعر و نگارگری مکتب اصفهان
از منظر آرایه های ادبی
(بخش پایانی)
رسول معرک نژاد
6 ) استعاره مُصَرَّحه
استعاره در اصطلاح لفظي است كه در غيرمعناي حقيقياش به كار رود. استعاره را يكي از سادهترين انواع تجريد دانستهاند، «منظور از تجريد، انتزاع يك يا چند خصوصيت است از يك شيء و آن امر منتزع را موردِ حُكم و تداعي قرار دادن» [22- ص61] استعاره را نوعي تشبيه، به علت وجود علاقهي مشابهت نيز ذكر كردهاند. براي تشبيه چهار ركن است؛ مشبه، مشبهٌبه، ادات تشبيه و وجه شبه. مشبه؛ آنچه كه قصد مانند كردن آن را داريم. مشبهٌبه، آنچه مشبه به آن مانند ميشود. ادات تشبيه؛ واژهاي كه نشان دهنده پيوند شباهت است از قبيل چون، مانند، همچون، مثل. وجه شبه؛ ويژگي و شباهتي است كه ميان مشبه و مشبهبه است كه در معناي متن نهفته است. بنابراين در استعاره تنها مشبه به ذكر ميشود و سه ركن ديگر كنار گذاشته ميشود. از اين جهت استعاره را تشبيه محذوف نيز ميگويند. پس هر استعاره با تشبيه شروع ميشود، حال اگر تنها مشبهبه ذكر شود و مشبه حذف شده باشد در اين صورت آن را استعاره مُصَرَّحه (استعاره آشكار) ميخوانند و اگر مشبهٌبه حذف شده باشد و مشبه ذكر شود آن را استعاره مَكنيه (استعاره پنهان) مينامند. و همچنين در استعاره مكنيه اگر مشبهبه آن انسان و رفتار انساني باشد، تشخيص خوانده ميشود.(رجوع کنید به تشخیص)
استعاره مصرحه:
زان شاخ گل شكيب من زار ميرود
زين دست و تازيانه دل از كار ميرود[36ج2-ص98]
شاخ گل استعاره از اندام معشوق ميباشد كه وجه شبه آن نازكي و انعطافپذيري و تناسب و زيبايي است.
ساقي دميد صبح، علاج خمار كن
خورشيد را ز پردهي شب آشكار كن[25-ص288]
خورشيد استعاره از مي است.
استعاره مكنيه:
ساحل مقصود داند موجهي شمشير را
كشتي هر كس از اين درياي طوفاني گذشت[27ج1-ص438]
شمشير به دريايي تشبيه شده است كه موج دارد.
برق سبك عنان را مژگان خوش نگاهش
ميدان به طرح داده، چون آهوي رميده[25-ص317]
برق به حيواني همچون اسب تشبيه شده است كه تيزرو است.
و در نگارگري صنعت، استعاره مصرحه به كار گرفته شده است آنگونه كه نگارههايي هست كه در آن جواني ايستاده يا نشسته و شاخه گلي بر گرد او پيچيده است و يا شاخه گلي در دست دارد، در تابلوي «جوان نشسته» اثر رضا عباسي ساقه گل به خنجر پيچيده است، به زير لباس جوان رفته و از گريبان او بيرون آمده است. در اين نگارهها شاخه گل نشانهاي از معشوق و ياري است كه جوان در برگرفته است.

(تصوير 35)

جزیی از تصویر 35
7) تشبيه مُضْمَر
لباسهایی که بر تن شخصیت های تصویر است و همچنین اشياي پيرامونشان داراي نقشهايي هستندكه نگاه بيننده را به خود جلب ميكند و با كمي دقت و توجه ميتوان به تشابه و همانندي نقشهای موجود با نقشهای پسزمينهی تصویر پيبرد. از اين منظر نقشهاي مذكور را ميتوان با صنعت تشبيه مُضمَر (تشبيه پنهان) برابر دانست. چرا كه در تشبيه مضمر، تشبيه به شيوهاي بيان ميشود كه در ظاهر شباهتي به تشبيه ندارد. اما با كمي دقت ميتوان به تشبيه در متن پي بُرد. [42- ص 69]
مگر زين خاكدان بيرون روم بر مُدعا گريم
تنور خام اين ويرانه طوفان برنميدارد
ويرانه به خاكدان تشبيه شده است.
خون ما را ريخت گردون در لباس دوستي
از سليمي گرگ را صائب شبان پنداشتم[36ج2-ص55]
گردون به گرگ، و دوستي به شبان تشبيه شده است.

(تصوير 36)
8 ) ايهام تناسب
واژهاي با حداقل دو معني كه همهي آن معاني مورد نظر باشد و در متن كاربرد داشته باشد، ايهام ناميده ميشود.
نه به چشم و دلِ تنها نگرانيم تو را
همچو دام از همه اعضا نگرانيم تو را[25-ص58]
نگرانيم تو را، داراي ايهام است؛ نگاه كردن توام با دقت و توجه، و دلواپسي و نگران بودن.
اما اگر در متن، معني دوم واژه كاربرد نداشته ولي با واژههاي درون متن ارتباط داشته باشد، ايهام، ايهام تناسب است.
هزار جان مقدس فداي تيغ تو باد
كه در گشايش دلها عجب دمي دارد[25-ص129]
دم به معناي نَفَس و با لبهي تيغ ايهام تناسب دارد.
عشق تردستِ تو را نازم كه در هر جلوهاي
كرد ويران يك جهان دل را و گردي برنخاست[27ج1-ص399]
تردست به معناي چابك و ماهر و با گرد برنخاستن ايهام تناسب دارد.
با نگاهي به شخصیتها و اشیای پیرامونشان، در وهلهي اول لباس يا شیء مورد توجه، به چشم ميآيند، و در وهلهي دوم نقشها هستند که جلب توجه میکنند، و همین نقشها؛ تصوير فضاي پسزمينه را نيز به ذهن متبادر ميكنند. به عبارتی نقشهاي لباس و اشيا با فضاي پسزمينه همانندی و تناسب برقرار ميكند، اما باید توجه داشت که نقشهای ایجاد شده بر روی لباسها و اشيا در معني اول همان لباس و يا شيء پيرامون مورد هستند.

(تصوير37)

(تصوير38)
برای نمونه نقش روی لباس زن تصویر و حتی نقش بر روی کوزه همانند تصاویر فضای پسزمینه هستند اما با این همانندی و تناسب باز همان لباس و کوزه مطرح است .
9) مجاز
صنعت مجاز، كاربرد واژه در معناي غير از معني اصلياش است، و براي آنكه ذهن مخاطب از معني حقيقي به معني مجاز راه يابد دليل يا اشارهاي در كلام به كار ميرود كه آن را «قرنيه» ميگويند. قرنيه، گاه لفظي است و گاه معنوي. در قرنيه لفظي، لفظي كه در جمله است ذهن را متوجه معني مجاز ميكند، و قرنيه معنوي، حاصل فضاي معنوي شعر است كه مجاز در آن به كار رفته است. [42- ص 231]
زان شاخ گــل شكيب من زار ميرود
زين دست و تازيانه دل از كار ميرود[25-ص169]
دست مجازاً به معني قدرت است..
در مجاز ميان معني اصلي يا حقيقي و معني ثانوي يا مجازي بايد رابطهاي وجود داشته باشد تا معني ثانوي درك شود. اين رابطه را در سنت «علاقه» ناميدهاند. مجازي كه علاقه آن مشابهت باشد آن را استعاره يا مجاز استعاري ميگويند و اگر مجازي علاقه آن مشابهت نباشد آن را مجاز مرسل مينامند كه چندين نوع است. يكي از آنها مجاز جزء و كل است، كه در آن جزيي جاي كُل نشسته است.
به زكات حسن بگذر، سوي گلستان كه گلها
همـه با كـف گشـــاده ز پي دعــا نشسته[25-ص308]
كف به جاي دست به كار رفته است.
در هنرهاي تجسمي و رسانهي فيلم و عكس، نماي نزديك را كه در آن جزء معرف كل است نوعي مجاز مرسل دانستهاند و «دنیل چندلر» آورده است؛ «قالب صوري هر انگاره بصري (اعم از نقاشي، طراحي، عكس، فيلم يا قاب تلويزيون) خود در حكم نوعي مجاز مرسلساده عمل ميكند. زيرا ميخواهد بگويد آن چه در اين قاب ارائه شده است «برشي از زندگي» است، و دنياي بيرون از قاب به همان سياق دنيايي كه در درون قاب به تصوير كشيده شده است جريان دارد.» [18- ص 127] اگر مجدداً نگاهي به نقش روي لباس شخصيتها و اشياي پيرامونشان داشته باشيم درمييابيم كه اين نقشها جزيي از كلِ پس زمينه است كه در اندازهاي كوچكتر بر روي لباس و اشيا پيرامون قرار گرفتهاند. براي درك بهتر، با نگه داشتن نقشهاي مورد نظر و فضاي پس زمينه، و محو كردن مابقي عناصر نگاره (فضاي اصلي و شخصيتها) و سپس بزرگنمايي نقشهاي كوچك لباس و اشياي پيرامون تا جايي كه با تصوير پس زمينه متناسب درآيد، تصويري يگانه پديد ميآيد كه از يك نوع هستند. بدين ترتيب درمييابيم نقشهاي كوچك، جزيي از تصوير كُلِ پسزمينه است و صنعت مجاز جزء و كل در آن به كار رفته است.

(تصوير 39 ) ترکیب نقش روی بالشت و فضای پسزمینه

(تصوير 40) ترکیب نقش روی لباس و فضای پسزمینه
10) كنايه
كنايه «در اصطلاح، سخني است كه داراي دو معني نزديك (حقيقي) و دور (مجازي) باشد. به طوري كه اين دو معني، لازم و ملزوم يكديگر باشند تا شخص با اندكي تأمل، معني دوم را كه لازمهي معني اول است، درك كند، معني دوم معمولاً قرينه آشكار ندارد و بيشتر جنبهي معنوي دارد.» [42- ص 220]
پيه گرگ است كه بر پيرهنم ماليدند
دست چربي كه كشيدند عزيزان به سرم[27ج2-ص1133]
پيه گرگ بر پيرهن ماليدن كنايه از مكر و خدعه و فريب دادن است.
دست چرب بر سر كشيدن كنايه از اظهار لطف و محبت كردن است.
در گلستاني كه عمر ما به دلتنگي گذشت
خندهها در آستين، هر غنچه تصوير داشت
در آستين داشتن كنايه از آماده و مهيا داشتن است.
در نگارگري، نگارهي «جوان مست» اثر محمدقاسم، «حالت جوان، شبيه آن عاشقي است كه از معشوق خود ميخواهد كنارش بنشيند» [19- ص 293] معشوقهاي كه وجود ندارد و عمل جوان- دستهايي كه باز هستند و گويي او را در آغوش گرفتهاند- كنايه از وجود معشوق است. آنگونه كه كنايه ميتواند خلاف آمد (11) باشد، و رجوع به بافت (برون متني) كه تعيين كنندهي معني است. [18- ص 129]

(تصوير 41)
-
پی نوشتها
-1Illustration
2- در رابطه با جدایی ادبیات و نگارگری مکتب اصفهان به نظر چند تاریخ نگاران اشاره میشود:
بینتون و بازیلگری بر این باورند که" نقاشیها و طرحهای منفرد که برای منظوری غیر از مصور کردن کتب تهیه میشدند تقریبا در همین اوان اوج بیشتری یافتند."[11-ص376] و م.م. اشرفی اشاره دارد به اینکه" نقاشی به مثابه مصورسازی، جای به تصویر ریز نقش و تک چهره و دیوار نگاری میدهد و سپس تصاویر کتاب به نقاشی با مقیاس بزرگتر استحاله مییابد. تمامی اینها رفتهرفته نقش و اهمیت نقاشی کتاب در سدههای میانه را محدود میکند و بر هنر مصورسازی کتاب تاثیر میگذارد."[6-ص182] اسکارچیان معتقد است" موضوعات تازه، رهایی نقاشی از تزیین و تذهیب نسخ خطی نگارگری را به صورت هنر مستقلی در آورد."[5-ص27] زکی محمدحسن میآورد" نقاشان آن زمان توجه زیادی به نقاشی نسخههای خطی گرانبها و تذهیب آن ننمودند بلکه کشیدن تصاویر را با قلم بدون هیچگونه رنگ ترجیح داده و عمل سیاه قلم را معمول نمودند و بندرت به روش سابق میرفتند." [40-ص153]یعقوب آژند به نگارههای تک برگی اشاره میکند آنگونه که" در مکتب اصفهان نقاشی به جای خوشنویسی به صدر مینشیند ... و از نگارههای تک برگی و نیز بعضی نقاشیهای زندگی روزمرهی مردم میتوان به شیوع نقاشی در بین مردم پیبرد."[1-ص355] و رویین پاکباز در این باره می اورد" پیوند نقاشی و ادبیات سست شدهبود. خروج از محدودهی کتابنگاری به نقاش این امکان را داد که وقایع روزمره و دیدنیهای پیرامونش را به صورت تک نگاره و طراحی ثبت کند."[12-ص124]
3- اشتاین معتقد است" هنر، هستی خود را مدیون شرایطی است که توسط جامعه تحول یافتهند. بدینسان، آفرینش هنر به بخشی از واقعیت اجتماعی تبدیل میگردد."[39-ص103؛ مقاله"هنر به مثابه انسانی شدن"]
4- به اندیشه ژاک دریدا هر متن تداعی کنندهی متون پیشین و درآمدی بر متون دیگر است[31-ص184] و رولان بارت در کتاب اس/ زد(1970 ) بر آن است که متن بر ارزشهای تاریخی– فرهنگی خود دلالت دارد و این دلالت از طریق تداعی سایر متون میسر می شود.[2-ص184]
5- برای نمونه می توان اشاره کرد به مقاله: شوقی نوبر، احمد؛منبع24.
-6 Defamilarization (En.)، Défamiliarité(Fr.)
-7 Paradox
-8Syntax
-9Composition
-10Personification
-11Irony
----------------------------------------------
منابع
1. آژند، یعقوب؛ مکتب نگارگری اصفهان؛ نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و انتشارات فرهنگستان هنر؛ تهران؛ 1385.
2. آلن، گراهام؛ بينامتنيت؛ پيام يزدانخواه، نشر مركز، تهران، 1380.
3. اتينگهاوزن، ريچارد، و احسان يارشاطر؛ اوجهاي درخشان هنر ايران؛ هرمز عبداللهي و رويين پاكباز، انتشارات آگه، تهران، 1379.
4. احمدي، بابك؛ ساختار و تأويل متن، جلد اول؛ نشر مركز، تهران، چاپ سوم، 1375.
5. اسکارچیان، جیان روبرتو؛ هنر صفوی، زند، قاجار؛ یعقوب آژند؛ انتشارات مولی؛ تهران، چاپ سوم، 1384.
6. اشرفي، م. م.؛ همگامي نقاشي با ادبيات در ايران؛ رويين پاكباز، انتشارات نگاه، تهران، 1367.
7. برزي، اصغر؛ شعلهي آواز؛ انتشارات اعظم بناب؛ بُناب، 1375.
8. بلان، لوسين؛ زندگي شاه عباس؛ وليالله شادان؛ انتشارات اساطير، تهران، 1375.
9. بلر، شيلا، و جاناتان ام. بلوم؛ هنر و معماري اسلامي؛ اردشير اشراقي؛ انتشارات سروش، تهران، 1381.
10. بيات، عزيزالله؛ كليات تاريخ تطبيقي ايران؛ انتشارات اميركبير، تهران، 1377.
11. بينيون، لورنس و ديگران؛ سير تاريخ نقاشي ايران؛ محمد ايرانمنش؛ انتشارات اميركبير، تهران، 1367.
12. پاكباز، رويين؛ نقاشي ايران از ديروز تا امروز؛ نشر نارستان، تهران، 1379.
13. حسنپور آلاشتی، حسین؛ طرز تازه، سبک شناسی غزل سبک هندی؛ انتشارات سخن؛ تهران؛ 1384.
14. حسيني، حسن؛ بيدل، سپهري و سبك هندي؛ انتشارات سروش؛ تهران، چاپ دوم، 1368.
15. خزايي، محمد؛ كيمياي نقش؛ انتشارات حوزه هنري، تهران، 1368.
16. درياگشت، محمدرسول؛ صائب و سبك هندي در گستره تحقيقات ادبي (مجموعه مقالات)؛ نشر قطره، تهران، 1371.
17. رسولي، آتوسا؛ تأثير خط شكسته نستعليق بر طرحهاي مكتب اصفهان؛ فصلنامه هنر، تهران، شماره 65، پائيز 1384، صص 84-119.
18. سجودي، فرزان؛ نشانهشناسي كاربردي، نشر قصه، تهران، 1382.
19. سودآور، ابوالعلاء؛ هنر درباري ايران؛ ناهيد شميراني، نشر كارنگ، تهران، 1380.
20. سيوري، راجر؛ ايران عصر صفوي؛ كامبيز عزيزي؛ نشر مركز، تهران، چاپ ششم، 1378.
21. شريفزاده، سيد عبدالمجيد؛ تاريخ نگارگري در ايران؛ انتشارات حوزه هنري؛ تهران، 1375.
22. شفيعي كدكني، محمدرضا؛ شاعر آينهها؛ انتشارات آگه، تهران، چاپ چهارم، 1376.
23. شميسا، سيروس؛ آشنايي با عروض و قافيه؛ انتشارات فردوس، چاپ دوم، 1367.
24. شوقی نوبر، احمد؛ عالم تصویر در دیوان صائب تبریزی؛ فصلنامه زبان و ادب؛ دانشگاه علامه طباطبایی؛ تهران؛ شماره چهارم، سال دوم، تابستان 1377،صص 90- 116.
25. صائب تبريزي، محمدعلي؛ دویست و یک غزل، به انتخاب و تفسیر امیربانوی فیروزکوهی؛ انتشارات زوار؛ تهران، چاپ دهم،1385.
26. صائب تبريزي، محمدعلي؛ گزيده اشعار صائب به كوشش جعفر شعار و زينالعابدين مؤتمن؛ انتشارات شركت پرديس 57؛ تهران، چاپ ششم، 1381.
27. صائب تبريزي، محمدعلي؛ دیوان غزلیات دو جلد، به اهتمام جهانگیر منصور؛ انتشارات نگاه؛ تهران، چاپ پنجم، 1386.
28. صائب تبريزي، محمدعلي؛ مجموعهي رنگين گل، گزيده اشعار صائب به انتخاب محمد قهرمان؛ انتشارات سخن، تهران، چاپ پنجم، 1377.
29. صائب تبريزي، محمدعلي؛ ديوان غزليات صائب تبريزي، شش جلد، به كوشش محمد قهرمان؛ انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، از 1364 تا 1370.
30. صفا، ذبيحالله؛ تاريخ ادبيات در ايران، جلد پنجم- 1؛ انتشارات فردوس، تهران، چاپ نهم، 1373.
31. ضيمران، محمد؛ درآمدي بر نشانهشناسي هنر؛ نشر قصه، تهران، 1384.
32. فريه، ر. دبليو. ؛ هنرهاي ايران؛ پرويز مرزبان؛ انتشارات فرزان؛ 1374.
33. فشاركي، محمد؛ نقد بديع؛ انتشارات سمت، تهران، 1379.
34. كن باي، شيلا ر.؛ نقاشي ايران؛ مهدي حسيني؛ انتشارات دانشگاه هنر؛ تهران، 1378.
35. گري، بازيل؛ نقاشي ايران؛ عربعلي شروه؛ انتشارات عصر جديد، تهران، 1369.
36. گلچین معانی، احمد؛ فرهنگ اشعار صائب؛ دو جلد؛ انتشارات امیرکبیر؛ تهران، چاپ سوم؛ 1381.
37. گيرو، پيير؛ نشانهشناسي؛ محمد نبوي؛ انتشارات آگه، تهران، 1380.
38. لنگرودي، شمس؛ گردباد جنون؛ نشر مركز، تهران، 1372.
39. مارکس، کارل و دیگران؛ در بارهی ادبیات و هنر؛ اصغر مهدیزادگان؛ انتشارات نگاه، تهران، 1383.
40. محمدحسن، زكي؛ تاريخ نقاشي در ايران؛ ابوالقاسم سحاب؛ انتشارات سحاب كتاب، تهران، چاپ چهارم، 1372.
41. محمدي، محمدحسين؛ بيگانه مثل معني؛ نشر ميترا، تهران، 1374.
42. ميرصادقي (ذوالقدر)، ميمنت؛ واژهنامه هنر شاعري؛ نشر كتاب مهناز، تهران، چاپ دوم، 1376.
43. Gary, Basil; La Peinture Persane; Skira; Londre; 1995





































رسول معرک نژاد