زيبایی از منظر سيسرو
زيبایی از منظر سيسرو
![]()
M. Tullius Cicero
وواديسواف تاتاركيويچ
ترجمه سيد جواد فندرسكي
م. توليوس سيسرو1 (M. Tullius Cicero, 106-43) در جواني فلسفه مطالعه كرد و آن را پيشه خود ساخت، و به عنوان يك سياستمدار و خطيب برجسته زندگي فعالانهاي را گذراند و سرانجام در اواخر زندگياش باز به مطالعه فلسفه پرداخت. آثار فلسفي عمده او به سه سال آخر عمر او متعلق است. هيچيك از آنها صرفاً در رابطه با زيباييشناسي نبود، اما اظهارنظرهاي متعددي را در رابطه با اين موضوع شامل ميشد. اين امر بيشتر در مورد مناقشات آكادميك (Academica)، مناقشات توسكالان (Tusculanae disputations)، درباره تكاليف (De officiis)، درباره سخنران (De oratore) و خطيب (Orator) صادق است.
او «يك دولتمرد، انساني فرهيخته، صاحب سبكترين و تواناترين نويسنده روم بود». و اين دليل خوبي است بر اينكه چرا او التقاطي شد. هنگاميكه سيسرو مطالعات خود را در آتن و رُدُس (Rhodos) ادامه ميداد، درباره فيلون و آنتيوخوس التقاطي، پوسيدونيوس رواقيِ انعطافپذير و اپيكوريان مطالبي را شنيد. او خود را به عنوان حامي آكادمي ميدانست اما آكنده از عناصر رواقيگري بود. سيسرو انساني رومي بود با تحصيلات و تربيتي يوناني. او در موقعيتي عالي براي مطالعه گسترده زيباييشناسي قرار داشت و يك انديشمند و هنرمند بود. سيسرو زيباييشناسي خويش را عمدتاً از هنرِ مرتبط با كلمات، الگو ميگرفت كه اين امر براي يك سخنران و نويسنده كاملاً طبيعي بود. انديشههاي زيباييشناختي جديد او ممكن است از نويسندگاني عاريت گرفته شده باشد كه از بين رفتهاند. با وجود اينكه اين امر امكان دارد، ولي ما آنها را در هيچ نوشته پيشيني نيافتهايم. اين انديشههاي جديد به طور شگفتانگيزي به آموزههاي زيباشناسي مدرن نزديك بود. بنابراين آثار سيسرو دو نوع انديشه را به مورخين زيباشناسي عرضه ميكند. از يك سو، به شكلگيري تصويري از زيباشناسي التقاطي كمك ميكند كه در پايان دوران باستان به وجود آمد، و از سوي ديگر، انديشههاي جديدي را نشان ميدهد كه در آن روزگار مورد توجه قرار گرفت. زيباشناسي التقاطيِ سيسرو چكيدهاي از انديشههاي كهن دوره كلاسيك بود، با وجود اين انديشههاي نو او، دورهاي جديد را بازگشود.
3. زيبايي
الف. مسائل عمده زيباشناختي هيچ دشواري خاصي را براي فيلسوفان التقاطي پديد نياورد، زيرا مكتبهاي فلسفي مربوطه در مورد آنان توافق داشتند. تمام مكاتب، درباره تعريف زيبايي معتقد بودند كه زيبايي به نظم، اندازه و چينش مناسب اجزا بستگي دارد. سيسرو با توصيف زيبايي به عنوان ordo يعني نظم (Order) و Convenientia partium يعني چينش مناسب اجزا، تبعيت خود را از تعاريف مورد توافق مكاتب نشان داد. او در اينجا ديدگاهي جديد را اتخاذ كرد و نوشت كه زيبايي «با ظاهرش تأثير ميگذارد» (Sua Specie commovet)، «چشمها را برميانگيزد» (movet oculos) و به طور خلاصه به «ظاهر» زيبا بستگي دارد. بنابراين او با پيوند زيبايي با ظاهر، مفهومي از زيبايي حسي را مطرح كرد كه محدودتر از مفهوم سنتي زيبايي بود. برخلاف شباهتهاي ميان زيبايي عقلاني و حسي، سيسرو بر تفاوتشان كه آن دو را از همديگر تفكيك ميكرد، تأكيد مينمود؛1 در حالي كه اولي زيبايي مربوط به شخصيتها، رسوم و كنشها است، ديگري چيزي كاملاً متفاوت ميباشد، يعني زيبايي ظاهر. اولي هم مفهومي اخلاقي و هم مفهومي زيباشناختي است، در حالي كه دومي مفهومي كاملاً زيباشناختي است. او ويژگي اساسي زيبايي اخلاقي را در نوعي از تناسب ميدانست كه آن را بجايي (decorum) ميناميد. سيسرو زيبايي اخلاقي را به عنوان چيزي كه « بجا است» (quod decet)، تعريف ميكرد، در حالي كه زيبايي حسي و زيباشناختي را به عنوان چيزي كه «چشمها را برميانگيزاند» (movet oculos) توصيف ميكرد.
ب. سيسرو همچنين اين ديدگاه سقراطي را مبني بر اينكه زيبايي وابسته به سودمندي و غايت است و سودمندترين اشياء ارزشمندترين و زيباترين هستند، حفظ كرد.2 اين ديدگاه را او در طبيعت و هنر نيز به كار گرفت؛ حيوانات و گياهان داراي ويژگيهايي هستند كه آنها را زنده نگه ميدارند و در عين حال زيبا هستند. به همين ترتيب، ساختمانهايي كه ساخته ميشوند، همان قدر كه شكوهمند هستند، سودمند نيز ميباشند. اما در حالي كه هر چيزي كه سودمند است، زيبا نيز هست، برعکسش صحيح نيست، زيرا اشيائي وجود دارند كه عليرغم زيبايي هيچ نقطه اشتراكي با سودمندي ندارند، اما صرفاً براي تزئين (ornatus) هستند، مانند پر و بال طاووس و يا كبوتر.
بنابراين، زيبايي ميتواند به چند روش تقسيم شود ـ يعني به زيبايي طبيعت و زيبايي هنر؛ به زيبايي ملاحت (pulchritude) و بجايي، يعني زيبايي زيباشناختي و زيبايي اخلاقي؛ زيبايي سودمند و زيبايي تزئيني.
ج. سيسرو به اين سه تقسيمبندي، تقسيمبندي چهارمي را نيز افزود كه مبتني بر ايدهاي از افلاطون بود. او دو نوع زيبايي را از هم متمايز كرد: dignitas و venustas، يعني ارزشمند و چهره زيبا.3 سيسرو اولي را زيبايي «مذكر» و دومي را زيبايي«مؤنث» ناميد. افزون بر dignitas ،او واژه gravitas يعني جاذبه را به كار برد. سيسرو براي واژه venustas واژه Suavitas را، به معناي دلنشيني افزود. venustas معادل واژه يونانيCharis، به معناي فريبندگي بود. اين تلاش ديگري بود براي تفكيك مفهوم بسيار گسترده زيبايي.
د. مكاتب افلاطوني، مشائي و رواقي هر سه معتقد بودند كه زيبايي خصيصه عيني اشياء خاص ميباشد، بنابراين ورود و پذيرش اين ديدگاه در زيباشناسيِ التقاطي طبيعي بود. سيسرو نوشت كه ما زيبايي فينفسه (Per se nobis placet) را تحسين ميكنيم،4 كه اذهان ما را درست به خاطر ماهيت و شكلش برميانگيزد و به خاطر خودش ارزشمند و قابل تحسين است. اين نظريه دو مفهوم ضمني داشت. نخست اينكه، زيبايي مستقل از رويكرد ذهن است. بنابراين اين نظريه مخالف زيباشناسي ذهنگراي اپيكوريان بود. در اين مورد، دو اردوي مخالفِ موجود در زيباشناسي يونانيگرا، در تقابل با هم قرار گرفتند. اما، در وهله دوم، اين نظريه كه زيبايي به خاطر خودش مورد تحسين قرار ميگيرد بدين معناست كه اشيا، دست كم اشياء خاص، جدا از سودمنديشان (detracta omni utilitate… iure laudari potest) زيبا و ارزشمند هستند.5 اين مسئله با اين حقيقت كه زيبايي برخي از چيزها ميتواند با سودمنديشان سازگار باشد، تناقض ندارد.
4. هنر فلسفه التقاطي تعريف مفهوم هنر را مثل تعريف زيبايي آسان ميدانست، زيرا در اين مورد، حتي بيشتر از مفهوم زيبايي، اتفاق نظري در ميان مكاتب وجود داشت. هنگامي كه سيسرو هنر را چيزي ناميد كه انسانها آن را با دستانشان در faciendo، agendo و moliendo ميسازند، تنها ميخواست، تنوع تعريف سنتي را بيان كند؛ همين گونه نيز بود هنگامي كه نوشت هنر در جايي يافت مي شود كه دانش وجود دارد.6
به هرحال، او ديدگاهي جديد را مطرح كرد. در حالي كه قدما هم به اثر و هم به علمي كه اثر را ايجاد ميكرد، نام هنر نهاده بودند، سيسرو دو نوع هنر را از هم تفكيك نمود: هنرهايي (نظير مجسمهسازي) كه اشياء را توليد ميكنند و هنرهايي (نظير هندسه) كه صرفاً آنها را بررسي ميكنند (rem animo cernunt).7
سيسرو به تقسيمبندي هنرها علاقهمند بود. او با به كار گرفتن تقسيمبنديهاي سنتي، هنرها را به هنرهاي آزاد (liberal) و هنرهاي بردهوار8 (Servile)تقسيم كرد (او همچنين اين نوع اخير را sordidae يعني آلوده ناميد). اما اساساً مفهوم هنرهاي آزاد را تغيير داد زيرا مثل آنهايي كه مستلزم تلاش فيزيكي هستند، به طور منفي تعريف نكرد. در عوض، تعريف خود را بر تلاش ذهني (Prudentia maior) و سود بيشتري (non mediocris utilitas) كه مستلزمش بودند بنا كرد. اين رويكرد مفهوم تقسيمبندي سنتي را تغيير داد و تقسيمبندي همه انواع هنرهاي «عالي» را كه شامل معماري و هنرهاي آزاد ميشد، ممكن ساخت.
سيسرو با به كارگيري يك تقسيمبندي ديرينه، هنرها را به دو نوع تقسيم كرد: هنرهايي كه در زندگي ضرورياند، و هنرهايي كه لذت به بار ميآوردند (partim ad usum vitae, partim ad oblectationem ).9 او بر اين تقسيمبندي رايج، تقسيمبندي ديگري را نيز از خودش اضافه كرد. اين تقسيمبندي محدودي بود كه منحصراً شامل هنرهاي آزاد و هنرهاي تقليدي ميشد. سيسرو دو نوع از هنر را متمايز كرد: هنرهاي مخصوص به چشم و هنرهاي مخصوص به گوش يا به عبارت ديگر هنرهاي كلامي و هنرهاي صامت.10 او هنرهاي نوع اول را شامل شعر، سخنراني و موسيقي ميدانست. سيسروي خطيب جايگاه خطابه را رفيعتر از جايگاه شعر ميدانست، زيرا به نظر او خطابه در خدمت بيان حقيقت قرار داشت، در حالي كه به ندرت از شعر چنين انتظاري ميرود. او بيشتر از هنرهاي صامت به هنرهاي كلامي ارزش قائل بود، زيرا اعتقاد داشت كه آنها [هنرهاي كلامي] هم نمايانگر روحند و هم نمايانگر تن، در حالي كه هنرهاي صامت تنها تن را مينمايانند.
5. هنرهاي موروثي و هنرهاي جديد
در حالي كه مفاهيم اساسي ديدگاه سيسرو در رابطه با زيبايي و هنر منطبق با سنت رايج يونان بود، ديدگاههاي زيباييشناختي ديگر او با رواقيگري و به خصوص با «مكتب دوره مياني» پانايتيوس و پوسيدونيوس پيوند نزديكي داشت. اما ميتوانست به آساني با آراء افلاطون و ارسطو نيز سازگار باشد.
الف. سيسرو فكر ميكرد كه جهان چنان زيباست كه نميتوان به چيزي زيباتر از آن انديشيد.11 زيبايي ميتواند هم در هنر و هم در طبيعت يافته شود. برخي اشكال و رنگهاي خاص، نه تنها در هنر بلكه در طبيعت نيز، صرفاً به عنوان زيبايي و تزئين (ornatus) به كار ميروند.
ب. ديدگاه او درباره رابطه بين هنر و طبيعت اين بود كه آثار هنري ساخته شده توسط انسان، نميتوانند به اندازه آثار طبيعي عالي و ممتاز باشند؛12 اما با انتخاب زيباييهاي طبيعت ميتوانند به تدريج بهبود يافته و تكميل شوند.13
ج. در خصوص عوامل موثر در هنر، سيسرو معتقد بود14 كه هنر بر حسب تعريف، تحت مقوله قوانين قرار دارد، اما تحت تأثير تمايلات و كششهاي آزادانه (liber motus) نيز هست. هنر مستلزم مهارت و استعداد است. با عقل و خرد جلو ميرود اما شكوه و عظمتش را مديون الهام (adflatus) است.15 سيسرو انديشههاي پيشين را اخذ كرد، اما آنها را باز تعريف نموده و بدانها دقت و روشني بيشتري بخشيد: او ميان زيبايي و سودمندي، زيبايي جدي و زيبايي فريبنده، هنر و مهارت، هنرهاي كلامي و تجسمي تمايزي را ترسيم نمود. افزون بر اين، انديشههاي زيباشناختي محدود به اينها نميشد؛ او انديشههاي مبتكرانهتري داشت، به خصوص درباره فرآيند خلاقانه و تجربه زيباشناختي.
6. انديشههايي درباره ذهن هنرمند
زيباشناسان دوران باستان بايستي هر كدام عقيدهشان را درباره تقليد در هنر بيان ميكردند و سيسرو نيز در مورد imitatio ابراز عقيده كرد. او در رابطه با اين موضوع جمله شگفتانگيز زير را نوشته است: بيگمان حقيقت بر تقليد چيره ميشود (Sine dubio… vincit imitationem veritas).16 بنابراين به نظر او تقليد نه تنها چيزي غير از حقيقت است، بلكه از برخي جهات با آن متضاد نيز ميباشد اين جمله سيسرو بار ديگر نشان ميدهد كه قدما تقليد را به عنوان رونويس مطابق با اصل واقعيت نميدانستند، بلكه به عنوان بازنمايي آزادانه واقعيت به شمار ميآوردند. سيسرو همچنين نوشت كه بارزترين نمونه هنرمنداني كه تقليد ميكنند، سخنرانان هستند، و سخنرانان تنها ميتوانند خصلتها و منشها را تقليد كنند و نه اشياء را. سيسرو ميگفت، اگر هنر تنها حاوي حقيقت بود، در اين صورت غيرضروري ميشد. او با پيروي از ارسطو بر ويژگي داستاني شعر تأكيد ميكرد: «چه چيزي ميتواند به اندازه شعر، تئاتر، يا نمايش صحنهاي غيرواقعي باشد؟»17 زماني كه هنرمند چيزي را ميبيند، فرمها را نه تنها بر اساس جهان واقعي، بلكه بر اساس جهان درون خودش طراحي ميكند. هنرمند آثارش را نه تنها بر اساس شباهت به چيزهايي كه قبلاً ديده است بلكه بر اساس شباهت به ايدههايي شكل ميدهد كه در ذهن دارد.18 وقتي كه فيدياس (Phidias) مجسمه زئوس را ساخت، بايستي کارش را بر اساس الگويي از زيبايي (Species pulchritudinis) که در ذهنش پديد آمده بود ( ipsius in mente ) به پيش برده باشد.
در هنر عناصري از واقعيت وجود دارد، اما عناصر ايدئال نيز در هنر موجود است: هنر داراي الگويي بيروني است اما الگويي دروني نيز در ذهن هنرمند شکل گرفته است. افلاطون پيش از هر چيز تشابهات ميان الگوي بيروني و اثر هنري را خاطر نشان ميکرد؛ در حالي که ارسطو بيشتر تفاوتهاي ميان آن دو را ذکر مينمود. سيسرو در هنر بيشتر بر چيزي که زاييده ذهن هنرمند است تأکيد داشت؛ او با اين کار، به نمايندگي از دورهاي جديد سخن ميگفت.
سيسرو فرمهاي موجود در ذهن هنرمند را «ايده» ميناميد. البته او نظريه و خود واژه «ايده» را از افلاطون که او را «استاد و نويسنده بزرگ» ميناميد و از آکادمي افلاطون و به ويژه از استادش آنتيوخوس (Antiochus) گرفته بود. اما در اتخاذ و انتخاب نظريه افلاطون براي مقتضيات زيباشناسي، تغييراتي اساسي اعمال کرد. بنا به نظر افلاطون «مُثُل» مظهر فرمهاي ذهني انتزاعي بودند، در حالي که سيسرو معتقد بود که آنها به معناي فرمهاي محسوس عيني هستند. براي فهم هنر که از تصاوير عيني نيز بهره ميبرد، ايدههاي انتزاعي داراي ارزش اندکي بودند؛ بنابراين افلاطون در نظريه هنرش آنها را به کار نگرفت. او از مفهوم مُثُل در نظريه هستيشناسياش استفاده کرد و در نظريه هنر از آن سودي نجست. بنابراين بينانگذار ايدئاليسم در فهم هنر يک ايدئاليست به شمار نميآمد؛ او (افلاطون) معتقد بود که مُثُل انسان را در قلمرو دانش عملي و کنشهاي اخلاقي هدايت ميکنند، نه در قلمرو هنر؛ الگوي هنر اعيان واقعي است نه مُثُل. از طرف ديگر، مُثُل عينيِ سيسرو ميتوانست در نظريه هنري به كار گرفته شود. آنها مبنايي براي فهم جديد آفرينش هنري مطرح ساختند که با دخيل دانستن الگوهاي دروني اثر هنري، توضيحي کاملتر را درباره اثرهنري ارائه ميدادند. در حالي که افلاطون رويکرد هنرمند را به عنوان رويکردي تقليدي و منفعل تصور ميکرد، سيسرو بر نقش فعال اين رويكرد توجه مينمود.
7. مفهوم زيباشناختي
سيسرو بر نقش عنصر فعال نه تنها در خالق اثر هنري بلکه در مخاطب و نه تنها در روان شناسي هنرمند بلکه در روانشناسي مخاطب و ناظر نيز پي برد. او اين مسئله را چنين بيان کرد که انسان داراي احساس ويژه (sensus) زيبايي و هنر است.19 انسان به وسيله اين احساس، هنر را درک و ارزيابي ميکند و درستي و نادرستي آن را معين ميسازد (recta et prava dijudicare). اين نگرش انديشههاي جديدي را در بر ميگيرد که عبارتند از: انسان ميتواند هنر و زيبايي را نقد و ارزيابي کند،20 اين يک توانايي جداگانه است و احساسي فطري ميباشد.21
اين ديدگاه مبني بر اينکه تجربه زيباشناختي مبتني بر يک «احساس» دروني است، نتيجه منطقي نگرشي است که ميگويد آفرينش هنري نيز مبتني بر يک «مثال» دروني و فطري زيبايي است. هر دو ديدگاه نقش عنصر انفعال را از آفرينش هنري و تجربه زيباييشناختي کنار گذاشتند؛ به عبارت ديگر هر دو نگرش با مزايا و معايبي که داشتند، پيشگام طرح نظريههاي مدرن يعني «حس هنري» و «حس زيبايي» شدند. مثل برخي از نويسندگان متقدم، سيسرو توانايي ادراک زيبايي و نقد و بررسي هنر را صرفاً به انسان نسبت ميداد. تنها اوست که در ميان همه موجودات زنده «زيبايي، جذابيت و هارموني را ادراک ميکند». اما سيسرو پا را از اين نيز فراتر نهاد و گفت، انسان براي ديدن و تقليد از جهان آفريده شده است (home ortus est ad mundum contemplandum et imitandum).22 پيش از سيسرو، تنها ممکن است که ارسطو اين عقيده را پذيرفته باشد.
8. در تحسين چشمها، گوشها، و دستهاي انسان
سيسرو تواناييهاي زيباييشناختي را صرفاً به انسان نسبت ميداد، البته به همه آنها، حتي بهimteritorum vulgus [توده عوام]. اين تواناييهايي که دريافت هنر را ممکن ميسازند، متعددند و شامل تواناييهاي روح، بدن، ذهن و حواس ميباشند. همانگونه که در دوره باستان رايج بود، سيسرو نه تنها ذهن انسان را بلکه گوشها و چشمها را تحسين ميکرد.23 چشمها هارموني، زيبايي، رنگها و اشکال را ارزيابي ميکنند. گوشها بايستي داراي تواناييهاي شگفت انگيزي باشند، زيرا ميتوانند فاصلهها و مقامهاي موسيقي را در آهنگها، سرودها و سازها دريابند. افزون بر اين، سيسرو دست انسان را نيز ميستود،24 زيرا مهارت «نقاشي کشيدن، تقليد کردن، حکاکي کردن و جان بخشيدن به نتهاي ليرا و فلوت» را دارند. ما داشتن «شهرها، استحکامات، خانهها و معابد را مديون دستها هستيم».
9. بسگانگي (Pluralism)
بسگانگي، ويژگي خاص نظريه هنر سيسرو است: او ميدانست که در هنر تقريباً اَشکال بيشماري وجود دارند که هر کدام در نوع خود قابل تحسيناند. "اشيائي با ماهيتهايي چنين متنوع هرگز نميتوانند با قوانيني مشابه تبديل به هنر گردند".26-25 مورون (Myron)، پولوکليتوس و لوسيپوس (Lysippus) همگي به روشهاي مختلف مجسمهسازي ميکردند. استعداد آنها مشابه هم نبود، اما آرزو نخواهيم کرد که يكي از آنها غير از آن چيزي باشد که در واقع بود. زئوکسيس، آگلافون (Aglaophon) و آپلس (Apelles) به سبکهاي مختلف نقاشي ميکردند اما با وجود اين هيچ کدام از آنها را نميتوان سرزنش کرد. اين نگرش بسگانه که در دوره مدرن طبيعي به نظر ميرسد، زمان زيادي طول کشيد تا شکل بگيرد. در دوران باستان تمايل بر اين بود که اصلي واحد را بيابند تا براي تمام هنرمندان، هنرها و زيباييها شامل شود. اين مسئله به ويژه در مورد خطوط کلي زيباشناسي باستان که ناشي از انديشه فيثاغورثيان و افلاطون است، صدق ميکند. اين نگرش مخالف ديدگاه نسبيگرايانهاي بود که در ميان سوفسطائيان تا شکگرايان رايج بود. حلقه مياني رويکرد بسگانه تا دوره ارسطو پديد نيامد و اين رويکرد در انديشههاي سيسرو شدت گرفت.
10. عامل تکاملي و اجتماعي در هنر در دوران باستان نسبت به هنر دو رويکرد اخلاقي ـ متافيزيکي و يا صرفاً توصيفي وجود داشت. اما رويکرد روانشناختي بسيار نادر بود و از آن نادرتر رويکردهاي جامعه شناختي، تاريخي، يا معرفت شناختي بود. در حالي که اين رويکردها در انديشههاي سيسرو بسيار روشن است. او رشد و پيشرفت هنرها را با چشم يک مورخ مينگريست. بنابراين نتيجه گرفت که فرمها و ايدههاي پراکنده به تدريج به شکل يک هنر منسجم در ميآيند.27 او با نگاه يک جامعشناس تأثير شرايط اجتماعي در هنر را ميديد بنابراين نوشت که به رسميت شناختن و موفقيت اجتماعي هنر، غذاي هنر است (honos alit artes).28
او از نگاه يك معرفت شناس ميديد که ادراک زيبايي از توضيح آن آسانتر است(comprehendi quam explanari).29 براي مثال زيبايي فقط در ذهن ميتواند از خوبي جدا شود (cogitatione magis quam re separari).30
11. فيلسوفان و نظريهپردازان هنر ديدگاههاي سيسرو که مبتني بر انديشههاي افلاطوني، رواقي و مشائي بود آخرين جمع بندي زيباشناسي فلسفي در دوران باستان پيش از فلوطين (Plotinus) بود. از آن زمان به بعد در قلمرو زيباييشناسيِ فلسفي هيچ تغيير و دگرگوني عمدهاي روي نداد. انديشههاي جديد بيشتر در رابطه با موضوع و نظريهاي خاص مثل نظريه موسيقي، شعر، خطابه، معماري، مجسمهسازي و نقاشي مطرح شد. با وجود اين، حقيقت اين است که نظريهپردازانِ هنرِ آن روزگار متعلق به مکتبهاي فلسفي بودند. در قلمرو زيباشناسي موسيقي، از ميان آناني که خود را شناساندند، آريستوکسنوس (Aristoxenus) مشائي بود، هراکليدس پونتيکوس (Heraelides Ponticus) عضوي از آکادمي، ديوگنسِ بابلي رواقي و فيلودموس اپيکوري. و اما در ميان کساني که به تکامل و رشد نظريه هنرهاي تجسمي کمک کردند و به فن شعر مي پرداختند، ميتوان ماکسيموس صوري (Maximus, Tyre) و پلوتارک خايرونئايي (Plutarch, Chaeronea) را نام برد که التقاطيِ افلاطوني بودند. همچنين پانايتيوس و پوسيدونيوس رواقي، جالينوس ارسطويي (Galen)، فيلوستراتوس افلاطون گرا با ويژگيهايي فيثاغورثي، هوراس اپيکوري و لوکيان (Lucian) کلبي و اپيکوري به شمار مي آمدند.
منبع:
Tatarkiewicz ,W?adys?aw, History of Aesthetics, Continum (2005), pp 201-215.
پي نوشتها:
1.G.C.Finke, “Cicero’s De oratore and Horace’s Ars poetica”, University of Wisconsin Studies in language and literature (1927). K. Svoboda “Les idees esthetiques de Ciceron”, Acta Sessionis Ciceronianae (Warsaw, 1960) .
متوني از سيسرو
زيبايي جسماني و روحاني
CICERO, Tusc. disp. IV 13, 30.
1. زيرا نعمتهاي عمده بدن زيبايي، نيرو، سلامتي، شور و چالاکي است؛ نعمتهايي نيز براي روح وجود دارد ... و همانگونه که در بدن شکل متقارن مشخصي از اعضاء و جوارح با جذابيت خاصي از رنگآميزي در هم ميآميزد و به عنوان زيبايي توصيف ميشود: در روح نيز زيبايي به تعادل و ثبات باورها و داوريهايي اطلاق ميشود که با ثبات و تزلزلناپذيري درونياي که ناشي از فضيلت يا ذات فضيلتاند مرتبط ميباشند.
ترجمه جِي. اِي. كينگ (J.E.King )
زيبايي و سودمندي
CICERO, De finibus III 5, 18.
2. برخي از اعضاء و جوارح و به عبارت ديگر اعضاي بدن، به نظر ميرسد که توسط طبيعت به خاطر استفادهاي که از آن ميبريم به ما اعطا شده است، مثل دستها، ساقها، پاها. اندام داخلي ديگري نيز وجود دارند که اصلاً سودمند نيستند، بلکه براي تزئيناند مثل دم طاووس، پر و بال رنگي کبوتر، سينه و ريش مرد.
ترجمه سي. دي. يانگ(C. D. Young)
CICERO, De oratore III 45, 179.
اين نظم اشياء چنان سفت و سخت است که اگر کمترين تغييري در آن ايجاد شود، نميتوانند به هيچ وجه با همديگر ادامه حيات دهند، و چنان زيباست که زيباتر از آن در طبيعت قابل تصور نيست. اگر بحث را به سمت شکل و اندام انسان يا حتي حيوان برگردانيم، خواهيم ديد که هيچ عضوي از بدن بدون استفاده نيست، انگار نه با تصادف و نه با شانس بلکه به واسطه هنر ساخته شدهاند. حال اين مسئله در مورد درخت چگونه است؛ درختي که نه تنه و نه شاخههاي اصلي و نه حتي برگهايش جز براي حفظ ماهيت درخت ساخته نشدهاند، اما هيچ عضو و اندامي در آن وجود ندارد که زيبا نباشد. بگذاريد نگاه خود را از اشياء مادي برگيريم و به سوي آثار هنري بنگريم ... ستونها، معابد و هالها را بر دوش خود حمل ميکنند، اما با وجود اين ارزششان مثل اشيائي است که براي استفاده ميباشند.
ترجمه. جي. اس. واتسون (J.S.Watson )
زيبايي و وقار
CICERO, De officiis I 36, 130.
3. بايد گفت که دو قانون درباره زيبايي وجود دارد: در اولي زيبايي غلبه دارد؛ و در ديگري، وقار؛ از اين دو؛ بايستي زيبايي را ويژگي زنان دانست و وقار را ويژگي مردان.
ترجمه والتر ميلر(Walter miller)
CICERO, De oratore III 45, 178.
اما همانگونه که طبيعت در اکثر موارد خودش را به طرز شگفتانگيزي استمرار مي دهد در گفتار نيز بدين نحو ادامه مييابد که هر چيزي که بيشترين نفع را دارد داراي بيشترين عظمت ميباشد و در اکثر موارد زيباترين است.
ترجمه. جِي. اس. واتسون
ارزشهاي عيني
CICERO, De officiis II 9, 32.
4. همان صفتي را که ما خوبي و آدابداني ميناميم، به ذاته لذتبخش است و به واسطه ويژگي دروني و بيرونياش برايمان جذاب است.
ترجمه والتر ميلر
CICERO, De finibus II 14, 45.
5. بنابراين از عبارت ارزش اخلاقي اين مطلب را ميفهميم که چه چيزي داراي اين ماهيت است که عليرغم نبود هيچ نفعي، به درستي و فيذاته مي تواند مورد تحسين قرار گيرد، جدا از اينکه سودي يا پاداشي در آن وجود دارد يا نه.
ترجمه. اِچ. راکهام
تعريف هنر
CICERO, De oratore II 7, 30.
6. هنر به چيزهايي ميپردازد که شناخته شدهاند.
ترجمه سي. دي يانگ
انواع هنرها
CICERO, Academica II 7, 22.
7. برخي از علوم ماهيتشان طوريست که فقط براي تجسم ذهني اشياء به کار ميروند و برخي ديگر براي ساختن و يا انجام دادن چيزي ...
ترجمه. اچ. راكهام
هنرهاي آزاد و هنرهاي عام
CICERO, De officiis I 42, 150-151.
8. به طور کلي اکنون در رابطه با مشاغل و وسايل امرار معاشي که برخي از آنها براي يک انسان متشخص، برازنده و شايسته است و برخي ديگر زننده و زشت، ما چنين ياد گرفتهايم. اولاً از برخي از اين وسايل امرار معاش با عنوان امرار معاشِ نامطلوب نهي شده است، زيرا موجب خصومت و دشمني مردماند مثل کساني که کارشان جمعآوري ماليات و يا رباخواري است. همچنين از کارهايي که براي يک آدم متشخص، ناشايست و زننده ميباشد، کارهايي است که کارگران روزمزد انجام ميدهند يعني در ازاي کاري که با دستانشان انجام ميدهند پول ميگيرند، نه در ازاي مهارت هنريشان؛ زيرا در مورد آنها بايد گفت همان مزدي را که ميگيرند، وثيقه بردگيشان ميباشد. از مشاغل ناشايست ميتوان شغلي را ذکر کرد که در آن فرد از يک تاجر عمدهفروش اجناسي را ميخرد و آنها را خردهفروشي ميکند؛ اين کار، کاري ناشايست است زيرا خردهفروش نميتواند بدون گفتن انواع دروغهاي بزرگ سودي را کسب کند؛ و از طرف ديگر هيچ کاري پستتر از تقلب و تدليس نيست. تعميرکاران نيز به شغلي نامناسب و کثيف مشغولند، بنابراين کارگاه جايي براي ايستادن و يا ماندن يک انسان آزاد نيست. پستترين شغلها عبارتند از شغلهايي که کارشان فراهم آوردن لذتهاي جسماني است. نظير آنچه که ترنس (Terence)گفته است يعني «ماهيفروشي، قصابي، آشپزي، مرغفروشي و ماهيگيري». بر اينها ميتوان هنرمندي، رقاصي و تمام corps de ballet را اضافه کرد. اما از شغلهايي که هم مستلزم هوش زياد هستند و هم براي جامعه بسيار مفيدند ميتوان براي مثال پزشکي و معماري را نام برد که يادگيري آنها براي آناني که جايگاه اجتماعي بالايي دارند، شايسته است.
هنرهاي مفيد و هنرهاي سرگرمکننده
CICERO, De natura deorum II 59, 148.
9... ما هنرهايي را به وجود ميآوريم که يا در خدمت ضرورتهاي علمياند يا در جهت سرگرم کردن انسان.
ترجمه. اِچ. راکهام
هنرهاي صامت و هنرهاي کلامي
CICERO, De oratore III 7, 26.
10. و اگر اين مسئله، با وجود اينکه درست است، در هنرهاي صامت تعجبانگيز باشد، در اين صورت در زبان و صحبت چقدر تعجببرانگيزتر است؟
ترجمه. جِي. اس. واتسون
زيبايي جهان
CICERO, De natura deorum II 7, 18.
11. با وجود اين، بدون ترديد، چيزي وجود ندارد که از جهان برتر، کاملتر و زيباتر باشد.
ترجمه. اچ. راکهام
طبيعت بهتر از هنر است
CICERO, De natura deorum I 33, 92.
12... کمال موجود در طبيعت را هيچ هنري نميتواند تقليد کند.
I b. II 32, 81.
طبيعت داراي مهارتي است که هيچ اثري از هنرمند يا صنعتکاري نميتواند با آن رقابت کند و يا آن را بازتوليد نمايد.
ترجمه. اچ. راکهام
هنر زيبايي را از طبيعت بر ميگيرد
(حکايتي درباره زئوکسيس)
CICERO, De invention II 1, 2-3.
13. بنابراين، زيباترينِ اين دختران را برايم بفرست. زيرا در چنين صورتي است که زيبايي حقيقي ميتواند از الگوي زنده به تصوير صامت منتقل شود. و اين همان نقاشياي است که برايت قول داده بودم. از اين رو شهروندان کروتون بر حسب يک دستور عمومي دخترانشان را در مکاني دور هم گرد آوردند و به نقاش اجازه دادند کسي را که ميخواهد از ميان آنها برگزيند. او پنج نفر را برگزيد که اسامي آنها را بسياري از شاعران ضبط کردهاند زيرا آن دختران را ذوق زيباشناختي او تأييد کرده بود و از طرف ديگر او قاضيالقضاتِ داوراني بود که زيبايي را داوري ميکردند. او پنج دختر را انتخاب کرد، زيرا اعتقادش بر اين بود که کيفيتهاي زيبايي را که او در پيشان بود، و قرار بود در يک تصوير يکجا بيايند، نميتوان در يک شخص يافت، و از طرف ديگر طبيعت در هيچ موردي اشياء را از هر جهت کامل نساخته است.
ترجمه اِچ. اِم. هوبل
هنر و پشتکار
CICERO, De oratore II 35, 150.
14. در واقع، ميان استعداد و پرکاري جايي براي هنر باقي نميماند. هنر صرفاً جايي را نشان ميدهد که در جستوجوي آن هستي و مشتاقي که آن را بيابي: هر چيز ديگري به دقت، تمرکز ذهني، تفکر، هوشياري، تحمل و زحمت بستگي دارد؛ من اينها را در يک عبارت که قبلاً از آن استفاده کردهام، خلاصه ميکنم و آن عبارتست از پشتکار داشتن. اين چيزيست که فضيلتهاي ديگر بدان بستگي دارد.
ترجمه سي. دي. يانگ
الهام
CICERO, Tusc. Disp I 26, 64.
15. به عقيده من، اين کارهاي معروف و چشمگير بيتأثير از الوهيت نبودهاند. همچنين يقين دارم که شاعر نميتواند شعري جدي و عالي را بدون الهام بسرايد و نيز فصاحتي که کلماتي پرطنين و جملاتي پرمحتوا را در ضمن دارد، نميتواند از قدرتي برتر متأثر نباشد.
ترجمه. اچ. راکهام
CICERO, De natura deorum II 66, 167.
هيچ انساني بدون وجود نوعي از الهام الوهي به شكوه و عظمت نرسيده است.
ترجمه. اچ. راکهام
حقيقت در هنر
CICERO, De oratore III 57, 215.
16. بدون شک، در هر چيزي حقيقت بر تقليد برتري دارد؛ و اگر حقيقت در طرز بيان خودش به قدر کافي مؤثر و مثمرثمر بود، ما نيازي به کمک هنر نداشتيم.
ترجمه. جِي. اس. واتسون
داستاني بودن هنر
CICERO, De oratore II 46, 193.
17. چه چيزي ميتواند همچون شعر غير واقعي باشد، تئاتر يا نمايشهاي صحنهاي؟
ترجمه. سي. دي. يانگ
CICERO, Oratore 2, 8.
18. اما من به جد معتقدم که در هيچيک از انواع هنر، چيز زيبايي وجود ندارد و هيچچيز زيباتري نيز موجود نيست، زيرا آن يک کپي از يک الگو است، همانگونه که يک ماسک، تقليدي از يک صورت است. اين الگو را نه با چشم و گوش و نه با هيچيک از حواس نميتوان ادراک کرد، اما با وجود اين، ما ميتوانيم با ذهن و تخيل آن را بفهميم. براي مثال، در مورد مجسمههاي فيدياس که عاليترين نوع مجسمههايي هستند که تا حال ديدهايم و نيز در مورد نقاشيهايي که از آنها ياد کرديم، ميتوانيم، عليرغم زيباييشان، چيزي زيباتر را تصور کنيم. مطمئناً، آن مجسمهساز بزرگ به هنگام ساخت مجسمه ژوپيتر يا مينروا (Minerva)کسي را به عنوان الگو در پيش روي خود نداشت، اما در ذهنش تصور و خيالي بينظير از زيبايي وجود داشت؛ او بر اين تصور خيره شد و سخت بدان مشغول. دستان هنرمندش را در جهت ساخت مجسمهاي شبيه خداوند به حرکت درآورد. بنابراين، همانگونه که در مورد مجسمه و نقاشي چيزي عالي و بينظير وجود دارد يعني ايدئالي عقلاني که خود را در برابر چشم به ظهور نميرساند، و بايد آن را با ذهن درک کرد، در مورد بلاغت و فصاحت نيز ميگوييم که تصور و خيالِ فصاحت و بلاغتِ عالي را در خود داريم اما اين تصوير را با گوش درمييابيم. اين الگوهاي اشياء " "ideai و يا به گفته افلاطون مُثُل ناميده ميشدند. او (افلاطون) هم از لحاظ سبک و هم از لحاظ محتواي دانشش استاد و معلمي برجسته بود که معتقد بود، اينها "صيرورت" ندارند بلکه همواره وجود دارند و بر عقل و خرد متکياند.
ترجمه. اچ. ام. هوبل (H. M. Hubbell)
مفهوم زيباشناختيCICERO, De oratore III 50, 195.
19. زيرا تمام انسانها به واسطه نوعي احساس ضمني و بدون اينکه داراي هنر و خرد ويژهاي باشند، ميتوانند درباره اينکه چه چيزي در هنر و روش استنتاج درست و چه چيزي نادرست است، ابراز نظر کنند. آنها اين کار را در مورد تصاوير، مجسمهها و آثار ديگر هنري انجام ميدهند، زيرا براي فهم و ادراک آنها نيازي به کمک طبيعت ندارند. انسانها در رابطه با کلمات، اعداد و اصوات، استعداد بيشتري در اين زمينه از خود نشان ميدهند، زيرا اين استعدادها در فهم همگاني ما به ارث گذاشته شده است و طبيعت بر آن نبوده است که انسان از قضاوت در اين چيزها کاملاً دست خالي باشد
ترجمه. جِي. اس. واتسون
CICERO, De officiis I 4, 14.
20. و اين مسئله که انسان تنها حيواني است که ميتواند نظم، قواعد اخلاقي و اعتدال در گفتار و کردار را بداند چيز کمي نيست که در عقل طبيعي انسان حاصل شده است. بر اين اساس، هيچ حيواني درکي از زيبايي، جذابيت و هارموني در جهان محسوس را ندارد؛ عقل طبيعي انسان در حالي که اين احساس را از چشم به روح گسترش ميدهد، درمييابد که زيبايي، ثبات و نظم بايستي بيشتر در انديشه و رفتار تداوم و جريان يابند ...
ترجمه والتر ميلر
CICERO, Oratore 55, 183.
21. بنابراين دانستن اينکه نثر داراي ريتم مشخصي است، کار دشواري نميباشد. زيرا حواس ما در اين باره قضاوت و داوري ميکنند ... در واقع، خود نظم و شعر را نيز نه با عقل بلکه با حسي طبيعي ادراک ميکنيم. بنابراين شعر، ناشي از مشاهده و دقت در طبيعت بود.
CICERO, Oratore 60, 203.
... در شعر، نظريه ريتم، شعر را معين ميکند ... اما گوش بدون نظريه ميتواند با احساسي ناخودآگاه محدوديتهاي شعر را مشخص و معين سازد.
CICERO, Oratore 49, 162.
... داوري درباره محتواي اصلي و واژهها بستگي به عقل دارد، اما قضاوت درباره صدا و ريتمها را گوش انجام ميدهد؛ اولي به فهم متکي است و دومي به لذت؛ بنابراين عقل در مورد اول و احساس در مورد دوم، قوانين و اصول هنر را تعيين ميکند.
CICERO, Oratore 53, 178.
.....شعر و نظم از يک سو با معيار و محک گوش و از سويي ديگر با توجهات انسانهاي خبره کشف و فهميده ميشود.
ترجمه اِچ. اِم. هوبل
CICERO, De natura deorum II 14, 37.
22. با وجود اين خود انسان پا به عرصه هستي گذاشت تا در جهان تأمل و تفکر کند و آن را تقليد نمايد ...
ترجمه. اچ. راکهام
در ستايش چشمها و گوشها
CICERO, De natura deorum II 48, 145.
23. تمام حواس انسانها بر حواس حيوانات پستتر برتري دارد. در درجه اول، چشمهاي ما چيزهاي زيادي را در هنر که با قوه بينايي مناسبت دارند، بهتر ادراک ميکنند: براي مثال نقاشي، طراحي و مجسمهسازي و همچنين حرکات و ژستهاي جسماني را؛ زيرا چشمها زيبايي و نظم را مورد داوري قرار ميدهند و به تعبيري قوانينِ به کار بردن رنگ و شکل را؛ همچنين دليل خيلي مهم ديگر اين است که آنها فضيلت و رذيلت، انسان خشمگين و مهربان، شاد و غمگين، شجاع و ترسو، بيباک و جبون را تشخيص ميدهند.
ترجمه اِچ. راكهام
در ستايش دستها
CICERO, De natura deorum II 60, 150.
24. بنابراين با استفاده درست از انگشتان، دست ميتواند نقاشي، طراحي و حکاکي کند و با انگشتگذاري صحيح، نتهاي ليرا و فلوت را به صدا درآورد. جدا از اين هنرهايي که براي تفريح ميباشند، هنرهايي هم وجود دارند که براي سودمندي ميباشند. منظورم کشاورزي، ساختمانسازي، بافندگي، خياطي و روشهاي مختلف کار با برنز و آهن است: بنابراين در مييابيم که با به کارگيري دستان يک صنعتگر و استفاده از يافتههاي انديشه و مشاهده حواس ميتوانيم به رفاه و آسايش برسيم، پناهگاه، لباس، شهر، تجهيزات، خانه، و معبد داشته باشيم.
ترجمه. اچ. راکهام.
تنوع فرم در هنر
CICERO, De oratore III 9, 34.
25. آيا به تعداد انواع فصاحتها و بلاغتها، سخنران و خطيب وجود دارد؟ اما از اين بحثي که من مطرح کردم ممکن است چنين به نظر آيد که اگر انواع بيشماري از فصاحت و بلاغت وجود داشته باشد که عليرغم بيشباهتيشان ستودني باشند، در اين صورت چيزي چنين متنوع و گوناگون هرگز نميتواند به واسطه قواعد يكسان و يک روش واحد تعليم و آموزش به شکل هنر درآيد.
ترجمه. جِي. اس. واتسون
CICERO, Pro Archia poëta I, 2.
25الف. در واقع، هنرهايي را که بر زندگي عادي و نوع بشر تأثير ميگذارند، نوعي پيوند ظريف و نامحسوس به هم مرتبط ميسازد.
ترجمه اِن. اِچ. واتز ) (N. H. Watts
CICERO, De oratore III 7, 26.
26. اما همان ملاحظهاي را که در رابطه با طبيعت داريم بايستي در مورد انواع مختلف هنر نيز داشته باشيم. فقط يک نوع مجسمهسازي وجود دارد که در آن ميرو (Myro)، پولوکليتوس و لوسيپوس بر بقيه برتري دارند و از همديگر نيز متفاوتند، اما به گونهاي که کسي نميخواهد آنها بيشباهت به خودشان باشند. هنر و دانش نقاشي يک نوع است و عليرغم اينکه زئوکسيس، آگلافون (Aglaophon) و آپلس (Apelles) کاملاً به همديگر بيشباهتند، اما به نظر نميآيد که هيچيک از آنها با وجود سبک عجيب و غريبي که دارند ناقصند.
ترجمه. جي. اس. واتسون
پيشرفت در هنر
CICERO, De oratore I 42, 187.
27. تقريباً تمام آن چيزي که امروزه هنر ناميده ميشود، روزي بدون نظم و بدون قاعده بوده است: براي مثال در موسيقي، ريتمها، اصوات و اندازهها؛ ... در ادبيات قرائت شاعران، يادگيري تاريخ، توضيح واژهها و آهنگ مناسب در صحبت کردن؛ و سرانجام در خود اين نظريه خطابه، خلاقيت، سبک، ترتيب، حافظه و طرز بيان براي انسان ناشناخته بودند و کاملاً نامرتبط به همديگر.
ترجمه. سي. دي. يانگ
شرايط اجتماعي هنر
CICERO, Tusc. disp. I 2,4.
28. ارزش عمومي و اعتبار همگاني هنر را تقويت ميکند و تمام انسانها مشتاق و آرزومند شهرت و معروفيتند، در حالي که اينها موجب مخالفت عمومي ميشوند و همواره فراموش ميگردند.
ترجمه جِي. اِي . كينگ
ملاحظات روششناختي
CICERO, De officiis I 27, 94.
29. احساسِ ماهيتِ تفاوت، ميان اخلاق و شايندگي، راحتتر از بيان آن است.
ترجمه. والتر ميلر
CICERO, De officiis I 27, 95.
30. زيرا عنصري مشخص از شايندگي وجود دارد که انسان آن را در هر عمل اخلاقياي تشخيص ميدهد؛ و اما اين مسئله در رابطه با فضيلت در تئوري بهتر فهميده ميشود تا در عمل. همانگونه که ملاحت و زيبايي انسان از مفهوم سلامت قابل تفکيک نيست، شايندگياي نيز که از آن صحبت ميکنيم اينگونه است، يعني در حالي که در خارج با فضيلت پيوند کاملي دارد اما به لحاظ ذهني و تئوريک تفکيکپذير و جداشدني است.
ترجمه. والتر ميلر
--------------------------------------------
برگرفته از:
http://www.ettelaathekmatvamarefat.co
رسول معرک نژاد