صادق بريرانى

             

صادق بريرانى

۱۳۰۲

- تولد در بندر انزلى، گيلان

- دوره ابتدايى و متوسطه در بندر انزلى و رشت ـ ۱۳۳۲

- ديپلمه دوره دوم دبيرستان رشت ـ ۱۳۲۶

- ورود به دانشكده هنرهاى زيباى تهران ـ ۱۳۳۱

- ليسانسيه دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران ـ ۱۳۳۲

- دوره فيلم و عكاسى دانشگاه سيراگيوز، تهران ـ ۱۳۳۳

- هنرآموز هنرستان نقاشى بهزاد ـ ۱۳۳۵

- دوسالانه (بى ينال) ونيز ـ ۱۳۳۶

رئيس اداره هنر گرافيك هنرهاى زيباى كشور، تهران ـ ۱۳۳۸

- فوق ليسانس سمعى و بصرى (هنر گرافيك) دانشگاه اينديانا، آمريكا ـ ۱۳۳۹

- سفر به لندن، پاريس، مونيخ و رم براى مطالعه هنرى ـ ۱۳۴۳

- نگارخانه بورگز، تهران - دوسالانه (بى ينال) تهران ـ ۱۳۴۴

- پنجمين نمايشگاه بين المللى دهلى نو، هند ـ ۱۳۴۵

- اولين جشن هنر شيراز - دوسالانه (بى ينال) تهران ـ ۱۳۴۶

- بيست و پنج سال هنر ايران، تهران ـ ۱۳۴۷

- دانشگاه كلمبيا، نيويورك، آمريكا - انتخاب و چاپ يك پوستر در گرافيس سالانه، زوريخ، سوئيس ـ ۱۳۴۸

- نگارخانه بورگز، تهران ـ ۱۳۴۹

- دوسالانه طراحى گرافيك بونو، چك و اسلواكى - انتخاب و چاپ دو پوستر، گرافيس سالانه، زوريخ، سوئيس ـ ۱۳۵۰

- نمايشگاه انفرادى، نگارخانه سايروس، پاريس، فرانسه ـ۱۳۵۱

- دوسالانه بين المللى پوستر، ورشو، لهستان - دوسالانه بين المللى طراحى گرافيك، برنو، چك و اسلواكى ـ ۱۳۵۲

- كنفرانس بين المللى طراحى آسپن، كلرادو، آمريكا - اقامت در (شهرك بين المللى هنر) پاريس، فرانسه ـ ۱۳۵۳

- نمايشگاه انفرادى، نگارخانه سايروس، پاريس، فرانسه - انتخاب و چاپ يك پوستر، گرافيس پوستر، زوريخ، سوئيس - دوسالانه بين المللى طراحى گرافيك، روشو، لهستان - دوسالانه بين المللى طراحى گرافيك، برنو، چك و اسلواكى - نگارخانه شهرك بين المللى هنر، پاريس، فرانسه ـ ۱۳۵۴

- نگارخانه بل شاس، پاريس، فرانسه - مونژرون، فرانسه - نمايشگاه انفرادى، تهران گالرى، تهران - اولين جشنواره هنر تهران - انتخاب و چاپ يك پوستر، گرافيس پوستر، زوريخ، سوئيس ـ ۱۳۵۵

- نگارخانه ماتياس فلس، پاريس، فرانسه - انجمن ايران و آمريكا، تهران - عضو داوران بين المللى، دوسالانه بين المللى طراحى گرافيك، برنو، چك و اسلواكى - دوسالانه بين المللى پوستر، ورشو، لهستان ـ ۱۳۵۶

- دريافت مدال نقره، لايپزيك، آلمان - نمايشگاه انفرادى، نگارخانه سايروس، پاريس، فرانسه - چهارمين نمايشگاه بين المللى هنر معاصر، پاريس، فرانسه - نگارخانه ستانتريون، ليل، فرانسه - نگارخانه سايروس، پاريس، فرانسه ـ ۱۳۵۷

- نگارخانه آتليه (۲)، پاريس، فرانسه - نگارخانه بل شاس، پاريس، فرانسه - مركز بورف لادفانس (۲)، پاريس، فرانسه - نگارخانه آنتار، مونيخ، آلمان - نمايشگاه بين المللى ،۷۸ بال، سوئيس - دوسالانه بين المللى پوستر، ورشو، لهستان - دوسالانه بين المللى طراحى گرافيك، برنو، چك و اسلواكى - نمايشگاه بين المللى فليك بولر، آلمان ـ ۱۳۵۸

- «هنر زنده در پاريس» پاريس، فرانسه - نمايشگاه بين المللى پوستر كلرادو، دانشگاه كلرادو، آمريكا - انتخاب و چاپ دو پوستر «مدرن پاب لى سيتى» لندن، انگليس ـ ۱۳۶۰

- تدريس هنر گرافيك در دانشگاههاى تهران ـ ۱۳۶۸

- نمايشگاه انفرادى، نگارخانه سيحون، تهران ـ ۱۳۶۹

- نگارخانه سيحون، تهران ـ ۱۳۷۰

- نخستين دوسالانه هنر ايران، تهران ـ ۱۳۷۱

- داور دوسالانه طراحى گرافيك، تهران ـ ۱۳۷۲

- نگارخانه سيحون، تهران ـ ۱۳۷۳

- نمايشگاه انفرادى، نگارخانه فردريك اسپرات، سن هوزه، كاليفرنيا، آمريكا - چهارمين دوسالانه طراحى گرافيك ايران، تهران

 

بریرانی که در سال ۱۳۰۲ در بندر انزلی به دنیا آمده است، لیسانس خود را از دانشکده هنرهای زیبای تهران گرفته استو تجارب پراکنده‌ای در زمینه‌های مختلف هنرهای تجسمی از جمله عکس، نقاشی و گرافیک داشته است. او شناخت خوبی نسبت به هنر معاصر خودش داشته که تحصیل در خارج از کشور را باید از دلایل موثر آن دانست. اما این شناخت باعث نشده تا از گنجینه‌ی هنرهای بصری سنتی کشورش ایران غافل بماند و پس از مدتی کار و تجربه با مطالعه درباره‌ی هنرهایی همچون خطاطی، نگارگری، کاشیکاری و خلاصه بهره‌برداری از زیبایی شناسی هنرهای سنتی ایران دست به خلق آثار مدرن خود زده است. وی با مطالعه در هنرهای ایرانی نه تنها تکنیک و نقوش کهن ایران را دستمایه‌ی کار خود برای خلق آثارش قرار داده بلکه با استفاده از درونمایه‌ی ادبی و زیبایی شناسی غنی شعر و ادب و هنر پارسی پشتوانه‌ای مفهومی در کارهای خود ایجاد کرده است که باعث شده است تا به امروز نه تنها در ایران که در عرصه‌ی بین‌المللی نیز دارای جایگاه خاص باشد.

یکی از مشخصه‌های اصلی کارهای گرافیکی بریرانی ساده نگاری و نوعی وجه مینمال در کارهای اوست. شاید بتوان اینگونه گفت که آثار بریرانی پیوندی است بین هنر تجریدی و هنر انتزاعی در واقع آنچه در کارهای نقاشی، چاپ و گرافیک او شاهد‌یم ارتباط بین این دو وجه می‌باشد. او با تکیه و الهام از تکنیک‌های هنرهای تجسمی ایرانی به نوعی تکنیکی دست یافته است که مختص به خود اوست. ناشی از نوعی احساس لحظه‌ای است که در وجود او می‌تراود و بوسیله‌ی درگیری ناخودآگاه و خودآگاه او روی بیس کارش نقش بسته و اثرش را خلق می‌کند. حرکات سریع اما ظریفی که از قلم‌موهای زمخت او بر روی کاغذ و بومش نقش می‌بندد حتی در آثاری که وی با الهام از خوشنویسی فارسی و استفاده از حرکات موزون خط نستعلیق و شکسته نستعلیق بوجود آورده است .

در تابلوهایی که او با عناوین اشعار شعرای پارسی خلق کرده اثری از آن فرم‌های مشخص و کلاسیکخط فارسی نمی‌بینیم بلکه ریتم و حرکت و ضرباهنگ خوشنویسی فارسی را بکاربسته است. در واقع او به نوشتن این اشعار بر روی بوم نپرداخته بلکه وی به نوعی برداشت خود از این متون را به تصویر کشیده است.
بریرانی با کنار گذاشتن رنگ در اکثر کارهای خود و بسنده کردن به دو رنگ  سفید و سیاه و یا نهایتاً استفاده از فام رنگی برای خلق آثارش از بار تزیینی و مانورهای احساسی که بوسیله‌ی رنگ بوجود می‌آید کم کرده و در عوض به کارهای خود نوعی بار مفهومی در کنار جنبه‌های انتزاعی فرم داده است.

همانگونه که خوشنویسی ایرانی تنها با یک تکرنگ اجرا می‌شود آثار او هم با حداقل رنگ یا نهایتاً یک تن رنگی کار

شده است. همانطور که صعود و نزول قلم خوشنویسی به ایجاد ریتم در صفحه و تکرار آنها در یک اثر به ایجاد وحدت در عین کثرت و تعادل در عین بی تعادلی می‌رسد آثار او نیز سعی در دست یافتن به چنین چیزی را دارد.
در آثار دهه‌ی هفتاد به پختگی کاملتری می‌رسد تاشهای سریع قلم مو با حرکاتی ساده حالت یک پرنده را به نمایش گذاشته است. ادامه‌ی این روند در آثار او به خلق سری کارهای کهکشان می‌انجامد که دیگر هیچ اثری از فرم‌های مشخص نیست و هنرمند تنها به مدد ایجاد خطوط، نقاط و بافتهای پراکنده به بیان تصویری خود دسیده است و از تجرید به انتزاع و پیمودن مرز بین این دو به صورتی بسیار ظریف مبادرت کرده است.

این جنبه از بکاربردن حداقل رنگ در آثار را در پوسترهای او نیز شاهدیم  که بیشتر در دهه‌ی پنجاه به انجام رسیده است. بویژه در وسواس بیش از حد او در بکارگیری رنگها.

بکارگیری رنگ در آثار دهه‌ی پنجاه بریرانی بیشتر به چشم میخورد. آثار دهه‌ی چهل او اکثراً  تک رنگهای سیاه و سفید و یا نهایتاً یک تُن رنگی بوجود آمده‌اند. چیزی که دوباره در دهه‌ی شصت نیز هنرمند به آن بازمی‌گردد. گویی کاربرد رنگ و تکلف ناشی از آن برای بریرانی کمی دست و پاگیر بوده و او کار با تک رنگهای مشکی و سفید را بیشتر می‌پسندد. در آثار چاپی خلق شده در این دهه شامل سایه‌ها و ترکیب‌ها تنها به یک سری تاشهای سیاه بر زمینه‌ی سفید و یا به عکس برمی‌خوریم که با حداقل حرکت قلم اجرا شده است.

 

صادق بريرانى در شرح حال خود چنين‌می‌گوید:

پس از پايان دوران آموختن در دانشكده، براى اينكه از كاروان هنر نو جهانى عقب نمانم، بى تابانه به فراگيرى، بررسى و تمرين هنر پيشگام غربى پرداختم، اما ناگهان دريافتم كه از ميراث گرانبهاى استادان هنر ايرانى غافل مانده ام.
بى درنگ به مطالعه پايه هاى پنهانى و زيربنايى ديدگاه و معرفت هنرهاى مشرق زمين روى آوردم: نقش سفالينه هاى شوش و سيلك، ساده نگارى، مهارت، دقت و پرداخت نقش برجسته هاى تخت جمشيد، درونى ديدن صورت بيرون بويژه در نگاره هاى ايرانى، نقش پردازى در طرح فرش و كاشى، نظام و تقسيم رنگها، ساده كردن و آرايشى نمودن، خط دم بر (كنتور) كه كاربرد دارد و مرز درست را روشن مى كند و به ريخت و شكل كه درون نگرانه است. ناگاه ارزش و كارآيى خط دم بر (كنتور) چنان مجذوبم كرد كه با قلم دست ساز ويژه ام سخت به آن پرداختم.
طرحهاى من به جهان بيرونى پيرامونم منحصر بود كه ناگهان وجد صوفيانه، جذب عاشقانه و ديد عارفانه شاعران عارف ايران زمين به كمكم آمدند، نوشتن و شكسته نويسى را پايه ساختم و بسيار نوشتم، به سياه مشق و سياه نوشتن رسيدم كه ديگر رد پايى از كلمه نماند و نتوانستى بخوانى. اين دوران روزى به هم رسيد. از آن كهكشان پرستاره باز آمدم. به توشه مانده ام كه تنها يك ستاره، يك شكل و ريخت بود و جهانى از تخيل و ايهام داشت، بسنده كردم. اكنون اين ريز و خرد را نمى شناسى و مى دانى، سايه اى است كه ديدن را مى طلبد و كشف كردن و يافتن را.
بيان ذكر
براى من روزى رسيد كه دانستم «كلمه» داراى قدرتى عظيم است، حتى بيش از تصوير، چون يك تصوير بر تابلو فقط داراى بعد بصرى است، ولى كلمه اى مانند «سيب» بو، مزه، جنس و هزاران خاطره شخصى ديگر را در ذهن تداعى مى كند.
در آن روزها كه چندين سال پيش بود، دانستم كه تصوير، «بيرونى» است و كلمه «درونى». اگرچه هر دو هيأتى بيرونى دارند، اما كلمه رمزى تر است. «تصوير» را بيرونى دانستم كه بايد از آن خالى شد و كلمه را درونى كه خود، شكلى خاص دارد. اما از جهت رابطه، اگر «تصوير» براى نقاش بهانه اى است كه با آن پلى بين خود و مردم مى زند و با الفباى مأنوس و محسوس طبيعت با آنها سخن مى گويد، «خط» بهانه ديگرى است كه با آن نيز پلى بين نويسنده و مردم برقرار مى شود، با اين تفاوت كه در حد «تصوير» مألوف و آشنا نيست و بايد آن را آموخت.

من در دوره دوم دبیرستان ، استادی داشتم که درویش بود و با وضعی سر کلاس می‌آمد که متفاوت و دیدنی بود. در حالی که همه معلمان با یقه آهاری ، کروات ، موهای مرتب و کفش‌های واکس‌زده سر کلاس می‌آمدند ، او با شارب و ریش بلند می‌آمد. آن موقع من از بندر انزلی برای تحصیل آمده بودم رشت. اولین باری که آمد سر کلاس ، همه ما متعجب شدیم. من قبلا شریعت را می‌دانستم و نماز و روزه و تمام اینها را کامل می‌خواندم ، ولی وقتی به این مرد برخوردم ، او عرفان را به من آموخت. یک روز به ما گفت که هرکسی روز جمعه یک کاری بکند و بیاورد سر کلاس. هیچ کس کاری نکرد فقط من دو تا نقاشی کشیدم و آوردم نشانش بدهم. او تشویقم کرد و بهم گفت: "پسر جان دستت خیلی محکم است" من باید به تو جداگانه تعلیم بدهم. یک روز سه تا کار آبرنگ خودش را آورد و بهم نشان داد که به شیوه پرداز کار کرده بود و این اولین باری بود که من کار اورژینال و اصل می‌دیدم. این شد که اولین کارهایم متأثر از او ، بیشتر فیگوراتیو شد. او آدم بسیار جالبی بود.او امیر هوشنگ زرین‌کلک بود. در جوانی از مریدان میرزاکوچک خان بود. بعدا خودش تعریف کرد که در اثر آشنایی با عارفی درویش مسلک ، از همه چیز دست می‌کشد و بعد از آن ، با ریش و موی بلند و ردای سفید ظاهر می‌شود. همیشه بعد از کلاس تا دم خانه‌‌اش او را همراهی می‌کردم. اولین برخوردهای من با او در پاییز بود. یکبار یادم هست وقتی راه می‌رفتیم و من برگ‌های خشکی را که روی زمین افتاده بودم لگد می‌کردم ، به من گفت: "اینها سبز بودند و زندگی داشتند حالا که زیر پای تو افتادند نباید لگدشان کنی چون اینها روح دارند". او به زندگی یک برگ خشک هم توجه داشت. او مرا متحول کرد.


البته قبل از آشنایی با امیرهوشنگ هم نقاشی می‌کردم ولی تعلیمات او مرا رشد داد. چون او هم مینیاتور کار می‌کرد و هم نقاشی. تا جایی که بعضی وقت‌ها در بعضی پروژه‌های نقاشی با هم کار می‌کردیم. مثلا یادم می‌آید در تابستان یکی از همان سال‌ها ، یک نفر به امیرهوشنگ سفارش داد تا شاه اسماعیل را در جنگ چالدران بکشد. امیرهوشنگ به من گفت تو بیا این را طرح کن. من هم از روی نمونه کارت‌هایی که داشتم سوارکاران و توپها و اینها را روی پرده بزرگ طرح کردم. شاه اسماعیل را طرح کردم که سوار بر اسب ، داشت با شمشیر بر زنجیر توپ‌های ترک‌های عثمانی می‌کوبید. یادم هست پنج شش ساعت تمام کار می‌کردم بدون اینکه استراحت کنم. بعد که طرح کردم امیرهوشنگ رنگ‌گذاری کرد و من اولین بار رنگ روغن را از او یاد گرفتم. رنگ روغن‌های فرنگی داشت که با وسواس تمام آنها را نگهداری می‌کرد ، حتی اسم بعضی از آنها را درست بلد نبود تلفظ کند ولی رنگ را خوب می‌شناخت.
امیرهوشنگ می‌گفت من یک خواهش ازت دارم و این که نقاشی را دنبال نکن. گفتم چرا؟ گفت : چون وقتی به فقر بیفتی ، مرا نفرین می‌کنی. چون آن موقع وضع زندگی نقاش‌ها ، خیلی بد بود. وقتی می‌خواستم در کنکور شرکت کنم به خودم گفتم ای امیر هوشنگ تو شاهد باش که من با دانستن توصیه تو دارم این کار را می‌کنم ، ولی مع‌الوصف علاقه دارم و می‌خواهم شرکت کنم. آخر در ریاضیات و فیزیک هم ممتاز بودم و می‌خواستم اینها را ادامه بدهم ولی بعد دیدم که نقاشی را بیشتر دوست دارم. چند وقت بعد از اینکه آمدم دانشگاه ، امیرهوشنگ هم فوت شد.
سال
۱۳۲۶ بود که وارد هنرهای زیبا شدم. همان سال‌ها با سهراب سپهری و منوچهر شیبانی آشنا شدم. اینها هر دو از کاشان آمده بودند. با سهراب سپهری همکلاس و دوست بودم با هم کوه می‌رفتیم. یکبار هم هر دو نفرمان را انتخاب کردند تا برای تدریس هنرهای تجسمی ، ما را آموزش دهند و یک خانمی استاد ما بود که از آمریکا آمده بود و من و سهراب ، تنها شاگردهایش بودیم که این دوره ناتمام ماند و آن خانم برگش به آمریکا. من هم بعدش رفتم آمریکا.

 وقتی برگشتم به ایران ، یک دفعه به فکر افتادم که با این قلم ، خیلی دارم طبیعت‌گرایانه و فیگوراتیو کار می‌کنم ولی هنوز به اساس و معنویت کار نرسیده‌ام. یعنی آن چیزی که درونی و معنوی است. یک مرتبه به یاد و جد صوفیان و ذکرهایشان افتادم و تصمیم گرفتم از آن ذکر و حال استفاده کنم.به این نتیجه رسیدم که چون آنها با کلمه پیش می‌روند ، بهتر است من هم با کلمه شروع کنم. اما خوب کار من تصویر است و نمی‌توانم کلمه را بیان کنم پس باید بنویسم. یعنی همان شعرهای عارفانه آنها را بایستی می‌نوشتم و شروع کردم و اولین نتیجه‌اش هم این بود که به الفبای مخصوص خودم رسیدم. الفبایی که فقط با همین قلم بدست می‌آمد. این قلم طوری بود که رنگ را در خودش نگه نمی‌داشت مجبور بودم موقع نوشتن ، تاس رنگ را در دست بگیرم و با قلم حرکت کنم و همین هم باعث شد سرعت نوشتن‌ام بالا برود. یعنی مجبور بودم سریع بنویسم چون قلم ، رنگ را در خودش نگه نمی‌داشت. مثل اسب سرکش بود که تا سوار شوی ، راه می‌افتد. 
از نظر خوانایی. یعنی در ابتدای کار با این قلم ، هنوز به خوانایی حروف و کلمات توجه داشتید. ولی به مرور ، کلمات و جملات خوانایی‌شان را از دست می‌دهند! این کاراکتری است که برای حروف طراحی کردم به مرور به جایی رسید که خیلی مجرد و مستقل به نظر رسید. یعنی صورت و ظاهرش را از دست داد. یک مرتبه یاد شمس تبریزی افتادم ، آنجایی که از خط سوم حرف می‌زند:" آن خطاط سه گونه خط نوشتی ، یکی او خواندی لاغیر ، یکی را هم او خواندی هم غیر ، یکی نه او خواندی نه غیر او ، آن خط سوم منم ". من با همین حرف یک سری کارهایی کردم که همین حال را داشت و کلمات خوانده نمی‌شد.

در وزارت فرهنگ و هنر آن زمان من صبح‌ها در اداره کار می‌کردم. دوازده تا کارمند داشتم مثل آقای گنجینه ، امیرخانی ، منوچهر معتبر ، مسعود عربشاهی ، جواهرپور ، اسفندیاری ، فروضی و . . . کارهای خوشنویسی اداره را به امیرخانی و جواهرپور می‌دادم و کارهای چاپ سیلک را به گنجینه می‌سپردم و کارهای گرافیک و طراحی را به عربشاهی و معتبر و اسفندیاری می‌دادم. 
زمان بازنشستگی‌ام. حدود سال
۶۰ بود که برای تدریس در دانشکده هنرهای زیبا دعوت شدم. البته در دانشگاه آزاد و الزهرا هم تدریس کردم که به نظرم بچه‌های مشتاق و خوبی هم بودند.آمدم و بسته‌بندی با آنها کار کردم. آن هم فقط طراحی روی بسته‌بندی را. می‌دانید که بسته‌بندی خودش یک رشته چهار ساله تحصیلی است و جنبه‌های مختلفی دارد.
در بین استادانم ، علی محمد حیدریان ، از همه مقیدتر و دقیق‌تر بود و همین سخت‌گیری‌های او باعث شد تا ما طراحی را درست و حسابی یاد بگیریم.

ميشل تاپيه، منتقد شهير فرانسوى سال ۱۳۵۳در وصف صادق بريرانى نوشت:
«چند سال پيش چند اثر از او در تهران ديدم و از آن پس اين هنرمند را يكى از بهترين نقاشان ايرانى مى دانم كه آثارشان شايستگى شركت در نمايشگاه ها و مسابقه هاى بين المللى طراز اول و رقابت با آثار بهترين هنرمندان مبتكر اروپا، آمريكاى شمالى و ژاپن را دارد. آثارى كه به سبب كمال از مد روز و ملاحظات فرصت طلبانه و «مصرف» به دور است.»

 

-------------------------------------

برگرفته از:

http://iran-newspaper.com/1384/840414/html/horizon.htm

http://www.amirrajaei.com/index.jsp?d=article/article&essayId=1058&authorId=10

http://fa.wikipedia.org

http://www.rangmagazine.com

www.tehran-poster-biennial.com

آثار برگرفته از:

 http://www.elahe.net/artist.php?folder=Barirani

 http://www.qoqnoos.com/BODY/GRAPHIC/sadegh%20barirani/master.htm