بررسی شعر و نگارگری مکتب اصفهان از منظر آرایههای ادبی
تعامل و تطابق شعر و نگارگری مکتب اصفهان
از منظر آرایههای ادبی
از منظر آرایههای ادبی
(بخش اول)
سید رسول معرکنژاد
چکیده
بیشتر تاریخ نگاران نگارگري مكتب اصفهان عصر صفوي به جدايي نگاره از ادبيات و شعر روايي اشاره كردهاند و آوردهاند که هر دوگونه هنري- نگارگري و شعر- خواستهاند به عنوان هنري مستقل عمل كنند. اما محققانی در حوزهی ادبیات به واژگان نگارگری در اشعار دوره مکتب اصفهان نظیر نگاره؛ قلم مو؛ رنگ؛ آب و رنگ و دیگر عناصر و لوازم نگارگری پرداختهاند. این مقاله سعی بر آن دارد تا به تعامل شعر و نگارگری مکتب اصفهان بپردارد و اشتراکهای یکسان همچون مضامین؛ معنی بیگانه؛ پارادوکس تصویری؛ اسلوب معادله؛ استعاره؛ ایهام و مجاز در هر دو گونهی هنری – شعر و نگاره- مطابقت دهد.
در متن توجه به قالب غزل و اشعار صائب تبریزی است.
واژگان کلیدی:
نگارگری؛ ؛ غزل؛ صائب تبریزی؛ مکتب اصفهان؛
محققان تاریخ نگارگری ایران بر این امر معتقدند که یکی از ویژگیهای نگارگری ایران تا اواخر دوره صفویه وابستگی نگاره به ادبیات است. آنگونه که هر نگاره، تصویرگر بیت یا ابیاتی است و بدین ترتیب هر نگاره در خود روایتی از متن شعر را به همراه دارد و حتی بیت مصور شده نیز در متن نگاره گنجانده میشدهاست. از این لحاظ نگارگری ایران را "تصویرسازی"(1) خواندهاند. اما در اواخر دوره صفویه وآغاز مکتب اصفهان به گسست این تعامل میان ادبیات و نگاره اشاره کردهاند. و آوردهاند که هر کدام از این گونههای هنری خواسته است به صورت مستقل عمل کند و بدین ترتیب در نگارههای مکتب اصفهان نشانی از نگارش شعر در متن نگارهها وجود ندارد.(2) اما از آنجاییکه هنر یک پدیدهی اجتماعی است و باز نمودي از تعامل فرهنگ و جامعه میباشد. (3) [33- ص 98 /37 -ص99] تعامل هنرهای مکتب اصفهان اگرچه در ظاهر نمود ندارند اما از منظر اندیشهی بینامتنی(4) میتوان به اندیشهها و اشتراکهای یکسان اشاره داشت. از نگاه بینامتنی و توجه به آثار هنری؛ مخاطب در عمل خوانش به شبکهای از روابط متنها کشیده میشود و بدینترتیب کشف معناها و تعامل گونههای هنری،به شبکهای از حرکت میان متنها منجر میشود. در این برون رفت از متن مستقل و ورود به شبکهای از روابط متنها، متن به بینامتن بدل می شود.[2-ص5 و 11] اما هستند مقالههایی که در حوزهی ادبیات به ارتباط یک سویهی واژگان نگارگری در شعر پرداختهاند. آنگونه که در متن شعر به ویژه غزلهای مکتب اصفهان در جستجوی واژگان نگارگری و لوازم و عناصر تصویری بودهاند.(5) ولی در این نوشتهها نیز نگاه محقق یکسویه است. از این حیث اين مقاله برآن است كه از طرفی، برخلاف نظر تاریخ نگاران نگارگری ایران و از جهتی در ادامه و تکمیل محققان ادبی؛ به تعامل بینامتنی دو گونهی هنری- شعر و نگارگری- بپردازد
بنابراين در اين مقاله، از دو ديدگاه به تعامل نگارگري و غزلمكتباصفهان پرداخته ميشود؛
الف) از نگاه مضامین یکسان.
ب) ازنگاه آرايههاي ادبي شعر و نشانههاي تصويري در نگارهها.
الف) مضامین یکسان در نگارگری و شعر(غزل)
در بررسي و تعامل ميان نگارگري و شعر قالب غزل مكتب اصفهان ، عناصر درون متني و نشانههاي مشترك از منظر آرايههاي ادبي درمييابيم كه چگونه اين دو گونه هنري- نگاره و غزل- با آنكه در ظاهر استقلال خود را جستجو ميكنند و از همديگر گريزانند، اما در انديشه و عملكرد، رفتاري يكسان را دنبال كردهاند.
1)رفتن هنرمندان به دربار هند
شاه عباس به سال 978 هجري قمري (1571 م.) در شهر هرات به دنيا آمد، هفده ساله بود، در شهر قزوين بر تخت شاهي نشست و توانست با اقتدار حكومتي يكپارچه را در ايران به وجود آورد، و سال 1006 هجري قمري (1598 م.) پايتخت حكومتش را به اصفهان منتقل كرد. [8- صص 43، 62 و 116] در آغاز، حكومتش از دو سو مورد تهديد بود. در غرب، عثمانيها كه با بخشيدن بخشهايي از ايران- تبريز، شروان و گرجستان- با آنها از در صلح درآمد، و از سمت شرق ايران و منطقه خراسان نيز ازبكان بودند كه پس از يك سال درگيري آنان را از آن سرزمين بيرون راند. از طرفي بين سالهاي 1011 تا 1034 هجري قمري مناطقي را كه به عثمانيها بخشيده بود با كمك برادران شرلي و تجهيز ارتش به تفنگ و توپهاي برنجي و به همراه يكصد و چهل هزار نيروي سواره و پياده، پس گرفت. [10-ص 296/ 30-ص21] بدين ترتيب با يكپارچه كردن سرزمين ايران، زمينههاي رفاه و امنيت در كشور بيشتر شد و همچنين روابط سياسي ايران با كشورهاي غربي گسترش يافت. ورود خارجيان به ايران و دربار، و رفاه و امنيت پديد آمده، بستري مناسب براي هنر به وجود آورد به ويژه هنرهايي كه بازتابي از تفكر مذهب شيعي و نمايشي از جلال و شكوه درباري بودند، شامل؛ معماري، كاشيكاري، خوشنويسي و كتيبهنويسي، نساجي، فرش و تاحدودي نقاشي ديواري. [21- ص 147/ 35- ص 167] اما نگارگري و شعر به ويژه قالب غزل از طرف دربار كمتر مورد حمايت قرار گرفت. البته اين كم توجهي از حكومت شاه طهماسب آغاز شده بود، با آنكه شاه طهماسب خود دستي در نقاشي داشت و هنر صورتگري را از «سلطان محمد نقاش» آموخته بود، اما سال 952 هجري قمري (1545 م.) به يكباره از حمايت هنر دست كشيد و نگارگران و شاعران براي امرارمعاش مجبور شدند يا به صورت مستقل به فعاليت هنري خود بپردازند و يا به دربار هند مهاجرت كنند. [34- ص98/ 35-ص124/ 20-ص202] بدين ترتيب نگارگري و غزل در مكتب اصفهان به سرنوشتي يكسان دچار شد.
آنگونه كه ذكر شد نگارگري و غزل نسبت به گونههاي ديگر هنر از طرف دربار از حمايت كمتري برخوردار شد. چرا كه بيشترين توجه در شعر به قالب قصيده و منظومه براي مدح پيامبران و ائمه اطهار بود كه بازتابي از تفكر شيعي حكومت را به همراه داشت. [20-ص205/ 30-ص584]. نگارگري نيز نسبت به دورههاي قبل بازتاب كمتري از شكوه درباري با خود داشت و حتي از به تصوير كشيدن شاهنامه- كه بخشي از نمايش عظمت هر حكومتي بود- كمتر نشان مييابيم. [6- ص122/ 11- ص 376] بدين ترتيب تعدادي از شاعران غزلسرا و نگارگران- خواه براي استقلال بخشيدن به هنرشان، خواه در رفاه بودن هنرمند، و خواه عدم حمايت دربار- به دربار هند كه آنجا زبان درباريشان فارسي بود و ارج و وجه بيشتري ميپرداختند مهاجرت كردند.
هند را چون نستايم؟ كه در اين خاك سياه
جامهي شهرت من شعلهي رعنـايي يـافت[27ج1-ص1209]
* * *
پيش از اين هرچند شهرت داشت در ملك عراق
سيـر ملـك هنـد صـائب را بلنـد آوازه كرد[36ج1-ص44]
2)بازتاب محيط اجتماعي پيرامون
برخي از هنرمندان نيز به درون جامعه و ميان مردم و در مكانهايي چون قهوهخانهها راه يافتند؛ صائب آورده است؛
«روزهاست كه اين سودا زدهي آفرينش، و اين سياه نامهي قلمرو بينش، گردن طاقت از خط جام و دامن رغبت از شراب مدام كشيده، در حلقه سلسله مويان و دايره سوختگان تنباكو درآمده، ميناي مي را به طاق نسيان گذاشته و ديده ساغر را نمك فراموشي انباشته. ز آتش بيدود مي، به دود چشم قليان قنا
عت كرده.»
سید رسول معرکنژاد
چکیده
بیشتر تاریخ نگاران نگارگري مكتب اصفهان عصر صفوي به جدايي نگاره از ادبيات و شعر روايي اشاره كردهاند و آوردهاند که هر دوگونه هنري- نگارگري و شعر- خواستهاند به عنوان هنري مستقل عمل كنند. اما محققانی در حوزهی ادبیات به واژگان نگارگری در اشعار دوره مکتب اصفهان نظیر نگاره؛ قلم مو؛ رنگ؛ آب و رنگ و دیگر عناصر و لوازم نگارگری پرداختهاند. این مقاله سعی بر آن دارد تا به تعامل شعر و نگارگری مکتب اصفهان بپردارد و اشتراکهای یکسان همچون مضامین؛ معنی بیگانه؛ پارادوکس تصویری؛ اسلوب معادله؛ استعاره؛ ایهام و مجاز در هر دو گونهی هنری – شعر و نگاره- مطابقت دهد.
در متن توجه به قالب غزل و اشعار صائب تبریزی است.
واژگان کلیدی:
نگارگری؛ ؛ غزل؛ صائب تبریزی؛ مکتب اصفهان؛
محققان تاریخ نگارگری ایران بر این امر معتقدند که یکی از ویژگیهای نگارگری ایران تا اواخر دوره صفویه وابستگی نگاره به ادبیات است. آنگونه که هر نگاره، تصویرگر بیت یا ابیاتی است و بدین ترتیب هر نگاره در خود روایتی از متن شعر را به همراه دارد و حتی بیت مصور شده نیز در متن نگاره گنجانده میشدهاست. از این لحاظ نگارگری ایران را "تصویرسازی"(1) خواندهاند. اما در اواخر دوره صفویه وآغاز مکتب اصفهان به گسست این تعامل میان ادبیات و نگاره اشاره کردهاند. و آوردهاند که هر کدام از این گونههای هنری خواسته است به صورت مستقل عمل کند و بدین ترتیب در نگارههای مکتب اصفهان نشانی از نگارش شعر در متن نگارهها وجود ندارد.(2) اما از آنجاییکه هنر یک پدیدهی اجتماعی است و باز نمودي از تعامل فرهنگ و جامعه میباشد. (3) [33- ص 98 /37 -ص99] تعامل هنرهای مکتب اصفهان اگرچه در ظاهر نمود ندارند اما از منظر اندیشهی بینامتنی(4) میتوان به اندیشهها و اشتراکهای یکسان اشاره داشت. از نگاه بینامتنی و توجه به آثار هنری؛ مخاطب در عمل خوانش به شبکهای از روابط متنها کشیده میشود و بدینترتیب کشف معناها و تعامل گونههای هنری،به شبکهای از حرکت میان متنها منجر میشود. در این برون رفت از متن مستقل و ورود به شبکهای از روابط متنها، متن به بینامتن بدل می شود.[2-ص5 و 11] اما هستند مقالههایی که در حوزهی ادبیات به ارتباط یک سویهی واژگان نگارگری در شعر پرداختهاند. آنگونه که در متن شعر به ویژه غزلهای مکتب اصفهان در جستجوی واژگان نگارگری و لوازم و عناصر تصویری بودهاند.(5) ولی در این نوشتهها نیز نگاه محقق یکسویه است. از این حیث اين مقاله برآن است كه از طرفی، برخلاف نظر تاریخ نگاران نگارگری ایران و از جهتی در ادامه و تکمیل محققان ادبی؛ به تعامل بینامتنی دو گونهی هنری- شعر و نگارگری- بپردازد
بنابراين در اين مقاله، از دو ديدگاه به تعامل نگارگري و غزلمكتباصفهان پرداخته ميشود؛
الف) از نگاه مضامین یکسان.
ب) ازنگاه آرايههاي ادبي شعر و نشانههاي تصويري در نگارهها.
الف) مضامین یکسان در نگارگری و شعر(غزل)
در بررسي و تعامل ميان نگارگري و شعر قالب غزل مكتب اصفهان ، عناصر درون متني و نشانههاي مشترك از منظر آرايههاي ادبي درمييابيم كه چگونه اين دو گونه هنري- نگاره و غزل- با آنكه در ظاهر استقلال خود را جستجو ميكنند و از همديگر گريزانند، اما در انديشه و عملكرد، رفتاري يكسان را دنبال كردهاند.
1)رفتن هنرمندان به دربار هند
شاه عباس به سال 978 هجري قمري (1571 م.) در شهر هرات به دنيا آمد، هفده ساله بود، در شهر قزوين بر تخت شاهي نشست و توانست با اقتدار حكومتي يكپارچه را در ايران به وجود آورد، و سال 1006 هجري قمري (1598 م.) پايتخت حكومتش را به اصفهان منتقل كرد. [8- صص 43، 62 و 116] در آغاز، حكومتش از دو سو مورد تهديد بود. در غرب، عثمانيها كه با بخشيدن بخشهايي از ايران- تبريز، شروان و گرجستان- با آنها از در صلح درآمد، و از سمت شرق ايران و منطقه خراسان نيز ازبكان بودند كه پس از يك سال درگيري آنان را از آن سرزمين بيرون راند. از طرفي بين سالهاي 1011 تا 1034 هجري قمري مناطقي را كه به عثمانيها بخشيده بود با كمك برادران شرلي و تجهيز ارتش به تفنگ و توپهاي برنجي و به همراه يكصد و چهل هزار نيروي سواره و پياده، پس گرفت. [10-ص 296/ 30-ص21] بدين ترتيب با يكپارچه كردن سرزمين ايران، زمينههاي رفاه و امنيت در كشور بيشتر شد و همچنين روابط سياسي ايران با كشورهاي غربي گسترش يافت. ورود خارجيان به ايران و دربار، و رفاه و امنيت پديد آمده، بستري مناسب براي هنر به وجود آورد به ويژه هنرهايي كه بازتابي از تفكر مذهب شيعي و نمايشي از جلال و شكوه درباري بودند، شامل؛ معماري، كاشيكاري، خوشنويسي و كتيبهنويسي، نساجي، فرش و تاحدودي نقاشي ديواري. [21- ص 147/ 35- ص 167] اما نگارگري و شعر به ويژه قالب غزل از طرف دربار كمتر مورد حمايت قرار گرفت. البته اين كم توجهي از حكومت شاه طهماسب آغاز شده بود، با آنكه شاه طهماسب خود دستي در نقاشي داشت و هنر صورتگري را از «سلطان محمد نقاش» آموخته بود، اما سال 952 هجري قمري (1545 م.) به يكباره از حمايت هنر دست كشيد و نگارگران و شاعران براي امرارمعاش مجبور شدند يا به صورت مستقل به فعاليت هنري خود بپردازند و يا به دربار هند مهاجرت كنند. [34- ص98/ 35-ص124/ 20-ص202] بدين ترتيب نگارگري و غزل در مكتب اصفهان به سرنوشتي يكسان دچار شد.
آنگونه كه ذكر شد نگارگري و غزل نسبت به گونههاي ديگر هنر از طرف دربار از حمايت كمتري برخوردار شد. چرا كه بيشترين توجه در شعر به قالب قصيده و منظومه براي مدح پيامبران و ائمه اطهار بود كه بازتابي از تفكر شيعي حكومت را به همراه داشت. [20-ص205/ 30-ص584]. نگارگري نيز نسبت به دورههاي قبل بازتاب كمتري از شكوه درباري با خود داشت و حتي از به تصوير كشيدن شاهنامه- كه بخشي از نمايش عظمت هر حكومتي بود- كمتر نشان مييابيم. [6- ص122/ 11- ص 376] بدين ترتيب تعدادي از شاعران غزلسرا و نگارگران- خواه براي استقلال بخشيدن به هنرشان، خواه در رفاه بودن هنرمند، و خواه عدم حمايت دربار- به دربار هند كه آنجا زبان درباريشان فارسي بود و ارج و وجه بيشتري ميپرداختند مهاجرت كردند.
هند را چون نستايم؟ كه در اين خاك سياه
جامهي شهرت من شعلهي رعنـايي يـافت[27ج1-ص1209]
* * *
پيش از اين هرچند شهرت داشت در ملك عراق
سيـر ملـك هنـد صـائب را بلنـد آوازه كرد[36ج1-ص44]
2)بازتاب محيط اجتماعي پيرامون
برخي از هنرمندان نيز به درون جامعه و ميان مردم و در مكانهايي چون قهوهخانهها راه يافتند؛ صائب آورده است؛
«روزهاست كه اين سودا زدهي آفرينش، و اين سياه نامهي قلمرو بينش، گردن طاقت از خط جام و دامن رغبت از شراب مدام كشيده، در حلقه سلسله مويان و دايره سوختگان تنباكو درآمده، ميناي مي را به طاق نسيان گذاشته و ديده ساغر را نمك فراموشي انباشته. ز آتش بيدود مي، به دود چشم قليان قنا
عت كرده.»

(تصوير 1)

جزیی از تصویر 1
از اين لحاظ، هنرمندان زباني ديگر براي بيان آثارشان برگزيدند. آنگونه كه در غزل، زبان ادبي شعر قُدما كمتر به رخ كشيده شد و غزل به زبان متداول عامه مردم و محيط اجتماعي پيرامون با برداشتي واقع گرايانه نزديكتر شد. [42- ص 130] غزل اين دوره متشكل از تكبيتهايي بود كه از سادگي زبان بهره ميبرد، و همچنين واژههاي زبان محاوره كه برگرفته از تجارب روزمره هنرمند بود. [16- ص 315] به گونهاي كه مفاهيم عارفانه دورههاي قبل كمتر به كار برده شد. تكبيتهايي كه بسياري از آنها به مثل بدل شد، چرا كه در آن بيتها شاعر مضامين بلند و برجسته را با كوتاهترين الفاظ بيان كرده است.
ذبيحالله صفا در اين باره ميگويد؛ «شاعر از محدودهي زبان ادبي ديرين كه زبان طبقهي منتخب اديبان و فرهيختگان بود بيرون آمد و بسياري از واژهها و تركيبهاي متداول زمان خود را به كار برد. آنان اصلاً ابائي نداشتند كه گفتار خود را با دستور تحوّل يافته فارسي نيز همسان كنند.» [30- ص 554]
من گرفتم كه قمار از همه عالم بردي
دست آخر همه را باخته ميبايد رفت[30-ص555]
* * *
مرا چون روز، روشن بود از جوش خریداران
که خواهد تخته کرد از خط مشکین حسن، دکان را[36ج1-ص227]
در آن زمان، نگارگري، همانند شعر؛ در روند تكامل خود به مرحلهاي رسيده بود كه ميخواست بدون وابستگي به حکومت مستقل عمل كند. آنگونه كه هنرمندان رو به زندگي عادي مردم آوردند و لحظهها و صحنههايي از زندگي مردم را به تصوير كشيدند. و بدين ترتیب آثارشان بيانگر روايت انسانهاي واقعي شد.و نگارهها به صورت تک برگ به تصویر در میآمدند. [12- ص 96/ 32- ص 216/ 40- ص 154]
-

مردي كه در حال دوختن تكه پارچهاي (تصوير 2)
-

مردي در حال فعاليتي چون شستشو (تصوير3)

مارگيري در حال گرفتن مار (تصوير 4)

سه مرد باري را بر پشت شتر قرار ميدهند (تصوير 5)

مردی در حال شستن اسب (تصوير 6)
هنرمند نگارگر علاوه بر امضاي اثرش بر روی بسياري از نگارهها، واقعهاي كه موجب خلق اثر شده است را به صورت متن خبري حاكي از جزئيات، مناسبت و تاريخ آن يادداشت میکرد. [12- ص 124] براي نمونه؛ به نگاره «حمله ببر به شاگرد بقال» اثر معين مصور ميتوان اشاره كرد.
هنرمند نگارگر علاوه بر امضاي اثرش بر روی بسياري از نگارهها، واقعهاي كه موجب خلق اثر شده است را به صورت متن خبري حاكي از جزئيات، مناسبت و تاريخ آن يادداشت میکرد. [12- ص 124] براي نمونه؛ به نگاره «حمله ببر به شاگرد بقال» اثر معين مصور ميتوان اشاره كرد.

(تصوير 7)
بر حاشيهي آن نوشته است؛
«روز دوشنبه عيد رمضان المبارك سنه 1082 بود كه ببري كه ايلچي بخارا با كرگدن به جهت نواب اشرف شاه سليمان پيشكش آورده بود. در دروازه دولت شاگرد بقالي در سن پانزده شانزده ناغافلي ببر مذكور جستن كرد. نصفي طرف روي او را كند. و در همان ساعت جان تسليم كرد. به قول شنيدم و نديدم. به يادگار رقم زديم و در آن سال از ابتدا نيمه شعبان المعظم تا روز هشتم شوال هيجده برف عظيم آمد و نوعي بود كه مردم از دست برف روبي به تنگ آمده بودند و نرخ اكثر جنسها بالا رفته بود و هيزم يك من چهار مسي و پوشال يك من شش مسي به دست نميآمد و سرما به نوعي بود كه ... به روز دوشنبه هشتم شهر شوال سنه 1082 برف عظيم باريد ... ».
به گفتهي اتينگهاوزن؛ موضوعهاي عاشقانه نيز انعكاسي از روابط عادي بين انسانها بود، حتي در نگارههايي كه از سنت تصويري قُدما پيروي ميكرد نظير «نظاره خسرو بر آب تني شيرين»؛ «كه شيرين ديگر بدني ظريف و غيرخاكي ندارد و بدني جسماني را داراست.» [3- ص 273] به عبارتي در نگارههاي مكتب اصفهان «سعي بر آن است كه پيكر انسان از طريق بازسازي سكنات و حركات طبيعياش جلوهاي زنده يابد.» [6- ص 128]

(تصوير 8)
3) واژگان لوازم و وسايل نگارگري در غزل[27ج2-ص1730]
مست شد نقاش تا آن چشم جادو را كشيد
طاقتش شد طاق تا آن طاق ابرو را كشيد
خامهي ماني كز او آب طراوت ميچكيد
موي آتش ديده شد تا آن گل رو را كشيد
خامهي مو در كفاش سررشتهي زنار شد
نقشپردازي كه زلف كافر او را كشيد
ديگر از بار خجالت سرو سر بالا نكرد
تا مصور بر ورق آن قدّ دلجو را كشيد
رشتهي عمرش به آب زندگي پيوسته شد
خامهي مويي كه آن لعل سخنگو را كشيد
دست و پا گم ميكند از شوخي تمثال او
آن كه صد ره بيكمند و دام آهو را كشيد
حيرتي چون حيرت آيينه گر افتد به دست
ميتوان صائب شبيه چهرهي او را كشيد
* * *
اين چه رخسارست، گويا چهرهپرداز جهان
آب و رنگ صد چمن را صرف يك گل كرده است[27ج1-ص78]
4) عناصر فرنگي
در نگارههاي مكتب اصفهان نشانههايي از تأثيرپذيري نقاشيهاي فرنگي در نوع پوشش لباس، كلاه (كلاه فرنگي) و كفشها و استفاده از حيوانات دستآموز ديده ميشود.
به انديشه «بازيل گري» اينگونه نگارهها تأثيرپذيري نگارگران ايراني از مكاتب نقاشي اروپاي شمالي بوده است. [11- ص 378/ 34- صص 102و 108]

(تصوير 9)

(تصوير 10)

تصوير 11)
بت خــانهي فرنـگ كن از بـــاده مغز را
اكنون كه گشت روي زمين صورت فرنگ[27ج2-ص2528]
* * *
آشنايي ز نگاهش چه توقع داريـد
نور اسلام نباشد ز فرنگ آمده را
* * *
جز چشم سياهش كه فرنگيست نگاهش
در كعبه كه ديده است كه بتخانه زند موج[27ج1-ص1219]
5) كدوي شراب
بادهگساري و شراب در عصر صفوي همانند دورههاي قبل رايج بود. مگر در زمانهاي كوتاهي كه منع شده است براي نمونه، شاه عباس به سال 1029 هجري قمري شرابخواري را منع كرد اما پس از هشت ماه حكم صادر شده را لغو كرد. [30- ص 110]واژه کدوی شراب و همچنین تصاویر آن در این دوره از بسآمد بیشتری نسبت به دورههای برخوردار است.
بت خــانهي فرنـگ كن از بـــاده مغز را
اكنون كه گشت روي زمين صورت فرنگ[27ج2-ص2528]
* * *
آشنايي ز نگاهش چه توقع داريـد
نور اسلام نباشد ز فرنگ آمده را
* * *
جز چشم سياهش كه فرنگيست نگاهش
در كعبه كه ديده است كه بتخانه زند موج[27ج1-ص1219]
5) كدوي شراب
بادهگساري و شراب در عصر صفوي همانند دورههاي قبل رايج بود. مگر در زمانهاي كوتاهي كه منع شده است براي نمونه، شاه عباس به سال 1029 هجري قمري شرابخواري را منع كرد اما پس از هشت ماه حكم صادر شده را لغو كرد. [30- ص 110]واژه کدوی شراب و همچنین تصاویر آن در این دوره از بسآمد بیشتری نسبت به دورههای برخوردار است.

(تصوير12)

(تصوير13)
از سر پر شور دارم آسمان را بيقرار
اين قدح در دور باشد تا كدوي من پُرست[27ج1-ص624]
6) دستار
از ويژگي نگارههاي اين دوره، دستار حجيمي است كه شخصيتهاي تصوير به سر پيچيدهاند. [11- ص 379]

(تصوير14)
فرصت پيچيـدن دستـار، مستــان را نداد
در چه ساعت گل نميدانم به گلزار آمده است[36ج1-ص389]
7) زن چادري
زن با حجاب چادر به گونهای که در تصاویر مکتب اصفهان به تصویر در آمدهاست کمتر در دورههای قبل دیده میشود.

(تصوير 15)
برق را ابر نسازد ز نظرها پنهان
شوخی حسن نتان از ته چادر پیداست[27ج1-ص403]
8) در آوردن كفش از پا، و پاي به خواب رفته

(تصوير 16)
هـر كـه ترك سـر نكـرد از زندگـاني برنخـورد
راحتي گر هست كفش تنگ از پا كندن است[27ج1-ص293]
* * *
جان غـافل را سفر در چـار ديـوار تن است
پاي خواب آلوده را منزل كنار دامن است[27ج1-ص349]
9) سر خاراندن

(تصوير 17)
فرصت خـاريدن سر نيست در پايــان عمـر
رخت پيش از سيل ميبايد برون از خانه ريخت[27ج1-ص426]
10) طنز و شوخي
نگاه ريزبين شاعران و نگارگران مكتب اصفهان، از اشياي دم دست، و كنار هم قراردادن معاني مُحال و غيرممكن، مضمونهاي طنز و شوخي را آفريدهاست. اين هنرمندان با كنجكاوي در جنبههاي ناخوشايند زندگي تصويري را آفريدهاند كه جنبههايي از طنز را در خود دارد.
بخيهي كفشم اگر دندان نما شد عيب نيست
خنده دارد كفش من بر هرزهگرديهاي من[16-ص104]
فرصت خـاريدن سر نيست در پايــان عمـر
رخت پيش از سيل ميبايد برون از خانه ريخت[27ج1-ص426]
10) طنز و شوخي
نگاه ريزبين شاعران و نگارگران مكتب اصفهان، از اشياي دم دست، و كنار هم قراردادن معاني مُحال و غيرممكن، مضمونهاي طنز و شوخي را آفريدهاست. اين هنرمندان با كنجكاوي در جنبههاي ناخوشايند زندگي تصويري را آفريدهاند كه جنبههايي از طنز را در خود دارد.
بخيهي كفشم اگر دندان نما شد عيب نيست
خنده دارد كفش من بر هرزهگرديهاي من[16-ص104]

گوژپشت كوچك اندامي كه با مرارت ظرف سنگيني را حمل ميكند(تصوير 18)

زجر توانفرساي اسبي نزار كه خود را در جاده به جلو ميكشد. (تصوير 19)

پيرمرد رند(تصوير 20)
پيرمرد رندی كه با لبخندي مضحك، خباثت از چشمانش لبريز است و با كدوي شراب «در حال فرار است و نگاه تمسخرآميزش به آسمان گويي چنان است كه او لذت زودگذر نوشيدن شراب را به بهشت ترجيح ميدهد.» [17- ص267]
------------------------------
برای مطالعه متن کامل به آدرس زیر بوید:
www.moareknejad.net
+ نوشته شده در ساعت توسط رسول معرک نژاد
|
رسول معرک نژاد