آشنایی ـ دیداری دوباره از مفهومگرایی جهانی

بوریس گرویس
برگردان رؤیا منجم
منبع: ای فلاکس
در این مقاله، مایلم در بارهی تغییراتی گفتوگو کنم که از راه آداب هنر مفهومی سالهای 60 و 70 میلادی، در دریافت و درک هنری ما رخ داده و بیشتر از آنکه روی تاریخ هنر مفهومی یا آثار منفرد کانونمند شوم، روی راههایی تمرکز میکنم که میراث این آداب همچنان برای ما مربوط و مطرح باقی مانده است.
میخواهم این بحث را پیش کشم که از چشمانداز امروز، بزرکترین تغییری که مفهومگرایی به ارمغان آورد عبارت از این است که: پس از مفهومگرایی ما دیگر نمیتوانیم هنر را بیشتر به صورت تولید و نمایشگاه چیزهای منفرد ـ حتی پیشساختهها ـ ببینیم. با این حال، این گفته معنایش این نیست که هنر مفهومی یا پسامفهومی تا اندازهای ”غیرمادی” شده است. هنرمندان مفهومی تاکید هنرسازی را از چیزهای ایستا و تک، به سوی بازنمایی روابط تازه در فضا و زمان کشاندهاند. این روابط نه تنها میتوانند فضایی به معنای ناب، که منطقی و سیاسی هم باشند. میتوانند روابطی میان چیزها، متنها و عکس ـ مستندها باشند، و از این گذشته میتوانند دربرگیرندهی اجراها، رویدادها، فیلمها و ویدئوهایی باشند که تمام آنها درون یک فضای چیدمان نشان داده میشوند. به گفتهای دیگر، مشخصهی هنر مفهومی را میتوان هنر چیدمان تعریف کرد ـ به صورت جابهجایی از فضای نمایشگاهی که چیزهای منفرد و بیپیوند با یکدیگر را به نمایش میگذارد، به فضای نمایشگاهی کلگرایانه که در آن روابط میان چیزها، شالودهی کارهنری است.


در این روزگار، شبکههای امروزی ارتباط مانند فیسبوک، یوتیوب و تویتر امکان به نمایش گذاشتن عکسها، ویدئوها و متنهایی را به مردمان دنیا میدهد که از راههایی کنارهم گذاشته میشوند که نمیتوان آنها را از بسیاری از کارهای هنری پسامفهومی تمییز داد. دستور زبان دیدنی وب سایت تفاوت زیادی با دستورزبان فضای چیدمان ندارد. امروزه هنر مفهومی از راه اینترنت، آدابی تودهای شده است. نامدار است که والتر بنیامین اشاره کرده که تودهها به آسانی مونتاژ در فیلم را پذیرفتند ـ حتی اگر با پذیرش کلاژ در نقاشیهای کوبیست مشکل داشتند. رسانهی تازهی فیلم تدابیر هنری را که در رسانهی قدیمی نقاشی مشکلساز بود، پذیرفتنی کرده است. همین را میتوان در مورد هنر مفهومی گفت: حتی مردمانی که در پذیرفتن هنر چیدمان مفهومی و پسامفهومی دشواری دارند، مشکلی در سود جستن از اینترنت ندارند.
اما آیا مشروع است که مشخصهی به نمایش گذاشتن خود در اینترنت را که دربرگیرندهی میلیونها نفر در گرداگرد دنیاست، آدابی هنری شمارد؟
از این گذشته مشخصهی هنر مفهومی را میتوان هنری شمرد که مرتب میپرسید ”هنر چیست؟” این پرسشِ هنر و زبان را که ما امروزه میخواهیم در چارچوب مفهومگرایی گسترشیافته بگذاریم، مارسل برودثائرز، ژوزف بویس و بسیاری دیگر پرسیدند و از راههای بسیار متفاوت به آن پاسخ دادند. میتوان از دورنمای زیباییشناسی هم این پرسش را پرسید. اکنون چه چیز را آمادهایم که هنر شناسایی کنیم و در چه شرایطی؛ کدام گونه موضوعها را کارهنری میشناسیم و کدام گونه فضاها را فضاهای هنری؟ در عین حال، میتوانیم این نگرش منفعلانه و ژرفاندیشانه را رها کنیم و پرسش متفاوتی را پیش کشیم: اینکه به شکلی فعال درگیر هنر شویم به چه معناست؟ یا به گفتهای دیگر، معنای هنرمند شدن چیست؟
با سود جستن از واژگان هگلی، نگرش زیباییشناسانهی سنتی در سطح آگاهی باقی میماند ـ در سطح تواناییمان برای دیدن و ستایش زیباییشناسانهی جهان. اما این نگرش به سطح خودآگاهی نمیرسد. در پدیدهشناسی روح، هگل اشاره میکند که خودآگاهی به صورت اثر مشاهدهی منفعلانهی خود پدید نمیآید. ما از هستی خود، از ذهنیت خود زمانی آگاه میشویم که از سوی ذهنیتی دیگر به خطر میافتیم ـ از راه دستوپنجه نرم کردن، در ناسازگاری، در وضعیت به خطر انداختن هستی، با این گمان که به مرگ میرسد. خوب از راه قیاس میتوانیم از ”خودآگاهی زیباییشناسانه“ سخن گوییم که زمانی پدید میآید که شروع به بازاندیشی در بارهی قرار دادن خود در برابر نگاه خیرهی دیگران کنیم و نه وقتی که به دنیایی که با دیگران پر شده است مینگریم. آداب هنری، شاعرانه، سخنورانه چیزی جز به نمایش گذاشتن خود در معرض نگاه خیره دیگری، از پیش بایسته پنداشتن خطر، ناسازگاری و خطر باخت نیست.
این احساس که کمابیش همیشه در برابر نگاه خیرهی دیگری هستیم، احساس بسیار نوینی است که میشل فوکو به این صورت آن را توصیف میکند که در اثر تماشاشدن همهسویه panoptical از سوی قدرتی بیرونی (مانند نمونه زندانیان و بیماران روانی) روی میدهد.(2) در سراسر سدهی بیستم، شمار رشدیابندهای از مردمان، تا اندازهای موضوع پاییده شدن گشتند که در دوران پیشتر تاریخ به اندیشه آمدنی نبود. و آداب پاییده شدن همیشهحاضرِ همهسویه در زمانهی ما حتی با شتاب بیشتری در حال افزایش است ـ اینترنت رسانهی کانونی این پاییده شدن است. در عین حال، پیدایش و رشد پرشتاب شبکههای جهانی رسانههای دیدنی دارند مکان گردهمآیی (آگورا) جهانی تازهای را برای نمایش خود، گفتوگوها و فعالیتهای سیاسی میآفرینند.
گفتوگوهای سیاسی در مکانهای گردهمآیی یونان باستان، حضور زنده و بیدرنگ و دیدنی بودن شرکتکنندگانش را از پیش باسته میپنداشت. امروزه هر کس باید نگارهی خود، نقاب دیدنی خود را در چارچوب رسانهی دیدنی جهانی به وجود آورد. سخن تنها در بارهی بازی ”زندگی دوم” نیست: اکنون هر کس باید آواتاری مجازی، یک دومی ساختگی بیافریند تا ارتباط و کنش را آغاز کند. ”زندگی نخستِ” رسانهی امروز به همین سان کار میکند. هرکس که بخواهد در دید همگان باشد، در مکان گردهمآیی بینالمللی سیاسی شروع به کار کند، باید یک نقاب فردی شدهی همگانی بیافریند. این بایسته تنها به فرهیختگان سیاسی و فرهنگی مربوط نمیشود. امروزه بیشتر مردمان دارند در تولید فعال نگاره بیشتر از ژرفاندیشی منعلانه در بارهی نگاره درگیر میشوند.


1 لازم است یادآوری شود که زییاییشناسی (aesthetics) شاخهای از فلسفه است که با سرشت زیبایی، هنر و سلیقه سروکار دارد و با آفرینش و ستایش زیبایی. از لحاظ علمی بیشتر مطالعهی ارزشهای حسی یا حسی ـ عاطفی است که گاه داوری احساسات و سلیقه نامیده میشود. پژوهشگران این رشته آن را بازاندیش نقدآمیز هنر، فرهنگ و طبیعت تعریف میکنند. در ترجمه گاه به نظر میرساند که چرا تنها زیبا کردن و زیبایی برای نمونه به کار نرفته؟ در این صورت معنای ضمنی هنر و فرهنگ که در زیباییشناسانه است نادیده گرفته میشود.
2 Panopticon گونهای بنای نهادی است که فیلسوف و نظریهپرداز انگلیسی ژرمی بنتهم درسالهای پایانی سدهی 18 میلادی طراحی کرد و اجازه میداد که مشاهدهگر همه (pan) زندانیان را بیآنکه آنها بدانند تماشا (-opticon) کند.
بوریس گرویس
فیلسوف، مقالهنویس، منقد هنری، نظریهپرداز رسانهها و کارشناس نامی و بینالمللی هنر و ادبیات پستمدرن در روزهای آخر شوروی کمونیستی و یک آوانگارد روسی است. نوشتههای دکتر گرویس سنت های بیاندازه متفاوت پساساختارگرایی و فلسفه ی نوین روسی را به کار میگیرد. درسال های 1970، دکتر گرویس که فلسفه و ریاضیات را در دانشگاه ملی لنینگراد تحصیل کرده، خود را در صحنه ی فرهنگی غیررسمی در مراکز روسی غرق میکند، و اصطلاح "مفهومگرایی مسکو" را میسازد. از 1976 تا 1981، در بخش زبانشناسی ساختاری و کاربردی دانشگاه ملی مسکو تدریس میکند و در 1981 به آلمان غربی مهاجرت و دکترای فسلفه ی خود را از دانشگاه مونستر دریافت میکند.
از آثار مهم او هنر مطلق استالین است که خوانندگان غیرروسی را با نویسندگان پستمدرن روسی آشنا میکند. نوشتههای فلسفیاش شامل دفترچه ی خاطرات یک فیلسوف، در باره ی نو: مطالعه ی اقتصاد فرهنگی، و اختراع روسیه میشود. نقطه ی محوشونده و هنر چیدمان دربرگیرنده ی نوشتههای او در باره ی نظریه ی هنر و نقد هنری است. آثار اخیرش عبارت است از: ظن و گمان: پدیدهشناسی رسانهها، الیا کاباکوف و مردی که از آپارتمانش به فضا پرواز کرد. دکتر گرویس مجموعهمقالاتی را به روسی و آلمانی ویرایش کرده و بیش از صدها مقاله نوشته است. از 1994، دکتر گرویس، علاوه بر کار موزهداری و سازماندهی نمایشگاه ها و کنفرانس های بینالمللی هنری بیشمار، در مرکز هنری و تکنولوژی رسانهای کارلسروهه آلمان زیباییشناسی، و تاریخ هنر تدریس میکند.
:Related Articles
Boris Groys, Art and Money
Boris Groys, Marx After Duchamp, or The Artist’s Two Bodies
Boris Groys, The Weak Universalism
Boris Groys, Comrades of Time
Boris Groys, Self-Design and Aesthetic Responsibility
Omnia El Shakry, Artistic Sovereignty in the Shadow of Post-Socialism: Egypt’s 20th Annual Youth Salon
Zdenka Badovinac, What Will the Next Revolution Be Like?
Boris Groys, Religion in the Age of Digital Reproduction
Boris Groys, Politics of Installation
Boris Groys, The Obligation to Self-Design
---------------------------------
برگرفته از:
http://www.tavoosonline.com/Articles/ArticleDetailFa.aspx?src=185&Page=
رسول معرک نژاد