تعامل و تطابق شعر و نگارگری مکتب اصفهان

 

                                                             از منظر آرایه های ادبی

                                                                      (بخش دوم)

                                                                                               رسول معرک نژاد

 

ب) تعامل میان آرایه‌های ادبی و نگاره‌ها
1) معني بيگانه
«معني بيگانه» را معادل معني تازه، بكر، بديع و امروزه آشنايي‌زدايي(6) دانسته‌اند. [41- ص235] شكلوفسكي در رساله «هنر همچون شگرد» (1917)؛آشنايي‌زدايي يا بيگانه‌سازي را اینگونه تعریف کرده است: «هنر، ادراك حسي ما را دوباره سازمان مي‌دهد و در اين سير قاعده‌هاي آشنا و ساختارهاي به ظاهر ماندگار واقعيت را دگرگون مي‌كند. هنر عادت‌هايمان را تغيير مي‌دهد و هر چيز آشنا را به چشم ما بيگانه مي‌كند. ميان ما و تمامي چيزهايي كه به آنها خو گرفته‌ايم فاصله مي‌اندازد.» [4- ص 47] به عبارتي هنرمند تمامي شگردها را به كار مي‌برد تا جهان متن را به چشم مخاطب بيگانه بنماياند و نيروي عادت را از ميان ببرد و آفرينشي تازه پديد آورد. اين معني بيگانه و شيوه‌ تازه «در واقع يافتن نوعي رابطه جديد بين اشيا و مظاهر اين جهان است. يافتن اين رابطه جديد نياز به نگاهي جديد و تازه هم دارد.» [41- ص 235]
مي‌كنــد جــا، در ضميـر آشنايــــانِ سخن
هر كه چون صائب به فكر معني بيگانه رفت[27ج1-ص421]
* * *
در سواد شهر مجنون سیر صحرا می‌کند
نیست با لفظ آشنایی معنی بیگانه را[36ج2-ص348]
براي نمايش معني بيگانه از دو نگاه و روش استفاده شده است؛
الف) بيان مضمون‌ و تصاوير جديد، تغيير در زاويه ديد و يافتن زاويه ديد تازه.
گريــه‌ي شمـع از براي مـاتم پروانـه نيست
صبح نزديك است در فكر شب تار خود است[27ج1-ص288]
شمع نسبت به پروانه بي‌اعتناست و به خودش مي‌انديشد.

من ندارم طــالع از معشـوق ورنـه بارهــا
گل زمستي تكيه بر زانوي بلبل كرده است[27ج1-ص339]
گل به زانوي بلبل تكيه داده است.

كليم كاشاني درخت چناري را توصيف مي‌كند كه آب سايه بر زمين مي‌ريزد؛
زمين را آب مي ‌پـــاشد ز ســايه
چه تردستي كه با برگ چنار است
در نگارگري مي‌توان اثري از «معين مصور» را به نام «شتر» مثال آورد در آثار قدما، حيوانات معمولاً از زاويه كنار و نيمرخ ترسيم شده‌اند اما در نگاره شتر، معين مصور كه شتر را از زاويه‌ي غيرمعمول ترسيم كرده است.

 

(تصوير 21)

ب) بازسازي كردن مضمون و موضوع‌هاي هنرمندان قديم، در بيان و شيوه‌اي جديد.
از زبان خامه‌ي من لفظ‌هـاي آشنا
در لباس معني بيگانه مي‌آيد برون[27ج2-ص1212]
براي نمونه؛ مولانا گفته است:
پــاي استدلاليـــان چوبين بـود
پاي چوبين سخت بي‌تمكين بود
صائب آورده است:
با عقل گشتم همسفر يك كوچه راه از بي‌كسي
شد ريشـه ريشـه دامنـم از خــار استدلال‌هــا[27ج1-ص203]
در نگارگري نگاه به آثار قدما در شكل جديد را مي‌توان در اثري از «معين مصور» به نام «شير يك سرو چهار تنه» و «رضا عباسي» با اثر «اسب» مشاهده كرد. اگر چه در آثار قدما شير و اسب ترسيم شده‌اند اما در اين دو نگاره با تركيب زواياي متفاوت از يك حيوان، نگارگر معني تازه‌اي به نگاره بخشيده است كه توجه بيننده را به خود جلب مي‌كند.


(تصوير 22)
-
 
(تصوير 23)

2) پارادوكس
پارادوكس(7) «تصويري است كه دو روي تركيب آن به لحاظ مفهوم، يكديگر را نقض مي‌كنند. يعني عباراتي بياورند كه به لحاظ مفهومي مغاير و منافي هم به شمار مي‌آيند اما در يك جا به هم مي‌رسند.» [33- ص 94] تصاوير پارادوكسي در همه ادوار شعر فارسي ديده مي‌شود اما در سبك اصفهاني (يا هندي) بسامد بالايي دارند [22- ص 57] در نگارگري، رضا عباسي تصويري از «نَشمي كمان‌دار» ترسيم كرده است. نشمي «از همدمان دون رضا عباسي در ميانسالي اوست. وضع ظاهر اين كماندار آشكارا با تشخص مُهذب درباري در تعارض است، اما نقاشي رضا عباسي كنايه به دگرگوني بسيار مهمي دارد كه شاه عباس با سازماندهي تازه سپاه در امتداد خطوط تخصصي تا كارهاي قبيله‌اي، و به كارگيري سلاح گرم در جامعه صفوي ايجاد كرد. كمان‌دار سنتي چون نشمي در سپاهي تفنگ‌دار، زايد است و اين كماندار بازنشسته با پك زدن بر چپق افيوني خود تسكين خواهد يافت.» [9- ص 207]



نَشمي كمان‌دار (تصوير 24)
از مشرقِ مغرب، گل خورشيد بر آمد
در خـواب بهــارست نسيم سحـر من
* * *
ما دماغ خشك را از باده گلشن كـرده‌ايم
بارها اين شمع را از آب روشن كرده‌ايم

3) تكرارها
در غزل مكتب اصفهان با بسامد بالايي از تكرارها روبرو هستيم، تكرار قافيه، تكرار مصرع، تكرار مطلع و تكرار مضمون. «قدما براي تكرار قافيه حدودي تعيين كرده بودند، تكرار قافيه را در غزل بيش از يك بار جايز نمي‌دانسته‌اند» [23- ص 109]
الف) تكرار قافيه در يك غزل با رعايت توالي بيت‌ها[27ج1-ص466]
عشق بالا دست بر خاك از وجود ما نشست
از گـهر گــرد يتيمي بر رخ دريـــا نشست
راه عشق است اين، به آتش پايي خود پُرمناز
خـار اين وادي مكــرر برق را در پــا نشست
ب) تكرار مصرع
در لحد گل نکند شعله‌ی داغی که مراست
روغن از ریگ کند جذب چراغی که مراست[27ج1-ص459]
قانع از صاف به درد است دماغی که مراست
روغن از ریگ کند جذب چراغی که مراست[27ج1-ص460]
پ) تكرار مطلع[27ج2-ص1276]
جرم اندك را ببخشد رحمت بسيـار تو
سنگ كم را نيست وزني در سر بازار تو
اي خُرام آب حيوان گرده‌ي رفتـــار تو
رقص فانوس فلك را شعله‌ي ديــدار تو
ت) تكرار حروف و واژه‌ها (واج آرايي)
نعل در آتش ز سـوداي تــو دارد آفتــاب
اي سمن سيما تو سر گردان سوداي كه‌اي[27ج2-ص1345]
ث) تكرار مضمون
يوسف از بي‌مهري اِخوان به چاه افتاده است
بي حســد نبود برادر گر پيمبــر زاده است
* * *
مرا در چاه چون يوسف وطن از مكر اخوان است
بـرادر گر پيمبر زاده بــاشد دشمن جــان است
همچنين به گونه‌اي افراطي مي‌توان به طرح‌هاي يكسان ميان شاعران، و اوزان عروضي اشاره كرد. براي نمونه در بخش حرف الف غزليات صائب، در بحر رمل 308 غزل و در بحر هزج 164 غزل سروده است. [41- ص 80]
در نگارگري مكتب اصفهان، تكرارها خود را به چند صورت نشان داده است؛ تكرار خطوط قلم‌گيري.

(تصوير 25)
تكرار شكل‌هاي (فرم‌هاي) كوچك و يكسان، نظير شاخه و برگ درختان، ابرها و سنگ‌ها.
 

(تصوير 26)
تكرار يك شكل (فرم) كامل به صورت چرخشي.


(تصاوير 27)
تكرار مضمون‌ها و موضوع‌هاي مشترك، و حتي نگاره‌هاي يكسان؛ آنگونه كه نگاره «جوان» توسط سه نگارگر یکسان تكرار شده است.


افضل الحسيني (تصوير 28)
 



رضا عباسي (تصوير 29)
 



محمديوسف (تصوير 30)
4) تشخيص
تشخيص(10) به معناي بخشيدن صفات و رفتار انساني به اشيا و طبيعت و موجودات بي‌روح است. زرياب خوئي آن را بر اساس وحدت وجود «محي‌الدين ابن العربي» مي‌داند كه سبب شده است هر چيز را جاندار و انسان‌وار و داراي عاطفه و احساس فرض كرد.(رجوع کنید به استعاره) [38- ص 67]
از هایهای گریه‌ی من چون صدای آب
خواب غرور گشت گرانسنگ ناز را[13-ص234]
* * *
به دامن می‌دود اشکم، گریبان می‌درد هوشم
نمی‌دانم چه می‌گوید نسیم صبح در گوشم[13-ص235]
* * *
نه ذوق بودن و نه روی بازگردیدن
چو خنده بر لب ماتم رسیده حیرانم [13-ص234]
صنعت تشخيص در نگارگري مكتب تبريز و قزوين، در شكل (فرم) كوه‌ها به وضوح ديده مي‌شود. آن‌گونه كه لابه‌لاي كوه و صخره‌ها، سنگ‌ها به شكل صورت انسان يا حيوان مشخص هستند و خودنمايي مي‌كنند.



(تصوير 31)
-
 
جزیی از تصویر 31
اما در مكتب اصفهان كمتر مي‌توان اينگونه از تشخيص نشان واضحي يافت ولي نگارگراني كه همزمان با مكتب اصفهان به دربار هند رفتند اين صنعت را به درون نگاره‌هاي آنجا بردند.


(تصوير32)



جزیی از تصویر 32
در مكتب اصفهان می‌توان حركت شكل‌هاي پس‌زمينه نگاره‌ها را كه در راستاي حركت بدن شخصيت‌ها شكل گرفته‌اند را تشخيص دانست. شكل درختان و گياهان و صخره‌هايي كه هماهنگ با حركات بدن انسان ترسيم شده‌اند.
 

(تصوير 33)

5) اسلوب معادله
از بارزترين «شيوه‌ مضمون‌سازي و به عبارت ديگر شگرد كار در سبك هندي [اصفهاني]، زدن نقب از ظاهر به باطن يا برقرار كردن ارتباط بين محسوس و نامحسوس است. به اين شكل كه شاعر از مشاهده يك پديده محسوس و احياناً ملموس راه به يك مفهوم نامحسوس مي‌برد و به كشفي جديد دست مي‌يابد.» [14- ص18] در غزل مكتب اصفهان، دو مصرع يك بيت به يكديگر پيوند خورده‌اند به گونه‌اي كه در تأكيد مضمون همديگرند «و هر مصرع از نظر مفهوم چنان با مصراع ديگر يكسان است كه مي‌توان جاي آنها را عوض كرد، اين نوع تمثيل را اسلوب معادله نام‌گذاري كرده‌اند» [42-ص86] و هميشه مصراع دوم كليد معنايي بيت را شكل مي‌دهد و از لحاظ نحو زبان (8) و نيز بهنجار بودن روابط كلمات در محور جانشيني گفتار مصراع‌هاي دوم غالباً طبيعي‌تر و بهنجارترند. [22ص75]. بنابراين براي اسلوب معادله نمودار زير را مي‌توان مشخص كرد؛ [41- ص 146]
مصرع اول مصرع دوم
مفهوم ملموس وعيني
(ادعا و حرف شاعر) (تمثيلي براي اثبات ادعاي خود)
براي نمونه؛
عشق مستغني است از تدبير عقل حليه‌گر
شير كي سازد عصاي خود دمِ روباه را[27ج1-ص30]
مصرع اول مصرع دوم
شير !" عشق روباه !" عقل
دم روباه (= عصا) !" تدبير
* * *
اظهار عجز پيش ستمگر ز ابلهي است
اشك كباب باعث طغيــان آتش است[16-ص124]
* * *
بندگي كار جواني است، به پيري مفكن
در شب تار به ره رو كه بياسايي صبح[27ج1-ص530]
در نگارگري مكتب اصفهان، صنعت اسلوب معادله خود را در تقسيم فضاي درون نگاره به دو بخش؛ فضاي مثبت و منفي (فضاي اصلي و پس زمينه) نشان مي‌دهد. در نگاره‌هاي قدما فضاي مثبت و منفي به ندرت ديده مي‌شود و عناصر درون نگاره- فضاهاي معماري، درون و بيرون، و شخصيت‌ها- همگي در يك سطح مطرح هستند و اگر فاصله‌اي هست و نمايشي از دوري و نزديكي وجود دارد در رنگ‌آميزي اتفاق مي‌افتد. اما در نگارگري مكتب اصفهان نگاه و تفكر متفاوت هنرمند- كه يادآور معني بيگانه است- فضاي درون تصوير را به دو قسم كرده است، موضوع اصلي كه اغلب يك يا چند شخصيت هستند و در سطح (پلان) اول نگاره قرار دارند و فضاي پس زمينه كه نگاهِ مفهومي و حتي زاويه ديد قدما در آن مشهود است. رنگ‌آميزي آثار نيز به حداقل خود رسيده‌اند. آنچه دو وجه عيني و ذهني (فضاي مثبت يا اصلي و منفي يا پس‌زمينه) را به همديگر پيوند مي‌زند و اسلوب معادله را ايجاد مي‌كند ارتباط عناصر در جهت تركيب‌بندي (9) اثر مي‌باشد كه در نهايت دو وجه معادله، يك تركيب‌بندي منسجم را پديد مي‌آورند.
 

(تصوير 34)
 
------------------------------
برای مطالعه متن کامل به آدرس زیر بروید: