فمینیسم و گرایش های آن(آخر)

 

             

                                            تابلو اثر: گوستاو کلیمت     Gustav Klimt:1862 – 1918

 

قالب دوم: پارادايم شالوده شكن فاعلی

طرفداران شالوده شكنان فاعلي سعي مي‌كنند تا معرفت‌شناسي(11) و روش‌شناسي فمينيستي را گسترش دهند و كاركرد زن را به صورت فاعلي(12) در روند تاريخي و اجتماعي تجسس كنند. (اسميت، 1981).

در هم‌بافت اين پارادايم تحقيقاتي، يعني آنچه شالوده شكنان فاعلي در نظر دارند انجام دهند، به اين نكته مي‌رسند كه زنان به عنوان فاعل نه تنها با تعرض در قبال خود، دست به ستم و انقياد خود مي‌زنند بلكه همين كار را در قبال زنان و همچنين مردان ديگر نيز انجام مي‌دهند. براي شالوده‌شكنان فاعلي ارزيابي مجدد مفهوم قدرت از اهميت خاصي برخوردار است و ديدگاه ويژه‌اي را نسبت به مسأله قدرت در انديشه‌هاي خود دارند. در حالي كه شالوده‌شكنان مفعولي قدرت را به مردان نسبت مي‌دهند، خواه مردان سرمايه‌دار و يا پدرسالار در هر صورت اعتقاد بر اين است كه اينها زنان را به عنوان مفعول(13) مورد تعرض قرار مي‌دهند. طرفداران شالوده شكن فاعلي، موضوع بحث خود را به طرف روابط پيچيده مربوط به قدرت سوق مي‌دهند. سرچشمه نظري اين گروه را ميشل فوكو تاريخ اجتماعي دان اروپا تشكيل مي‌دهد. البته بايد خاطرنشان كرد كه اين گروه تحت تأثير افكار و تجربيات فمينيست‌هاي سياه(14) از قبيل آدرلورد(15) نيز هستند كه صاحب اثري تحت عنوان خواهربيگانه(16) است. نظريه‌پردازان ديگري از قبيل بل هوك(17) هستند، كه پاره‌اي از نظرات خود را در سال 1981 در اثري تحت عنوان آيا من زن نيستم؟ زنان اقليت و فمينيسم(18) به زيور طبع‌ آراست.

نظريه‌پردازان سعي در تحليل اين موضوع دارند كه بفهمند زنان چگونه هويت زنانه و زنانگي خود را با استفاده از منابع منادين در دنياي مردانه جاي مي‌اندازند و مي‌سازند. اين تحليل باعث مي‌شود تا تمايلات جديد و پويايي در عرصه تحقيقات هويدا شود. تحليل در مورد جنسيت تبديل به موضوع تحقيق ميان رشته‌اي مي‌شود. دانشمندان رشته‌هاي روان‌شناسي، روان‌كاوي، زبان شناسي، نشانه‌شناسي، زيست‌شناسي، پزشكي عملكردهاي نمادين را در رابطه با قدرت مورد تحقيق قرار مي‌دهند. به اين ترتيب موضوع جنسيت و ساخت جنسيت در هر دو مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌گيرد.

 

تحت تأثير نظريه‌هاي مربوط به گروه‌هاي اقليت- Black Feminism  - باعث مي‌شود تا موضوع «ديگر»(19) و «ديگري بودن»(20) هويت مطرح گردد. بحث مربوط به «ديگري تعميم يافته»(21) جورج ميد مطرح مي‌شود، كه بحثي است مربوط به پراگماتيسم اجتماعي و يا رفتارگرايي اجتماعي (كه در فصل گذشته به آن پرداختيم) و نظريه‌پردازان فمينيست كاركرد «ديگري بودن» را در مباحث سياسي از قبيل «فرمانده»(22) و «فرمانبردار»(23)، «قدرتمند»(24) و «پايين مرتبه»(25)، «فرادست»(26) و «فرودست»(27) را مورد مطالعه قرار مي‌دهند ( كالينز1990).  

اين موضوعات منطق نهفته در پارادايم شالوده شكن فاعلي را تشكيل مي‌دهد و ديدگاهي قوي در مورد پارادايم تحقيق در مورد فمينيسم به وجود مي‌آورد. به اين معني كه اگر زنان (و همچنين مردان) كنش گران فعال در زمينه‌ي خلق هويت به عنوان موجوديت مذكر و مؤنث باشند در آن صورت مي‌توانند اين هويت‌ها را رد و آنها را قبول نكنند و اين ساخت فرهنگي و نمادين را نپذيرند و از حالت ناتواني درآمده و هويت و فرديت ديگري را بپذيرند.

بايد خاطرنشان كرد كه به اين ترتيب پارادايم شالوده‌شكن فاعلي بيشتر از پارادايم شالوده‌شكن مفعولي به پارادايم ساخت در نظريه‌هاي فمينيستي مي‌پردازد. هدف اين پارادايم اين نيست كه جنبه حاشيه‌اي و ثانوي بودن زن را تشريح و تحليل كند، بلكه هدف آن قدرت و توانمندكردن زن در نظريه‌هاي فمينيستي  است.

قالب سوم: پارادايم هم‌ساخت گرا (28)

نظريه‌هاي فمينيستي پارادايم هم ساخت‌گرا زمينه وسيعي از دانش و معرفت را به خود اختصاص داده است.

در اينكه مفاهيم سنتي از قبيل مذكر و مونث بودن، مقولات اجتماعي هستند كه جامعه آنها را ساخته و پرداخته مي‌كنند مانند شالوده‌شكن فاعلي، اتفاق‌نظر دارند و با آن موافق هستند.

طرفداران پارادايم هم ساخت‌گرا معتقدند كه رابطه نابرابر از نقطه‌نظر قدرت در بين دو جنس حكمفرماست. و با اتكا به مفهوم جنسيت و اجتماعي شدن هر دو جنس از طريق زبان، سلايق، نمادها، روياها و ارزش‌هاست كه درجامعه زنها تبديل به زن و مردها تبديل به مرد مي‌شوند. همچنين اين پارادايم بر تفاوت‌هاي جسمي هر دو جنس اصرار مي‌ورزد و معتقد است بر اساس اين تفاوت‌هاي جنسي است كه مردان و زنان در جامعه جايگاه‌هاي خاص خود را پيدا مي‌كنند و به تفكر ماهيت‌گرايي فمينيستي(29) دست مي‌زند. جسميت(30) همراه با مفاهيم، تجربه اساسي نظريه فمينيستي اين پارادايم را به وجود مي‌آورد. به عبارت ديگر جنسيت و تفاوت‌هاي جنسي دو عاملي هستند كه در اين پارادايم تعميم داده مي‌شوند.

 

برخلاف هواداران نظريه پارادايم شالوده‌شكن مفعولي كه در جستجوي تشريح و تحليل تعرض و حاشيه‌اي بودن و عدم دسترسي به قدرت است، هواداران نظريه پارادايم هم ساخت‌گرا در نظريه‌هاي فمينيستي درصدد جاي انداختن و بناي ساختار و هنجارهايي است كه زنان را توانمند كند. در علوم اجتماعي هم مانند علوم انساني فمينيست‌ها نظريه‌هاي معرفت‌شناسي اخلاقي و زيبايي شناختي را به وجود آورده‌اند. علم‌داران اين نظريه كساني مانند ساندراهاردينگ(31) و نانسي هارتسوك(32) هستند كه در نظريه‌هاي خود به مفهوم آگاهي مضاعف(33) پرداخته‌اند. آنها تحت تأثير افكار وبر(34) با قبول نظريه «ديدگاه مضاعف»(35) برگرفته از آراء دوبيوس(36) و تلفيق نظريه توماس كون(37) در مورد علم عادي(38) پشتوانه نظري خود را تشكيل داده‌اند. فمينيست‌هاي پارادايم هم ساخت‌گرا معتقدند كه تحقيقات فمينيستي مي‌تواند از دو ديدگاه صورت بگيرد كه اين ديدگاه‌ها عبارتند از ديدگاه كور جنسي و ديگري ديدگاه جنسيتي بر اساس تجربه زنانه كه اين نظريه اخير توان جوابگويي به خيلي از مسائل را دارا مي‌باشد. به عنوان مثال مي‌تواند در مسائل مربوط به تعليم و تربيت يا پداگوژي، اخلاق، توليد مثل و تيمار فرزندان، تاريخ‌نويسي، روانكاوي. ادبيات و در ديگر زمينه‌ها فعال باشد. آثاري در اين زمينه‌ها از ديدگاه زنانه توسط انديشمندان زن نگاشته شده كه عبارتند از:

صداي ديگر توسط كارول گيليگان(39)

بازتوليد مادريت توسط نانسي شودورو (40)

شيوه تفكر مادرانه توسط سارا روديك (41)

اخلاق فمينيستي توسط كلودياكارد(42)

خلق آگاهانه فمينيستي توسط جردال لرنر(43)

 

نمونه‌هايي از آثاري هستند كه با ديدگاه غيرمتعارف مردانه نوشته شده‌اند:

در اين پارادايم فقط مفاهيم، ابزار، و روش‌ها توسط زنها به وجود آمده‌اند كه همه اينها نشانگر ظرفيت خلاق زنانه در زمينه‌هاي زيبايي شناسي، اخلاق و معرفت شناسي است.

كار اين نظريه‌پردازان بسيار مشكل به نظر مي‌رسد چون اشخاصي مانند دوركيم(44)، وبر(45)، هگل(46)، كانت(47)، لاك(48)، هابس(49) و پارسون(50) عقايدي را در نظريه‌هاي كلاسيك مربوط به علوم اجتماعي جاي انداخته‌اند و يك پيشينه تفكر به وجود آورده‌اند كه در آنها همواره زنها موجودات متفاوتي هستند كه به علت ساختار جسم و بدنشان بايد به حوزه خصوصي و حاشيه‌اتي رانده شوند.

اكنون فمينيست‌ها درصدد آن هستند كه خود را از سايه اين نظريه‌ها رها كنند و مفاهيم و روش‌هاي جديدي براي بيان پديده‌هاي نوين پيدا كنند و از آنجايي كه با ديدگاه جديد، مفاهيم بر اساس تجارب زنان مدنظر است ديدگاه كورجنسي كمتر مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

مقوله تجربه باعث مي‌شود تا نظريه‌پردازان، صرفاً نمايش گذاشتن موانع موجود در نظام فلسفي غالب را در رابطه با تجربه ساخت زندگي روزمره زن كافي ندانند. بلكه مقوله تجربه باعث مي‌شود تا اين نظريه‌پردازان خود را متوجه رابطه‌ي بين فلسفه سياسي و پراتيك اجتماعي در يك بافت دموكراتيك كنند.

اكنون نظريه‌هاي فمينيستي جديد، نظريه‌هاي فمينيستي 10 سال قبل را مورد انتقاد شديد قرار مي‌دهند. اين موضوع را در اثر كريستين هوف سامر(51) كه در سال 1994 تحت عنوان چه كسي فمينيسم را دزديد؟ چگونه زنان، به زنان خيانت مي‌كنند(52) مي‌توان ديد. در اين نظريه جديد ايده تجربه است كه مي‌تواند باعث و باني تعالي نظريه‌هاي فمينيستي شود، چون عملاً زندگي روزمره اجتماعي و سياسي بر اساس روابط نابرابر قدرت در بين دو جنس وجود دارد.

فمينيسم حضور خود را امروزه در دنياي غرب به همراه حركت‌هاي اجتماعي ديگر مطرح مي‌كند. به عنوان مثال در ايتاليا و انگلستان، نظريه فمينيستي در تمام دوره موج دوم به طور سنتي رابطه‌اي نزديك با واژه‌شناسي جنبش چپ داشت واژگاني از قبيل انسجام(53)، عدالت اجتماعي(54) و برابري(55) جزء واژگان و اهداف آنها نيز بود.

يا در اسپانيا رابطه نظريه‌هاي فمينيستي با سنت چپ شديد‌تر هم بود، چون فمينيست‌ها در اسپانيا عليه رژيم عداوت‌طلبانه فرانكو و رژيم ضد فمينيستي او تا اواسط دهه هفتاد قرن بيستم به عنوان نيروهاي مخالف رژيم فعاليت مي‌كردند . موضوعات فوري و حادي كه چپ‌ها در اين دوره در مورد برابري اقتصادي، بازنمايي سياسي برابر، خدمات اجتماعي براي مادران و كودكان داشتند مشمول خواست‌هاي فمينيست‌ها هم مي‌شد.

 

-------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

 

11-Epistemology

12-Epistemology

13-Object

14-Black Feminist

15-Audre Lord

16-Sister Outsider

17-Bell Hook

18-Ain’t I a Woman? Black Women and Feminism

19-Other

20-Otherness

21-General other

22-Ruler

23-Ruled

24-Authority

25-Subordinate

26-Superior

27-Inferior

28-Constructive paradigm

29-Feminist essentialism

30-materiality

31-Sandra Harding

32-Nancy Hartsock

33-Double consciouness

34-Weber

35-Double vision

36-E. B. Doubois

37-Thomas Kuhn

38-Double vision

39-Carol Gilligan / Different Voice 1982

40-Nancy Chodorow / Reproduction of Mothering

41-Sara Ruddick / Maternal Thinking

42-Claudia Card / Feminist Ethic

43-Gerdal Lerner / The Creation of Feminist Consciounes

44-Durkheim

45-Weber

46-Hegel

47-Kant

48-Loche

49-Hobbes

50-Parson

51-Christian Hoff Sommer

52-Who Stole Feminism? How Women Betray Women?

53-Solidarity

54-Social justice

55-Equality

 

-------------------------------------------------------------------------------------

برگرفته از:

بيات، عبدالرسول؛ فرهنگ واژه‏ها؛ مؤسسه انديشه و فرهنگ دينى، قم، چاپ دوم، 1381، صص 423 - 436.

سلدن، رامان و پیتر ویدوسون؛ راهنمای نظریه ی ادبی معاصر؛ عباس مخبر؛ طرح نو؛ تهران، چاپ دوم؛ 1377.صص256- 262.

زواري، سید عبدالمجيد؛ سایت: اندیشکده روابط بین الملل؛ برگرفته از:

http://bashgah.net/pages-23117.html

نرسیسیانس، امیلیا؛ مردم شناسی جنسیت؛ انتشارات افکار

 

-Collins. Patricia. (1990). Black Feminist Thought, Knowledge. Consciousness. And thePolitics of Empowerment. Washington. DC: GeorgetownUniverstiy Press.

-Eisensten. 7illah. (1979). Capitalist Partiarchy and the Casefor Social Feminism. CA: Mayfield Publishing Company:

-Epistein. Barbara. (2001). What Happened to the Women’sMovement. Monthly Review, May vol . 53.

-Hook, Bell, (1981), Ain’t I a Woman, Woman andFeminism. NewYork: Academic Press.

-Smith . Dorothy. And etal . (1981). Feminism and Methodology, Sandra Harding ed. Lpndon: Harvard Universtiy Press.